الهیات رحمت در برابر منطق ترور

Photo 2024 04 16 07 35 57

یکی از پرسش‌های مهم در بحث خشونت مذهبی این است که چگونه ممکن است انسانی که خود را پیرو دینی مبتنی بر رحمت می‌داند، به نقطه‌ای برسد که حذف و کشتن دیگری را نیز در چهارچوب همان باور دینی توجیه کند. برای پاسخ به این پرسش، شاید لازم باشد پیش از پرداختن به رفتارهای خشونت‌آمیز، به تصویری که از خودِ دین ساخته‌ایم بازگردیم. اگر بخواهیم اسلام را با یک مفهوم فراگیر توضیح دهیم، «رحمت» یکی از بنیادی‌ترین مفاهیمی است که می‌تواند نسبت انسان با خدا، پیامبر، قرآن و در نهایت با دیگر انسان‌ها را به یکدیگر پیوند دهد. آغاز قرآن با «بسم‌الله الرحمن الرحیم» و تکرار فراوان صفات رحمان و رحیم، نشان می‌دهد که رحمت در این منظومه صرفاً یک توصیه اخلاقی در کنار دیگر توصیه‌ها نیست.

همین معنا درباره پیامبر و قرآن نیز تکرار می‌شود. قرآن از خود به‌عنوان «شفا و رحمت» یاد می‌کند و پیامبر اسلام نیز «رحمه للعالمین» معرفی می‌شود. اگر خداوند، پیامبر و کتابی که مسلمان به آنها ایمان دارد در چنین چهارچوبی تعریف شوند، طبیعی است که رحمت باید در رفتار پیروان این دین نیز انعکاس پیدا کند؛ از رابطه فرد با خانواده و نزدیکان گرفته تا مواجهه او با همشهری، هم‌وطن و حتی انسانی که عقیده و سبک زندگی متفاوتی دارد. از این منظر، خشونت علیه دیگری فقط یک رفتار نادرست اجتماعی نیست؛ نوعی فاصله گرفتن از مبنایی است که خود فرد مدعی التزام به آن است.

با این حال، واقعیت نشان می‌دهد که صرف اعتقاد به یک دین مشترک مانع خشونت نمی‌شود. در تاریخ و در روزگار معاصر بارها دیده‌ایم کسانی که به یک خدا، یک پیامبر و یک کتاب ایمان دارند، علیه یکدیگر دست به خشونت زده‌اند. بنابراین باید پرسید چه اتفاقی میان «باور به رحمت» و «رفتار خشونت‌آمیز» رخ می‌دهد. یکی از پاسخ‌ها را می‌توان در ناآگاهی از دیگری جست‌وجو کرد. بخش قابل توجهی از واکنش‌های تند زمانی شکل می‌گیرد که ما از منظومه فکری، تجربه و دلایل رفتار طرف مقابل شناخت کافی نداریم و پیش از آنکه بفهمیم چرا او چنین می‌اندیشد یا چنین عمل می‌کند، درباره او حکم صادر می‌کنیم.

داستان موسی و خضر در قرآن از همین منظر قابل تأمل است. موسی با اعمالی روبه‌رو می‌شود که بر اساس دانشی که در اختیار اوست قابل فهم نیست و به آنها اعتراض می‌کند. پاسخ خضر نیز ناظر به همین فاصله معرفتی است: چگونه می‌توانی بر چیزی صبر کنی که از حقیقت و زمینه آن آگاهی نداری؟ مسئله فقط این داستان تاریخی نیست؛ این وضعیت در زندگی اجتماعی ما نیز بارها تکرار می‌شود. انسان در برابر آنچه نمی‌شناسد، مستعد داوری شتاب‌زده است. وقتی این ناآگاهی با تعصب و احساس تهدید همراه شود، فاصله میان سوءبرداشت و خصومت نیز می‌تواند بسیار کوتاه شود. شناخت دیگری همه اختلاف‌ها را از میان نمی‌برد، اما امکان می‌دهد اختلاف پیش از تبدیل شدن به دشمنی فهم و مدیریت شود.

در جامعه‌ای مانند سیستان‌وبلوچستان، این مسئله اهمیت مضاعف دارد. پیروان مذاهب اسلامی در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند و اختلافات فقهی و مذهبی بخشی طبیعی از این واقعیت اجتماعی است. مسئله از جایی آغاز می‌شود که تفاوت مذهبی به مرز میان «حق» و «باطل» در معنای مطلق آن تبدیل شود و هر گروه خود را تنها نماینده حقیقت بداند. هم‌زیستی پایدار نه مستلزم حذف اختلاف است و نه مستلزم کنار گذاشتن باور مذهبی. آنچه اهمیت دارد، پذیرفتن این واقعیت است که باور عمیق به درستی رأی خود، الزاماً به معنای نفی کامل امکان خطای خود و نفی هر بهره‌ای از حقیقت در رأی دیگری نیست.

در همین نقطه است که مسئله «حق مطلق‌پنداری» به یکی از مهم‌ترین زمینه‌های فکری خشونت تبدیل می‌شود. وقتی فرد خود را صاحب حق مطلق بداند، گام بعدی بسیار آسان‌تر است: دیگری به‌تدریج نه انسانی با فهمی متفاوت، بلکه نماینده باطل تلقی می‌شود. اگر این منطق ادامه پیدا کند، حذف دیگری نیز می‌تواند برای فرد قابل توجیه شود. تکفیر، طرد و در نهایت خشونت از چنین ذهنیتی تغذیه می‌کنند. مشکل از داشتن عقیده راسخ آغاز نمی‌شود؛ از جایی آغاز می‌شود که انسان میان «حقیقت» و «برداشت خود از حقیقت» هیچ فاصله‌ای باقی نمی‌گذارد.

در سنت اسلامی نیز ظرفیت مهمی برای مقابله با چنین ذهنیتی وجود دارد. جمله مشهور منسوب به امام شافعی که «رأی من درست است با احتمال خطا و رأی دیگری خطاست با احتمال صواب»، صورت فشرده همین فروتنی معرفتی است. معنای آن بی‌اعتقادی یا نسبی‌کردن همه باورها نیست. فرد همچنان می‌تواند رأی خود را درست بداند و برای آن استدلال کند، اما در عین حال بپذیرد که فهم انسانی او از حقیقت مصون از خطا نیست. این فاصله کوچک میان «من حق را این‌گونه می‌فهمم» و «فقط من حق هستم»، در عمل می‌تواند فاصله‌ای بزرگ میان گفت‌وگو و خشونت ایجاد کند.

 مولانا می‌فرماید: «آنکه گوید جمله حقند احمقی است/ و آنکه گوید جمله باطل او شقی است»

سخن مولانا نیز از همین منظر قابل توجه است؛ اینکه انسان‌ها را نمی‌توان به سادگی به دو گروه «حق مطلق» و «باطل مطلق» تقسیم کرد. ممکن است انسانی که با او اختلاف جدی داریم، در بخشی از رفتار خود بهره‌ای از صداقت، امانت یا حقیقت داشته باشد و ممکن است در رفتار و سخن خود ما نیز خطا وجود داشته باشد. پذیرش چنین احتمالی، مرز اعتقادی را از میان نمی‌برد، اما مانع از آن می‌شود که اختلاف اعتقادی به نفی کامل شخصیت و انسانیت دیگری تبدیل شود.

در این میان، حفظ انسجام اجتماعی نیز اهمیت مستقلی پیدا می‌کند. در روایت قرآنی موسی و هارون که در سخنرانی مورد اشاره قرار گرفت، هارون نگرانی خود را از ایجاد تفرقه میان بنی‌اسرائیل مطرح می‌کند. فارغ از جزئیات تفسیری این داستان، نکته‌ای که برای زندگی اجتماعی امروز قابل استفاده است این است که هر اختلاف عقیدتی الزاماً نباید به گسست اجتماعی منتهی شود. ممکن است درباره یک مسئله دینی یا مذهبی اختلاف جدی وجود داشته باشد، اما حفظ امکان زندگی مشترک، گفت‌وگو و جلوگیری از خشونت همچنان یک ضرورت است.

از این منظر، «الهیات رحمت» صرفاً بحثی نظری درباره صفات خداوند نیست. می‌تواند به یک سرمایه نرم برای امنیت اجتماعی تبدیل شود؛ البته به شرط آنکه از سطح خطابه و توصیه اخلاقی به شیوه مواجهه ما با دیگری منتقل شود. رحمت زمانی اثر اجتماعی پیدا می‌کند که در لحظه اختلاف نیز حضور داشته باشد؛ جایی که انسان باید میان فهمیدن و محکوم کردن، میان گفت‌وگو و طرد و میان پذیرش امکان خطا و مطلق دانستن خود یکی را انتخاب کند.

ترور در نقطه مقابل چنین منطقی قرار می‌گیرد. منطق ترور اساساً بر حذف استوار است: دیگری نه کسی است که باید با او سخن گفت، بلکه مانعی است که باید از میان برداشته شود. در این منطق، فرصتی برای شناخت، گفت‌وگو یا حتی احتمال خطا در داوری خود باقی نمی‌ماند. همین جاست که نسبت میان الهیات رحمت و مسئله امنیت روشن می‌شود. جامعه‌ای که بتواند درون منابع دینی خود ظرفیت‌های رحمت، شناخت متقابل، احترام و فروتنی در داوری را تقویت کند، بخشی از زمینه‌های فکری خشونت را پیش از آنکه به مرحله عمل برسند محدود کرده است.

در سیستان‌وبلوچستان، که تفاوت مذهبی بخشی از واقعیت تاریخی و اجتماعی آن است، این ظرفیت اهمیتی فراتر از یک بحث نظری دارد. امنیت پایدار تنها با مهار تهدیدهای سخت به دست نمی‌آید؛ بخشی از آن در ذهن و روابط انسان‌هایی ساخته می‌شود که با وجود تفاوت، یکدیگر را شایسته احترام و زندگی مشترک می‌دانند. شاید یکی از مهم‌ترین خطوط دفاعی در برابر منطق ترور همین باشد: مؤمنی که به باور خود پایبند است، اما خود را حق مطلق نمی‌پندارد؛ دیگری را می‌شناسد، امکان خطای خود را به رسمیت می‌شناسد و رحمت را نه فقط درباره همفکران، بلکه در مواجهه با اختلاف نیز جدی می‌گیرد.

*مدیر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت واحد زاهدان