
در ششم تیرماه ۱۳۶۰، مسجد ابوذر تهران صحنۀ انفجاری مهیب شد که آیتالله سیدعلی خامنهای - امامجمعه تهران، نمایندۀ امام در شورای عالی دفاع و از ارکان حزب جمهوری اسلامی - را هدف گرفت. ترکشهای بمبی که در یک ضبط صوت جاسازی شده بود، به دست راست و بدن ایشان اصابت کرد؛ اما حرکتی ناگهانی در لحظۀ انفجار، ایشان را از مرگی حتمی نجات داد. هرچند روی بدنۀ ضبط صوت، عبارت «هدیه گروه فرقان» نوشته شده بود، شواهد متعددی نشان میدهد که این ترور، بخشی از پروژۀ منسجم سازمان مجاهدین خلق برای حذف رهبران جریان خط امام (ره) بود؛ پروژهای که با انفجار هفتم تیر در دفتر حزب جمهوری اسلامی و شهادت ۷۲ تن از یاران امام ادامه یافت.
تابستان ۱۳۶۰ برای جمهوری اسلامی ایران، تابستانی پر حادثه بود. همزمان با عزل ابوالحسن بنیصدر از ریاستجمهوری، سازمان مجاهدین خلق (منافقین) با اعلام آغاز مقدمات فاز نظامی، صحنۀ سیاست ایران را به میدان درگیریهای مسلحانه و ترورهای کور تبدیل کرد. بنیصدر که از ۲۶ خرداد ۱۳۶۰ مفقود شده بود، در این روزها با همکاری منافقین نقش مؤثری در برهم زدن امنیت کشور داشت. سودابه سدیفی، مشاور بنیصدر، بعدها اعتراف کرد که بنیصدر به رجوی پیام داده بود: «باید شروع به زدن رأس آنها نمود، چارۀ دیگری نیست» [۱]. حسین نواب صفوی، یکی از رابطهای اصلی بنیصدر با سازمان، نیز پس از بازداشت اقرار کرد که بنیصدر گفته بود: «اگر نتوانیم مردم را بسیج کنیم، باید اینها را فلج کرد و سران را از بین برد «[۲]. بدینترتیب، پروژۀ حذف رهبران جریان خط امام (ره) با ترور آیتالله سیدعلی خامنهای امامجمعهی تهران، نمایندۀ امام در شورای عالی دفاع، نمایندۀ مجلس و از ارکان اصلی حزب جمهوری اسلامی کلید خورد. رویکردی که با انفجار حزب جمهوری اسلامی، انفجار دفتر نخستوزیری و انفجار دادستانی انقلاب ادامه یافت.
جایگاهی که موجب وحشت بود
در آستانه ترور ششم تیرماه ۱۳۶۰، شهید آیتالله سیدعلی خامنهای چهار مسئولیت کلان و حساس را همزمان بر عهده داشت:
نخست، امامت جمعهی تهران: ایشان در ۲۶ دی ۱۳۵۸ با حکم امام خمینی به این سمت منصوب شدند [۳]. نخستین نماز جمعه را در ۲۸ دی ۱۳۵۸ اقامه کردند و تا روز ترور (۶ تیر ۱۳۶۰) هر هفته این وظیفه را بر عهده داشتند [۴]. نماز جمعهی تهران در آن ایام، مهمترین تریبون سیاسی-انقلابی کشور بهشمار میرفت و مواضع ایشان در آن، مستقیماً بر افکار عمومی و تصمیمات کلان نظام تأثیر میگذاشت.
دوم، نمایندگی امام خمینی در شورای عالی دفاع: در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۵۹، امام خمینی ایشان را بهعنوان نمایندۀ خود در شورای عالی دفاع منصوب کردند. با شروع جنگ تحمیلی در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، این مسئولیت جنبۀ حیاتی یافت. ایشان در این جایگاه مستقیماً در بالاترین سطح تصمیمگیریهای جنگی حضور داشتند، چندین بار به مناطق جنگی جنوب کشور عزیمت کردند و نقش کلیدی در هماهنگی بین ارتش و سپاه پاسداران ایفا نمودند.
سوم، نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی: ایشان در انتخابات اولین دورۀ مجلس شورای اسلامی (خرداد ۱۳۵۹) با کسب بیش از ۱٫۴ میلیون رأی از سوی مردم تهران به نمایندگی انتخاب شدند. در مجلس، یکی از چهرههای شاخص جریان خط امام بودند و در کنار شهید بهشتی و شهید باهنر، نقش مؤثری در مقابله با انحرافات بنیصدر ایفا کردند. مواضع ایشان در جریان عزل بنیصدر (۳۰ خرداد ۱۳۶۰)، نقشی تعیینکننده داشت و موجب کینۀ عمیق جریان مقابل شد.
چهارم، عضویت در شورای مرکزی و مسئولیت واحد روحانیت حزب جمهوری اسلامی: آیتالله خامنهای بهعنوان یکی از موسسین و ارکان اصلی و تأثیرگذار حزب، نقش کلیدی در تصمیمگیریها و مواضع خط امام ایفا میکرد. جایگاه ایشان به نحوی بود که قریب دوماه بعد، پس از شهادت شهید بهشتی در ۷ تیر و سپس شهادت شهید باهنر در ۸ شهریور، در ۱۰ شهریور ۱۳۶۰ بهعنوان سومین دبیرکل حزب برگزیده شدند.
همچنین او از چهرههای مورد وثوق امام خمینی بود که موجب ارجاع موارد مختلف شده بود. از جمله پس از شهادت استاد مطهری، امام دانشجویان را برای تقویت بنیان فکری به او ارجاع داده بود. به همین دلیل در فهرست اولویتدارترین اهداف ترور سازمان مجاهدین خلق قرار گرفتند؛ بهگونهای که مسعود رجوی در نشریۀ مجاهد، آیتالله خامنهای را یکی از پنج نفر واجبالقتل معرفی کرد.
بمبی در ضبط صوت مسجد
روز ششم تیرماه ۱۳۶۰، آیتالله خامنهای طبق روال هفتگی برای پاسخگویی به پرسشهای مردم در مسجد ابوذر تهران - واقع در خیابان قزوین - حضور یافتند [۵]. پس از اقامۀ نماز ظهر و عصر، ایشان پشت تریبون قرار گرفتند تا به شبهات و پرسشهای مردم صمیمی جنوب تهران پاسخ دهند. روی تریبون، طبق معمول، دو ضبط صوت برای ضبط گفتوگوها گذاشته شده بود.
دقایقی بعد از آغاز پرسش و پاسخ، جوانی حدوداً ۲۵ ساله، قدبلند با کت خاکستری، از میان جمعیت عبور کرد و ضبط صوتی را که در دست داشت روی تریبون گذاشت و رفت [۶]. دقایقی نگذشته بود که صدای مهیبی مسجد را لرزاند. ترکشهای بمب به سمت راست بدن آیتالله خامنهای اصابت کرد و ایشان بر زمین افتادند. بر روی قطعای از بدنهی ضبط صوت که در محل انفجار باقی مانده بود، عبارت «هدیه گروه فرقان» با ماژیک نوشته شده بود [۷].
در آن لحظه، آیتالله خامنهای در حالی که در مقابل تریبون ایستاده بودند، یکباره به سمت راست متمایل شدند و همین جابهجایی سبب شد تا مواد منفجره که قرار بود به قلب ایشان اصابت کند، به دست راست و قسمت راست بدن برخورد کند [۸].
مردم و محافظان بلافاصله پیکر مجروح ایشان را به بیمارستان بهارلو منتقل کردند و پس از پانسمانهای اولیه، با هلیکوپتر به بیمارستان قلب تهران انتقال یافتند [۹]. تیم پزشکی مجربی به سرپرستی دکتر منافی، وزیر بهداری وقت، ایشان را تحت عمل جراحی قرار دادند. ترکشها به ناحیۀ بالای کتف راست، زیر بغل و بالای ران راست و چپ اصابت کرده بود و استخوان ترقوه شکسته شده بود [۱۰]. ایشان به مدت ۴۲ روز تحت معالجه قرار گرفتند و اگرچه از این سوءقصد جان سالم به در بردند، اما از ناحیۀ دست راست دچار آسیب حرکتی شدید شدند و به افتخار جانبازی در خیل جانبازان انقلاب اسلامی قرار گرفتند. حجتالاسلام رضا مطلبی، امامجماعت مسجد ابوذر، که در لحظۀ انفجار در کنار تریبون حضور داشت، نقل میکند که بلافاصله پس از انتقال ایشان به بیمارستان، جمعیت بسیاری از مسئولان، از جمله اعضای کابینه و مجلس، در بیمارستان حاضر شدند [۱۱].
رهروان فرقان یا سازمان مجاهدین خلق؟
پس از انفجار، این پرسش مطرح شد که عاملان این ترور چه کسانی بودهاند؟ نوشتۀ روی ضبط صوت «هدیه گروه فرقان» بسیاری را به این نتیجه رساند که بازماندگان گروهک فرقان، که یک سال پیش از آن سرانشان اعدام شده بودند، این عملیات را انجام دادهاند. اما بررسی دقیقتر نشان میدهد که این ماجرا پیچیدهتر از آن است.
گروهک فرقان در دهۀ ۱۳۵۰ توسط اکبر گودرزی، طلبۀ جوانی که بهتازگی از حوزه بیرون شده بود، شکل گرفت و حدود ۵۰ تا ۶۰ عضو داشت [۱۲]. ایدئولوژی این گروه بهشدت متأثر از سازمان مجاهدین خلق بود و با تفسیری ماتریالیستی از قرآن، خود را انقلابیتر از روحانیون میدانستند [۱۳]. ین گروه در طول سالهای ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ دست به ترور شخصیتهای برجستهای، چون سرلشکر قرنی، آیتالله مطهری، آیتالله قاضی طباطبایی، دکتر مفتح و حاج مهدی عراقی زد [۱۴].
در سوم خرداد ۱۳۵۹، اکبر گودرزی و جمعی از عاملان اصلی این گروهک اعدام شدند و تشکیلات آن متلاشی گردید [۱۵]. اما محمد متحدی، از اصلیترین عناصر فرقان، گروه کوچکی را که در تبریز شکل داده بود به تهران منتقل کرد و با همکاری امیرمسعود تقیزاده - قاتل آیتالله قاضی طباطبایی - نقشههای جدیدی برای ترور طراحی کرد [۱۶]. بر اساس اعترافات تقیزاده، طرح استفاده از ضبط صوت برای بمبگذاری چند ماه پیش توسط محمد متحدی طراحی شده بود. این طرح ابتدا برای ترور آیتالله موسوی اردبیلی و عبدالمجید معادیخواه در نظر گرفته شده بود که ناکام ماند [۱۷]. پس از آن، این طرح برای ترور آیتالله خامنهای به کار گرفته شد. این دو نفر در شهریور ۱۳۶۰ دستگیر و به اعدام محکوم شدند [۱۸]. نابراین، بازماندگان فرقان - که خود را «رهروان فرقان» مینامیدند - در تیرماه ۱۳۶۰ فعال بودند و توانایی انجام چنین عملیاتی را داشتند.
اما نشانههای بسیاری وجود دارد که گروه فرقان ترورهای قبلی را هم با تحریک سازمان مجاهدین خلق انجام داده بود. همچنین برخی قراین نشان میدهد که در این عملیات نیز سازمان مجاهدین خلق پشت این عملیات بوده و نام فرقان را بهعنوان یک «پوشش تبلیغاتی» به کار گرفته است. روزنامۀ کیهان در گزارشی از محل انفجار نوشت: «مردم معتقدند انفجار کار جنبشیها (سازمان) بوده است [۱۹]. عزتالله شاهی در خاطرات خود نقل میکند که «قبل از ترور آقای خامنهای، جواد قدیری گفته بود که کار نظام در همین پنج شش روز تمام است و مسئولین نظام بار و بنهشان را بستهاند [۲۰]. جواد قدیری که نام کاملش محمدجواد قدیری مدرس است، از اعضای قدیمی سازمان مجاهدین خلق و نفوذی در کمیتهی انقلاب مستقر در ادارۀ دوم ارتش بود [۲۱]. قدیری در شب حادثه، مرتضی نیلی را پس از انفجار در مسجد دیده و ضمن توهینهای رکیک به شهید بهشتی و آیتالله خامنهای به او گفته بود که کار رژیم تمام است و مجاهدین به زودی حاکم خواهند شد [۲۲].
قدیری پس از انفجار مسجد ابوذر متواری شد و از کشور گریخت و در سال ۱۳۶۴ نام او در لیست شورای مرکزی سازمان بهعنوان عضو مرکزیت درج گردید [۲۳]. همچنین، وزارت خارجهی آمریکا در بیانیهای دربارهی سازمان مجاهدین خلق (۱۹۹۴)، مجروح شدن آیتالله خامنهای را یکی از مجموعه اقدامات تروریستی سازمان خواند [۲۴]. خود سازمان نیز در نفی این واقعیت، بارها اعلام کرد که این ترور توسط فرقان انجام شده و «هیچ ربطی به مجاهدین نداشت»، اما بهگفتۀ پژوهشگران، «کاملاً آشکار است که سازمان بنا به دلایل سیاسی، حقوقی و تبلیغاتی، بهرغم پذیرش رسمی مسئولیت بسیاری از اقدامات تروریستی بعدی خود، همچنان مایل و قادر نیست که به نقش خود در انفجار ششم تیر اعتراف کند» [۲۵].
شواهد دیگری نیز این فرضیه را تقویت میکند؛ از جمله اینکه گروه فرقان در تمام عملیاتهای خود از ترور با شلیک گلوله استفاده میکرد، نه بمبگذاری [۲۶]. همچنین، سه روز پیش از انفجار هفتم تیر (دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی)، جواد قدیری به دوستان خود گفته بود که «روز هفتم تیر کار یکسره خواهد شد [۲۷]. این نشان میدهد که انفجار مسجد ابوذر و انفجار دفتر حزب، هر دو بخشی از یک پروژۀ منسجم برای حذف سران نظام بودهاند که توسط سازمان مجاهدین خلق طراحی و اجرا شده است.
به نظر میرسد بهترین قرائت از این واقعه، آن است که عملیات اجرایی توسط بازماندگان گروهک فرقان (رهروان فرقان) انجام شده، اما طراح اصلی و پشتیبان آن، سازمان مجاهدین خلق بوده که با استفاده از نیروهای باقیماندهی فرقان، قصد داشت ضمن پنهان کردن نقش خود، ضربهای کاری بر پیکر نظام وارد کند. این همان «استفاده از نام فرقان بهعنوان یک حربۀ روانی و تبلیغاتی» بود که بسیاری از کارشناسان امنیتی بر آن تأکید داشتهاند [۲۸].
زمینههای ایدئولوژیک تعارض
به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی، در عرصه سیاسی اجتماعی ایران دگرگونیهایی بهوجود آمد که باعث شد تا گروههای فرصتطلب در پی بهرهبرداری از این موقعیت برآیند. سازمان مجاهدین خلق با نام خلق در جریان انقلاب، خواهان مدینه فاضله استالین در ایران بود و زمانی که در رسیدن به آرمانهای خود موفق نشد، دست به ترور و کشتار رهبران مردمی زد [۳۷]. این سازمان تاریخ تأسیس خود را سال ۱۳۴۴ اعلام کرده و با منش سیاسی-نظامی و ادعای مبارزه بر اساس مکتب اسلام، همه مبارزات قبل از پیدایش خود را غیرمکتبی دانسته بود [۲۹]. سپس به دلیل ناکافی دانستن رهبری دینی، به تدوین ایدئولوژی جدید با آرمانهای مادیگرایانه مارکسیسم پرداخت [۳۰].
رهبران مردمی انقلاب همچون آیتالله مطهری، آیتالله خامنهای و آیتالله رفسنجانی بر پایه اسلام ناب ایستادند. تعارض ایدئولوژی با مذهب پس از انقلاب آشکار شد. سازمان با شعارهای برابریطلبانه و قرائت خاص خود از مذهب، جوانان را گمراه کرد [۳۱]. حزب جمهوری اسلامی به رهبری شهید بهشتی و با حضور آیتالله خامنهای، مبارزه با التقاط را بر عهده گرفت. مبارزه ایدئولوژیک از ابتدای سال ۱۳۵۸ آغاز و تا نیمه اول ۱۳۶۰ اوج گرفت. سازمان حزب جمهوری اسلامی را «یک حزب ورشکسته برای بورژوازی» میدانست [۳۲].
در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ مجلس به عدم صلاحیت بنیصدر رأی داد [۳۳]. آیتالله خامنهای در ۵ تیر ۱۳۶۰ فرمودند: «شماای مجاهدین خلق مقابله خود را با دولت و حکومت اسلامی به حساب مقابله با ارتجاع میگذرانید. ارتجاع با منطق اسلام یا منطق کمونیسم؟ [۳۴].
پیامدهای ترور ششم تیر
خبر ترور آیتالله خامنهای موجی از نگرانی و خشم را در سراسر کشور برانگیخت. حضرت امام خمینی (ره) در پیامی خطاب به ایشان فرمودند: «اکنون دشمنان انقلاب با سوءقصد به شما... عواطف میلیونها انسان متعهد را جریحهدار نمودند و عزم میلیونها مسلمان را مصممتر کردند [۳۵]. هاشمی رفسنجانی شب پیش از حادثه به عیادت رفته بود و ایشان را هوشیار دید [۴۵]. مردم با حضور گسترده در مقابل بیمارستان حمایت کردند [۳۶].
آیتالله خامنهای پس از اطلاع از فاجعۀ هفتم تیر متأثر شدند [۳۷]. در پیام از بیمارستان فرمودند: «بعد از چهار روز... در خودم احساس شرمندگی میکنم [۳۸]. ترور نافرجام آغاز سلسله جنایات بود: هفتم تیر با ۷۲ شهید و هشتم شهریور با شهادت رجایی و باهنر. سازمان «طرح براندازی ضربهای» داشت، اما شکست خورد [۳۹].
تقدیر الهی و تداوم مسیر
نجات ایشان تقدیر الهی بود. خودشان فرمودند: این حادثه علیالقاعده باید مرا میبرد، اما نمیدانم خدا با من چه کار دارد [۴۰]. امام خمینی آن را تبریک دانستند [۴۱]. آسیب دست راست موجب شد تا ۹ ماه از امامت جمعه دور بمانند، اما در مهر ۱۳۶۰ رئیسجمهور شدند و پس از رحلت امام، رهبر انقلاب گردیدند [۴۲].
ششم تیر اولین ترور ناموفق نبود. تلاشهای بعدی نیز نافرجام ماند. اسناد اسنودن و گزارشهای بعدی نشاندهنده عمق توطئههای خارجی است. اما مقاومت ادامه یافت و تشکیلات معنوی انقلاب حفظ شد.
فهرست منابع
[۱]تاریخ تحولات سیاسی جمهوری اسلامی ایران، ج ۵، ص ۳۵
[۲]تاریخ ایران پس از انقلاب اسلامی، ج ۴، ص ۳۳۲
[۳]دانشنامۀ امام خمینی، ج ۵، ص ۸۶
[۴]همان
(۵) روزها و رویدادها، ج ۲، ص ۴۵
(۶) همان، ص ۴۵
(۷) دانشنامۀ امام خمینی، ج ۵، ص ۸۶
(۸) طلوع و غروب یک حزب، ص ۲۹۰
(۹) روزها و رویدادها، ج ۲، ص ۴۵
(۱۰) همان
(۱۱) طلوع و غروب یک حزب، ص ۲۹۰
(۱۲) تحولات سیاسی اجتماعی بعد از انقلاب اسلامی، ج ۱، ص ۴۳۱
(۱۳) همان
(۱۴) روزشمار جنگ ایران و عراق، کتاب ۱۶، ص ۳۶۲
(۱۵) یادآور، شماره ۶-۸، ص ۲۶۳
(۱۶) ترکیب التقاط و ترور، ص ۱۵۵
(۱۷) همان، ص ۱۵۵
(۱۸) طلوع و غروب یک حزب، ص ۲۸۳
(۱۹) کیهان، ۷ تیر ۱۳۶۰، ص ۲
(۲۰) خاطرات عزت شاهی، ص ۵۰۱
(۲۱) نقابها، ص ۱۵۴
(۲۲) پرونده مسکوت، ص ۳۶۱
(۲۳) نقابها، ص ۱۵۶
(۲۴) یادآور، شماره ۶-۸، ص ۲۶۳
(۲۵) همان، ص ۲۶۳
(۳۴) همان
(۳۵) تاریخ تحولات سیاسی جمهوری اسلامی ایران، ج ۵، ص ۴۰
(۳۶) نقابها، ص ۱۵۶
(۳۷) عماد شریفی، بیست اتهام به سازمان مجاهدین خلق ایران، قم، انتشارات اسلامی، ۱۳۵۹، ص۴
(۳۸) رسول جعفریان، جریانهای سیاسی مذهبی، تهران، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه معاصر، ۱۳۸۰، ص۳۷۸
(۳۹) شمس حائری، بن بست اعتراف، تهران، انتشارات کیهان، ۱۳۷۳، ص۱۲۱-۱۱۵
(۴۰) دفتر سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، تروریسم ضد مردمی، ۱۳۶۱
(۴۱) راستگو علی اکبر، مجاهدین خلق در آیینه تاریخ، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۴، ص۱۳۷
(۴۲) همان
(۴۳) روزنامه کیهان، ۶/۴/۶۰، ص۱۵
(۴۴) امام در آیینۀ امام، ص ۱۴۳
(۴۵) با چشم باز، ص ۶۵
(۴۶) طلوع و غروب یک حزب، ص ۲۸۶
(۴۷) شهید مکتب روحالله، ص ۲۵۳
(۴۸) او به تنهایی یک امت بود، ص ۹۴
(۴۹) عملیات مهندسی، ص ۱۴۱؛ خاطرات عزت شاهی، ص ۵۰۱
(۵۰) خاطرات ناطق نوری، ج ۱، ص ۲۲۱
(۵۱) امام در آیینۀ امام، ص ۱۴۳
(۵۲) طلوع و غروب یک حزب، ص ۲۸۳؛ ارتش در گذار از بحرانهای انقلاب، ص ۶۲؛ روزها و رویدادها، ج ۱، ص ۴۳۲
منبع: پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی