سیاستهای سیاه کاخ سفید در موضوع تروریسم یکی از مباحث چالشبرانگیز، «تعریف تروریسم» است. بهطوریکه در فرهنگها و قوانین کشورهای مختلف، و بعضاً در یک کشور، تعاریف متفاوتی از تروریسم وجود دارد. برای مثال، سازمان ملل، آمریکا و اتحادیه اروپا هرکدام تعریف جداگانهای از تروریسم دارند و بر اساس آن تعاریف، فهرست متفاوتی از افراد و گروههای تروریستی ارائه میکنند. در محیطهای آکادمیک کشورهای غربی نیز تروریسم را به انحاء مختلف تعریف کردهاند. تروریسم در این تعاریف عبارت است از:
فاجعهای که نتوانست خللی در تداوم انقلاب اسلامی ایجاد کند پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، فرصت بسیار خوبی را برای احزاب و گروههای مختلف به وجود آورد که دوباره به تجدید حیات و تاسیس بپردازند. البته آنچه در بین تمامی این احزاب و گروهها از همان ابتدا شاخص بود، تشکیل حزبی با رهبری روحانیت بود که استقبال عموم مردم را به دنبال داشت. در واقع روحانیت با پشتوانه قرنها رهبری و هدایت مردم مسلمان ایران، اکنون در شرایط تازه، نیاز به وجود یک تشکیلات منسجم جهت شرکت در فعالیتهای سیاسی کشور را احساس نمود. در این شرایط تعدادی از رهبران روحانی نهضت با درک شرایط
گزارشی از ماجرای ترور رهبر معظم انقلاب چهار پنج روز از عزل بنیصدر میگذشت. جنگ با عراق و شورش منافقین بعد از اعلام جنگ مسلحانه با جمهوری اسلامی، بحث داغ محافل بود. آیتالله خامنهای که از جبههها برگشته و خدمت امام رسیده بودند، بعد از دیدار، طبق برنامهی شنبهها، عازم یکی از مساجد جنوبشهر برای سخنرانی بودند. خودرو حامل آیتالله خامنهای که از جماران حرکت میکرد، آن روز مهمان ویژهای داشت؛ خلبان عباس بابایی که میخواست درد دلهایش را با نمایندهی امام در شورای عالی دفاع در میان بگذارد. آنها
جهاد سوریه رخدادهای سوریه در پنج سال اخیر، تبلیغات رسانه ای کشورهای حامی گروه های تروریستی فعال در این کشور و همسویی بسیاری از نویسندگان و پژوهشگران غربی با دیدگاه های طرف های غربی و منطقه ای بعضا منجر به ارائه تحلیل ها و نظراتی مغایر با آنچه که در واقعیت عرصه سیاسی و میدانی سوریه جریان دارد می باشد. غربی ها حوادث سوریه را از منظر خود و منافع طرف های درگیر با این کشور روایت می کنند. آنها تنها بخشی از داستان را که خود می خواهند بازگو کنند. چارز لیستر[1]، یکی از این
ايران، تركيه نمیشود؛ بلكه لبنان خواهد شد! با مطالعه سیر حوادث پس از پیروزی انقلاب اسلامی و برخوردی که اعضا و هواداران گروهک منافقین با مردم و مسئولین نظام داشتند، این تحلیل که منافقین حتی پیش از پیروزی انقلاب به حذف روحانیت و رهبری بلامنازع امام خمینی(ره) نظر داشتند، قوت میگیرد. سران منافقین با در پیشگرفتن استراتژی تمامیتخواهی و تبلیغات بهمنظور مصادرهکردن انقلاب، اقدامات تحریکآمیز و غیرقانونی خود را در همان راستا تنظیم و تدوین کردند و سرانجام کار را بهجایی رساندند که وقوع حادثه 30خرداد1360 را اجتنابناپذیر ساختند. در ذیل جهت
رؤیای رجوی به واقعیت نپیوست 30خرداد1360 در حیات سیاسی و حافظه تاریخی ملت ایران جایگاه ویژهای دارد. اینکه روند شکلگیری حوادث در سالهای اولیه پس از انقلاب به چه صورت بود. در واقع تنها 28 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امامخمینی(ره)، گروهی از افراد جامعه که چهبسا در فروپاشی رژیم پهلوی «البته نه الزاما معتقد به نظام اسلامی» نقش داشتند، در مقابل نظام برخواسته از آراء و اعتقاد مردم، حتی دست به اسلحه برده و اعلام جنگ مسلحانه کردند؛ آن هم در شرایطی که کشور درگیر جنگ با دشمن خارجی بود.
ضربه مهلک سپاه بر پیکر ضدانقلاب ساعت ۱۵ روز چهارشنبه ۲۶ خرداد ماه یک گروه ۱۲ نفره شامل دو تیم شش نفره از پیشمرگه های حزب منحله دمکرات کردستان ایران جناح مصطفی هجری که در منطقه عمومی اشنویه (روستای قره سقل بخش نالوس) با نیروهای سپاه پاسداران اشنویه درگیر می شوند. این افراد با هدف تبلیغات سیاسی، عضوگیری، گرفتن یارمتی (اخاذی) و اقدامات تروریستی و خرابکارانه وارد خاک ایران شده بودند که توسط مردم منطقه شناسایی شده بودند و همگی در درگیری با نیروهای سپاه اشنویه به هلاکت رسیدند. در خصوص این درگیری و مسائل پیرامون، چند نکته یادآوری
انتخاب حرکت مسلحانه با اختیار کامل و از روی زیادهخواهی بود سازمان مجاهدین خلق ایران(منافقین) در سال 1344 برای مبارزه علیه رژیم پهلوی تشکیل شد؛ اما با شناسایی اعضای آن توسط ساواک، در سال 1350 بنیانگذاران آن اعدام شدند و بسیاری از اعضای آن به زندان افتادند. در سال 1354 این گروهک تغییر ایدئولوژی خود را اعلام کرد و در درگیریهای درونگروهی بر سر این موضوع چندین نفر از اعضای آن کشته شدند.1 این گروه تندروترین گروه در میان سازمانهایی بود که ادعای التزام به اسلام را مطرح میکردند. تندرویهای آنان بدانحد بود که اگرچه برای مقابله با رژیم پهلوی، در مشی
از راههای پنهانی برای ضربه به انقلاب نتیجه نگرفته بودند گروهک منافقین یکی از گروههای سیاسینظامی بود که در اواسط دهه چهل شمسی باهدف مبارزه مسلحانه علیه رژیم پهلوی شکل گرفت. آنها در این راستا استراتژی خود را مشی قهرآمیز و همگانی کردنِ مبارزه مسلحانه قرار دادند. اعضای بنیانگذار و اولیه سازمان، در روند فعالیتهای خودشان، دچار اشتباهات استراتژیکی شدند و مطالعات تئوریک خود را بهصورت یک بعدی و بدون در نظر داشتن سایر تئوریها بهپیش بردند. آنها به روحانیت اعتماد نکردند و بدون در نظر گرفتن فضای موجود در جامعه، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی همچنان بر
روایت حادثه 30خرداد1360 در باب ریشهیابی و چرایی بروز درگیری مسلحانه 30خرداد1360 از سوی منافقین، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد؛ اما آنچه که شاید اصلیترین دلیل و ریشه این واقعه باشد، به کمی قبلتر؛ یعنی به زمان پیروزی انقلاب باز میگردد. زمانیکه انقلاب اسلامی با رهبری امام خمینی(ره) و حرکت مردم ایران به پیروزی رسید و گروهها و احزابی همچون سازمان مجاهدین خلق(منافقین) به فکر سهمخواهی از انقلاب افتادند. انقلابی که در مساجد و با رهبری روحانیت پایهریزی و سپس به پیروزی رسید و جهان را متأثر کرد، فرصت خوبی برای
اغتشاشات و جنایات گروهکها از 14اسفند59 تا 30خرداد 60 تهران: ابوالحسن بنیصدر رئیسجمهور، امروز در یک سخنرانی جنجالی که با درگیریهای شدیدی همراه بود، نهادهای نظام را مورد حمله قرار داده و بدینترتیب با پایان یافتن سخنان بنیصدر اختلافات بنیادین میان ارکان نظام عمق تازهای یافت. در حاشیه سخنرانی جنجالی بنیصدر در دانشگاه تهران که در سالگرد درگذشت مصدق انجام گرفت، طرفداران رئیسجمهور و میلیشیای سازمان مجاهدین خلق[منافقین] فضا را متشنج کردند و زمینه درگیری مردم را فراهم آوردند. بهدنبال دستور رییسجمهوری برای اخراج گروه مخالف از دانشگاه، خشونت و
بازگشت تروریستها به خانه! 1- بعد از جنگ جهانی دوم و با آغاز رقابت دو قدرت بزرگ شرق و غرب، یکی از موضوعاتی که بر روابط بینالملل تأثیر به سزایی داشت، هدف قرار دادن امنیت طرفهای متخاصم به شیوههای مرسوم و غیرمرسوم بود و چنانچه کشوری قادر نبود تا بهطور مستقیم ثبات و امنیت کشور موردنظرش را هدف قرار دهد، در کشورهای وابسته به رقیب، عملیات تروریستی و آنارشیستی را گسترش میداد. غرب آسیا که یکی از مناطق اصلی و استراتژیک جهان است، در رأس فعالیتهای تروریستی قرار گرفت و باهدف ایجاد یک
چشماندازی برای منافقین تاریخ هر کشوری مشحون از فراز و نشیبها و نقاط عطفی است که براساس آن سیاست و حیات اجتماعی آن مملکت شکل میگیرد. این نقاط عطف هم میتواند باعث افتخار و سرافرازی یک ملت باشد و هم مایه عبرت و نقطهای تاریک در گذشته یک سرزمین. ازاینگونه در کشورهای دنیا بسیار است و در تاریخ ایرانزمین نیز همچنین؛ البته آنچه که در این سطور بدان پرداخته خواهد شد مربوط به تاریخ معاصر ایران و در ارتباط با جریاناتی است که از سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در قالب گروههای مبارز سیاسی پدید آمدند.
بنیصدر و 30خرداد1360؛ اتحاد غرور و نفاق اختلافات بنیصدر با جریانهای مذهبی و انقلابی کشور از زمان شروع دوران ریاست جمهوری او قابل لمس بود و در هنگام انتخاب نخستوزیر آشکار شد. بنیصدر در ابتدا قصد داشت با اقدامی عوامفریبانه خود را پیرو حضرت امام(ره) نشان دهد و نظر ایشان و جامعه را بهسوی خود جلب کند. از همین رو پیشنهاد تصدی پست نخستوزیری را به سیداحمد خمینی داد؛ اما حضرت امام(ره) این پیشنهاد را نپذیرفت. پس از این بنیصدر و مجلس گزینههای دیگری را از جمله «مصطفی میرسلیم» و علیاکبر ولایتی را بررسی کردند؛ اما هیچکدام نتوانستند
زمينهها، علل و چگونگی ورود منافقين به فاز مسلحانه پس از پيروزي انقلاب اسلامي گروهک منافقين كه با رهبري مسعود رجوي خيال تسلط بر حاكميت سياسي را در سر ميپروراند، با حقيقتي بهنام حركت منسجم مردمي در جهت تثبيت و تأييد نظام جمهوري اسلامي روبرو شد و در عمل براي رهبري گروهك و تمامی فعالان سياسي اثبات گرديد كه روند انقلاب بهگونهاي سامان يافته است كه مجالي براي قدرتطلبي گروههاي مختلف خواهان قدرت از منافقين گرفته تا گروههاي چپ، باقي نخواهد گذاشت. از اين رو پس از شكست گروهك منافقين در فرآيند مردمي تعيين