رهايي از توهم (28)

به قلم عضو سابق سازمان مجاهدين خلق

Rahayi Az Tavahom

آخرين بازجويي

حالا به آن حرف بازجويم در روزهاي اول دستگيريم مي رسيدم كه اين زندان ها و بازجويي ها به نظام و انقلاب تحميل شد و آن چيزي نبود كه نيروهاي انقلابي مي خواستند. پس از شنيدن آن اعترافات و خواندن آمارهاي كتاب مذكور، بازجويم از من سؤال كرد:

«. . . به راستي ما بايد در برابر اين ميزان جنايت و اين حجم كشتار و خونريزي و اين تعداد قتل و غارت چه مي كرديم؟ شما بوديد چه مي كرديد؟ سازمان شما كه هنوز به جايي نرسيده بود اين چنين دست به كشتار و شكنجه و اعدام زد، ديگر واي به زماني كه قدرتي هم مي يافت و كسي هم نبود كه در مقابلش بايستد. راستي وقتي ناگهان و در يك ساعت، ارزشمندترين نيروهاي يك نظام و انقلاب را در 7 تيرماه 1360 از بين مي برند و به خيال خام خود رژيم را بي آينده مي سازند(1) و در زماني ديگر رئيس جمهور و نخست وزير مملكت را به شهادت مي رسانند و همچنين ديگر مسئولان نظام مانند دادستان و امامان جماعت و. . . و به قول خودشان خط ترور را براساس يك عمليات در روز براي هر واحد تروريستي قرار مي دهند، (2) نيروهاي انقلاب چه عكس العملي مي بايست نشان دهند؟

اگر اين اتفاقات در كشورهاي ديگر مي افتاد، حكومت هاي آن كشورها چه مي كردند؟ آن هم در زمان جنگ، در حالي كه هزاران كيلومتر مربع از خاك كشور در تصرف بيگانه قرار داشت و مملكت درگير جنگي تمام عيار بود.

به راستي حكم افرادي كه در زمان هجوم بيگانه به خاك ميهن، از پشت به نيروهاي مدافع كشور تيراندازي مي كنند و در واقع همراه متجاوزان بيگانه، سرزمين خودي را مورد تاخت و تاز قرار مي دهند، چيست؟» (نقل به مضمون)

اما تصور نمي كنم حتي همه سازمان هاي حقوق بشري هم بتوانند پاسخ منصفانه اي به اين سؤال بدهند. به راستي كه پاسخ دشواري هم هست. چراكه تقريباً چنين موقعيتي كه نظام جمهوري اسلامي درگيرش شد، در تاريخ معاصر و حتي تاريخ كهن سابقه نداشت.

سازمان هاي حقوق بشري بايد پاسخ دهند كه در مقابل انبوه ترورهاي شبانه روزي و قتل و غارت سازمان مجاهدين خلق، چه عكس العملي بايستي نشان داده مي شد؟ آيا آن ترورهاي فجيع و سوزاندن زن ها و بچه ها و به آتش كشيدن اماكن عمومي، تهديد اساس انسانيت و بشريت نبود؟ چه تفاوتي با نسل كشي رژيم خمرهاي سرخ در كامبوج و صرب ها در بوسني داشت كه در آنجا جهاني راجنبش واداشت و در اينجا، جهاني خاموش ماندند؟!(3)

در دادگاه عدل الهي

بالاخره 26 اسفند 1362، براي آخرين بازجويي احضار شدم و كيفرخواست را جلوي من گذاشتند. حدود 20 مورد بود و تقريباً تمامي فعاليت هايم براي سازمان در آن كيفرخواست آمده بود. در مجموع كيفرخواست سنگيني بود. بازجويم توضيح داد كه در مقابل تك تك مواردي كه در كيفرخواست آمده است، مي توانم از خودم دفاع نمايم و دلائل لازم را ارائه كنم. قرار شد مختصري از دفاعيات خودم را ذيل هر مورد كيفرخواست بنويسم و بعد در دادگاه به طور مفصل دفاعياتم را شرح دهم. گو اينكه واقعاً در مقابل فعاليت ها و اقداماتي كه در جهت اهداف سازمان انجام داده بودم، دفاعي از خودم نداشتم. تنها مي توانستم از شرايطي كه درآن قرار گرفته بودم و باعث شد به راه خطا كشيده شوم، سخن بگويم. اين كه سال ها نتوانستم واقعيات را ببينم و فضا و محيطي كه درآن رشد و زندگي كردم، بيش از هر چيزي موجب كشانده شدنم به هواداري از «سازمان مجاهدين خلق» شد. از يك طرف خانواده اي كه مملو از تفكرات و معتقدات ضد ديني بود و از طرف ديگر نقش و تأثيرگذاري مثبت يكي از عزيزانم كه مرا از دوران كودكي با برخي مفاهيم اوليه مذهبي آشنا كرده بود. حاصل آميخته شدن اين دو فضاي متناقض، به علاوه عقده هاي سركوب شده مربوط به محيط رشد و تحصيلم، در واقع باعث به وجود آمدن تفكري التقاطي شد كه با دارا بودن شديد برخي خصلت هاي منفي مانند خودنمايي و افزون طلبي، همه وجودم را براي پذيرفتن راه و روش مجاهدين خلق آماده ساخته بود.

به بازجويم گفتم، در واقع نمي دانم چگونه از خودم دفاع كنم. يعني نمي دانم بايد در دفاع از خودم چه بگويم، چون حقيقتاً دفاعي ندارم و او راهنمايي ام كرد كه: «دفاعت را بر روي انگيزه هايي كه باعث شد به اين راه كشيده شوي بگذار و اگر به راستي از آنچه انجام داده اي پشيمان و نادم هستي، مي تواني در حرف هايت آن را نشان دهي و قطعاً قاضي هم آن را درك خواهد كرد. اما اين دادگاه به هر صورت خواهد گذشت. مهم، آن دادگاه عدل الهي در روز قيامت است كه بايد همه ما در آن پاسخگوي اعمال و رفتارمان باشيم. در آن روز لزومي ندارد تو چيزي بگويي، اين اعضا و جوارحت هستند كه هركدام به گناهاني كه انجام داده اي زبان باز مي كنند. سعي كن در فكر آن روز باشي. . . » (نقل به مضمون)

با ذهني بسيار آشفته راهي سلول انفرادي شدم. ديگر خسته و كلافه بودم. از تنهايي ها، از تناقضات فكري كه برايم بوجود آمده بود، از سازمان، از خودم. . . گاهي آرزو مي كردم اي كاش زودتر همه چيزپايان برسد و اگر قرار است اعدام شوم، بشوم. دچار عذاب وجدان شديدي شده بودم. بار گناه عظيمي را بر دوش هاي خود حس مي كردم. نسبت به همه آنهايي كه با حرف ها و سخن ها و نوشته هايم منحرف كرده بودم، نسبت به انقلاب و مردمي كه عليه نظام منتخب شان مبارزه كرده بودم، حتي نسبت به خانواده و دوستانم و. . . احساس گناه مي كردم.

در تنهايي سلول به حرف هاي بازجويم فكر مي كردم، خصوصاً به آنچه درباره دادگاه عدل الهي گفت. به روز قيامت و پاسخگويي در پيشگاه خداوند كه هر يك از اعضاي انسان او را رسوا مي سازند.

پی نوشت:

1 - مسعود رجوي در تحليل هاي مختلف پس از فاجعه هفتم تيرماه 1360 از جمله جمع بندي مقاومت يك ساله مجاهدين خلق، اگرچه هيچ گاه جرأت نكرد صريحاً مسئوليت انفجار دفتر حزب جمهوري اسلامي در 7 تيرماه را برعهده بگيرد اما بارها نتيجه آن را به عنوان نخستين دستاورد فاز نظامي عليه جمهوري اسلامي، بي آينده كردن رژيم دانست.

2- محمد كلانتري از اعضاي تيم هاي تروريستي مجاهدين خلق در سال هاي 60 و 61 طي اعترافاتش مي گويد: «بعد از ضربات متعددي (از قبيل ضربه دوازدهم ارديبهشت و دهم مرداد 1361 و كشته شدن موسي خياباني) مسئولان منافقين تحليلي به ما دادند كه در آن، وضعيت سازمان و خطوطي كه نيروهاي هوادار بايد اجرا مي كردند، مشخص شده بود. در آن تحليل گفته شده بود كه سازمان در حال حاضر در مرز «بود و نبود» و «هست و نيست» قرار دارد و موجوديتش در خطر است و هر لحظه امكان دارد با اندك ضربه اي باقي نيروهاي هوادار را (كه تعدادشان خيلي كم بود) از دست بدهد. بنابراين لازم است كه هر دو نفري كه يك واحد تشكيل مي دهند، در خيابان ها گشت بزنند و روزي دست كم يك عمليات تروريستي داشته باشند. . . هر عملياتي كه انجام مي شود بايد توأم با آتش زدن و انفجار محل و حتي جنازه باشد چرا كه اين حركت ايجاد رعب و وحشت مي كند. . . »

(كارنامه سياه، مناظره زندانيان اوين، جلد دوم - انتشارات دادستاني انقلاب اسلامي مركز - 1362)

3- الان كه مي انديشم و مي بينم آمريكا فقط در مقابل يك حمله تروريستي به دو برج تجاري اش (كه هيچ يك از مقامات سياسي اش هم در آن حضور نداشتند) دنيا را به آتش و جنگ كشانيد، دو كشور را اشغال نظامي كرد، انواع و اقسام شكنجه گاههايي مثل زندان ابوغريب و گوانتانامو را برپا كرد و حتي در كشور خودش با قوانيني باعناوين «عمل ميهن پرستانه» و «شنود تلفن ها» فضايي از جاسوسي و ميليتاريسم را در جامعه آمريكا حاكم ساخت كه داد همه سازمان هاي مستقل حقوق بشري را درآورد، آن وقت از كشوري در حال جنگ كه در طول 2 ماه به قولي 75 درصد از نيروهاي اجرايي و ارزشمندش از رئيس جمهور، نخست وزير، امامان جمعه، وزرا و نمايندگان مجلس را ترور كردند و با قتل و غارت، مردم بي گناه را به خاک و خون كشيدند، چه انتظاري وجود داشت؟


    • هیچ نظری یافت نشد

    نظر خود را اضافه کنید

    0
    https://www.habilian.ir/fa/index.php?option=com_komento&controller=captcha&captcha-id=9195082&tmpl=component
    نظر شما به دست مدیر خواهد رسید

    مطالب پربازدید سایت

    دکتر کبری صالحی‌جاوید، بنیاد هابیلیان

    شیخ فضل‌الله نوری به روایت منافقین

    دکتر سیدمحسن مو‌سوی‌زاده، بنیاد هابیلیان

    مروری بر استراتژی‌های منافقین بعد از عملیات مرصاد

    وزیر اطلاعات می‌گوید

    جمشید شارمهد چگونه دستگیر شد؟

    دکتر سیدمحسن موسوی‌زاده، بنیاد هابیلیان

    بن‌بست نگاه مهندسی به جامعه در مرصاد

    مهدی عسکری، بنیاد هابیلیان

    دم خروس اینترنشنال و قمار با تابوت خالی

    دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان