
نامش را از دل اسطورههای کهن این سرزمین انتخاب کرده بودند؛ رستم. رستم آذرباد، فرزندی از دل شهر بادگیرها، در نخستین روز از اردیبهشت ماه سال ۱۳۴۴ در محله زرتشتیهای یزد متولد شد. محله کوچکی که مردمانش، با وجود تفاوت در آیین، در عشق به خاک ایران همدلند.
رستم در خانوادهای متوسط رشد کرد؛ پدرش مهربان و مادرش همایون نام داشت. زندگی ساده بود؛ اما سرشار از ارزشهایی که رستم را برای مسیری بزرگتر آماده میکرد. تحصیلات ابتدایی را در دبستان دینیاری آغاز کرد و دیپلمش را از دبیرستان کیخسروی گرفت. علاقهی زیادی به بسکتبال داشت و به عضویت تیم باشگاه جوانان زرتشتی یزد درآمد. رستم بازیکنی چابک و پرتلاش بود؛ او را بیشتر با توپ در دست میشناختند.
هر پرش رستم به سمت حلقه در سالنهای ورزشی یزد گویا تمرینی بود برای پروازی بزرگتر؛ برای لحظهای که روزی باید از این زمین به آسمان پر میکشید. اما سرنوشت، زمین بازی و افتخارات او را از سالنهای ورزشی به میدان نبرد در برابر تروریستها تغییر داد.
دیپلم که گرفت، لباس سربازی به تن کرد. دوره آموزشی را پشت سر گذاشت و راهی شیراز شد و پس از مدت کوتاهی برای مقابله با گروهکهای تجزیهطلب که آرامش را از مردم کردستان گرفته بودند، راهی غرب کشور شد؛ جایی که عملاً از ابتدای پیروزی انقلاب، جبههی جدیدی علیه انقلاب در آن شکل گرفته بود و تروریستها برای رسیدن به اهداف شوم خود، خواب را از چشمان مردم آن منطقه گرفته بودند و جانهای ارزشمندی را به خاک و خون کشیده بودند.

رستم آذرباد جانش را بر کف دست قرار داد و از دشمن هراسی نداشت. او بیسیمچی بود و گوشش با پیامهای محرمانه آشنا. روزها و شبها از خاکی دفاع کرد که زرتشتی و مسلمان و مسیحی، همگی به آن عشق میورزیدند. رستم در دل نبردها، آرام و مصمم بود؛ گویی میدانست آمده است تا کاری بزرگ انجام دهد و برای آن، هزینه بپردازد. شاید آن همه سال پرش برای توپ، او را برای یک پرش نهایی آماده کرده بود.
آن روز فرا رسید. ۳۰ خرداد ۱۳۶۵، در اطراف سقز، تروریستهای کومله با آنها درگیر شدند و در میان درگیریها، رستم به اسارت این گروهک تروریستی درآمد. دشمنان که دریافتند او بیسیمچی بوده و اطلاعات کلیدی دارد، شکنجه را آغاز کردند، بیرحمانه و بی امان؛ اما رستم آذرباد، این جوان ۲۱سالهی یزدی، لب به سخن نگشود و به میهنش خیانت نکرد. گویی روح رستم دستان، پهلوان نامدار شاهنامه در او دمیده شده بود. همان رستمی که در برابر هیچ اهریمنی سر خم نکرد. همان رستمی که تن به ذلت نداد و تا آخرین نفس قامتش راست ماند. رستم آذرباد نیز در مقابل اهریمنان کومله ایستادگی کرد و آنها که از سکوت او به ستوه آمده بودند، او را به رگبار بستند. پیکر رستم اذرباد بر خاک افتاد. اما این بار، پرش نهایی را انجام داده بود؛ پرشی بیبازگشت، از خاک به افلاک. روحش اوج گرفت؛ روح مردی که با یک انتخاب و یک ایستادگی اثبات کرد برای دفاع از این سرزمین، آیین و قومیت مرز نیست؛ آنچه مرز را معنا میبخشد، عشق است. عشقی که رستم با تمام جانش به آن رسید و آن را برای همیشه در تاریخ این سرزمین ثبت کرد.
امروز چهلمین سالگرد پرواز رستم آذرباد است؛ پروازی که از زمین بسکتبال یزد آغاز شد و در آسمان کردستان به ابدیت پیوست. یادش گرامی.
«اینفوگرافیک زندگی نامه شهید ترور رستم آذرباد»
