
در اسناد برجای مانده از گروهک تروریستی منافقین (سازمان مجاهدین خلق)، «صدای سردار» عنوانی است که بر سخنرانی صوتی موسی خیابانی، از سرکردگان ارشد این گروهک، اطلاق میشود.
این متن که در اسفند ۱۳۶۴ منتشر شده، نه فقط یک تحلیل تاریخی، بلکه سندی است که از درون روایتگر چگونگی گذار از مبارزه سیاسی به رویارویی مسلحانه در سال ۱۳۶۰ است.
خیابانی در این سخنرانی طولانی، با نگاهی به گذشته، تلاش میکند تا نشان دهد که «خط مبارزه مسلحانه»، واکنشی لحظهای به وقایع ۳۰ خرداد1360 نبود، بلکه «از درون حرکت تقریباً دو و نیم ساله سازمان... بیرون آمده و ادامه منطقی آن است.»
بر اساس این سند و شواهد تاریخی، میتوان دریافت که تغییر فاز منافقین از فعالیت سیاسی به عملیات نظامی، نه یک تغییر استراتژیک، بلکه گشایش مرحلهای از پیش طراحیشده در چارچوبی ثابت بود؛ چارچوبی که ریشه در نگاه بنیادین منافقین به نظام نوپای جمهوری اسلامی داشت.
پیشزمینههای ایدئولوژیک و سیاسی
«صدای سردار» با تأکید بر این نکته آغاز میشود که منافقین از همان ابتدا، ماهیت حکومت جدید را میشناخت. خیابانی صراحتاً بیان میکند: «ما این را میدانستیم که بالاخره [نظام] تیغ خود را بر گردن ما نیز فرود خواهد آورد». این جمله، کلید درک استراتژی اصلی منافقین در دوره پس از انقلاب است. این یک شناخت تاکتیکی یا واکنشی نبود، بلکه تحلیلی بنیادین از تقابل «دو ماهیت متقابل» بود: «ارتجاع و عقبماندگی به نمایندگی [نظام جمهوری اسلامی]... و انقلاب و پیشرفت به نمایندگی سازمان[مجاهدین خلق]»
بنابراین، آنچه در دو سال و نیم پس از پیروزی انقلاب روی داد، نه یک تلاش برای همزیستی و اصلاح، بلکه یک «مدیریت زمان» برای پیشبرد یک برنامه از پیش تعیینشده بود. خیابانی در این تحلیل اشاره میکند که هدف از فعالیت سیاسی در آن سالها، «گسترش پایگاه اجتماعی» و «آگاهسازی مردم» بود تا زمانی که ماهیت نظام جمهوری اسلامی برای افکار عمومی آشکار شود. این استراتژی، یعنی کسب قدرت از درون جامعه برای رویارویی نهایی، نه یک تغییر فاز، بلکه ماهیت خودِ مبارزه بود.
شواهد تداوم یک برنامه در «صدای سردار»
موسی خیابانی در این نوار، با جزئیات، به یک دورهای اشاره میکند که طی آن، منافقین با وجود «حدود ۵۰ شهید»، «هزاران مجروح» و «صدها زندانی»، حتی «یک گلوله هم شلیک نکرده بود». این گزاره، دقیقاً همان نقطهای است که میتوان برای اثبات آمادگی برای یک رویارویی از آن بهره برد.
این همهصبری، نه یک عقبنشینی، بلکه یک تصمیم استراتژیک بود. خیابانی تصریح میکند که منافقین میتوانست زودتر وارد عمل شود، اما «نمیخواست به ارتجاع این فرصت را بدهد که در شرایطی که هنوز ماهیتش برای مردم روشن نشده... این تیغ را فرود آورد». تمام فعالیت سیاسی در آن برهه، «مقدمهای» برای یک «رویارویی قهرآمیز» بود.
سخنرانی خیابانی به وضوح نشان میدهد که منافقین خود را «تنها نقطه امید مردم» میدانست و هدف اصلی را «سرنگونی رژیم» تعریف کرده بود. فعالیت سیاسی در قالب انتخابات و انتشار روزنامه، ابزاری برای «افشای ارتجاع» و «جذب نیرو» بود، نه هدفی در مسیر اصلاح نظام. او بارها به این نکته بازمیگردد که «ایجاد پایگاه اجتماعی» و «ارتقای آگاهی سیاسی مردم» نقش و وظیفه اصلی در آن دوره بوده است.
۳۰ خرداد: اجرای فاز نظامی
بر اساس روایت «صدای سردار»، ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ نقطه عطف اجرای این برنامه بلندمدت بود. خیابانی این روز را «پایان یک دوره و آغاز دورهای دیگر» توصیف میکند. اما این آغاز، حاصل یک تصمیم آنی نبود. او در نوار خود توضیح میدهد که «خط مبارزه مسلحانه... حرکتی خلقالساعه، بررسی و پیشبینینشده، نبود.» بلکه منافقین پس از «دو سال و نیم» که در آن «مسیری سخت و پر فراز و نشیب» را طی کرده بود، به این نتیجه رسیده بود که زمان آن رسیده که «چارچوبهای قبلی را ترک کرده و در فضا و چارچوب جدیدی وارد شود.»
توصیف خیابانی از وقایع نشان میدهد که واقعه ۳۰ خرداد، یک اعتراض خودجوش نبود، بلکه «با تمام قوا برای یک آزمایش بزرگ دیگر» برنامهریزی شده بود. .
نکته کلیدی در «صدای سردار» این است که خیابانی مبارزه مسلحانه را نه یک واکنش، که یک «ضرورت عینی» و «تنها پاسخ صحیح به حفظ انقلاب» معرفی میکند. او در پاسخ به منتقدانی که ممکن بود این خط را زیر سؤال ببرند، با قاطعیت میگوید که هر «خط دیگری جز خط مبارزه قهرآمیز... معنای آن در واقع رها کردن مردم و انقلاب از چنگال ارتجاع بود.»
در نهایت، این سند تاریخی نشان میدهد که گذار به خشونت در تابستان ۱۳۶۰، یک تغییر فاز سیاسی نبود، بلکه گشایش پرده آخر از یک استراتژی از پیش طراحی شده بود. گروهک منافقین از ابتدا خود را در تقابل وجودی با نظام جدید میدانست و فعالیت سیاسی در چارچوب آن نظام را صرفاً فرصتی برای تدارک یک رویارویی نهایی میدید.