القاعده و تروريسم مذهبي(1)

 

Benladanrajavi

بررسي منابعي كه به مطالعه سازمان القاعده پرداخته اند نشان مي دهد كه هر كدام از منظر خاصي به اين سازمان نگاه كرده و آن را از نقطه نظر خاص خود مورد كندوكاو قرار داده اند . در اين ميان سه دسته از نظريات وجود دارند كه بيشتر از بقيه مورد توجه قرار گرفته اند :

دسته اول بر اين باورند كه ايدئولوژي القاعده و اعمالي كه توسط اين سازمان انجام مي گيرد ، مصداقي از نظريه برخورد تمدن هاي هانتينگتون است .

دسته دوم نظريه هايي مي باشد كه اين سازمان را پديده اي مدرن قلمداد كره و حتي در بعضي موارد ايدئولوژي القاعده را بيشتر از آن كه ريشه دار در آموزه هاي اسلامي بدانند ، متأثر از انديشه چپ اروپايي در نظر مي گيرند .

دسته سوم نيز از بعد مذهبي به سازمان نگاه كرده و ايدئولوژي آن را تحت عنوان تروريسم مذهبي بررسي كرده اند . پژوهش حاضر نيز همين ديدگاه اخير را مورد تأكيد قرار مي دهد .

واژه هاي كليدي : القاعده ، برخورد تمدن ها ، تروريسم مذهبي ، وهابيت ،‌ جهاد و سيد قطب .

 

برخورد تمدن ها

" ساموئل هانتينگتون " در مقاله اي كه در سال 1993 و با عنوان " برخورد تمدن ها " نوشت و بعدها به صورت كتاب در آمد ، مدعي شده است كه عامل اصلي درگيري در دنياي جديد پس از جنگ سرد نه ايدئولوژيكي و يا اقتصادي ، بلكه فرهنگي خواهد بود .

" دولت ملت ها همچنان قدرتمندترين بازيگران صحنه جهاني باقي خواهند ماند ، اما درگيري هاي اصلي سياست هاي جهان بين ملت ها و گروه هاي مختلف تمدني رخ خواهد داد ." به عبارت ديگر ، برخورد تمدن ها بر سياست هاي جهاني احاطه خواهد كرد و در اين ميان دو تمدن، بازيگران اصلي اين نبرد خواهند بود كه طبق پيش بيني هانتينگتون عبارتند از : اسلام و غرب . (1)

 

بنا به روايت وي بعد از معاهده صلح وستفالي ، درگيري هاي به وجود آمده در غرب بين پادشاهان و حكام تا انقلاب فرانسه ادامه پيدا كرده ، اما بعد از انقلاب فرانسه كه كشورهاي مختلف اقدام به ملت سازي كردند ،‌ درگيري ها عوض شده و به جنگ بين ايدئولوژي ها تبديل شد . اين نبرد تا پايان جنگ سرد ادامه پيدا كرد .

از نظر هانتينگتون اين سه درگيري در داخل تمدن غرب اتفاق افتاده است و مي توان از آنها تحت عنوان " جنگ داخلي غرب " ياد كرد . بعد از جنگ سرد دوباره نوع درگيري ها عوض مي شود ، منتها اين بار درگيري بين غرب و تمدن هاي غير غربي و نيز بين خود تمدن هاي غير غربي رخ خواهد داد . (2)

 

هانتينگتون معتقد است كه هفت تا هشت تمدن اصلي در جهان معاصر وجود دارد كه عبارتند از : تمدن هاي غربي ، كنفوسيوسي ، ژاپني ، هندي ، اسلامي ،‌ امريكاي لاتين و شايد افريقايي ، مهمترين اختلافات آينده بين خطوطي رخ خواهد داد كه اين تمدن ها را از يكديگر جدا مي كند ، وي عوامل اصلي اين اختلافات را در شش مورد خلاصه مي كند . (3)

 

عامل اول به تفاوت هاي بنيادين بر مي گردد كه در بين تمدن ها وجود دارد . اين تفاوت ها جنبه هاي مختلفي از قبيل تاريخي ، فرهنگي ،‌ زباني ، سنتي و مهمتر از همه مذهبي را شامل مي شود كه در طول قرون متمادي به وجود آمده و به اين سادگي ها از بين نخواهد رفت . اين تفاوت ها بنيادي تر از تفاوت هاي موجود بين ايدئولوژي هاي سياسي و رژيم هاي سياسي مي باشد .

عامل دوم به كوچك تر شدن جهان و افزايش تعامل بين مردمان تمدن هاي مختلف مربوط مي شود . در نتيجه چنين برخوردهايي ، آگاهي تمدن هاي مختلف از يكديگر بيشتر شده و مردم نيز به تفاوت هاي موجود بين خود بيشتر واقف مي شوند . اين عامل باعث مي شود تا مردم به بررسي تاريخ گذشته خود و علل عقب ماندگي شان نسبت به غرب بپردازند .

عامل سوم بروز درگيري بين تمدن ها ، پروژه هاي مدرنيزاسيون اقتصادي و تغييرات اجتماعي مي باشد كه در سراسر دنيا مردم را از هويت هاي ديرينه محلي خود جدا كرده است . در بسياري از موارد اين فضاي خالي ايجاد شده توسط مذهب پر شده و به جنبه هاي بنيادگرا تبديل مي شود .

عامل چهارم عبارت است از اين كه رشد آگاهي هاي تمدني توسط نقش دوگانه غرب افزايش مي يابد . از يك سو غرب در نقطه اوج قرار گرفته است و مي خواهد دنياي غير غربي را به دلخواه خود تغيير دهد و از طرف ديگر ملت هاي غير غربي مي خواهند فرهنگ بومي خود را حفظ كنند . نتيجه چنين برخوردي باعث شده تا مردم و نخبگان كشورهاي غير غربي به امريكا زدايي و غرب زدايي فرهنگ خود بپردازند .

عامل پنجم به نوع تفاوت هاي موجود مربوط مي شود ،‌ تفاوت هاي فرهنگي كمتر از تفاوت هاي سياسي و اقتصادي قابل تغيير بوده و در نتيجه مشكلات ناشي از آن نيز به راحتي حل پذير نمي باشد .

ششمين عامل و آخرين عامل نيز افزايش همكاري هاي اقتصادي محلي مي باشد ، اين همكاري ها ريشه در تمدن و فرهنگ منطقه دارد .

ساموئل هانتينگتون بعد از ذكر اين دلايل به اين نتيجه مي رسد كه برخورد تمدن ها در دو سطح رخ خواهد داد : نخست در " سطح خرد " بين گروه هاي هم مرزي به وجود خواهد آمد كه در داخل خطوط تمدن ها قرار گرفته اند و در اغلب موارد با استفاده از خشونت مي خواهند بر منطقه و يكديگر تسلط پيدا كنند .

دوم در " سطح كلان "‌ نيز بين دولت هايي از تمدن هاي مختلف رخ خواهد داد كه براي تسلط بر مؤسسات بين المللي و نيز افزايش توان نظامي و اقتصادي با هم به رقابت و مبارزه خواهند پرداخت . (4)

در ادامه خطوط درگيري ها در مناطق مختلف جهان را مورد بررسي قرار داده و پيش بيني مي كند كه كانون مركزي درگيري در آينده نزديك بين غرب و دولت هاي متعدد اسلامي كنفوسيوسي خواهد بود ، چرا كه به زعم هانتينگتون در نظم جديد جهاني ،‌ ارتباطات موجود بين تمدن هاي اسلامي و كنفوسيوسي چالش جديدي را براي علايق ، ارزش ها و قدرت غرب به وجود آورده است . (5)

بعد از اين كه هانتينگتون تئوري خود را ارائه كرد ، بحث هايي درباره تئوري وي به وجود آمد كه در بيشتر موارد نظريات وي را رد كردند . اما حملات 11 سپتامبر باعث شد كه بحث پيرامون تئوري وي بالا بگيرد . عده اي نيز در تأييد تئوري " برخورد تمدن ها " اين حملات را گواهي بر وجود چنين برخوردي قلمداد كردند .

 

1. برخورد تمدن ها و پيدايش القاعده

" يورام وايترز "‌ و " ‌شائول شاي " معتقدند كه اسلام راديكال در چهار سطح ، عليه فرهنگ هاي خارجي در حال جنگ مي باشد . سطح اول نبرد اسلام راديكال براي برانداختن رژيم هاي سكولار كشورهاي اسلامي و جاي گزيني آنها با رژيم هاي اسلامي است .

سطح دوم نبرد اقليت هاي مسلمان براي به دست آوردن استقلال و استقرار دولت اسلامي مستقل مي باشد . نبرد عليه اقليت هاي قومي _ فرهنگي كه خواهان خود مختاري و يا استقلال از كشورهاي اسلامي مي باشند ، سومين سطح است . چهارمين سطح نبرد عليه فرهنگ هاي خارجي ،‌نبرد عليه فرهنگ غربي است كه با فرهنگ اسلامي برخورد داشته و مخالف يكديگر مي باشند . (6)

 

اين دو نويسنده با استفاده از تئوري برخود تمدن هاي هانتينگتون بر اين باورند كه نوعي از ترور اسلامي كه القاعده به راه انداخته و "‌ جنگ عليه ترور " كه ايالات متحده بعد از حملات يازده سپتامبر اعلام كرده است ، برخوردي فرهنگي بوده و در دو حوزه به وقوع پيوسته است : در حوزه اول بين فرهنگ محلي و فرهنگ هاي دولت محور و در حوزه دوم نيز بين فرهنگ اسلامي و فرهنگ غربي رخ داده است . (7)

به نظر آنها حتي اهدافي نيز كه در 11 سپتامبر انتخاب شده بودند نشان از چنين برخوردي دارند ، برج هاي دوقلو نشانه قدرت اقتصادي و پنتاگون نيز سمبل قدرت نظامي بود . " اين حملات نشان دهنده برخورد ايالات متحده و مفهوم شهري آن با اسامه بن لادن و مفهوم بدوي وي مي باشد ." (8)

 

 

پی نوشت:

1. Samuel P. Huntington, "The Clash of Civilization?", Foreign Policy, Vol. 72, No. 3

(Summer 1993, P22-24) P 22; and: Samuel P. Huntington, The Clash of Civilization and the Remaking of World Order (New York: Simon and Schuster, 1996) P 20,28-29.

2. Ibid, P 23.

3. Ibid, P 25-27.

4. Ibid, P 29.

5. Ibid, P 45-48.

6. Yoram Schweitzer and Shaul Shay, The Globalization of Terror. The Challenge of Al-Qaeda and the Response of the International Community (New Brunswick (USA) and London: Transaction Publishers, 2003) P 20.

7. Ibid, P 42.

8. Ibid, P 51-52.