
طبس، مرصاد و عملیات اخیر آمریکا در ایران، سه مقطع متفاوت از تاریخ نظامی کشورمان هستند که در فاصله چند دهه، یک واقعیت مشترک را به نمایش گذاشتهاند؛ ورود به خاک کشور ممکن است در محاسبات اولیه دشمن ساده به نظر برسد، اما تبدیل این ورود به یک عملیات موفق، پایدار و قابل کنترل، با موانعی مواجه میشود که بارها محاسبات نظامی دشمنان را برهم زده است.
به گزارش هابیلیان (خانواده شهدای ترور کشور) به نقل از ایرنا، تاریخ نظامی جمهوری اسلامی ایران را میتوان در نقاطی خواند که دشمن، با تکیه بر برتری فناوری، تجهیزات پیشرفته، اطلاعات میدانی و طراحیهای دقیق عملیاتی، برای ورود به خاک ایران برنامهریزی کرده اما در نقطهای که قرار بوده برتری نظامی به نتیجه عملیاتی و سیاسی تبدیل شود، میدان واقعیت مسیر دیگری را رقم زده است.
طبس در اردیبهشت ۱۳۵۹، مرصاد در مرداد ۱۳۶۷ و عملیات اخیر آمریکا در کشور، سه روایت از سه دوره متفاوت هستند؛ سه میدان با جغرافیا، تجهیزات، فرماندهی و اهداف متفاوت، اما با یک نقطه اشتراک مهم، فاصله میان آنچه دشمن در اتاقهای فرماندهی طراحی میکند و آنچه در میدان واقعی ایران رخ میدهد.
سه عملیات، سه نسل از جنگ و سه نوع متفاوت از محاسبه نظامی؛ اما هر سه نشان میدهند که ورود به ایران، حتی اگر در مرحلهای با موفقیت همراه شود، الزاماً به معنای دستیابی به هدف نیست.
طبس؛ وقتی فناوری در برابر میدان شکست خورد
پنجم اردیبهشت ۱۳۵۹، آمریکا عملیات موسوم به «پنجه عقاب» را برای آزادی گروگانهای خود در کشور آغاز کرد، واشنگتن برای این عملیات، مجموعهای از هواپیماهای ترابری، بالگردها، نیروهای ویژه و تجهیزات پیشرفته را به کار گرفت و طرحی چندمرحلهای برای ورود به ایران، انتقال نیروها به تهران، آزادی گروگانها و خروج از کشور طراحی کرد.
محاسبه آمریکاییها بر یک عملیات محدود و دقیق استوار بود؛ عملیاتی که قرار بود بدون ورود به یک جنگ گسترده، در عمق خاک ایران اجرا شود و نیروهای آمریکایی پس از تحقق مأموریت، منطقه را ترک کنند.
کویر طبس اما نخستین حلقه این محاسبه را با شکست مواجه کرد، طوفان شن، شرایط محیطی و مشکلات فنی، نظم عملیات را برهم زد به طوری که بخشی از بالگردها از ادامه مأموریت بازماندند و در نهایت، درگیری و آتشسوزی در محل تجمع نیروهای آمریکایی، عملیات را به شکستی آشکار تبدیل کرده و نیروهای آمریکایی ناچار شدند با برجای گذاشتن تجهیزات و اجساد نظامیان خود، منطقه را ترک کنند.
طبس در آن مقطع فقط شکست یک عملیات ویژه نبود؛ شکست تصور ورود آسان به کشور بود. آمریکا با این فرض وارد میدان شده بود که برتری فناوری میتواند پیچیدگی جغرافیایی و شرایط محیطی را کنار بزند، اما محیطی که در نقشه نظامی تنها یک نقطه فرود به نظر میرسید، به عاملی تعیینکننده در سرنوشت عملیات تبدیل شد.
مرصاد؛ وقتی پیشروی اولیه به شکست راهبردی رسید
هشت سال بعد، میدان تغییر کرد، این بار دشمن از آسمان و با نیروهای ویژه وارد کشور نشد؛ ستونهای نظامی سازمان مجاهدین خلق با پشتیبانی رژیم بعث عراق از مرزهای غربی وارد کشور شدند.
عملیات «فروغ جاویدان» بر اساس تحلیلی شکل گرفته بود که پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران را نشانه ضعف، فرسودگی نظامی و گسست اجتماعی میدانست، سازمان مجاهدین خلق تصور میکرد جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی قرار گرفته و با یک حمله سریع میتوان ساختار سیاسی کشور را سرنگون کرد.
بر اساس همین تحلیل، طرحی ۳۳ ساعته طراحی شد، نیروهای مهاجم قرار بود از سرپلذهاب عبور کنند، کرند و اسلامآباد غرب را پشت سر بگذارند، به کرمانشاه برسند و سپس مسیر همدان، قزوین و تهران را طی کنند، ستون مهاجم سوم مرداد ۱۳۶۷ از مرز عبور کرد و در مراحل نخست توانست به کرند و اسلامآباد غرب برسد، همین پیشروی اولیه، تصور پیروزی را در میان فرماندهان مهاجم تقویت کرد؛ تصوری که با واقعیت میدان فاصله داشت.
عملیات مرصاد ششم مرداد ۱۳۶۷ با رمز «یا علیابنابیطالب(ع)» آغاز شد و نیروهای سپاه، بسیج و ارتش، با نقشآفرینی مؤثر هوانیروز، مسیر پیشروی مهاجمان را سد کردند، تنگه چهارزبر به نقطهای تبدیل شد که در آن ستون نظامی مهاجم متوقف و سپس زیر فشار عملیات زمینی و هوایی از هم گسست.
در این میان، نقش نیروی هوایی نیز در تغییر معادله اهمیت داشت، حملات عراق به رادار سوباشی و پایگاه هوایی همدان، بخشی از تلاش برای از کار انداختن پوشش هوایی ایران بود، بمباران پایگاه نوژه و رها شدن شمار زیادی بمب خوشهای عملنکرده، فعالیت پایگاه را مختل کرده بود.
با این حال، نیروهای خنثیسازی ارتش در شرایطی که هر لحظه احتمال انفجار مهمات وجود داشت، برای باز کردن باند تلاش کردند، بازگشت هواپیماها به آسمان، به معنای بازگشت قدرت ضربهزنی به میدان بود از اینرو پس از باز شدن باند، هواپیماهای نیروی هوایی به پرواز درآمدند و ستون مهاجم در محورهای پیشروی هدف قرار گرفت، سپس هوانیروز وارد میدان شد و آنچه قرار بود یک حرکت سریع به سوی تهران باشد، به عقبنشینی و فروپاشی ستونهای مهاجم تبدیل شد.
مرصاد نشان داد که شکست در کشور الزاماً در نخستین لحظه ورود رخ نمیدهد، مهاجم ممکن است پیشروی کند، شهرهایی را تصرف کند و حتی تصور کند ساختار دفاعی کشور از هم پاشیده است؛ اما بازسازی سازمان دفاعی و بازگشت نیروها به میدان میتواند تمام محاسبات اولیه را تغییر دهد.

عملیات اخیر؛ فناوری پیشرفته، مسئلهای قدیمی
در عملیات اخیر آمریکا در ایران، بر اساس روایتهای منتشرشده، بار دیگر پای یک مأموریت در عمق خاک کشور به میان آمد؛ مأموریتی که در روایت رسمی آمریکا با عنوان نجات خلبان معرفی شد، اما درباره ابعاد و هدف واقعی آن روایتهای متفاوتی منتشر شده است.
در این عملیات، برخلاف طبس، آمریکا از تجربه چند دهه عملیات ویژه برخوردار، فناوریهای نظامی پیشرفتهتر شده، تجهیزات ارتباطی و شناسایی توسعه یافته بود و نیروهای ویژه آمریکایی تجربه عملیاتهای متعدد در نقاط مختلف جهان را داشتند، با این حال، مسئله اصلی همچنان همان بود، ورود به عمق خاک کشورمان و ایجاد محیط امن برای اجرای مأموریت.
گزارشهای منتشرشده درباره فرود هواپیماهای ترابری، حضور بالگردهای نیروهای ویژه و سپس تلاش برای تخلیه نیروها، تصویری از عملیاتی را ترسیم میکند که در صورت صحت این روایتها، با دشواری جدی مواجه شده است.
در چنین شرایطی، حتی اگر نیروهای مهاجم بتوانند خود را به نقطهای در عمق خاک کشور برسانند، مرحله دشوارتر آغاز میشود؛ حفظ ارتباط، تأمین امنیت محل عملیات، پشتیبانی هوایی، تخلیه نیروها و جلوگیری از شناسایی تجهیزات، زنجیرهای از نیازهای عملیاتی است که اختلال در هر حلقه آن میتواند مأموریت را با شکست مواجه کند.
عمق خاک ایران، برخلاف تصور سادهانگارانه برخی طراحان نظامی، فضای خالی و بیدفاع نیست، هرچه فاصله نیروهای مهاجم از مرز بیشتر شود، مسئله پشتیبانی دشوارتر و آسیبپذیری آنها بیشتر میشود، یک نیروی ویژه ممکن است بتواند با فناوری پیشرفته وارد یک نقطه شود، اما ماندن، ادامه مأموریت و خروج، نیازمند هماهنگی گستردهای است که هر حلقه آن میتواند به نقطه شکست تبدیل شود، همین نقطه، عملیات اخیر را به طبس و مرصاد پیوند میدهد.
۳ میدان؛ یک الگوی تکرارشونده
طبس، مرصاد و عملیات اخیر از نظر شکل و ماهیت یکسان نیستند، طبس یک عملیات ویژه و محدود بود، مرصاد یک تهاجم زمینی گسترده با هدف سرنگونی نظام سیاسی کشور بود و عملیات اخیر نیز در بستری متفاوت و با فناوریهای نظامی جدیدتر رخ داده است.
با این حال، هر سه تجربه یک الگوی مشترک دارند، مهاجم پیش از ورود به میدان، تصویری سادهشده از ایران ساخته است، در طبس، تصور شد یک عملیات ویژه میتواند بدون درگیری گسترده در عمق ایران اجرا شود، در مرصاد، تصور شد فشارهای جنگی و پذیرش قطعنامه، جامعه و ساختار دفاعی ایران را به نقطه فروپاشی رسانده است و در عملیات اخیر، فناوری و برتری اطلاعاتی قرار بود فاصله جغرافیایی و پیچیدگی محیط عملیاتی را جبران کند ولی هر سه محاسبه در نقطهای با واقعیت مواجه شدند که دیگر بازگشت به برنامه اولیه آسان نبود.
تفاوت مهم کشورمان با بسیاری از میدانهایی که نیروهای خارجی در دهههای گذشته در آنها عملیات کردهاند، در ترکیب همزمان جغرافیا، وسعت سرزمینی، عمق راهبردی، توان دفاعی و تجربه تاریخی است، ایران کشوری نیست که بتوان با یک عملیات محدود، یک ضربه نقطهای یا یک پیشروی سریع، معادلات آن را تغییر داد.
از طبس تا امروز؛ ورود آسان نیست، ماندن دشوارتر است
مرور این سه روایت، بیش از آنکه صرفاً بازخوانی سه حادثه نظامی باشد، تصویری از یک مسئله راهبردی ارائه میکند، ورود به خاک کشورمان، حتی برای قدرتی با تجهیزات نظامی پیشرفته، با دشواریهای متعدد همراه است و هرچه عملیات از مرز فاصله میگیرد، پیچیدگی آن افزایش مییابد.
در طبس، نیروهای آمریکایی پیش از رسیدن به هدف اصلی زمینگیر شدند، در مرصاد، مهاجمان پس از پیشروی اولیه در عمق خاک کشور متوقف و منهدم شدند، در عملیات اخیر نیز، نیروهایی که برای اجرای مأموریتی در عمق کشورمان وارد شده بودند، با شرایطی مواجه شدند که ادامه عملیات و خروج امن را با مشکل روبهرو کرد.
این سه تجربه در سه مقطع تاریخی متفاوت، یک پیام مشترک دارند، ایران ممکن است هدف حمله قرار گیرد، دشمن ممکن است در مقاطعی وارد بخشی از خاک کشور شود یا حتی در مرحله اولیه به موفقیتهایی دست یابد؛ اما تبدیل این ورود به یک عملیات موفق، پایدار و قابل کنترل، مسئلهای کاملاً متفاوت است، مسئله اصلی برای مهاجم فقط عبور از مرز نیست؛ مسئله، آن چیزی است که پس از عبور آغاز میشود.
طبس نشان داد فناوری بدون شناخت میدان کافی نیست، مرصاد نشان داد پیشروی اولیه به معنای پیروزی نهایی نیست، عملیات اخیر نیز بار دیگر این پرسش را پیش روی طراحان نظامی قرار داده است که آیا میتوان در سرزمینی با این وسعت، پیچیدگی و عمق دفاعی، وارد شد، مأموریت را اجرا کرد و بدون پرداخت هزینه سنگین بازگشت؟
سه عملیات، سه میدان و سه مقطع تاریخی، از زاویهای متفاوت یک واقعیت مشترک را برجسته کردهاند، ورود به عمق خاک کشورمان ممکن است روی نقشه ساده به نظر برسد، اما در میدان واقعی، هر قدم میتواند آغاز مرحلهای باشد که محاسبات نظامی مهاجم را به شکست بکشاند.