زندگي و مبارزات شهيد ابوالفضل پيرزاده (9) خاطره اي از آيت الله شهيد قدوسي : فعاليت هاي ابوالفضل روز به روز بيشتر شده بود و منحصر به قم و اردبيل هم نبود و به تمام شهرهايي كه لازم مي شد مي رفت تا اين كه رفته رفته ساواك قم توانست او را شناسايي كند . آقاي جواد صبور در اين باره به نقل از ابوالفضل خاطره اي نقل مي كند و مي گويد : " ابوالفضل يك بار برايم تعريف مي كرد كه روزي در وسط حياط مدرسه ي حقاني مشغول شستن ظرف بودم كه ديدم يك مأمور كه از ساواك قم آمده بود وارد حياط مدرسه ي حقاني شد . بعد از اين كه اين
شهید همتی به روایت همرزمان و همسر سرباز روحالله هنوز دوران تبعيد همتي به پادگان تربت حيدريه را به ياد دارم او مخفيانه و نيمهشبها استفاده از اسلحه ژ3 را به مردم آموزش ميداد بدون هيچ ترسي از ساواک و با شجاعت و نظم بي نظيري اين کار را انجام ميداد او که عابدي مخلص و پرهيزگار بود عبادت شبانگاهي و تلاوت قرآن در نيمه شب و دستگيري از مستمندان جزء برنامههاي هميشگياش بود در مقابل ستمگران و زورگويان هرگز ساکت نمي نشست با اينکه خود از نيروهاي ارتش بود اما با شعلهور شدن اولين جرقههاي انقلاب عاشقانه و بي آنکه در دل ترس و اندوهي
مواضع شهید دکتر بهشتی در برابر منافقین (5) بگذاريد "مرگ بر بهشتي" بگویند خاطره از : حجت الاسلام و المسلمين جواد اژه اي در هفتم تير ماه سال 1361 به شهر يزد رفته بودم . در يكي از شهرهاي استان يزد (بافق) در مسجدي با اصرار براي سخنراني دعوت شدم . علت اصرار را پرسيدم ، دوستان گفتند : خاطره جالبي از شهيد بهشتي داريم . بعد از سخنراني كه جمعيت انبوهي گردآمده بودند ، دوستان گفتند : اين مسجد دو در دارد يكي از پشت شبستان به خارج راه دارد و ديگري در ورودي عادي است . آنها ادامه دادند آقاي بهشتي قبل از شهادت به شهر ما سفر كردند و در اين مسجد
شهید مطهری و مقابله با افکار انحرافی مصاحبه با حضرت آيت الله خامنه اي ايدئولوژي اسلامي بدون هيچ گرايش انحرافي مرحوم استاد شهيد مطهري با صراحت ايدئولوژي اسلامي متکي به متون اسلامي و بدون هيچ گرايش به چپ و راست مطرح مي نمود. مرحوم شهيد مطهري از اول حساسيت عجيبي روي تفکر التقاطي داشت و آن وقت که همه با تفکرات التقاطي برخوردهاي سطحي داشتند او با کمال سختگيري روي جا به جاي اين تفکر مي ايستاد و آن را مردود مي شمرد که در اين زمينه نمونه هاي بي شماري از ايشان به ياد دارم. در همان جلسه اي که گفتم قرار شده بود که شرکت کنندگان هر کدام
زندگي و مبارزات شهيد ابوالفضل پيرزاده(8) فعاليت فرهنگي سياسي : ابوالفضل در كنار اين فعاليت هاي سياسي از فعاليت هاي فرهنگي _ سياسي هم غافل نبود . در سال 1355 ابوالفضل به همراه چند تن از دوستانش براي اين كه جوانان اردبيل را با كتاب هاي مفيد اسلامي آشنا كنند ، با كمك آيت الله مروج در شبستان مسجد نواب صفوي ، براي اولين بار يك نمايشگاه كتاب برگزار كردند كه مورد استقبال خوب جوانان قرار گرفت . ساواك بعد از اين كه از استقبال جوانان از اين نمايشگاه آگاه شد ، ابوالفضل را به شهرباني احضار كرده و درباره ي
شهید حمید قلن بر به روایت همسر و همرزمان به روایت همسر شهيد انتظار حميد آن روز با حميد گرم صحبت بوديم که او گفت:«توقعاتت را از من بگو» برايش گفتم، گفت:«بنويس. نوشتم. بعد خودش شروع کرد و من جملات او را نيز نوشتم. خواستههاي او اين بود: 1-اتقوالله صوفوادينکم بالورع 2-قل اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون. الله هوالسميع العليم. 3-همسرم! چيزي را مخواه، جز آنچه خدا ميخواهد براي آنکه خدا ميخواهد و از چيزي نهي مکن مگر آنچه خدا نهي کرده است. براي آنکه خدا نهي کرده
مواضع دکتر شهید بهشتی در برابر منافقین (4) همه چيز تمام شد خاطره از : آيت الله سيد علي خامنه اي ، روزنامه جمهوري اسلامي ، 6/4/70 در سال 54 كه از زندان آزاد شدم ، همان شب با تلفن اول با آقاي بهشتي تماس گرفتم . ايشان پرسيد : شما كجاييد ؟ گفتم : من آزاد شدم و اين مسئله باعث تعجب ايشان شد ، زيرا انتظار نداشتند در آن موقع آزاد شوم . خود من هم انتظار نداشتم و گمان مي كردم سال ها در زندان خواهم ماند . ايشان گفتند : كي مي آيي اينجا ؟ گفتم : همين الان ، جاي ديگري ندارم بروم .
شهید مهندس حسين اكبري به روایت همسر جمعه خونين مهندس حسين اكبري قبل از انقلاب در تمام تظاهراتها شركت ميكرد. در روز 17 شهريور سال 1357 حكومت نظامي اعلام كرده بودند اما مردم با حضور در ميدان شهدا (ژاله) ابهت طاغوت را در هم كوبيدند. همسر من هم مانند بقيه مردم در اين تظاهرات حضور داشت من نگران بودم و خواستم مانع از حضور او شوم اما نتوانستم. او به همراه فرزند كوچكم براي حضور در ميدان شهدا و ابراز مخالفت با رژيم منحوس پهلوي رفتند. مدتي كه گذشت صداي تيراندازي بلند شد و مردم به كوچههاي اطراف گريختند. من بيشتر نگران شدم و در جلو در
زندگي و مبارزات شهيد ابوالفضل پيرزاده(7) فصل پنجم : « مبارزات سياسي » ارتباط با نيروهاي انقلابي : ابوالفضل با اين كه از زمان آشنايي با هادي غفاري در اردبيل به نوعي وارد مسائل و جريانات سياسي شده بود ، ولي فضاي شهر قم و به خصوص حوزه هاي علميه و مدرسه ي حقاني او را هر روز بيشتر در بطن جريانات سياسي قرار مي داد و او نسبت به زماني كه در اردبيل بود ، خيلي آگاه تر مي شد . از طرفي ارتباط او و دوستانش با هادي غفاري هم كماكان ادامه داشت و از آنجايي كه هادي غفاري بعد از دوران خدمت سربازي در تهران ساكن
زندگي نامه شهيد حبيبالله مهديزاده طالعي محل تولد : تبريز سن در هنگام شهادت : 30 سال مدارك علمي: كارشناسي تخصص : رياضي سوابق مبارزاتي: تهيه و انتشار اعلاميههاي حضرت امام راحل، جمع آوري كمك به اعتصابيون شركت نفت آبادان، حضور در تسخير انقلابي پادگانهاي رژيم كارهاي تشكيلاتي : عزيمت به مناطق دور افتاده كشور و كمك به محرومان (پس از پيروزي انقلاب اسلامي ) ،عضويت در حزب جمهوري اسلامي مسئوليتها : همكاري با كميته انقلاب اسلامي ، همكاري با جهاد سازندگي و مسئول بخش تشكيلات در واحد امور استانهاي
مواضع دکتر شهید بهشتی در برابر منافقین (3) هرگز او را اينگونه ناراحت نديدم خاطره از : ملوك السادات بهشتي وقتي تقي شهرام را گرفته بودند و حكم اعدام او صادر شده بود ، يكي از دبيرهاي سابق دبيرستان من كه با ما ارتباط نزديكي داشت و قبل از انقلاب مخفي بود ، پس از انقلاب پيدايش شد و به منزل ما زنگ زد ، كه پس از آن همه سال مايه تعجب من شد كه چطور توانسته ما را پيدا كند . بعد از احوال پرسي گفت : خواهشي از شما دارم . گفتم : بفرماييد ، اگر بتوانم برايتان كاري بكنم ، هر چند شنيده ام شما مدتي از ايران رفته
آن زخم كه بر شانه خورشيد زدند (2) روايت همراه رهبر معظم انقلاب از واقعه 6 تير 60 ¤ايشان در ماشين به هوش نيامدند؟ -چرا منتها ما متوجه نشده بوديم و تصورمان اين بود كه ايشان شهيد شده اند. در واقع داشتيم آخرين تلاشمان را مي كرديم. اما آقا بعدها به من گفتند: در لحظاتي كه شما مرا عقب ماشين گذاشته بوديد و ماشين داشت مي رفت يك لحظه به هوش آمدم و از شدت سرعت تصور مي كردم كه اتومبيل در حال پرواز است. به هر حال همينطور كه مي رفتيم يك لحظه متوجه شدم كه يك درمانگاه را رد كرديم. يكدفعه به يكي
آن زخم كه بر شانه خورشيد زدند (1) روايت همراه رهبر معظم انقلاب از واقعه 6 تير 60 ظهرگاه ششم تير ماه سال 60 نمازگزاران مسجد ابوذر تهران از زبان خطبه خوان پرصلابت جمعه هاي ام القرا ترنم وحدت و جهاد مي شنيدند كه ناگاه با رخ نمودن جلوه اي از شقاوت منافقان، امام جمعه به سنت اجداد طاهرينش با خون خود بر آنچه صلاي در مي داد، مهر تاييد زد. مردمي كه آن روز پيكر به خون نشسته و نيمه جان سيد را با اشك و دعاي خويش تا بيمارستان بدرقه كردند هرگز گمان نمي بردند كه خداي اراده كرده است تا ساليان
شهید مهندس علی انصاری به روایت همسر استاندار سابق گیلان تاریخ تولد: 1323 تاریخ شهادت:15/4/1360 محل تولد:گیلان /رودسر طول مدت حیات :37 سال شهادت :توسط منافقین سال 1323 فرزندی از تبار دلاور مردان عرصههای ایثار در دستان مادری از زنان پاك و مؤمن شهرستان رودسر جای گرفت كه نامش را علی نهادند. او دوران كودكی را در زادگاهش سپری كرد و در دوره جوانی برای ادامه تحصیل در دبیرستان نظام رهسپار شهر تهران شد ولی در خرداد ماه سال 1342 از دبیرستان اخراج گردید. وی پس از اخذ دیپلم در رشته «اقتصاد دانشگاه تهران» پذیرفته شد اما پس از یك سال
زندگی و مبارزات شهيد ابوالفضل پيرزاده (6) فصل چهارم : «در مدرسه حقاني» عزيمت به قم : ابوالفضل بعد از اين كه چند سال همراه دوستانش با هادي غفاري شب و روز را گذراند ، سال 1353 احساس كرد كه علاقه زيادي به حوزه و روحاني شدن دارد و به همين دليل تصميم گرفت راهي قم شود . او ابتدا براي تصميمي كه گرفته بود از پدر و مادرش اجازه خواست و بعد از اين كه آنها هم قبول كردند ، با توجه به اين كه سه تن از دوستانش ، آقايان سيد علي اكبر اجاق نژاد ، ميكاييل عصايي و نادر سليمان زاده هم در اين تصميم با او همراه بودند ، همگي با آيت الله مشكيني و مرحوم آيت