ترور، کودکی را از کودک می‌گیرد؛ روایتی از زخم‌های نامرئی

04684187404minab168

روز جهانی کودکان بی‌گناه قربانی تهاجم؛ فرصتی برای شنیدن صدای کودکانی که سهمشان از زندگی، زخم‌های نامرئی است.

دکتر فاطمه آذرخرداد، استاد دانشگاه، روانشناس و مشاور، در گفت‌وگو با هابیلیان، از نشانه‌ها، پیامدها و راهکارهای مواجهه با ترومای ترور در کودکان می‌گوید.

دکتر آذرخرداد، به عنوان اولین سؤال، چرا ترور و خشونت برای یک کودک، آسیب‌زاتر و عمیق‌تر از یک بزرگسال است؟

بگذارید اول از یک اصل پایه‌ای شروع کنم. کودک تازه دارد جهان را می‌شناسد. نخستین حسی که در وجود او شکل می‌گیرد، طبق نظریه «اریکسون»، «اعتماد» یا «بی‌اعتمادی» به دنیای اطرافش است. یک نوزاد، وقتی گرسنه می‌شود و کسی به او غذا می‌دهد، یا وقتی می‌ترسد و آغوش گرمی او را می‌گیرد، دارد یاد می‌گیرد که «جهان جای امنی است»

حالا بیایید خشونت و ترور را در این معادله بگذاریم. کودکی که شاهد ترور پدرش باشد، یا صدای انفجار را در مدرسه بشنود، چه دنیایی برای او ساخته می‌شود؟ جهانی که یک‌باره، در یک لحظه، تبدیل می‌شود به مکانی ناامن، ترسناک و سرشار از تهدیدهای پنهان. این بنیاد اعتماد، پیش از آنکه ساخته شود، ویران می‌گردد.

برای بزرگسالان، خشونت سخت است، اما او حداقل یک تصویر قبلی از «امنیت» در ذهن دارد. برای کودک، اما، همین یک حادثه می‌تواند تمام معنای زندگی را «ناامنی» تعریف کند. و اینجاست که عمق فاجعه آشکار می‌شود.

 این آسیب در رفتار و احساسات کودک چگونه خودش را نشان می‌دهد؟ چه علائمی را خانواده‌ها باید جدی بگیرند؟

بر اساس مطالعات و آمارهای موجود، کودکانی که قربانی ترور یا جنگ می‌شوند، طیف گسترده‌ای از علائم را تجربه می‌کنند.

شایع‌ترین آنها کابوس‌های شبانه است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد تا ۸۴ درصد این کودکان دچار کابوس می‌شوند. بعد از آن، پرخاشگری را داریم؛ یعنی گاز گرفتن، کتک زدن، خراب کردن وسایل یا فریادهای بی‌قرار. یا برعکس، گوشه‌گیری و انزوا که می‌تواند نشانه افسردگی باشد؛ در برخی تحقیقات تا ۵۵ درصد موارد دیده شده است.

اما مهم‌ترین و شایع‌ترین اختلال، اختلال استرس پس از سانحه یا PTSD است. این اختلال بین ۳۵ تا ۷۹ درصد کودکان قربانی ترور را درگیر می‌کند. کودکی که PTSD دارد، مدام حادثه را در ذهنش مرور می‌کند، هر صدای بلندی را نشانه خطری جدید می‌پندارد، از مدرسه رفتن می‌ترسد و شب‌ها از کابوس بیدار می‌شود.

در جنگ ۱۲ روزه اخیر، برخی گزارش‌های غیررسمی حاکی از آن بود که بیش از ۹۰ درصد افراد درگیر در آن جنگ دچار اختلالات روانی حاد شدند. برای کودکان، این آمار قطعاً بالاتر است، چرا که آنها ابزار کمتری برای پردازش این تجربه دارند.

آیا این آسیب‌ها فقط کوتاه‌مدت هستند یا اثرات بلندمدتی هم دارند؟ ممکن است ساختار مغز کودک هم تغییر کند؟

این سوال بسیار مهمی است. متأسفانه باید بگویم این آسیب‌ها هرگز کوتاه‌مدت نیستند. تروما نه فقط رفتار و احساسات، بلکه ساختار مغز را هم تغییر می‌دهد.

تحقیقات نشان می‌دهد که حدود ۱۵ تا ۳۰ درصد کودکان قربانی ترور، دچار اختلال در حافظه و یادگیری می‌شوند. تمرکزشان کم می‌شود، درس‌های قبلی را فراموش می‌کنند، و توانایی یادگیری مطالب جدید را از دست می‌دهند. همچنین اختلالات اضطرابی با شیوع ۳۰ تا ۷۰ درصد در این کودکان دیده می‌شود.

اما نکته تکان‌دهنده‌تر، اثرات بلندمدت در بزرگسالی است. مطالعات نشان می‌دهد افرادی که در کودکی قربانی ترور یا خشونت شدید بوده‌اند، در بزرگسالی ۳.۵ برابر بیشتر در معرض افسردگی، ۴ برابر بیشتر در معرض اعتیاد، و ۱۲ برابر بیشتر از میانگین جهانی در معرض خودکشی قرار دارند.

این آمارها نشان می‌دهد که زخم ترور، یک زخم سطحی نیست که زود خوب شود. عمق این زخم به بافت مغز و روان انسان می‌رسد و اگر درمان نشود، می‌تواند سال‌ها و دهه‌ها فرد را همراهی کند.

در یادداشت خود به روایت‌هایی از بازماندگان اشاره کردید که بسیار تلخ و واقعی هستند. می‌شود کمی از آنها بگویید؟ تا مخاطب بتواند عمق این فاجعه را لمس کند.

حتماً. این روایت‌ها برای من همیشه عمیق‌تر از هر آماری هستند. بگذارید چند نمونه را با شما در میان بگذارم.

یک کودک ۱۰ ساله، بازمانده یک حمله تروریستی، به ما گفت: «صدای بمب را هنوز در سرم می‌شنوم، انگار هنوز در زیرزمین مدرسه گیر افتاده‌ام این یک جمله کوتاه است، اما تمام چیزی که باید درباره PTSD بدانیم را در خود دارد. سال‌ها بعد، آن صدا هنوز در ذهنش هست.

آرتین، یکی از بازماندگان حادثه تروریستی شاهچراغ، چنین روایت کرده است: «بدترین خبر برایم صدای تیر است. شب‌ها خواب می‌بینم به من شلیک می‌کنند. دلم برای مامانم تنگ شده. آرزویش بازگشت به روزهای آرام قبل از حمله است خواهر بزرگترش، فاطمه، هم به ما گفت: «آرتین شب‌ها جیغ می‌زند و از تاریکی می‌ترسد. ما با هم زندگی می‌کنیم اما زخم‌ها عمیقند

یک بازمانده دیگر، که در کودکی انفجار حسینیه سیدالشهدای شیراز را تجربه کرده بود، ۱۰ سال بعد از حادثه به ما گفت: «آن شب با خواهرم بازی می‌کردیم. ناگهان همه جا دود شد و جیغ. خواهرم دیگر... هر بار صدای انفجار را می‌شنوم، وجودم سست می‌شود. کاش می‌توانستم فراموش کنم

و یک بازمانده ۳۰ ساله، که هفت ساله بود پدرش را از دست داد، این را گفت: «اولش همه چیز عادی بود. اما سال‌ها بعد، کابوس‌ها شروع شدند. تروریسم نه تنها زندگی، بلکه کودکی را نابود می‌کند

نکته دیگری که باید بگویم این است که ما از ۱۲ فرد بزرگسال بازمانده که برای مصاحبه دعوت کردیم، هیچ‌کدام حاضر به صحبت کردن نشدند. این خودش یک علامت بالینی بسیار مهم است. یعنی این افراد آنقدر آسیب دیده‌اند که حتی توانایی گفتن از آن تجربه را ندارند. این یعنی عدم جرات‌ورزی، عدم ابراز وجود و یک آسیب عمیق روانی که همچنان با آنهاست.

گاهی می‌بینیم بعضی از این بازماندگان در ظاهر موفق هستند؛ پزشک یا مهندس می‌شوند. آیا این به معنای سلامت روان آنهاست؟

نه، قطعاً نه. این یک باور غلط و خطرناک است. موفقیت ظاهری هرگز به معنای سلامت روان نیست.

شما ممکن است یک بازمانده را ببینید که دکتر یا مهندس شده، شغل خوبی دارد، خانه و ماشین دارد. اما در لایه‌های زیرین زندگی او، چه خبر است؟

در کار بالینی خودم، بارها دیده‌ام افرادی را که در ظاهر بسیار موفق هستند، اما در درون با عدم عزت نفس دست و پنجه نرم می‌کنند. خودشان را دوست ندارند، خودشان را بی‌ارزش می‌بینند. عدم جرات‌ورزی دارند؛ نمی‌توانند نیازها و انتظاراتشان را بیان کنند. مشکلات در ارتباطات اجتماعی دارند؛ نمی‌توانند به دیگران اعتماد کنند، نمی‌توانند دوستی عمیق و پایدار بسازند. و مهمتر از همه، یک حس مزمن عدم امنیت با آنهاست؛ انگار همیشه در حال انتظار یک فاجعه هستند.

من همیشه در جلسات مشاوره می‌گویم: «وقتی عزت نفس نباشد، موفقیت ظاهری هیچ ارزشی ندارد.» شما می‌توانی دکتر باشی اما از زندگی لذت نبری. می‌توانی مهندس باشی اما شب‌ها از کابوس بیدار شوی. موفقیت ظاهری، فقط یک پانسمان است روی زخمی که زیر آن چرک کرده است.

اگر یک خانواده با کودکی مواجه شد که قربانی ترور یا جنگ بوده، از کجا باید شروع کند؟ چه کارهایی می‌تواند انجام دهد؟

سوال بسیار خوبی است. بر اساس پروتکل‌های بین‌المللی مداخله در تروما، ما مداخلات را در سه سطح طراحی می‌کنیم. اما مهمترین و تأثیرگذارترین مرحله، سطح اول است که در ۲۴ تا ۷۲ ساعت اول بعد از حادثه انجام می‌شود.

در این مرحله، کارهای ساده اما حیاتی است:

اول: حمایت روانی اولیه؛ یعنی کودک را در آغوش بگیرید، به او احساس امنیت بدهید، با تن صدای آرام با او حرف بزنید. او را از فضای حادثه دور کنید.

دوم: نیازهای فوری او را رفع کنید؛ آب، غذا، لباس گرم، یک جای امن برای خوابیدن.

سوم: بازی ایمن و بدون ساختار برایش فراهم کنید. اجازه دهید کودک آزادانه بازی کند. بازی برای یک کودک، همان حرف زدن برای یک بزرگسال است.

چهارم: سعی کنید روتین زندگی او را حفظ کنید. اگر همیشه ساعت ۹ شب می‌خوابیده، همان ساعت بخوابد. اگر عادت به بازی با اسباب‌بازی خاصی داشته، آن را برایش فراهم کنید.

پنجم: حتماً کودک را به منابع حمایتی (روانشناس، مددکار اجتماعی) متصل کنید و تا حد امکان والدین یا مراقبین همراه او باشند.

در سطح دوم، مداخلات تخصصی‌تری انجام می‌شود مثل درمان شناختی-رفتاری متمرکز بر تروما که در آن به کودک کمک می‌کنیم احساساتش را بیان کند (نه اینکه بگوییم «گریه نکن») و افکار ناکارآمدش را شناسایی و اصلاح کند. تکنیک‌هایی مثل نقاشی درمانی، بازی درمانی، جعبه شنی و حتی حیوان درمانی هم در این سطح کاربرد دارند.

در سطح سوم، مداخلات بلندمدت مثل درمان دارویی (در موارد نیاز)، گروه‌های همسالان بازمانده، معنا درمانی و حمایت‌های اجتماعی مستمر انجام می‌شود.

اما یک نکته کلیدی: بهترین درمان، پیشگیری است. اگر کودک در سال‌های اولیه زندگی، یک سبک دلبستگی ایمن را تجربه کند، یعنی بداند که همیشه یک بزرگسال مهربان و پاسخگو در کنارش هست، حتی در مواجهه با جنگ و ترور هم تاب‌آوری بیشتری خواهد داشت. این بر اساس نظریه «جان بالبی» در مورد دلبستگی و نظریه «ویکتور فرانکل» در مورد معنا درمانی است. سبک فرزندپروری ایمن، بنیادی‌ترین سپر محافظتی در برابر آسیب‌های روانی ناشی از ترور و خشونت است.

اگر بخواهید یک پیام نهایی برای مخاطبان ویژه‌نامه، به مناسبت روز جهانی کودکان بی‌گناه قربانی تهاجم، داشته باشید، چه می‌گویید؟

می‌گویم: تروما نه تنها لحظه حادثه، بلکه تمام مسیر رشدی یک کودک را تحت تأثیر قرار می‌دهد. مداخلات موفق، باید علاوه بر کنترل علائم حاد، به بازسازی «لنز شناختی» کودک نسبت به جهان، دیگران و خودش بپردازد.

و این کار، یک تنه از پس هیچ کس برنمی‌آید. نیاز به همکاری سه ضلع دارد: خانواده‌های قربانی (که صاحبان اصلی تجربه و درد هستند)، متخصصان روانشناسی (که دانش مداخله را دارند) و نهادهای سیاست‌گذار و حمایتی (که باید بستر را فراهم کنند).

بنیاد هابیلیان، به عنوان صدای خانواده‌های قربانیان ترور، خود را پل ارتباطی میان رنج بی‌صدای قربانیان و دانش تخصصیِ التیام می‌داند.

در پایان، یاد و نام همه کودکانی را که قربانی ترور و تهاجم شده‌اند – از ثنا، ۲ ماهه، تا امیرعلی، ۱۳ ساله – گرامی می‌داریم و امیدواریم روزی فرا برسد که هیچ کودکی در هیچ کجای جهان، طعم تلخ ترور و جنگ را نچشد.

 


مطالب پربازدید سایت

در پی جنایت رژیم صهیونیستی و آمریکا علیه مردم ایران

مرگ پس از نجات؛ پایان تلخ همسر فوتبالیست شهید در سوگ خانواده

اداره‌کل اطلاعات سیستان و بلوچستان اعلام کرد

انهدام هسته تروریستی در جنوب شرق کشور

معاون حقوقی وزیر خارجه کشورمان نوشت

ترور فرماندهان اراده ملت ایران را نشکست

دکتر سیدمحسن اصغری نکاح در میزگرد تخصصی «کودکان در آتش تجاوزگری»

ترور در مدرسه و ورزشگاه، مرزهای حقوقی و روانشناختی را جابه‌جا می‌کند

با حضور خانواده معظم شهدا و آحاد مردم شهید پرور تهران

مراسم نخستین سالگرد شهید فریدون عباسی برگزار شد

جدیدترین مطالب

در رقابتی بین‌المللی و در میان صدها اثر از عکاسان سراسر جهان

قاب هولناک جنایت میناب، برنده جایزه بهترین عکس سال شد

به مناسبت چهلمین سالگرد شهادت شهید رستم آذرباد

پرشی از خاک به افلاک

یادداشتی از بنیاد هابیلیان براساس سند «صدای سردار»

آیا ۳۰ خرداد 1360 واقعاً تغییر فاز بود؟!

با حضور خانواده معظم شهدا و آحاد مردم شهید پرور تهران

مراسم نخستین سالگرد شهید فریدون عباسی برگزار شد

مطالب پربازدید بخش گفتگو

در گفت‌وگوی هابیلیان با پدر شهیدان آبیز

یک لحظه صحنه کربلا را با چشمان خودم دیدم

گفت‌وگوی هابیلیان با خانواده شهید محمدرضا سندی

با خاطرات زندگی کردن سخت است

گفت‌وگوی روزنامه قدس با دبیرکل بنیاد هابیلیان

ترور و نفاق از 1360 تا 1404

گفت‌وگو با رضا مطهری؛ کارشناس و تحلیلگر خبرگزاری فارس

چرا اسرائیل در ترور موفق است و اخبار برخی ترورها را زودتر منتشر می‌کند؟

گفت‌وگوی هابیلیان با مولوی یوسف گرگیج به مناسبت روز جهانی پیشگیری از افراط گرایی خشونت آمیز منجر به تروریسم

دشمن چشم دیدن وحدت و همدلی ما را ندارد

دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان