گوشه ای از جنایات منافقین (1)

شش تن از منافقین که با عملیات تروریستی یازده نفر از افراد حزب اللهی را به شهادت رسانیده بودند طی یک مصاحبه تلویزیونی از سیمای جمهوری اسلامی ایران پرده از جنایات خود برداشتند .

این عده در نهایت آرامش از جنایات هولناک خود وحمله به افراد پاک وبی دفاع در سطح شهر پرده برداشته و چگونگی حمله به دادستانی انقلاب اسلامی ، حسابرسی بنیاد مستضعفان وبنیاد الهادی را بازگو کردند .

منافقین در اعترافات تکان دهنده خود به آتش زدن چندین اتومبیل ، تخریب چندین مغازه اشاره کرده وهمچنین معترف شدند که علاوه بر به شهادت رسانیدن یازده نفر از افراد مومن به انقلاب ، چندین نفر را مجروح کرده اند. این افراد قبل از آغاز عملیات تروریستی ، در کردستان آموزشهای لازم را دیده وپس از آمادگی برای جنایت روانه تهران شده بودند . متن مصاحبه منافقین جنایتکار عینا جهت اطلاع بیشتر خوانندگان عزیز درج می گردد .

در هفت عملیات تروریستی شرکت داشتم :

احمد بیابانکی فرزند صفر در اعترافات خود گفت : من با اسامی مستعار سعیدی ، امیری ، مسعود ، اکبر ، ابو القاسم،مسئول دو تیم نظامی تهران بودم که در تاریخ 13 اسفند دستگیر شدم قبلا به جز این دستگیری یک دستگیری دیگر 9 ماه داشتم که به دلایل هواداری از سازمان بود که آزاد شدم .

در تاریخ حدوداً عید 62 یا بهمن 61 بود که به کردستان رفتم وبه مدت یکسال در مقرهای سازمان در کردستان آموزشهای مختلف را دیدم ودر آنجا سازماندهی شدم وبا فردی به نام امیر هاشمی (حبیب) به تهران آمدم وطی مدتی که در تهران بودم عملیات موفق ویک عملیات ناموفق داشتم که به طور کامل رابطه با هر یک اینها توضیحاتی میدهم . اولین عملیات ، تهاجم به یک پاسدار در خیابان گلبرگ منطقه رسالت بود، در این عملیات مسئول آتش من بودم ونقش معاون با حبیب بود. این عملیات در ساعت 8 صبح صورت گرفت که باعث کشته شدن حمید غیبی شد .

عملیات بعدی که داشتیم در 14 متری لشکر در منطقه مجیدیه تهران بود که قرار بود روی فردی به نام غلامحسین عباسی عمل بکنیم. من وامیر هاشمی شروع به شناسائی کردیم که این هم در بهار 63 صورت گرفت که مسئول آتش خود من بودم ، چهار یا پنج گلوله به سمت عباسی شلیک کردم وامیر هاشمی هم بعد از خروج من از مغازه ، یک نارنجک به داخل مغازه انداخت که باعث تخریب مغازه اش شد و بعد از این مسأله عقب نشینی کردیم. عملیات سوم ما در منطقه کوکاکولا واقع شد که فردی به نام جعفر آقا رضی، دارای یک فرش فروشی ، به ما معرفی شده بود که این هم در حدود بهار 63 انجام شد که در این عملیات مسئول آتش، امیر هاشمی با محمل کارمند مخابرات وارد مغازه اش شد که ، آقا رضی متوجه میشود وبه بیرون مغازه می آید که امیر هاشمی به سمتش شلیک می کند که دقیقا نمی دانم با چند گلوله کشته شد وبعد از آن عقب نشینی کردیم. عملیات چهارم واقع در اسکندری جنوبی بود که فردی به نام ابوالقاسم سپهر به ما معرفی شده بود که این هم همان بهار بود. مسئول آتش در این عملیات من بودم و امیر هاشمی هم مسئول خودرو بود که چهار یا پنج گلوله به سمتش شلیک کردم که سوژه داخل مغازه خیاطی که داشت ایستاده بود و باعث کشته شدن وی شد وبه بیرون آمدم که دیدم یک حزب اللهی یا کمیته چی (دقیقا نمیدانم) با امیر در گیر شده و موتور به زمین پرت شده بود که باعث شد ما موتور را در صحنه بگذاریم .

عملیات بعدی ما در خیابان گمرک تهران ، هلال احمر بود شخص مورد نظر به نام بارگیر بود که به ما گفته شده بود ، باید روی این عمل بکنید ، ایشان دارای یک مغازه لوازم یدکی فیات نرسیده به چهارراه استخر بود . مسئول آتش در این عمل من بودم و چهار یا پنج گلوله کبری 32 به سوی وی شلیک کردم که کشته شد . عملیات بعدی که آخرین عملیات بود ، در خیابان آذربایجان بین کارون وقصر الدشت، فکر می کنم یک مغازه خواربار فروشی بود که فردی به نام حاج بهنود از طریق خارج به ما معرفی شده بود که رویش عمل بکنیم . مسئول آتش من بودم ونقش معاون ومسئول خودرو با امیر هاشمی بود که عمل صورت گرفت ومنجر به کشته شدن وی شد. بعد از آن سازماندهی عوض شد ودو تن از نیروهای هسته ای به ما وصل شدند وامیر هاشمی در منطقه خزانه در یک درگیری کشته شد . به جز این واحد یک واحد دیگر بعد از این جریان در آبان ماه به من وصل شد که فرمانده این واحد فردی به نام مستعار جابر بود . معاون وی هم رضا دست پس (سهراب که اینجا حضور دارد) بود به طور کلی من از شهریور ماه به بعد دیگر در عملیات شرکت نداشتم و در تاریخ 13 اسفند دستگیر شدم .

 


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید

جدیدترین مطالب

اسفند 1359
جمعه شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان