گفتگو با برادر ِ شهید اسدالله زاده بسم الله الرحمن الرحیم * ضمن تشکر از قبول زحمت ، لطفاً به عنوان برادر شهید جواد اسدالله زاده مختصری از زندگینامه و فعالیتهای ایشان را بیان بفرمائید . بسم رب الشهدا و الصدیقین شهدا شمع محفل بشریتند. شهید جواد اسدالله زاده از دوران کودکی و از بدو طفولیت به جهت این که در خانواده مذهبی رشد پیدا کرده وبا اخلاق مذهبی تربیت شده بود ، از همان کودکی در مجالس مذهبی شرکت می کرد. منجمله در دوره قرآنی که از سال 41 برپا بود، شرکت می کرد و روحیه قرآنی داشت.تعریف می کنند، آنقدر به این دوره قرآن
شهید رمضانعلی احمدنژاد شهید رمضانعلی احمدنژاد در یک خانواده مذهبی و مستضعف متولد شد و در همان کودکی با رنج و سختی آشنا شد و با پدرش در کوره پزخانه ها کار میکرد. در دوران دبیرستان فعالیت مذهبی خود را شروع کرد و به اسلام تعهد فوقالعادهای داشت و در جلسات مذهبی شرکت میکرد. با رنج و بدبختی و کار شبانه ، تحصیل خود را ادامه داد و به رشته الکترونیک دانشگاه بلوچستان راه یافت. در دانشگاه در فعالیتهای دانشجویان بطور فعال شرکت داشت و همچون دیگر مسلمانان آگاه در جهت پیروزی انقلاب اسلامی صادقانه تلاش میکرد و میدانست فقط
منافقین پشت گوششان را دیدندسلاح را هم خواهند دید من شنبه کلانتری هستم، بچه اهوازم، زمانی که با سازمان آشنا شدم، زمانی بود که در لشکر 84 خرم آباد در منطقه سومار سرباز بودم. یک روز چون هوا سرد بود، رفتم داخل سنگر نگهبانی بدهم که افسر نگهبان آمد و به من گفت چرا رفتی داخل سنگر نگهبانی می دهی؟ گفتم به خاطر این که هوا سرد است. او به من گفت می دانی مجاهدین می آیند سر نفراتی مثل تو را می برند و می روند؟ من آن لحظه نفهمیدم منظورش چیست و مجاهدین را نمی شناختم. گفت مجاهدین با لباس کردی از مرز عراق می آیند داخل ایران و سر سربازها و افسرها را
تبعیض و چپاول در فرقه رجوی غلامرضا یوسفی در سازمان مجاهدین هر کسی سرسپرده تر بود و خط سازمان را پیش می برد، به او رده های بالاتر می دادند. از آنجایی که خود مسعود رجوی به شدت محتاج چاپلوسی و تملق گویی بود ، هر کسی بیشتر چاپلوسی می کرد، این فرد در اختصاص امکانات صنفی گرفته تا همه امکانات دیگر این بالاتر از همه بود. در همه سلسله مراتب سازمان مجاهدین، این را می شد به راحتی دید. خودشان هم می گفتند معیار صلاحیت این است که هر کسی بیشتر خط سازمان را پیش ببرد و کارهای که می گفتند را انجام بدهد، او صلاحیتش بالاتر
منافقین از انعکاس واقعیتها وحشت دارند بنام خدا جواد حسن زاده محصل رهبران مجاهدین صحبت از آزادی و دموکراسی می کنند ، این چه آزادی و چه دموکراسی است که اعضاء از کوچکترین امکانات از جمله تماس های تلفنی محرومند . بالاخره هر جریانی ، هر چند هم که بد باشد با پدر ، مادر ، فرزند ، همسر ، در چارچوب مسائل عاطفی یک سلام و حال و احوال هر چند سال یک بار می گذارند افراد با خانواده هایشان داشته باشند ، ولی مجاهدین حتی از این هم محرومند . این چه دموکراسی است که کوچکترین انتقادی مجوز زندانی شدن افراد خواهد شد
«شهید محمد علی رجائی» شهید محمد علی رجائی متولد :1316 قوچان شغل:خیاط تاریخ شهادت :3/7/1360 شهید محمد علی رجائی در سال 1316 در روستای شورچه از توابع قوچان ، در خانواده ای مستضعف به دنیا آمد. شغل پدرش چوپانی بود و بر اثر فقری که بر خانواده حاکم بود ، هیچگاه فرصت نیافت که به مدرسه برود و از سن 6 سالگی همراه پدر به کوه می رفت. شهید رجایی در همان سنین طفولیت پدرش را از دست داد و در سن 16 سالگی به تایباد رفت و به شغل خیاطی پرداخت. محمد علی ،
گفتگو با فرزند شهید کامیاب بسم الله الرحمن الرحیم * هدف از این مجموعه گردآوری شهدای ترور و معرفی ایشان هم به جامعه خودمان و هم به جامعه بین الملل است. ولی چون این مجموعه ، اصلاً کار نشده و در نتیجه خیلی جای کار دارد ، ابتدا ازبیوگرافی شهید ، مجموعه سوابق مبارزاتی شان قبل از انقلاب و بعد از انقلاب شروع می کنیم. بعد هم مباحث سیاسی و منطق حاکم بر تروریسم را بررسی می کنیم .
ما را مجبور به همکاری کردند * خودتان را معرفی کنید اینجانب حسین فرح بخش اهل رشت هستم من در سال 1380با یکی از دوستانم که به من پیشنهاد خارج را داده بودند رفتم به ترکیه. بعد هم آنجا که به هوای کار رفته بودم، با سازمان آشنا شدم. سازمان از قبل گفته بود که شما را می بریم خارج کشور و از این جور حرفها... ولی آنجا ما دیدیم که نه، اصلاً خارج کشوری وجود ندارد، فقط تنها راهی که مانده این است که برویم به عراق.
منافقین دورو و کاذب هستند *لطفاً خودتان و چگونگی وصلتان به سازمان را معرفی کنید. من سعید ناصری هستم، متولد آبادان و بزرگ شده ایذه هستم. سال 79 به اتفاق چند نفر از دوستانم به ترکیه رفتیم و از آنجا یکی از رفیق هایم که از قبل با سازمان آشنایی داشت با یکی از رابطین سازمان در ترکیه آشنا شد و می خواست به عراق برود. اولش ما خیلی مخالفت کردیم که نرود و این کارا را نکند. در یکی از قرارهایی که با یکی از رابطین سازمان در ترکیه داشت، من هم آنجا بودم کسی که پشت خط بود با رفیقم صحبت کرد، و بعد من هم با او صحبت کردم، بعد
تبدیل آدمها به ربات بسم الله الرحمن الرحیم محمد علی ریاحی هستم. من قبل از اینکه سازمان را بشناسم، هدفم این بود که به یک کشور خارجی بروم و یک زندگی خوبی برای خودم درست کنم. طبق تبلیغاتی که هوادارها و سمپاتهای گروهک تروریستی می کردند، مسعود رجوی و مریم رجوی را به ماه رسانده بودند.اما همین مسعود رجوی کسی بود که می خواست همه را زیر پای خودش له کند. قدرت طلب بود و یک تور پهن کرده بود که متأسفانه من شخصاً گیر کردم در این تور و به دام آنها افتادم. هدف مسعود رجوی هم فقط قدرت طلبی بود و هیچ هدفی به غیر از این