ریشه انحرافات منافقین را در نگاه غیر دینی آنها به مسائل سیاسی میدانست امتحان بیوشیمی یک شب به من گفت: «ترم گذشته سر امتحان بیوشیمی دستگیرم کردند؛ اما حتما باید این درس را پاس کنم، وگرنه اخراجم میکنند.» من از همین درس نمره خوبی گرفته بودم. رشته درسی من و شهید دیالمه متفاوت بود؛ اما درس بیوشیمی ما خیلی شبیه به چیزی بود که به آنها تدریس میکردند. جزوهاش را گرفتم، سه روز خواندم و خلاصه کردم و قرار شد شب امتحان برایش بگویم، تا ساعت یکونیم شب نیامد. چند جا جلسه داشت و من خوابیدم. ساعت دو شب آمد و بیدارم کرد. بلند شدم و سه ساعت خلاصه درس را برایش گفتم. فردایش
آیتالله محمد مفتح؛ شهید ضدیت با التقاط «... از شهداي گرانقدر انقلاب چون مطهري، مفتح و بهشتي بايستي به عنوان شهداي ضديت با التقاط نام برد، چون اين عزيزان فضاي حوزه را به محافلي از دانشگاه و خصوصاً به جمع دانشجويان منتقل كردند و لذا جريانهاي التقاطي نميتوانستند آنان را تحمل كنند.» مقام معظم رهبری حفظهالله محمد مفتح در سال ۱۳۰۷ شمسی، در خانوادهای روحانی در همدان به دنیا آمد. پدرش مرحوم حجتالاسلام حاج محمود مفتح، یکی از واعظان بزرگ همدان بود. شهید مفتح از کودکی در محضر پدر به فراگیری ادبیات پرداخت و پس از گذراندن دوره ابتدایی،
شهید قانع مقابل کوچکترین انحرافات میایستاد انحراف قبل از انقلاب انحراف كوچكی در يكی از همکاران شهید قانع پيش آمده بود كه او بسيار معترض شد و به او گوشزد كرد. من گفتم كه اين كار عمدی نبوده و سهوی بوده است، چرا اينگونه رفتار كردی؟ او گفت: «انحراف يواش يواش رشد میکند. بايد از همان ابتدا جلوی آن را گرفت. در تاريخ هم اينگونه بوده كه كمكم اختلافها زياد و فاصله ايجاد میشده است.» دوست شهيد حسیناصغر قانعگلیان
برای تروریستها فرقی نمیکرد شیعه را کشتهاند یا سنی چهارشنبه ۲۴ آذرماه ۱۳۸۹ همزمان با برپایی مراسم تاسوعای حسینی در شهرستان بندری چابهار عناصر وابسته به مستکبرین جنایتی خونین را رقم زد که موجب پیوستن ۳۲ نفر دیگر از مردم بیدفاع به جمع یاران راستین حضرت اباعبدالله الحسین (ع) شد. در این حادثه که در ساعت ۱۰:۳۰ در نزدیکی مسجد امام حسین (ع) و میدان فرمانداری چابهار به وقوع پیوست تعداد ۳۲ تن از پیروان راستین سرور و سالار شهیدان در خون خود غلتیدند و به قافله شهدای اسلام پیوستند و ۹۵ نفر دیگر نیز مجروح شدند.
انقلاب در روح و جان جوانان ما نفوذ کرد نفوذ انقلاب در جان جوانان اکبر خیلی باهوش بود؛ اما ابتدای انقلاب، چون فعالیتهایش زیاد بود، درس را رها کرد. عاشق انقلاب بود و میخواست تمام وقتش را صرف فعالیتهای انقلابی بکند. من و پدرش مخالف بودیم و برای تشویق او به درس خواندن، برایش موتور خریدیم؛ ولی انقلاب در روح و جان جوانان ما نفوذ کرده بود، گفت: «موتور برای خودتان، انقلاب شده و من باید کارهای مهمتری انجام دهم.» همان روزها هنگام درگیری نیروهای شاه با مردم و آتشسوزی مسجد جامع کرمان، دست راست اکبر شکست و به روستا برگشت. با این حال باز
عوامل جندالشیطان قصد ترور و انفجار در ایرانشهر را داشتند در 22آذر1386 یك تیم مسلح از عوامل گروهك تروریستی عبدالمالك ریگی كه با هدف اقدامات ایذایی (ترور و انفجار) از مرزهای مابین منطقه شهرستان سراوان و سرباز در شبانگاه 21آذر1386 در ساعت حدوداً 2 بامداد وارد شهرستان ایرانشهر میشوند و در روستای چاهجمال از توابع شهرستان ایرانشهر مستقر میشوند که شناسایی میشوند و در بامداد 22آذر1386 جهت دستگیری و انهدام عوامل مسلح فوق واقع در روستای چاهجمال اكیپهایی از نیروهای انتظامی و امنیتی مستقر میشوند و محلهای مدّنظر محاصره شده و كار بازرسی و دستگیری عوامل
خاطره فرزند شهید آیتالله سیدعبدالحسین دستغیب لحظاتی قبل از شهادت ایشان آخرین ملاقات نیمههای شب بود که پدر ناگهان سراسیمه از بستر بلند شد و نشست. دستهایش را بر پیشانی گذاشت و مرتب میگفت: «لاحول و لا قوة الا بالله» حالتش از یک خواب هولناک خبر میداد. من کمی آب برای پدر بردم؛ اما انگار صدای من را نمیشنید. آب میخواهید؟ چیز دیگری میخواهید؟ پاسخ نمیداد. جملاتم را تکرار کردم که پدر گفت: «امروز دیگر جز با اشاره با شما سخن نمیگویم.»
عالم مجاهدی که شهادتش، خدمت منافقین به ابرجنایتکاران بود آیتالله دستغیب سومین شهید محراب بود که به فرموده امام راحل(ره)، شهادتش به دست منافقین، خدمتی به ابرجنایتکاران بود. به گزارش پایگاه خبریتحلیلی هابیلیان (خانوادۀ شهدای ترور کشور)؛ 20 آذر هر سال تداعی کننده مجاهدت های عالمی برجسته و مبارزی نستوه است که در مسیر پرفروغ مبارزاتی و علمی خود، لحظه ای از پای ننشست و سرانجام در همین مسیر به شهادت رسید. آیتالله سید عبدالحسین دستغیب سال ۱۲۹۲ در شیراز در یک خانواده روحانی متولد
روایت ترور دو برادر که عضو «پیشمرگان مسلمان کُرد» بودند «احمد جوانمردی» و «امیر جوانمردی» دو تن از اعضای سازمان پیشمرگان مسلمان کُرد هستند که توسط ضد انقلاب در کردستان به شهادت رسیدند. به گزارش پایگاه خبریتحلیلی هابیلیان (خانوادۀ شهدای ترور کشور)، «احمد جوانمردی» از جمله اعضای سازمان «پیشمرگ مسلمان کُرد» است. او روز سوم دی ماه سال ۱۳۳۵ در روستای «تموغه» از توابع شهرستان سقز متولد شد. پدرش محمد کشاورزی میکرد و مادرش بانو پریزاد خانهدار بود. احمد دوران کودکی را در زادگاهش پشت سر نهاد، اما زمانی که به سن یادگیری علم و دانش رسید به دلیل نبود
شهید شهریاری همیشه نگران آینده شغلی و علمی دانشجوها بود اهمیت به زندگی شخصی دانشجویان به زندگی شخصی دانشجوها به شدت اهمیت میداد. دوستی داشتم که موقع ازدواج، به مشکل مالی برخورد. استاد کمکش کرد تا زندگیاش را شروع کند. گفته بود، هر وقت پول دستت آمد، برگردان. آن بنده خدا هم ماهیانه مبلغی را برمیگرداند. همیشه نگران شغل و آینده دانشجوها بود. اگر میدید دانشجویی سال قبل فارغالتحصیل شده؛ ولی هنوز شغل ندارد، برایش شغلی پیدا میکرد یا در پروژههای خود، از او استفاده میکرد. این نگرانی همیشه در ذهنش بود. دانشجوهایی که با دکتر پروژه داشتند، میگفتند
دانشجویان در خط مقدم مبارزه با منافقین و ضدانقلاب هستند از آغاز مبارزه با رژیم شاهنشاهی دانشجویان نقش فعالی در همراهی مردم و انقلاب داشتند و نوك پیكان حركت عمومی در مبارزه بودند. در رژیم گذشته علیرغم سركوب و فشار و گمراهسازی دستگاههای مختلف آن، بالاخره دانشجویان در گرایش به اسلام و اوج اسلام طلبی و اسلام خواهی، كار خودشان را كردند. پس از پیروزی انقلاب نیز همین روحیه باعث شد بتوانند گروههای مخالف اسلام را شناسایی کرده و به مقابله با آن ها برخیزند. حضور این قشر در صف اول
شهادت 32 مأمور ژاندارمری در تعقیب عوامل ترور یکی از علمای اهلسنت پس از پیروزی نهضت مردمی امام خمینی(ره) در سال 1357 و کنار زدن حکومت طاغوت و استکبار، مردم ایران ثابت کردند شایسته حکومتی اسلامی هستند. آنها با رای 99درصدیشان نظام جمهوری اسلامی را در ایران پایهگذاری کردند. همین مسئله کافی بود تا کشورهای سلطهطلب که ایران را از دست داده بودند برای باز پسگیری آن دست به توطئه بزنند. نقشههای شوم آنان که از همان روزهای اول پیروزی انقلاب در ایران طرح ریزی و عملی میشد پس از گذشت 39سال هنوز هم ادامه دارد. یکی از این توطئهها که همواره جاری است و دشمنان اسلام
معتقد بود نیروی بیتخصص در کار از بین بردن بیتالمال است یاد نیازمندان یک روز مصطفی دستم را گرفت و من را از خوابگاه بیرون برد. روبهروی خوابگاه زنجان، خانههایی بود که معلوم بود از قدیم مانده است؛ از زمان آلونکنشینها. همیشه چشمم به این خانهها میافتاد؛ اما هیچوقت به آدمهایی که در این خانهها زندگی میکردند، فکر نکرده بودم. اوضاعشان خیلی خراب بود. جلوتر رفتیم، از یکی از خانهها خانمی بیرون آمد، سه بچه قد و نیمقد هم پشت سرش بودند. مصطفی تا چشمش به بچهها افتاد، قربانصدقهشان رفت. خانه در واقع، یک اتاق خرابه و نمناک بود. در نداشت، پرده جلویش
شهید رضایینژاد ارزش علم را در خدمت به بشریت میدانست مساله حلنشده در مسأله علمی پیچیدهای گیر کرده بودیم و راه حلی برای آن پیدا نمیکردیم. گفتیم رضایینژاد میتواند کار را ادامه بدهد، موضوع را با او در میان گذاشتیم و مبلغ زیادی هم به او پیشنهاد کردیم. بیتوجه به مبلغ پیشنهادی ما گفت: «این مسأله به دردی هم میخورد؟» ما هم گفتیم: «نه، به دردی نمیخورد؛ اما اینطوری ما اولین گروهی هستیم که در جهان این مسأله را حل کرده است.» داریوش گفت: «من اگر در زندگیم، بتوانم یک چوب کبریت یا یک پیچگوشتی را درست کنم
امروز، تروریسم درد مشترک ما و شما است بسماللهالرّحمنالرّحیم به عموم جوانان در کشورهای غربی حوادث تلخی که تروریسم کور در فرانسه رقم زد، بار دیگر مرا به گفتگو با شما جوانان برانگیخت. برای من تأسّفبار است که چنین رویدادهایی بستر سخن را بسازد، امّا واقعیّت این است که اگر مسائل دردناک، زمینهای برای چارهاندیشی و محملی برای همفکری فراهم نکند، خسارت دوچندان خواهد شد. رنج هر انسانی در هر نقطه از جهان، بهخودیخود برای همنوعان اندوهبار است. منظرهی کودکی که در برابر دیدگان عزیزانش جان میدهد، مادری که شادی خانوادهاش به عزا مبدّل