
هویت در جهان امروز دیگر چیزی ثابت و از پیشتعیینشده نیست. جوانان هویت خود را در فرایندی مستمر میسازند، بازتعریف میکنند و در معرض تأیید یا طرد دیگران قرار میدهند. شبکههای اجتماعی این فرایند را بهشدت تسریع کردهاند؛ نه فقط به این دلیل که حجم ارتباطات را افزایش دادهاند، بلکه چون به یکی از اصلیترین میدانهایی تبدیل شدهاند که فرد در آن درباره خود روایت میسازد، تصویر خود را عرضه میکند و واکنش دیگران را میسنجد. از این منظر، فضای مجازی صرفاً یک ابزار ارتباطی نیست؛ بخشی از محیطی است که هویت نسل جدید در آن شکل میگیرد.
نوجوانی و جوانی اساساً دورهای است که مسئله هویت اهمیت ویژهای پیدا میکند. فرد نیاز دارد دیده شود، به رسمیت شناخته شود، احساس تعلق کند و برای زندگی خود معنا پیدا کند. بحران هویت در این دوره لزوماً پدیدهای غیرطبیعی نیست؛ مسئله زمانی آغاز میشود که این بحران طولانی شود یا فرد نتواند برای آن پاسخی نسبتاً باثبات پیدا کند. شبکههای اجتماعی در چنین شرایطی میتوانند منبع بسیار سریعی برای تأیید یا طرد باشند. لایک، کامنت، بازنشر و دیدهشدن، پاسخهایی فوری به نیاز به رسمیت شناختهشدن میدهند؛ پاسخهایی که در عین سرعت، ممکن است شکننده و ناپایدار نیز باشند. از همین رو میتوان گفت فضای مجازی بحران هویت را ایجاد نمیکند، اما میتواند آن را تشدید و آشکار کند.
مسئله فقط میزان حضور در شبکههای اجتماعی نیست، بلکه نوع هویتی است که در این فضا ساخته میشود. در زندگی عادی، هویت در مجموعهای از روابط، تجربهها و نقشهای مختلف شکل میگیرد؛ اما شبکههای اجتماعی فرد را به روایت مستمر خود وادار میکنند. او باید نشان دهد چه کسی است، چه چیزی را میپسندد، در کدام طرف ایستاده و نسبتش با موضوعات مختلف چیست. در چنین فضایی، هویت گاهی بیش از آنکه «زیسته» شود، «روایت» میشود. فرد دائماً تصویر خود را مدیریت میکند، خود را با دیگران میسنجد و از واکنش مخاطبان برای ارزیابی این تصویر کمک میگیرد. شکست در ساختن روایتی منسجم از خود نیز میتواند به اضطراب، خشم و احساس بیثباتی دامن بزند.
ویژگی دیگر این فضا، فشردگی معناست. مسائل پیچیده اجتماعی در قالب روایتهایی کوتاه، هیجانی و دوگانه عرضه میشوند. جهان به «ما» و «آنها»، «دوست» و «دشمن» تقسیم میشود و منطقه خاکستری کوچکتر میشود. هویتی که در چنین محیطی شکل میگیرد میتواند سریع و پرقدرت به نظر برسد، اما در عین حال شکننده باشد. فرد برای حفظ احساس تعلق خود، بیش از پیش به تأیید گروه نیاز پیدا میکند و مخالفت بیرونی را نه صرفاً نقد یک نظر، بلکه تهدیدی علیه خود احساس میکند. اینجا نقطهای است که بحث هویت میتواند به مسئله خشونت نزدیک شود.
این پیوند البته مستقیم و اجتنابناپذیر نیست. حضور در فضای مجازی یا تجربه بحران هویت کسی را خشونتطلب نمیکند. اما برخی سازوکارهای این فضا میتوانند در شرایط خاص، آسیبپذیری را افزایش دهند. یکی از آنها «دیگریسازی» شدید است. وقتی مخالف از جایگاه منتقد یا رقیب خارج و به دشمن تبدیل میشود، فاصله روانی با او بیشتر میشود. در نقطه افراطی، دیگری حتی ممکن است از ویژگیهای انسانی خود تهی شود و خشونت علیه او توجیهپذیرتر به نظر برسد. از این منظر، یکی از پیششرطهای مشروعیت یافتن خشونت، تغییر تصویری است که از دیگری ساخته میشود.
سازوکار دوم به مسئله دیدهشدن مربوط است. خشونت در فضای شبکهای قابلیت نمایش، بازنشر و تبدیل شدن به محتوای پرمخاطب را دارد. برای برخی افراد، همین دیدهشدن میتواند به شکلی از سرمایه نمادین تبدیل شود؛ فرد با یک کنش شدید، توجهی را به دست میآورد که شاید از مسیرهای دیگر نتوانسته به آن برسد. در چنین شرایطی، خشونت فقط وسیله اعتراض یا تخلیه خشم نیست؛ میتواند در روایت فرد از خودش نیز جای بگیرد و به بخشی از هویت نمایشی او تبدیل شود. به بیان دیگر، برای فردی که بهشدت نیازمند تأیید و دیدهشدن است، واکنش مخاطبان گاه به اندازه خود کنش اهمیت پیدا میکند.
عامل سوم، تضعیف میانجیهایی است که در گذشته هیجان و تعارض را تا حدی پالایش میکردند. خانواده، مدرسه، دانشگاه، رسانههای جمعی و نهادهای مدنی هر یک میتوانستند فاصلهای میان احساس و عمل ایجاد کنند؛ فضایی برای گفتوگو، توضیح، تأمل یا بازنگری. شبکههای اجتماعی بخشی از این فرایند را کوتاه کردهاند. واکنش میتواند فوری باشد و فرد گاهی پیش از آنکه هیجانش از مسیر گفتوگو یا ارزیابی عبور کند، آن را به کنش تبدیل میکند. این وضعیت به معنای فروپاشی کامل نهادهای سنتی نیست، اما نشان میدهد که آنها برای حفظ نقش هویتساز و میانجی خود با رقیبی بسیار سریع و جذاب روبهرو شدهاند.
در همین نقطه، مسئله تروریسم نیز اهمیت پیدا میکند. باید میان خشونت اجتماعی واکنشی و اقدام تروریستی سازمانیافته تفاوت گذاشت. اولی میتواند هیجانی، کوتاهمدت و فاقد فرماندهی مشخص باشد؛ در حالی که تروریسم معمولاً هدفمندتر، ایدئولوژیکتر و سازمانیافتهتر است. اما در فضای شبکهای امروز، این دو جهان کاملاً جدا از یکدیگر نیستند. شبکههای اجتماعی میتوانند روایتهایی را منتقل کنند که فرد را از نارضایتی یا بحران شخصی به سمت چارچوبهای افراطیتر سوق دهند و امکان ارتباط میان هویت آسیبپذیر و روایت خشونتطلب را افزایش دهند.
در اینجا یک تمایز مهم ضروری است: تروریسم بحران هویت را ایجاد نمیکند، اما میتواند از آن بهرهبرداری کند. فردی که با احساس دیدهنشدن، بیقدرتی، فقدان تعلق یا نااطمینانی درباره آینده مواجه است، ممکن است نسبت به روایتهایی آسیبپذیرتر باشد که به او هویتی آماده عرضه میکنند. روایت افراطی جهان پیچیده را ساده میکند، دشمن را مشخص میکند، نقشی قهرمانانه به فرد میدهد و به پرسشهای دشوار پاسخهای قطعی میدهد. برای کسی که با ابهام و ناامنی درونی روبهروست، همین قطعیت میتواند نوعی آرامش موقت ایجاد کند.
یکی از تغییرات مهم در این میان، کاهش اهمیت عضویت رسمی است. فرد برای تأثیرپذیری از یک جریان افراطی الزاماً نباید عضو سازمانی باشد، بیعت کرده باشد یا آموزش حضوری دیده باشد. ممکن است فقط محتوایی را دنبال کند، به تدریج با روایت آن همدلی پیدا کند، الگو بگیرد و در شرایطی خاص به کنشی خودجوش برسد. این همان وضعیتی است که میتوان از آن با عنوان «کنشگر الهامگرفته» یاد کرد. شبکههای اجتماعی در این فرایند سه کار مهم انجام میدهند: معنا تولید میکنند، امکان اتصال بدون عضویت را فراهم میکنند و مرزهای جغرافیایی را کماثر میسازند.
از این منظر، مقابله با تروریسم شبکهای فقط مسئله شناسایی افراد و سازمانها نیست. بخشی از میدان مقابله، میدان معناست. اگر جریانهای افراطی برای جوانان روایت، تعلق، قهرمان و دشمن میسازند، سیاست پیشگیرانه نیز باید به این پرسش پاسخ دهد که جامعه چه روایتها و چه مسیرهایی برای دیدهشدن، تعلق و ساختن هویت در اختیار نسل جدید قرار میدهد. تقویت خانواده و مدرسه، بازسازی نقش دانشگاه و نهادهای مدنی، ارتقای سواد رسانهای و ایجاد امکان گفتوگو و مشارکت، فقط سیاستهای فرهنگی نیستند؛ میتوانند بخشی از سیاست پیشگیری از افراطگرایی نیز باشند.
فضای مجازی نه علت یگانه بحران هویت است و نه بهتنهایی خشونت و تروریسم میسازد. اما بیتوجهی به نقش آن نیز دیگر ممکن نیست. نسلی که بخش مهمی از هویت خود را در شبکهها میسازد، در همان شبکهها نیز در معرض روایتهایی قرار دارد که میتوانند احساس تعلق، خشم، بیقدرتی یا نیاز به معنا را در جهتهای مختلف هدایت کنند. در چنین شرایطی، مقابله مؤثر با افراطگرایی نیازمند شناخت «شبکه افراد» و در عین حال «شبکه معنا»ست؛ زیرا در جامعه شبکهای، پیشگیری از خشونت از جایی آغاز میشود که فرد برای ساختن هویت خود، فقط روایتهای ساده، قطبی و افراطی را پیش روی خود نبیند.
*عضو هیأت علمی گروه علوم اجتماعی دانشگاه سیستانوبلوچستان