بهای اسلام همین خون شهیدان است

Gharaei1شهید محمد قرائی یکی از چهارده سرباز شهیدی است که سوم آبان ماه امسال توسط گروهک تروریستی موسوم به «جیش العدل» مظلومانه در سراوان به شهادت رسیدند.

این شهید بیست ساله در سال 1372 در خانواده ای مستضعف در مشهد به دنیا آمد. پدر و مادرش هردو کارگر بودند و خود نیز به دلیل فقر خانواده، تنها توانست تا پایه پنجم ابتدائی درس بخواند و پس از آن به کارگری پرداخت. 18 سال بیشتر نداشت که به سربازی رفت. پس از پایان دوران آموزشی، به یکی از مناطق محروم و مرزی استان سیستان و بلوچستان اعزام شد. چیزی به پایان سربازی اش نمانده بود که در حمله ناجوانمردانه تروریست های تکفیری به شهادت رسید.

حاشیه نگاری تیم سرگذشت پژوهی بنیاد هابیلیان (خانواده شهدای ترور کشور) از دیدار با خانواده شهید محمد قرائی:

برای دیدار که با خانواده شهید تماس گرفتیم، قرارمان شد صبح جمعه. بقیه روزهای هفته تمام اعضای خانواده اعم از پدر و مادر و بقیه، از صبح تا شب سرکار هستند و فرصتی بهتر از این برای دیدار نصیبمان نمیشد. جمعه صبح همگی راهی منزل شهید شدیم. یکی از مناطق حاشیه ای و مستضعف نشین مشهد. کمی پشت در معطل شدیم. انگار کسی در منزل نبود. تا اینکه پیرمردی کلید به دست به سمتمان آمد. در را باز کرد و به داخل هدایتمان کرد. وقتی وارد پذیرایی منزل شدیم گوشه ای یک قالی نخ نما پهن بود و بقیه زمین خالی بود. وارد اتاق دیگری شدیم. روبه رویمان عکس حضرت امام خمینی و مقام معظم رهبری بود و کنارش عکس جوانی که پایین آن نوشته شده بود سرباز شهید محمد قرائی. فضا آکنده بود از سادگی و فقر!

گوشه ای نشستیم. پیرمرد ساکت نشسته بود. با اینکه گفته بودیم برای چه آمده ایم اما بازهم حرفی برای گفتن نداشت. با هزار مکافات شروع به صحبت کرد. می گفت سواد درست و حسابی ندارم. حرف ها همه دست و پا شکسته بود:

«محمد که به دنیا آمد خیلی فقیر بودیم. فرزند هشتم خانواده بود. من و همسرم هردو کارگری می کردیم. محمد بچه آرامی بود. دوران دبستانش را در مدرسه شهید پیش بین گذراند. تا پنجم دبستان درس خواند و بعد از آن بخاطر شرایط خانواده درس را رها و شروع به کار کرد. حدود یکی دوسال کارگری می کرد. بعد وارد یک قنادی شد و تا زمان خدمتش در آنجا مشغول بود.

Gharaeiمحمد و من تنها زندگی می کردیم. محمد همه کس و کارم شده بود. از وقتی شهید شده دیگر در خانه طاقت نمی آورم.»

پیرمرد نمی توانست بیشتر توضیح بدهد. هرچه می پرسیدیم می گفت: «محمد مظلوم بود. به خاطر من خیلی سختی کشید. چون سختی کشید خداهم انتخابش کرد.»

وقتی از شهادت محمد پرسیدیم؛ تازه زبان باز کرد: «آخرین بار که به مرخصی آمد چند روزی مشهد ماند. به همه فامیل و دوستانش سرزد. موقع رفتن همه برادرهایش را جمع کرد و گفت: «وقتی برگردم همه شما رو دور هم جمع می کنم. باید دامادم کنید.» 40روز بعد از رفتنش خبر شهادتش را برایم آوردند.

اوایل صبح بود. کسی به در می کوبید. از بچه های نیروی انتظامی بود. گفت محمدم شهید شده. اصلا باورم نمیشد. شوکه شده بودم. به خواهرها و برادرهایش خبر دادم. همه آمدند. چند روز بعد هم خود «محمد» آمد. همه دور هم جمع بودیم. محمد همانطور که گفته بود دوباره همه مان را دور هم جمع کرد.»

پیرمرد جمله ای گفت که تازه درک کردیم چرا خداوند چنین توفیقی را به هرکسی نمی دهد. فهمیدیم که سواد داشتن یا نداشتن کاری با اعتقاد دلی مسلمان ندارد. می گفت: «به هرحال اسلام بهایی دارد و بهای آن همین خون شهیدان است. پسر من اولین شهید اسلام نیست و آخرین آنها هم نیست. رفتن این شهدا برای برپا ماندن جمهوری اسلامی است.

گروهی که محمد من را شهید کردند به سزای اعمالشان میرسند. خدا خودش جواب آنها را خواهد داد. این خدانشناس ها با جمهوری سلامی مخالفند؛ با اسلام مخالفند.

سازمان ملل باید اینها را محکوم کند. کاش یکی به ما جواب میداد این افراد این همه سلاح را از کجا میاورند؟ کدام کشور به اینها کمک می کند؟»


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
https://www.habilian.ir/fa/index.php?option=com_komento&controller=captcha&captcha-id=10277534&tmpl=component
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
مهر 1359
شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه جمعه
9
تاریخ : 1359/07/09
14
تاریخ : 1359/07/14
16
تاریخ : 1359/07/16
21
تاریخ : 1359/07/21
23
تاریخ : 1359/07/23
25
تاریخ : 1359/07/25
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان