ماجرای ازدواج شهید محمود پیشبین از زبان همسرش معجزات جبهه موضوع انشاء نوشتن خاطرات جبهه بود. من به حمید گفتم: «حمید تو را به خدا این انشاء را برای من بنویس.» او هم با دستخط خودش برایم از معجزات جبهه نوشت. هنوز انشاء آن روز را نگه داشتهام. او اینچنین نوشته بود: در جبهه میتوان خدا را دید. ما در منطقهای به نام نیمک، چند روز محاصره شده بودیم و هیچ دسترسی به آب و غذا نداشتیم. بچهها به شدت تشنه بودند؛ حتی تعداد زیادی از بچهها بر اثر عطش زیاد به شهادت رسیدند. در همین حین یکی از خمپارههای دشمن به دل یک صخره برخورد کرد و آن را شکافت
ریشه منافقان و گروههای منحرف را از بن قطع نمایید تمام کساني که به بشريت به نحوي خدمت کردهاند، حقي به بشريت دارند، از هر راه: از راه علم، از راه فلسفه و انديشه؛ ولي هيچکس حقي حتي به اندازه حق شهدا بر بشريت ندارد و به همين جهت هم عکسالعمل احساسآميز انسانها و ابراز عواطف خالصانه آنها درباره شهدا بيش از ساير گروهها است. شهيد آن کسي است که با فداکاري و ازخودگذشتگي خود و با سوختن و خاکستر شدن خود محيط را براي ديگران مساعد ميکند. شهيد مثل شمع است، که خدمتش از نوع سوخته شدن و فاني شدن و پرتو افکندن است، تا ديگران در اين پرتو که به بهاي
همرزم حسین نوائی از نحوه شهادت او به دست منافق فراری میگوید جریان شهادت چند پاسدار به دست یک منافق در فروردین 1362 یک باند از اعضای گروهک تروریستی منافقین در تهران شناسایی شدند که قرار بود در مشهد، سپس در بابل دست به عملیات بزنند. شهیدان خورشیدی و نوائی و کردبچه، یکی از سرکردههای باند منافقین را برای گرفتن اعترافها و شناسایی خانههای تیمی به مشهد برده بودند که در مسیر حرکت به بابل، گویا فرد دستگیر شده، لحظهای از غفلت راننده که شهید موسوی بود، استفاده کرد. او از پشت به شهید موسوی حملهور شده و تلاش به فرار میکرد که ماشین منحرف شد و به اتوبوس سپاه
ترور به جرم اعتقاد ترور به جرم اعتقاد! محمد در ستاد منکرات قائمشهر بود؛ ولی اکثر اوقات در بابل بود. مسئول گرفتن دزدهایی که گاو و گوسفند مردم را میدزدیدند، افرادی که شرابخواری میکردند و... بود. ما در جریان این کارهای او نبودیم و بعدها فهمیدیم. به خاطر همین روحیه سفت و سختی که در مسائل اعتقادی و مذهبیش داشت، درگیریاش با گروهکهای ضدانقلاب نظیر منافقین زیاد بود. در جاده نظامی هدف گلوله منافقین قرار گرفت که گلوله از وسط او و شاگردی که بغلدستش در ماشین نشسته بود، گذشت.
کارنامه سیاه فرانسه درباره ایران؛ حمایت از منافقین تا اظهارات نسنجیده علیه ایران با توجه به مواضع فرانسویها در پسابرجام و تاکید آنها بر مذاکرات موشکی و منطقه ای با ایران، لازم است دستگاه دیپلماسی کشورمان واکنش قاطعی در قبال وزیر خارجه این کشور داشته باشد. چند ماهی است که خبر سفر رئیس جمهور و وزیر امور خارجه فرانسه به تهران را در رسانه ها و فضای سیاسی کشورمان داریم و همواره از سوی مقامات وزرات امور خارجه هم انجام این سفر مورد تایید قرار گرفت و آن سفرها را در دستور کار دو طرف قلمداد کردند و نهایتا هم ۸ اسفند در سفر «ژان ایو لودریان» وزیر امور خارجه فرانسه به مسکو، وی در
شهید بزاز به مردم روستا آموزشهای چریکی و رزمی میداد آموزش مبارزات چریکی پیش از انقلاب برای تشکیل هستههای مقاومت در داخل کشور، به کشورهایی مانند افغانستان، پاکستان، لبنان و دیگر کشورهای عربی مسافرت میکرد. نظرش بر این بود که اگر انقلاب پیروز نشد، با هستههای مقاومت در خارج از کشور در ارتباط باشد و دست از مبارزات خود برندارد. یک سری تعلیمات چریکی و رزمی در این کشورها دیده بود و به اهالی روستاهایی مانند رمنت، بیشهسر، هتکهپشت و هریکنده آموزش میداد و مردم را با وسایل جنگی آشنا میکرد.
تروریستهای تکفیری برادرم را در حین ماموریت، بیرحمانه بهشهادت رساندند «محمود احمدینژاد»، «کمال حسین پناهی»، «معمر مرغوبی» و «مسعود علیخانی» چهار محیطبان اداره محیطزیست کردستان بودند که در ۱۳ اسفندماه سال ۱۳۸۹ در حین انجام ماموریت در روستای «کانی بوچکه له» در نزدیکی شهر سنندج توسط دشمنان این آب و خاک و وابستگان به استعمار به شهادت رسیدند. این گروه گشت و امنیت محیطزیست بر اساس ماموریت محوله صبح جمعه مورخ ۱۳
محیطبانان شهید «محمود احمدینژاد»، «کمال حسین پناهی»، «معمر مرغوبی» و «مسعود علیخانی» چهار محیطبان اداره محیطزیست کردستان بودند که در ۱۳ اسفندماه سال ۱۳۸۹ در حین انجام ماموریت در روستای «کانی بوچکه له» در نزدیکی شهر سنندج توسط دشمنان این آب و خاک و وابستگان به استعمار به شهادت رسیدند. این گروه گشت و امنیت محیطزیست بر اساس ماموریت محوله صبح جمعه مورخ ۱۳ اسفند ۱۳۸۹ از مقر سازمانی خارج شده و پس از ساعتها بیخبری از وضعیت
منافقین سه بار اقدام به ترور محمدتقی گرائیلی کردند سه بار اقدام به ترور! کارهایش واقعی و برای انقلاب و رضای خدا بود. از این رو در عمل جدی بود. برخوردش با گروههای منحرف و مخالفین نظام خیلی سخت بود؛ به طوری که منافقین چند بار اقدام به ترورش کردند. یک بار در خانه بودم. ماشین شهید در حیاط بود و منافقین فکر کردند که او در خانه است. زنگ زدند. در را باز کردم، دیدم کسی نیست. داخل اتاق آمدم. بعد از لحظاتی صدایی شبیه انفجار به گوش رسید. مردان مسلح بالای دیوار آمدند و دیدند کسی در اتاق نیست. سنگانداز سه کیلویی را به در و شیشه زدند و در شکست و آنها
روایت ترور روزنامهفروش به دست منافقین جنایت منافقین بیستوهفتم شهریورماه 1360 بود. صبح آن روز مثل همیشه رفتیم تا دکه روزنامهفروشیمان را باز کنیم. هفته کتاب و کتابخوانی بود، به همین مناسبت در مدرسه طبرسی که کنار دکه ما قرار داشت، نمایشگاه کتاب راهاندازی شده بود. پسرم از سیدحسین خواست، برایش کتابی بخرد. سید از دکه بیرون آمد و به سمت نمایشگاه رفت. مدتی نگذشت که صدای تیراندازی شنیدم. با پای برهنه به سمت صدا دویدم. دنبال حسین میگشتم که او را در خون غوطهور روی زمین دیدم. تروریستها دو موتورسوار از اعضای گروهک تروریستی منافقین
از عملیات مرصاد تا جانبازی صددرصد در عملیات پل شکسته در تاریخ 17اسفند1387 یک تیم حدودا 40 نفره عملیاتی و پشتیبانی گروهک تروریستی جندالشیطان با 4 خودرو از داخل خاک پاکستان وارد خاک کشورمان شدند. فرماندهی این عملیات تروریستی را عبدالمالک ریگی برعهده داشت. ساعت 12 ظهر گروهک ریگی با یک خودرو گشت هنگ مرزی ناجا مواجه شد و با نیروهای مرزبان درگیر شدند. با شروع درگیری، نیروهای دیگر نیز از سمت کمینهای خود به سمت محل درگیری حرکت کردند. نیروهای سپاه نیز در منطقهای از مرز به نام پل شکسته در کمین بودند. با رسیدن تروریستها به این مکان، درگیری شدیدی میان
خاطره مناظره شهید بهشتی با نماینده آمریکایی زمانی که هسته شورای انقلاب تشکیل شد، صحبت از مذاکره با آمریکا پیش آمد. سه نظر وجود داشت. یک نظر اینکه با آمریکاییها صحبت کنیم، شاید به نقطهنظر جدیدی برسیم که من با این نظر مخالف بودم. میگفتم ما باید نقطهنظرهایمان را قبلا بر اساس معیارهای انقلاب انتخاب کنیم. بعد با هر کسی صحبت میکنیم، باید قاطع حرف بزنیم. نظر دوم اینکه اصلا حرفش را نزنیم؛ چون آن وقت بدنامی برایمان به وجود میآید و عدهای میگویند: «با آمریکاییها
روایت مادر شهید قربانیان از ترور فرزندش به دست منافقین غایت انقلاب در رابطه با پیروزی و اتمام این جنگ باید بگویم، همانطور که امام فرمودند: «جنگ به نفع ما است.» ما در مقابل صدام پیرروزی کسب نکردیم؛ بلکه در مقابل آمریکا، شوروی، انگلیس، اسرائیل و دستنشاندههای آنها میجنگیم و با کسانی که نمیخواهند اسلام حکومت کند و نمیخواهند کلمه الله به اعتلا برسد، با آنها میجنگیم تا تمام مستضعفان جهان را آزاد کنیم، تا روزی که پرچم لا اله الا الله را به دنبال رهبر انقلابمان به دست امامزمان(عج)، منجی عالم بشریت بسپاریم و رسالت خودمان را تمام کنیم. جنگ صددرصد
منافقین آنقدر از یحیی کینه به دل داشتند که میخواستند مزارش تخریب کنند آرامش جبهه دفعه اول که به جبهه اعزام شد، بعد از دوماهونیم به خانه برگشت. آن موقع این طور بود که هر 40روز یک بار مرخصی میدادند؛ اما عباس نمیآمد. طبق روال خودش بعد از دوماهونیم برمیگشت. میگفت: «من این جا آرامش ندارم، اذیت میشوم وقتی میدانم در جبهه به ما نیاز دارند و من با خیال آسوده این جا باشم.» میگفتم: «در عوض این جا پیش ما هستی.» میگفت: «شما جای خودتان را دارید.» برای اینکه خیالش از بابت ما راحت باشد، چند
اهتمام شهید اقرع به برپایی نماز جماعت بزرگ کردن فرزندان، به نوبت! با هم تفاهم داشتیم؛ البته او خوشاخلاقتر از من بود. وقتی به او میگفتم: «بچهها اذیتم میکنند، چه کار کنم؟» به شوخی میگفت: «برو خودت را زیر ماشین بینداز.» میگفتم: «پس من رفتم.» میگفت: «نه نه!» تا جایی که میتوانست در بزرگ کردن فرزندانمان کمکم میکرد. شبها خودش بچهها را نگه میداشت. نمیگذاشت من بیدار شوم. کهنههای آنها را عوض میکرد و اگر گرسنه بودند، با شیشه شیر، شیرشان میداد. به او میگفتم: «چرا من را بیدار نکردی؟» میگفت: «زحمت بچهها از صبح تا شب با تو