خاطره شهيد صياد شيرازی از عمليات مرصاد خبر سقوط اسلامآباد غرب رسیده بود و شورای عالي دفاع در تهران، هنوز گمان ميكردند با ارتش عراق طرف هستند. همان شب، شهيد صياد شيرازي، مرد روزهای سرنوشتساز عازم منطقه شد. در ادامه قسمتي از خاطرات شهيد علی صياد شيرازی در مورد عمليات مرصاد را میخوانید: شبانه خودم را با يك فروند هواپيماي فالكون به كرمانشاه رساندم و صحنه پيشروي دشمن را از نزديك مشاهده كردم و متوجه اوضاع شدم. چنان جو پريشان و مضطربی در مردم ايجاد شده بود كه سراسيمه از خانه بيرون آمده
سه روایت از شهادت علی ایرانمنش جلوی چشم دختر 9سالهاش روایت اول بیستوهفتم بهمنماه 1367 بود. پدرم طبق معمول برای رفتن به سر کار آماده میشد. خواهر ۹سالهام را همراه خود برد تا به مدرسه برساند. هنوز چند دقیقهای از رفتنش نگذشته بود که صدای شلیک گلوله آمد. سراسیمه از خانه خارج شدیم. ماشین پدرم وسط کوچه بود. به سمتش دویدیم. ناگهان در ماشین باز شد و خواهرم در حالیکه تمام صورتش غرق خون بود، بیرون آمد. دو موتور با چهار سرنشین از عناصر گروهک تروریستی منافقین اتومبیل پدرم را به
بازخوانی فاجعه تروریستی انفجار در مسجد جامع زاهدان شامگاه پنجشنبه ۲۴تیر۱۳۸۹ انفجار دو بمب در مسجد جامع زاهدان، دوستداران نبوت و امامت را عزادار کرد. در حاليكه مردم در مسجد جامع زاهدان گرد آمده بودند تا ایام شعبانیه را جشن بگیرند، فردي با پوشش زنانه از گروهک تروریستی جندالله(جندالشیطان)، قصد ورود به مسجد جامع را کرد كه از ورود وي جلوگيري شد؛ اما فرد تروریست یک بمب صوتی در حیاط مسجد منفجر کرد که باعث شهادت سه يا چهار نفر شد؛ چون انفجار اول جلوي در ورودي مسجد رخ داد، تعداد زیادی از مردم براي كمكرساني جلوی در آمدند و در آن جمعیت، تروریست بعدی
اعتراف مسئول بخش نظامی منافقین درباره نحوه شکنجه پاسداران مهران اصدقی، مسئول بخش نظامی سازمان منافقین میگوید: پارچهای در دست مصطفی بود که هر وقت صدایی بلند میشد با پارچه دهان طالب را میگرفت و با کابل به سینه و پاهای طالب میزد... طالب بیهوش در حالی که خون در جاهای مختلف صورتش خشکیده بود روی صندلی همچنان در حال شکنجه شدن بود و جواد محمدی در حالی که انبردست در دستش بود مشغول کشیدن دندانهای طالب بود که از دهان طالب خون زیادی بیرون میریخت. سازمان مجاهدین خلق (منافقین) بعد از
گروهک فرقان، بازوی نظامی منافقین بود گروهک فرقان اردیبهشتماه 1358، بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب و در بحبوحه شرایط نابسامان اولیه سربرآورد. هدف این گروهک انجام عملیاتهایی علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی بود. اکبر گودرزی، طلبه 20ساله بنیانگذار این گروهک، با برداشتهای سطحی از قرآن و نهجالبلاغه برای برخی آیات دینی مصادیق عینی ساخت و بهدنبال ترور افراد موثر و انقلابی بود. گروهک فرقان در مدت زمان کوتاه فعالیت خود، مرتکب 20ترور سیاسی شد که از جمله مهمترین
شرح ترور شهید موسویان در مغازهاش بهدست منافقین ترور شهید موسویان منافقین بارها غلامحسین را تهدید به ترور کرده بودند و به او گفته بودند که اگر دست از حمایت امامخمینی(ره) برنداری، تو را میکشیم. هر چقدر اطرافیان به او میگفتند که تا آرام شدن اوضاع، به مشهد برود، فایدهای نداشت و غلامحسین میگفت: «من آرزوی شهادت دارم.» پدرشوهر خواهرم که مدتی قبل از ترور او در مسجد جامع بود، لحظه شهادت غلاحسین را دیده بود. او دیده بود که دو نفر از اعضای منافقین به زور وارد مغازه حاجی شدند و او را ترور کردند. حاجی یک یاحسین بلند گفت و شهید
عامل ترور استاندار مردمی گیلان منافقین بودند از نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی ایران تا کنون، گروهک منافقین تحت تاثیر دولتهای غربی و در راستای ایجاد تزلزل در امنیت ملی و تحقق بخشیدن به اهداف غیر انسانی خود به مفتضحانهترین و قبیحترین اعمال یعنی ترور شخصیتهای تاثیرگذار مذهبی و سیاسی ملت ایران روی آوردند. این گروهک افراد سرشناس بسیاری را ترور کردند که یکی از آنها استاندار مردمی گیلان، شهید علی اخوینانصاری است. در زمان انتساب شهید علی انصاری به استانداری
خاطره آخرین روزهای زندگی مشترک شهید نوری و همسرش سفر سنندج موسی در ارتش کار میکرد. به او گفتند که باید 5سال برای ماموریتی به سنندج برود. تنها رفت، میگفت: «آنجا خطرناک است. شما زبان مردم آنجا را متوجه نمیشوی. شرایط زندگی آنجا برای شما سخت است.» یک مدت خودش تنها رفت. من بی او خیلی خسته شده بودم. یک بار که با او تلفنی حرف میزدم، گفتم: «حاضرم هیچ وقت از خانه بیرون نیایم؛ اما شما بالای سر من و بچههایت باشی.» موسی هم به مشهد آمد و اوایل اسفند 1359 بود که من و بچهها را با خود به سنندج برد. صاحب خانهای که اجاره کرده بودیم، کرد و اهل تسنن
شهادت آیتالله صدوقی به روایت همسر شهید آیتالله محمد صدوقی، سال 1327 در یزد و در خانوادهای روحانی متولد شد. پدرش مرحوم آقا میرزا ابوطالب بود که در مسجد امام جماعت بود و بهخاطر خط خوشی که داشت، اسناد عقود و معاملات مردم را تنظیم میکرد. محمد در 7سالگی پدرش و در 9سالگی مادرش را از دست داد. تحصیل و تدریس علوم دینی شهید صدوقی در سایه سرپرستی پسر عمویش، مرحوم آمیرزا محمد کرمانشاهی به تحصیل علم پرداخت. شرح لمعه و قوانین را در مدرسه عبدالرحیمخان
شهید کچویی بهخاطر جوانمردیش به شهادت رسید شهادت «محمد کچویی» از مبارزان دوران ستمشاهی بود که پس از پیروزی انقلاب مسئولیت ریاست زندان اوین را برعهده داشت و یک روز پس از حادثه انفجار حزب جمهوری اسلامی توسط یکی از اعضای منافقین ترور شد. فردای انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی توسط گروهک مجاهدین خلق در هفتم تیرماه سال 1360 دادستانی انقلاب اسلامی خبر از شهادت «محمد کچویی» می دهد، کسی که یک روز پس از حادثه انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلامی توسط یکی از اعضای گروهک منافقین ترور میشود. او که از مبارزان دوران ستمشاهی بود پس از پیروزی انقلاب
شرح ترور علیمحمد یزدانی به دست منافقین از زبان همسر شهید ماموریت مریوان سال ۱۳۵۹ تصمیم گرفت عازم خدمت سربازی شود و به کردستان رفت. دوستانش تعریف میکنند: «در آخرین روزهای خدمت بود که میخواست به مرخصی برود، همه چیز تایید شده بود که فرمانده گفت: «چه کسی حاضر است برای دو ماه به مریوان برود؟» علی اعلام آمادگی کرد. ما تعجب کرده بودیم. یکی از بچهها گفت: «علی مگر نمیخواهی به خانه بروی؟» او جواب داد: «اگر از این ماموریت برگشتم، بعد به خانه میروم.» علی راننده ژاندامری بود. با چند نفر دیگر در ماشین در جادههای کوهستانی مریوان بودند که با چند نفر از
خاطرهای کوتاه از حساسیت شهید شمقدری در توزیع بیتالمال شوق جبهه زمانی که جنگ شد، دل تو دلش نبود به جبهه برود. پدرم رضایت نمیداد، میگفت: «درس بخوان، هر زمان دیپلم گرفتی به جبهه برو.» علیاکبر هم گریه میکرد و میگفت: «پس بدانید! اگر من در خواب مردم، شهید هستم؛ چون دوست دارم به جبهه بروم و شهید شوم، شما اجازه نمیدهید.» آخر هم جبهه نرفت؛ ولی شهید شد. به نقل از خواهر شهید علیاکبر باغبان حساسیت
بازخوانی انفجار در حرم مطهر رضوی به دست منافقین دوستی و محبت اهل بیت پیامبر (ع) در طول تاریخ همواره محور وحدت میان شیعه و سنی بوده است. در ایران اسلامی نیز برادران اهل سنت دوشادوش شیعیان در پاسداشت آیین پیامبر خاتم حضرت محمد مصطفی (ص) و ارج نهادن به ساحت قدسی اهل بیت پیامبر همدل و هم قدم بوده اند. این وحدت، همراهی و همدلی مسلمین که در آیه 103 سوره مبارکه آل عمران از آن به عنوان نعمتی الهی یاد می شود، از چشم حسودان بدسرشت دور نمانده و همواره آنها را برای سلب این نعمت گرانب ها به تکاپو وا داشته است. بعد از پیروزی
خاطرهای کوتاه از لحظاتی قبل از شهادت قربان اکبری دقت در مصرف بیتالمال تحت هیچ شرایطی از بیتالمال استفاده شخصی نمیکرد. از طرف جهاد یک ژیان قراضه دستش بود، وقتی در ماشین را میبست، در دیگرش خودبهخود باز میشد. به یاد دارم یک بار مادرش مریضاحوال بود و باید دکتر میرفت. رمضانعلی در آن شرایط هم حاضر نشد از بیتالمال استفاده شخصی کند. تاکسی گرفت و مادرش را به دکتر برد. دوست شهید رمضانعلی احمدنژاد
خاطره آخرین دیدار شهید گرائیلی و برادرش آخرین دیدار آخرین دیدار با برادرم را به خوبی در یاد دارم. در محرم 1360، درست یک هفته پیش از شهادتش در تکیهمحل درباره جنگ صحبت کرد. چند دفعه پیش از آن هم در محل ما نیرو آموزش داده و به جزیره مینو در آبادان برده بود. از صحبتهایش من و یکی از دوستانم تحت تاثیر قرار گرفتیم و گفتیم: «ما هم به جبهه میرویم.» با اینکه سن کمی داشتم، صبح پیش پدرم رفتم تا از او رضایت بگیرم. او هم گفت: «پیش برادر بزرگت برو! هر چه او گفت، همان کار را انجام بده.» من هم دم در سپاه بابل رفتم و یک ساعت منتظر ماندم تا