
شهامت آیتالله قاضی طباطبایی
در اوج نهضت اسلامی در واقعه 15خرداد1342، رژیم شاه جامعه روحانیت آذربایجان را برای مذاکره و به اصطلاح پیدا کردن راه حلی برای بحران سیاسی کشور به اتاق بازرگانی تبریز دعوت کرده بود، در این میان آیتالله قاضی طباطبایی تنها فردی بود که با شهامت تمام و بدون کوچکترین هراسی از جای خود بلند شد و خطاب به عمال رژیم فریاد زد: «شما از جان ما چه می خواهید؟ ما از شما فقط احترام به قانون را میخواهیم.»
این حمله شدید آیتالله قاضی طباطبایی(ره)، فرمانده لشکر وقت را سخت برآشفت و منازعه لفظی شدیدی بین آنان در گرفت. بدین جهت عوامل رژیم، شجاعمرد آزاده را کتف بسته سوار هواپیما کرده و به تبعیدگاه فرستادند.
برخورد با مامور ساواک
او هنگامی که در مقابل مامورین ستمگر ساواک قرار میگرفت، هیچگاه از خود ضعف نشان نمیداد؛ بلکه با روحیهای مقاوم با آنان برخورد میکرد.
هنگامی که آیتالله قاضی طباطبایی(ره) در بافت کرمان در تبعید به سر میبرد، یک مامور ساواک هر روز جهت حضور و غیاب تبعیدی به محل سکونت او سر میکشید. مامور ساواک طبق تعلیماتی که از طرف سازمان به او داده بودند، با گستاخی تمام به جای وارد شدن از در اتاق، با کفش از پنجره به وسط اتاق میپرید و میگفت: «زود باش امضاء کن!»
چند روزی بدین ترتیب گذشت و آیتالله چند بار به او تذکر داد که ادب را رعایت کند؛ ولی او توجهی نمیکرد، تا اینکه روزی هنگامی که مرد ساواکی با همان شیوه همیشگی به وسط اتاق پرید، آیتالله قاضی طباطبایی(ره) بلافاصله یکی از کتابهای سنگین و ضخیم خود را برداشته و محکم به گردن مامور کوبید و فریاد زد: «بی ادب! مگر نگفتم مؤدب باش!»
رفتار کریمانه
یک روز به مناسبتی، یکی از مخالفین سرسخت وی به حضورش آمده و وارد منزل او شد. آیت الله قاضی طباطبایی، بدون درنگ تمام قد در مقابل او بلند شد و کمال احترام را به جای آورد. بعد از رفتن وی یکی از نزدیکان او گفت: «آقا! این شخص دشمنی سرسختی با شما دارد، چرا این قدر احترامش کردید؟» آیتالله قاضی طباطبایی گفت: «به دو دلیل: اولا ایشان مهمان ما بود و احترام مهمان واجب است، اگرچه با من مخالف باشد. ثانیا او لباس مقدس روحانیت به تن دارد و قداست این لباس راباید حفظ کرد.