
بنیاد هابیلیان در ادامه سلسله گفتگوهایی که با خانواده شهدای ترور انجام میدهد، این بار با برادر شهید بزرگوار ناصر فیروزی گفتگویی انجام داده است.
ناصر فیروزی، متولد 14فروردین1350 در استان تهران، دانشآموز (مقطع راهنمایی) و بسیجی بود. وی در تاریخ 5مرداد1367 در استان کرمانشاه، شهرستان اسلامآباد غرب، در عملیات مرصاد توسط گروهک تروریستی منافقین به شهادت رسید.
در ادامه، صحبتهای برادر این شهید بزرگوار را میخوانیم:
من برادر کوچک شهید ناصر فیروزی هستم، برادرم، در چهاردهم فروردین۱۳۵۰ در محله محروم خزانه تهران (شهید بخارایی) به دنیا آمد. در خانهای زندگی میکردیم که سه خانوار با هم زیر یک سقف بودیم: پدربزرگ و مادربزرگ، خانواده ما و خانواده داییام.
همان داییام، که از مبارزان قبل از انقلاب بود و از اوایل انقلاب هم عضو سپاه پاسداران شد، تاثیر خیلی عمیقی روی ناصر گذاشت. از بچگی، ناصر با همان تفکرات انقلابی و مذهبی بزرگ شد. حتی از همان سن کم، با سلاحهایی مثل ژ۳ و کمری آشنا بود، انگار بازی کودکانهاش بود.

دوران ابتدایی و راهنماییاش را در تهران و در وسط همان بمبارانهای شبانه گذراند. وقتی پدرم به جبهه اعزام شد، ناصر که بزرگترین پسر خانواده بود، سرپرستی ما را به عهده گرفت. تنها تفریحش هم ورزش کشتی بود و در باشگاه محلی با علاقه زیاد تمرین میکرد.
تابستان سال ۶۶، بعد از اینکه کلاس سوم راهنمایی را تمام کرد، با چندتا از دوستان هممحلی و همکلاسیهاش (مثل مهدی مهرعلی که بعدها او هم شهید شد) به مسجد محل رفت تا برای اعزام به جبهه ثبتنام کند. اما به خاطر کمسن بودنش، قبولش نکردند.
ناصر اما دست بردار نبود. یک راه دیگر پیدا کرد. با بهانه گذراندن تعطیلات پیش فامیل پدری، به روستای اردجین در ابهر رفت. آنجا با اصرار زیاد و کمک یکی از پاسداران فامیل (برادر ابوالحسن احمدی و برادر شهیدمان، حسنرضا فیروزی)، پنهانی و بدون اینکه به ما چیزی بگوید، ثبتنام کرد و عازم جبهه شد. به خاطر هیکل ورزشکار و قدرتش، مسئولیت آرپیجیزنی گروهان را به او دادند.
تابستان که تمام شد، برای چند روز به خانه آمد. بعد از مدتی متوجه شدیم که از ناحیه ساعد دستش مجروح شده و در تبریز در بیمارستان بستری بوده. اما همیشه تاکید میکرد که مبادا مادر متوجه شود و ناراحت گردد. وقتی خانواده اصرار میکرد که درسش را ادامه دهد، میگفت: هر کسی یک بار به جبهه برود و حال و هوای رزمندگان را ببیند، دیگر طاقت ماندن در خانه و بیتفاوتی را ندارد.

باز هم عازم شد. بعد از اینکه ما به خرمدره نقل مکان کردیم، در تیرماه ۶۷، چندبار با او تماس گرفتیم و نامه نوشتیم که برای مراسم عقد خواهرم به مرخصی بیاید. اما قبول نکرد. حتی وقتی پدرم به منطقه رفت تا او را بیاورد، ناصر گفت: زمان آزمایش و امتحان الهی نزدیک است. و با اشاره به کوههای اسلامآباد غرب گفت: دشمن پشت آن کوهها منتظر یک لحظه غفلت ماست. شما بروید و مراسم را با مبارکی انجام دهید.
سرانجام برادرم، چند روز بعد، به آرزوی دیرینهاش رسید. در عملیات بزرگ مرصاد، در پنجم مرداد ۱۳۶۷، توسط گروهک تروریستی منافقین در حالی که تنها ۱۷ سال داشت، به درجه رفیع شهادت نائل آمد. حالا مزار او در گلزار شهدای خرمدره قرار دارد. یادش همیشه در قلب ما زنده است.
دست نوشته شهید ترور ناصر فیروزی
