ناگفتههایی از رابطه منافقین و ساواک عضو سابق سازمان منافقین (مجاهدین خلق) گفت: آقای هاشمی استفتاء امام خمینی را مبنی بر اینکه امام طرفدار سازمان است و گفته که باید به سازمان کمک شود، اشتباه تفسیر کرده بود. دهه ۴۰ شمسی، دهه جولان «داس و چکشها» در ایران بود؛ دهه فروغ «ستاره سرخ» و مباحثات سرسامآور مارکسیستی. پس از واقعه ۱۵ خردادماه سال ۴۲، زبانِ سختِ اسلحه، رسما وارد دایره واژگانِ طیفی از مبارزهجویان سیاسی در ایران شد؛ انگار دست تقدیر، سرنوشت مبارزات سیاسی در ایران را جوری نوشته بود که بازرگان و بازرگانان، فیالواقع آخرین
ماجرای مقاومتهای خانواده شهید شوشتری در برابر آزار دشمنان رنج مبارزه حاجآقا خیلی دشمن داشت. دشمنان او من و بچهها را خیلی اذیت میکردند؛ اما من هیچ وقت چیزی به او نمیگفتم تا مبادا وقتی در کار است، حواسش پیش ما باشد. یکبار زمان جنگ که حاجآقا جبهه بود، آنقدر محکم به پشت گردن پسرم زده بودند که جای انگشتشان مانده بود. یکبار هم یکی ازهمسایگانمان گفت: «معلم روحالله(پسردوم شهید شوشتری) را چنان با لگد زده که پشت در پرت شده است.» گاهی نیمهشب میآمدند و در میزدند و فحش
شهید سیدسعید احمدی شغل: پاسدار تاریخ تولد: 9خرداد1344 محل تولد: روستای آلهکبود تاریخ شهادت: 16آذر1360 محل شهادت: روستای کوپهقران از توابع تکاب شهید سیدسعید احمدی، فرزند سیدجلیل و سیدفرخ، 9خرداد1344 در روستای آلهکبود از توابع بخش چنگ الماس و دهستان خسروآباد بیجارگروس متولد شد. در روستایی که مردمانش از طریق کشاورزی و باغداری امرار معاش میکردند، در خانوادهای متدین دوران کودکی را پشت سر گذاشت و با رسیدن به هفت سالگی در مدرسه روستا ثبت نام کرد. او در کنار تحصیل در کلاسهای قرآن شرکت میکرد.
شهید باهنر در آینه روایت خود در سال 1312 در کرمان در محله شهر که از محلههای قدیمی و مخروبه کرمان بود، به دنیا آمدم. دومین فرزند خانواده بودم و هشت خواهر و برادر داشتم. پدرم پیشهور سادهای بود و زندگی بسیار محقری داشت. مغازه کوچک او سر گذر و منبع درآمد و امرار معاش خانواده بود. پنج ساله بودم که مرا به مکتبخانهای در نزدیکی منزلمان گذاشتند. آن روزها مدرسه چندان زیاد نبود و خانوادههایی نظیر ما به همان معدود مدارس هم دسترسی نداشتند. البته مکتبخانه برای من منشأ خیر بود، چون در آنجا
روایت بازمانده انفجار دفتر نخست وزیری 37 سال از انفجار دفتر نخست وزیری و شهادت مظلومانه محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر می گذرد ، اتفاقی که برخی نقاط مبهم آن از گذشته ذهن افکار عمومی را به خود مشغول کرده است.«مسعود کشمیری» کیست؟ چگونه در ساختار امنیتی کشور نفوذ کرد و همدستان او چه کسانی هستند؟ این پرسش ها تاکنون بی پاسخ مانده است. سرهنگ بازنشسته «محمدمهدی کتیبه» رئیس وقت رکن دوم ارتش و از معدود بازماندگان بمب گذاری در جلسه شورای عالی امنیت ملی هشتم شهریور ماه 1360 هنوز اتفاقات آن روز را به
انهدام یک تیم تروریستی در جنوب شرق کشور روابط عمومی نیروی زمینی سپاه از انهدام یک تیم تروریستی در منطقه مرزی سراوان و هلاکت و زخمی شدن ۷ تروریست خبر داد. به گزارش هابیلیان، روابط عمومی قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه در اطلاعیهای اعلام کرد: در ساعات اولیه بامداد امروز (جمعه 9 شهریور) یک تیم تروریستی وابسته به استکبار جهانی که از مرزهای کشور همجوار قصد نفوذ به داخل و ارتکاب اقدامات خرابکارانه و ضد امنیتی داشت، با هوشیاری رزمندگان قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه مواجه و طی یک درگیری منهدم شد.
شهید باهنر دشمن اصلی افکار انحرافی بود چند سال داشتید که پدرتان به شهادت رسید؟ پانزده سال. مهمترین ویژگیهایی که از پدرتان به یاد دارید، کدامند؟ صبر و طمأنینه. سعه صدر و تحمل فوقالعاده زیاد، همه اقوام و از جمله خواهر و برادرهای پدرم میگویند که هیچگاه عصبانیت ایشان را ندیدهاند. به نظر شما چه عواملی باعث میشوند که فرد واجد چنین ویژگیهایی گردد؟ تربیت خانوادگی، زندگی شخصی آرام و رفتار پدر و مادر. اصولاً کرمانیها آدمهای آرامی هستند. تقوا و خلوص و کار
زندگی مبارزاتی شهید رجایی به روایت خودش سال1312 در خانوادهای مذهبی در قزوین بهدنیا آمدم. پدرم در بازار مغازه خرازی داشت. در 4 سالگی پدرم را از دست دادم و مسئولیت اداره زندگی بهعهده مادر و برادر 13سالهام افتاد. مادر به وضع آبرومندی ما را اداره میکرد. او با انجام کارهای خانگی مثل شکستن بادام و گردو و فندق، درآمد مختصری کسب میکرد. تنها دارایی قابل ملاحظه ما منزل کوچکی بود که پدر برایمان به ارث گذاشته بود. این منزل زیرزمین داشت که مادر در آن پنبه پاک میکرد و بادام و گردو میشکست. یادم هست که غالبا سر انگشتهایش ترک داشت
شهدای دولت در آینه توصیف امام این افرادی که شهید شدهاند، همگی در نظر ما عزیز و ارجمندند. آقای رجایی و آقای باهنر، دو شهیدی هستند که در کنار هم، در جبهههای نبرد با قدرتهای فاسد، همرزم بودند. مرحوم شهید رجایی به من گفت که بیست سال است که با آقای باهنر همراه بودند و خداوند خواست که با هم از این دنیا و به سوی او هجرت کنند. کسی که مرگ را هجرت به سوی خدا و شهادت را فوزی عظیم میداند و مقام شهدایی که در صدر اسلام و از صدر اسلام تا کنون در راه اسلام شهید شدهاند، عالیتر و بالاتر از افرادی است که در این قرن موجودند، مثل
جزئیاتی از انفجار دفتر نخستوزیری در 8شهریور1360 پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دشمنان نظام که منافع خود را از دست رفته میدیدند دست به توطئههای متعددی علیه نظام نوپا و مردمی جمهوری اسلامی زدند که بخشی از آنها در قالب پروندههای ترورهای دهه 60 قابل توجه است. بنا بر شواهد تاریخی، رد پای سازمان اطلاعاتی امریکا "سیا" در پروندههای مذکور به ویژه انفجار دفتر نخستوزیری و شهادت شهیدان رجایی و باهنر قابل تأمل است. در همین رابطه مرحوم سید رضا زوارهای که مدتی را به تحقیقات راجع به این پرونده پرداخته در کتاب