مجاهدین و قاچاق انسان - شاهد25 من مهرداد شیر محمدی اهل تهران هستم یک روز که در خانه نشسته بودم، اینها با من تماس گرفتند و به من زنگ زدند. از آلمان هم تماس گرفتند. یک دختری بود به من گفت که من یک دانشجوی آلمانی هستم و دارم یک پروژه تکمیل می کنم درباره زندگی جوانهای ایران. می خواهم با زندگی جوانهایی که در ایران زندگی می کنند بیشتر آشنا شوم. من پرسیدم که شماره من را چطوری بدست آوردید؟ گفت که شماره ات را از داخل دفترچه راهنما پیدا کردم و با شما تماس گرفتم و می خواهم با شما صحبت کنم. این حرفها را زد و به من گفت که پاسپورتت را
« راز قتلگاه،پدیده خودکشی در سازمان مجاهدین » بسم الله الرحمن الرحیم سهیل خطار،داوود احمدی،کامران بیات ،میر فرهاد حسینیان ،آلان محمدی ،حجت عزیزی ، نسرین احمدی و... اینها و دهها نفر دیگر ، کسانی هستند که در سرنوشتی سیاه وتلخ در بیابانهای عراق ، بر اثر فشارهای روانی ، خودکشی کرده و یا خود کشانده شدند. یکی از این افراد، " سهیل خطار " است.در یک هم زمانی ناگوار ، هنگامی که خانواده اش در جستجوی او به بیابانهای عراق می رسند ،یک قبر را تحویل آنها می دهند که پیکر فرزند آنها را در آغوش گرفته است .به آنها می گویند که فرزندشان در یک نبرد بزرگ کشته
«سید اسماعیل موسوی » متولد 1344 بجنورد –فرزند سید علی دانش آموز تاریخ شهادت 5/8/1360 سید جواد در خانواده ای محروم در روستای خراشا در بجنورد به دنیا آمد و پس از گذراندن دوران ابتدایی در روستا ، برای ادامه ی تحصیل به بجنورد رفت. او از کودکی در انجام فرایض دینی کوشش زیادی داشت و از آغاز انقلاب اسلامی در پخش اعلامیه های حضرت امام خمینی ( ره ) نقش مؤثری داشت. بعد از انقلاب با بسیج مستضعفین و بخصوص در زیمنه جبهه و جنگ همکاری داشت. وی در
مجاهدین و قاچاق انسان - شاهد24 بسم الله الرحمن الرحیم من عبدالرحیم نظری هستم از شهرستان آق قلا، خودم هم بچه ترکمن هستم. از سال 81 برج 5 من به صورت قانونی وارد ترکیه شدم، آمدم برای کار داشتم دنبال کار می گشتم که تقریباً مایحتاجم (پول تو جیبی ام) تمام شده بود، بعد یکی از هوادارها آمد و گفت: "می خواهی بروی کار کنی؟" من هم گفتم: "آره می خواهم بروم کار کنم" به من گفتند اگر می خواهی کار کنی، اول باید دو سه ماه بروی عراق، یک دوره ببینی، بعد تو را می فرستیمت کشور آلمان. ما از مرز قاضی عنتب
مجاهدین و قاچاق انسان - شاهد23 من عادل خلخالی زر هستم، اهل تهران، ساکن شهران هستم. حدود 4 سال در سازمان منافقین بودم، از ترکیه به آنها وصل شدم. در مدتی که آنجا بودم، با مسئولان بالای سازمان درگیری هم داشتم، حتی به برخورد فیزیکی هم کشید. اجازه برگشت به من نمی دادند و من را تهدید کردند. بعد از این که آمریکا به عراق حمله کرد، دست بستگی برایشان به وجود آمد که دیگر نمی توانستند سر نیروهایشان را زیر آب کنند. چون آمریکا اسامی نفرات را داشت توسط آی دی کارتهایی که صادر کرده بود. دست بستگی داشتند و ما توانستیم از این فرصت استفاده
مجاهدین و قاچاق انسان - شاهد40 به نام خدا ناصر یوسفی هستم اهل کرج سال 1381 در اواخر تابستان یکی از دوستانم با من تماس گرفت و گفت به ترکیه بیا. بعد از رفتن به ترکیه ایشان را ندیدم. شماره ای که به من داده بود، گفت با این شماره تماس می گیری یک آقایی می آید. من توی ذهن خودم گفتم حتماً ایشان برای کار یا یک قاچاقچی نفری است که افراد را از ترکیه به خارج به کشورهای اروپایی می برد. بعد از صحبت و چند ساعتی که با هم بودیم، گفتم که من دوستم شهرام را می خواهم. گفت ایشان فعلاً تشریف ندارند. جایی هستند. خلاصه با من یک هفت هشت ساعتی
مجاهدین و قاچاق انسان - شاهد22 من محسن مالیا هستم بچه تهران. دوستی داشتم به نام امیر تلاوتی که با هم یک دوازده سالی بود رفیق بودیم. گفته بود که برادرم 3 سال است گم شده است. من خیلی ناراحت شده بودم. گفتم انشالله که پیدا شود. گفت به اینترپل و ... اطلاع دادیم، گفتم خدا را شکر انشالله که پیدا خواهد شد. چند ماهی گذشت و آمد در مغازه من که سی دی رایت کند - من خدمات کامپیوتری داشتم - گفت که احمد زنگ زده و گفته که اگر می خواهی، بیا اروپا. گفتم کجا؟ گفت دانمارک، می آیی برویم؟ من هم از خدا خواسته گفتم آره! باشد، برویم، هم تفریح است،
مجاهدین و قاچاق انسان - شاهد21 من عباس جعفری هستم، متولد تهران. حدوداً 4 سال پیش بود که تلفنی به ما زده شد از سوئد به عنوان کار در سوئد. یکی از نفرات خود سازمان بود که زنگ زد و تلفن هم تلفن یک آرایشگاهی بود که آنها به دست آورده بودند و من به آن آرایشگاه می رفتم که یکی از دوستان من در آن آرایشگاه کار می کرد. بعد من تلفن را از دوستم گرفتم. گفتم که برنامه چیست؟ گفت که یک خانمی زنگ زده در مورد کار در سوئد. من آن شماره را از او گرفتم و زنگ زدم و چک کردم با 118 که شماره ی کجاست؟ گفت که شماره سوئد است. بعد از اینکه من خودم با آن
« قسمت آخر مصاحبه با شاهدان » _آقای رضا نظری شما چطور شد سر از آنجا در آوردید؟ والله ما رفتیم ترکیه گیر کردیم می خواستیم برویم کار کنیم گیر کردیم و نتوانستیم برویم و دیگر قصد نداشتیم به ایران برگردیم بعد به تور اینها افتادیم بعد همینطور گفتم بگذار برویم ببینیم چه خبر است. بعد رفتن ما توی عراق همان و آنجا ماندن و اسیر شدن همانا گفتم مرجع تقلیدم آقای بهجت است در قم است من رهبری عقیدتی رجوی را قبول ندارم شاید سیاسی اینجاماندم باشد. من را بردندتوی یک نشستی فرید ماهوتچی بود با سعیدرضا
سید جواد مدرس متولد 1337 مشهد – فرزند سید علی کارگر کارخانه قند ناب مشهد تاریخ شهادت : 4/8/1360 سید جواد مدرس سید جواد در شهر مشهد متولد شد و بعد از دوران کودکی وارد مدرسه شد و تا کلاس سوم هنرستان درس خواند و بعد از آن به کار در مغازه پدر پرداخت. سید جواد در سال 1356 به سربازی رفت ، او جوان مبارز و در راه انقلاب اسلامی فعال بود و هنگامی که امام خمینی (ره) دستور دادند سربازها از پادگانها فرار کنند ،او هم از این فرمان اطاعت کرد و از محل سربازی که در تهران بود فرار کرد و به مشهد آمد و در دوران انقلاب تا