آزادگان و تبلیغات منافقین (5) قسمت پایانی * چگونه از رحلت امام با خبر شدید و واکنش شما چه بود ؟ دشمن می خواست به هر حیله و فریبی که شده ما دست از حمایت امام برداریم ، چرا که بزرگترین اهرم صلابت و مقاومتی که در اختیار ما بود ، همین توجه و توسل به شخص حضرت امام بود . در طول هشت سال و اندی نتوانست نظر ما را ذره ای نسبت به امام تغییر دهد ، شاید اگر ما در ایران بودیم گفته می شد چنین وضعی اغراق ، ظاهری و از سر ریا بود ، اما دیگر در دست دشمن که هر لحظه در انتظار مرگ بودیم تظاهر و ریا معنایی نداشت .
پیام امام (ره)به مناسبت ترور نافرجام مقام معظم رهبری بسمالله الرحمن الرحیم جناب حجتالإسلام آقاى حاج سيد على خامنه اى دامت افاضاته خداوند متعال را شكر كه دشمنان اسلام را از گروهها و اشخاص احمق قرار داده است، و خداوند را شكر كه از ابتداى انقلاب شكوهمند اسلامى هر نقشه كه كشيدند و هر توطئه كه چيدند و هر سخنرانى كه كردند ملت فداكار را منسجمتر و پيوندها را مستحكمتر نمود و مصداق «لازال يُؤيّدُ هذا الدّين بالرجل الفاجر»[1] تحقق پيدا كرد. اينان هر جا سخن گفتند خود را رسواتر كردند و هرچه مقاله نوشتند ملت را بيدارتر نمودند و هرچه شخصيتها را
پیام امام (ره)به مناسبت ترور نافرجام مقام معظم رهبری بسمالله الرحمن الرحیم جناب حجتالإسلام آقاى حاج سيد على خامنه اى دامت افاضاته خداوند متعال را شكر كه دشمنان اسلام را از گروهها و اشخاص احمق قرار داده است، و خداوند را شكر كه از ابتداى انقلاب شكوهمند اسلامى هر نقشه كه كشيدند و هر توطئه كه چيدند و هر سخنرانى كه كردند ملت فداكار را منسجمتر و پيوندها را مستحكمتر نمود و مصداق «لازال يُؤيّدُ هذا الدّين بالرجل الفاجر»[1] تحقق پيدا كرد. اينان هر جا سخن گفتند خود را رسواتر كردند و هرچه مقاله نوشتند ملت را بيدارتر نمودند و هرچه شخصيتها را
مواضع دکتر شهید بهشتی در برابر منافقین (7) بازرگان كنار تخت بني صدر دو زانو نشست خاطره از : اسماعيل علوي يگانه وقتي نتيجه انتخابات رياست جمهوري اعلام و بني صدر رئيس جمهور شد ، مرحوم مهندس مهدي بازرگان از ايشان تقاضاي ملاقات كرد و به منزل ايشان رفت تا به ايشان تبريك بگويد و مذاكراتي داشته باشد . كساني كه در آن جلسه حضور داشته اند براي من تعريف كرده اند ، بني صدر متكبرانه با وي برخورد كرد . چون روي تخت دراز كشيده بود از جاي خود بلند نشد و بازرگان رفت كنار تخت او و دو زانو مثل يك بچه مؤدب نشست و با او حرف زد .
فضيلت هاي ماندگار (2) در آن زمان مدرسه نواب كه با سرپرستي مرحوم ميرزاي نوغاني بزرگ اداره مي شد ، مركز طلاب علاقه مند و كوشا بود . اكثر طلاب آن اهل نماز شب و تهجد بودند . شهيد صادقي وقتي در چنان فضاي مساعدي قرار گرفت با استعداد خدادادي اش نيرويي دو چندان به دست آورد و مراحل تحصيلات حوزوي را به سرعت يكي پس از ديگري طي كرد . ادبيات را نزد مرحوم اديب نيشابوري و لمعتين را در محضر استاد مسلم حوزه ،
زندگي و مبارزات شهيد ابوالفضل پيرزاده (10) ساعت حدود 5/12 شب بود كه ابوالفضل وارد خانه شد . به فاصله ي ده دقيقه پس از ورود ابوالفضل ، زنگ خانه به صدا در آمد ، من رفتم و در را باز كردم و ديدم چند مأمور شهرباني پشت در ايستاده اند ، يكي از آنها به من گفت : خانه ي ابوالفضل پيرزاده اينجاست ؟ گفتم : بله . همين كه من گفتم بله ، ديگر امان ندادند و همه ي مأموران وارد حياط شدند . در حالي كه چند تن از مأموران ابوالفضل را گرفته بودند ، بقيه ي مأموران هم همه جاي خانه و حياط را زير و رو مي كردند ، حتي پيت نفتي را هم كه خالي بود تكان مي دادند كه
عروج نوراني شهید علی مزاری روستاي مزار يشت از توابع شهرستان بيرجند در تاريخ 18/6/1323 ولادت نوزادي را جشن گرفت كه مقدر بود بعدها مايه افتخار و مباهات عموم مردم منطقه باشد. پدر كه عاشق صادق اهل بيت بود، به ميمنت نام سردمدار مكتب سرخ تشيع، طفل را علي ناميد، مزاري دوران تحصيل در مدرسه ابتدايي را همراه با ديگر فعاليت هاي طاقت فرساي روزانه كه از مقتضيات زندگي روستايي بود، گذراند و پا به مرحله جواني نهاد. او براي تحصيل مقدمات، در حوزه اي به نام مدرسه معصوميه به بيرجند رفت و نزد اساتيد بزرگواري همچون آيت الله مشكيني، آيت الله
ماجرای ترور مقام معظم رهبری در 6 تیر 1360 چهار پنج روز از عزل بنیصدر میگذشت. جنگ با عراق و شورش منافقین بعد از اعلام جنگ مسلحانه با جمهوری اسلامی، بحث داغ محافل بود. آیتالله خامنهای که از جبههها برگشته و خدمت امام رسیده بودند، بعد از دیدار، طبق برنامهی شنبهها، عازم یکی از مساجد جنوبشهر برای سخنرانی بودند. خودرو حامل آیتالله خامنهای که از جماران حرکت میکرد، آن روز مهمان ویژهای داشت؛ خلبان عباس بابایی که میخواست درد دلهایش را با نمایندهی امام در شورای عالی دفاع در میان بگذارد. آنها
مواضع دکتر شهید بهشتی در برابر منافقین (6) جز لبخند عكس العملي نمي ديد خاطره از : سيد محمد رضا بهشتي ، روزنامه اطلاعات 9/4/63 پدرم صبح ها مقيد بودند كه قبل از ديگران در محل دادگستري حاضر باشند و با اين كه بسياري از شب ها ساعت يك بعد از نيمه شب بود كه به منزل مي آمدند ، صبح ها سر ساعت يك ربع به هفت از منزل خارج مي شدند ، تا ساعت هفت در دادگستري حاضر باشند . به خاطر مي آورم گاهي من هم براي رسيدن به مدرسه كه در آن چند ساعتي به تدريس مشغول بودم با همان اتومبيل ايشان ، همراه شان مي رفتم و در مسير راه