اقدامات شهید قدوسی رهبران منافقین را مجبور به فرار از کشور کرد آیتالله قدوسی طی دوره مسئولیتش بعنوان دادستان کل انقلاب همواره با سازمان منافقین درگیر بود. این سازمان در سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی با ضرباتی که از ساواک دریافت کرده بود در عمل متلاشی شده بود و از تشکیلات و امکانات مبارزه بیبهره شده بود. با این وجود در آستانه پیروزی انقلاب و در شرایطی که مبارزه با حکومت به اوج رسیده بود سازمان با سوء استفاده از موقعیت و با حمله به کلانتریها و پادگانها توانست مقدار زیادی سلاح و مهمات در اختیار بگیرد. از سوی دیگر در شرایطی که تمامی مردم و گروههای
شهید دستجردی برای شریک نبودن در کشتار مردم توسط رژیم پهلوی، تقاضای بازنشستگی داد حضرت امام(ره): «اينجانب، شهادت دادستان كل انقلاب، شهيد قدوسي و سرهنگ وحيد دستجردي كه در راس شهرباني و قواي انتظامي در حال انجام وظيفه بودند و به اين تحفه الهي نايل شدند، را به ملت ايران، به حوزه علميه قم و قواي مسلح تبريك و تسليت عرض ميكنم و ...» زندگينامه و آموختهها: شهيد وحید دستجردي در سال ۱۳۰۴ در اصفهان متولد شد. وي پس از دوران دبستان و دبيرستان، در ۱۳۲۸ وارد آموزشگاه شهرباني شد. در دوران حضور در شهرباني، دورههاي تخصصي انتظامي، دوره ستاد و دوره عالي را پشت سر گذاشت.
شهید آیتالله قدوسی به روایت رهبر معظم انقلاب سابقه طولانی مبارزاتی شهید قدوسی و همگامی با رهبر معظم انقلاب از آغازین روزهای مبارزه همراه با دقت ستودنی ایشان در یادآوری و نقل رویدادها، گوشههای ارزندهای از تاریخ انقلاب و نیز سلوک فردی و سیاسی آن شهید بزرگوار را در این گفتوگو فرا روی تاریخپژوهان نهاده است. آنچه درادامه میخوانید بخشی است از گفتوگو با رهبر معظم انقلاب: آشنایی شما با شهید بزرگوار آیتالله قدوسی از چه زمانی و چگونه آغاز
شهید آیتالله قدوسی به روایت همسر معلم واقعی حاج آقا(علامه طباطبایی) خيلي همسرم را دوست داشت، چون فوقالعاده درسخوان، حساس به مسائل ديني و فوقالعاده مؤدب بود، طوري كه هرگز مقابل پدرم چهارزانو نمينشست و تا آخر عمر ادب را رعايت كرد. آقاي قدوسي از حيث امتيازاتی انگشتنما بود و به معناي واقعي معلم بود. آدم عجيبي بود، قدم به قدم، نَفَس به نَفَس آدم را ميساخت و چون خودش اهل عمل بود، اثر ميكرد.
در حاشیه ترور محمد و شهید احمدنژاد، منافقین روزنامهفروش را هم کشتند شهادت محمد هفتۀ بسیج و کتابخوانی بود. پس از شهادت شهید مظلوم هاشمینژاد در مدرسۀ طبرسی بین ششم و هفتم گاز، کتابخانهای از طرف بسیج دایر شده بود. سرتاسر حیاط خلوت را برزنت زده بودند. آن زمان مدام منافقین در جاهای مختلف ترور مسئولان و مردم را ترور میکردند. دو موتورسوار آمدند و او را به رگبار گلوله بستند. دو نفر دیگر هم با محمد شهید شدند. یکی از آنها آقای احمدنژاد بودکه پاسدار بود و هدف اصلی ترور او بود و دیگری سیدی بود که دکّۀ روزنامه فروشی داشت. در واقع آنها قصد ترور محمد را نداشتند؛
جریان دستگیری قاتل شهید چگینی به روایت برادرش سوژه عکس روحیه فرهنگی و معنوی شهید از همان سالهای کودکی نمایان بود. یادم هست سال اول ابتدایی بودم و او سال سوم که به همراه خانواده زائر حرم اباعبدالله شدیم؛ برای گرفتن عکس یادگاری در یکی از آتلیههای آنجا لباس عربی پوشیدیم، در این موقع ایشان چشمش به کتابی جلب شد و آن را برداشت و با همان عکس انداخت؛ کتاب یکی از سوژههای بسیاری از عکس های او بود. اثر سوء منافقین
شهید باهنر تفکرانقلابی را در زمان پهلوی در کتب درسی دانشآموزان پروراند آنچه در ادامه میخوانید گفتوگویی است با دکتر اسدالله بادامچیان درباره شهیدی که موفق شد در زمان شاه، تحولات عظیمی در کتب دانش آموزان بوجود بیاورد: جنابعالی از چه مقطعی و چگونه با شهید دکتر محمدجواد باهنر آشنا شدید؟ بسم الله الرحمن الرحیم. بنده از حدود سال 1341 و آغاز نهضت حضرت امام، با ایشان آشنا شدم. ایشان در مجموعه تحقیقات اسلامی با شهید دکتر بهشتی همکاری میکرد و بنده هم اجمالاً با آنها همکاری میکردم. در سال 1341 کاری پژوهشی با شهید بهشتی انجام دادیم. ایشان سرفصلهایی را نوشت و تنظیم
ماجرای مقاومتهای خانواده شهید شوشتری در برابر آزار دشمنان رنج مبارزه حاجآقا خیلی دشمن داشت. دشمنان او من و بچهها را خیلی اذیت میکردند؛ اما من هیچ وقت چیزی به او نمیگفتم تا مبادا وقتی در کار است، حواسش پیش ما باشد. یکبار زمان جنگ که حاجآقا جبهه بود، آنقدر محکم به پشت گردن پسرم زده بودند که جای انگشتشان مانده بود. یکبار هم یکی ازهمسایگانمان گفت: «معلم روحالله(پسردوم شهید شوشتری) را چنان با لگد زده که پشت در پرت شده است.» گاهی نیمهشب میآمدند و در میزدند و فحش
شهید باهنر در آینه روایت خود در سال 1312 در کرمان در محله شهر که از محلههای قدیمی و مخروبه کرمان بود، به دنیا آمدم. دومین فرزند خانواده بودم و هشت خواهر و برادر داشتم. پدرم پیشهور سادهای بود و زندگی بسیار محقری داشت. مغازه کوچک او سر گذر و منبع درآمد و امرار معاش خانواده بود. پنج ساله بودم که مرا به مکتبخانهای در نزدیکی منزلمان گذاشتند. آن روزها مدرسه چندان زیاد نبود و خانوادههایی نظیر ما به همان معدود مدارس هم دسترسی نداشتند. البته مکتبخانه برای من منشأ خیر بود، چون در آنجا
شهید باهنر دشمن اصلی افکار انحرافی بود چند سال داشتید که پدرتان به شهادت رسید؟ پانزده سال. مهمترین ویژگیهایی که از پدرتان به یاد دارید، کدامند؟ صبر و طمأنینه. سعه صدر و تحمل فوقالعاده زیاد، همه اقوام و از جمله خواهر و برادرهای پدرم میگویند که هیچگاه عصبانیت ایشان را ندیدهاند. به نظر شما چه عواملی باعث میشوند که فرد واجد چنین ویژگیهایی گردد؟ تربیت خانوادگی، زندگی شخصی آرام و رفتار پدر و مادر. اصولاً کرمانیها آدمهای آرامی هستند. تقوا و خلوص و کار
زندگی مبارزاتی شهید رجایی به روایت خودش سال1312 در خانوادهای مذهبی در قزوین بهدنیا آمدم. پدرم در بازار مغازه خرازی داشت. در 4 سالگی پدرم را از دست دادم و مسئولیت اداره زندگی بهعهده مادر و برادر 13سالهام افتاد. مادر به وضع آبرومندی ما را اداره میکرد. او با انجام کارهای خانگی مثل شکستن بادام و گردو و فندق، درآمد مختصری کسب میکرد. تنها دارایی قابل ملاحظه ما منزل کوچکی بود که پدر برایمان به ارث گذاشته بود. این منزل زیرزمین داشت که مادر در آن پنبه پاک میکرد و بادام و گردو میشکست. یادم هست که غالبا سر انگشتهایش ترک داشت
معلمی که در عملیات مرصاد به شهادت رسید جعفر طهماسبی از پیشکسوتان تخریبچی لشکر ۱۰سیدالشهدا(ع) روایت میکند: «شهید غلامعلی رجبی از رزمندههای قدیمی تیپ سیدالشهدا علیهالسلام بود. قبل از عملیات والفجر مقدماتی در مقر چنانه با نفس قدسیاش فضا را معطر میکرد. این شهید عزیز هر وقت جبهه به او نیاز داشت خودش را میرساند. پیش از عملیات با صدای گرمش همه را آماده شهادت میکرد و شب عملیات پا به پای رزمندگان سلاح بر دوش به مصاف دشمن میرفت. در عملیات خیبر شهید رستگار
انتقام منافقین از پدر یک خلبان شهید عبدالله بشیری موسوی 10بهمن1331 در یک محله قدیمی واقع در خیابان بعثت زنجان به دنیا آمد. پدرش سید فتاح مردی شریف و زحمتکش و از خادمان امام حسین(ع) بود. وی همواره درحال کار و تلاش بود و افتخار میکرد که شغلش خدمت به امام حسین(ع) و شهدای کربلاست. در شهر همه او را به عنوان خادم امام حسین(ع) میشناختند. مغازه ایشان نزدیک بازار سنتی میدان آهنگران واقع شده بود. آهنگری میکرد و تمامی وقتش صرف ساختن ادوات کشاورزی میشد و در ماههای منتهی به محرم و صفر ساختن زنجیر و علم، زره، برای سینهزنان وعزاداران
شرح مبارزات شهید مهدی عراقی در گفتوگو با فرزندش حاجمهدی عراقی ازجمله مبارزین انقلاب اسلامی بود که مسیر مبارزات خود را با پیوستن به جمعیت فدائیان اسلام و همراهی با شهید نواب صفوی آغاز کرد. وی همچنین از بنیانگذاران جمعیت موتلفه اسلامی بود که توانست برای اجرای اهداف مسلحانه این تشکیلات شاخه نظامی موتلفه اسلامی را تشکیل داده و با همراهی برخی چهرههای مبارز انقلابی از جمله شهید محمدبخارایی و شهید سید مهدی اندرزگو اقداماتی را علیه رژیم پهلوی به اجرا گذاشتند. شهید عراقی
شهید لاجوردی و جریان نفاق در گفتوگو با حبیبالله عسگراولادی شناخت رگههای نفاق در سالهای مبارزه تا بدان پایه دشوار و پیچیده و عملکرد منافقین به قدری ریاکارانه و ماهرانه بود که حتی بسیاری از مردان دین و اندیشه را نیز تا مدتها دچار شبهه و تردید کرد. شهید لاجوردی اما از نخستین کسانی بود که این ریشهها را شناخت و به مواجهه جدی و آشکار با آن پرداخت و در این راه تا بدانجا پایمردی نشان داد که حتی گاهی دوستان خود را نیز به مخالفت با خود برمیانگیخت. حبیبالله عسگراولادی با نگاهی دقیق