آخرین کسانی که از جهنم رجوی گریختند بر اساس آخرین اطلاعات به دست آمده از تشکیلات جهنمی رجوی ، هم چنان نیروهای این گروه ، به طرق مختلف از آن جدا می شوند . هر کس به هر نحوی که می تواند از دست گزمه های رجوی بگریزد ، خود را به تیپف رسانده و به این طریق به جهان آزاد گام می گذارد. اسامی آخرین نفراتی که موفق به رساندن خود به تیپف شده اند ، عبارت است از : 1- حسین خیر اندیش گنبد 2- کریم محمدی سنندج 3- صمد امیری زنجان 4- جهانبخش سید محمدی کرمانشاه 5- نوریک مانوسیان تهران 6- قادر رحمانی ارومیه 7- مسعود ( اهل گیلان )
مجاهدین و قاچاق انسان - شاهد46 من حبیب الله رضاپور هستم در تاریخ 15/11/1380 به سازمان پیوستم. برای کار به ترکیه رفتم، یک روز در استانبول در غذاخوری نشسته بودم و غذا می خوردم که یک نفر آمد پیش من نشست و به من وعده کار داد و گفت تو را به خارج می فرستیم. هر جا خواستی تو را می فرستیم، فقط اول باید بروی بغداد. من هم هیچ اطلاعی از چگونگی بغداد نداشتم. به من گفت باید بروی بغداد و پنج شش ماه بمانی، بعداً تو را بفرستیم. باید مجاهد باشی. اگر مجاهد نباشی، تو را نمی توانیم بفرستیم. باید پنج شش ماه آنجا باشی تا زبان یاد بگیری و
مصاحبه با کرم خیری من کرم خیری هستم بچه دشت مغان که در سال 1367 در منطقه زبیداد به دست نیروهای عراقی اسیر شدم. یک سال در اردوگاه 12 عراقی ها در منطقه صلاح الدین بودم. پس از یک سال فشارهای آنجا خیلی زیاد شده بود و هر روز به تعداد پنج یا شش نفر از بچه ها آنجا کشته می شدند، از این طرف هم سازمان نفر فرستاده بود که هر کس می خواهد بپیوندد، می تواند بپیوندد و اسم نویسی کند. من این فرصت را غنیمت شمردم و پیش خودم گفتم هر چه باشد، ایرانی هستند، فارسی بلدند و می روم پیش آنها ببینم چه می شود. بالاخره نام نویسی
مجاهدین و قاچاق انسان - شاهد45 من محسن صحاف هستم، بچه تبریز. در سال 81 توسط رابطین سازمان جذب سازمان شدم. من را به عنوان کار به عراق بردند و در همان بدو ورودم به قرارگاه اشرف با آنها مشکل پیدا کردم. آنها ما را تهدید می کردند که اگر بخواهید از اینجا بیرون بروید، باید دو سال در خروجی بمانید، بعد شما را به مقامات عراق تحویل می دهیم. آنها هم شما را می برند ابوغریب و آنجا تخلیه اطلاعاتی می شوید. به همین دلیل بود که دیگر راهی نبود که ما خارج شویم. چون اگر خارج می شدیم، آینده و عاقبتی نداشتیم. بالاجبار تا 16 ماه من آنجا بودم
«شهید محسن پشوتن» شهید محسن پشوتن فرزند محمد تقی متولد 1338 مشهد شغل پاسدار متأهل تاریخ شهادت 23/5/60 پاسدار شهید محسن پشوتن در سال 1338 در مشهد متولد و پس از طی دوران کودکی به مدرسه رفته و تا کلاس سوم راهنمایی درس خواند .او فردی مردمی و بسیار مؤمن و مهربان بود و در انقلاب فعالیت زیادی داشت . پس از پیروزی انقلاب وارد سپاه شد و در بخش صالح آباد شهرستان تربت جام وشهرستان سقز از توابع کردستان مشغول پاسداری بود و سرانجام روز 22 مرداد ماه 1360، چهل روز پس از ازدواجش ، هنگامی که با دوچرخه اش عازم محل کارش بود
مجاهدین و قاچاق انسان - شاهد44 من مسعود احمدی هستم. بچه کرمانشاه. سال 81 در چابهار کار می کردم که آنجا با چند نفر قاچاقچی آشنا شدم که برای سازمان مجاهدین کار می کردند. آنها نفر را از کشور خارج می کردند که وصل کنند به سازمان، منتها با عناوین مختلف. مثلاً این که ما شما را می بریم به کشورهای دیگر برای کار. چند بار با همدیگر برخورد داشتیم که به من گفتند از کشور خارجت می کنیم که بروی در یک شرکتی در دبی کار کنی. من اول قبول نکردم چون فکر کردم دروغ می گویند. بعد از چند روز که آمدند و
«شهید احمد آهنچیان» شهید احمد آهنچیان فرزند: سبز علی متولد:1316 قوچان شغل:برقکار تاریخ شهادت :9/8/1360 شهید احمد آهنچیان در سال 1316 در شهرستان قوچان به دنیا آمد و از ابتدای زندگی که خود را شناخت زحمات زیادی را متحمل شد تا این که پس از سالها زحمت کشی در سال 1356 موفق به گشودن مغازه الکتریکی در قوچان شد و کمی کارش روبراه شد و وضع معاش خانواده محروم این مرد زحمتکش کمی بهبود یافت. در سال 1360 منافقین به وسیله کوکتل به مغازه ایشان حمله کردند که ایشان در آن زمان در مغازه نبود و فقط به مغازه آسیب رسید ، اما
حمایت از اشغالگری و تروریسم مصاحبه با غلام رضا بهروزی بسم الله الرحمن الرحیم * سازمان مجاهدین، اکنون استراتژی مبارزه اش و نسبتش را با آمریکا و موضع اش را در مقابل اشغال عراق چگونه توجیه می کند ؟ _ قبل از این که جنگ شروع بشود ، در ماه رمضان 81 که آخرین سخنرانی رجوی بود و رجوی فهمید که حمله ای در کار است ، گفت که اگر کسی عمداً و آگاهانه به سمت ما شلیک کند ، چه کرد چه آمریکایی ما از خودمان دفاع می کنیم . اما عملاً موقعی که مورد حمله قرار گرفت ، ما که در همان صحنه بودیم ،
دختران زنده بگور شده * آقای جواهریان در بین صحبتها یی که قبلاً داشتیم ، به برادرت که با خانمش به عراق آمده بود و ماجراهایی برایشان اتفاق افتاده بود ،اشاره کردی. این مسئله ای که بین برادرتان و خانم شان بود و سازمان با آن برخورد کرد ، چه بوده است ؟ _ برادرم بعد از من به عراق آمد ، ایشان با خانمش آمد، که دختر خاله من هستند ، بعد از آمدن به قرارگاه اشرف ، اینها را از همدیگر جدا کردند، خانم ایشان را آوردند در قسمتی در پایگاه بدیع زادگان که من بودم. در بدو ورود هر کسی را
مجاهدین و قاچاق انسان - شاهد43 من اسدالله امیری هستم. در سال 1381 در دبی کار می کردم. یکی از نفرات سازمان آنجا ما را گول زد و گفت شما را می برند به کشورهای خارجی تا آنجا کار کنید و به شما زبان یاد می دهند تا شما را به کشورهای اروپایی ببرند. بعد پاسپورتهای جعلی برایمان درست کردند و از آنجا ما را به عراق فرستادند. سال 1381 در بغداد بودم، بعد از بغداد ما را آوردند به قرارگاه اشرف. از آنجا در قرارگاه اشرف، 25 روز در ورودی بودیم. بعد از ورودی ما را بردند پذیرش. آنجا به ما گفتند اینجایی که شما آمدید، ما با جمهوری اسلامی ایران