مرگِ با اَجر، خواهی داشت...

Salemبنیاد هابیلیان(خانواده شهدای ترور کشور) در راستای رسالت خود مبنی بر پیگیری وضیعت خانواده شهدای مظلوم ترور اقدام به ایجاد واحد سرگذشت پژوهی کرده است. این واحد، با بازدید منظم از خانواده محترم شهدا در فضایی عاطفی به جمع‌آوری خاطرات خانواده شهید از نحوه زندگی، کار و چرایی شهادت می‌پردازد. این هفته، میهمان خانواده شهید «حجت الاسلام شیخ محمد سالم» بودیم.

شهید حجت الاسلام شیخ محمد سالم سال 1335 در مشهد دیده به جهان گشود.دوران طفولیت را با رنج و بیماری سپری کرد ولی اراده حق تعالی بر بقاء و عافیت وی تعلق گرفت. در سن 6 سالگی خواندن قرآن را به خوبی آموخت. تحصیلات را تا دیپلم ادامه داد و برای فراگیری علوم اسلامی وارد حوزه علمیه خراسان شد. قبل از پیروزی نهضت مقدس اسلامی در سنگر خطابه و منبر، مردم را از وضع اسفبار نظام سلطه استکباری و حکومت ستم شاهی و بیدادگری بر ملک و ملت اسلام و علمای دین آگاه می ساخت .
پس از پیروزی انقلاب اسلامی جذب سازمان تبلیغات اسلامی تهران شد که به جهاد سازندگی استان معرفی و در آن جا مشغول خدمت و تبلیغ گردید. صبحگاه روز یکشنبه 23اسفند1360 دوستانش با صدای تلاوت قرآن او بیدار شدند و آخرین نماز جماعت را با او به جا آوردند. پس از صبحانه خود را معطر نمود و به دوستانش گفت: «من شب گذشته مهمان امام حسین (ع) بودم.» و به سنت حسنه سالهای دوران طلبگی وضو گرفت و از منزل خارج شد و با دو تن از یاران عازم فرمانداری تهران شدند که منافقین کوردل راه را در یوسف آباد بر آنان بسته و اتومبیل شان را به رگبار بستند و سپس اجساد مطهرشان را به آتش کشیدند.
در این واقعه تروریستی ایشان به همراه شهیدان بزرگوار مرتضی یزدی و جواد علی برجعلی شربت شهادت نوشیدند .
پیکر شهید محمد سالم پس از تشییع باشکوهی در تهران به زادگاه مقدسش «مشهد» منتقل و پس از تشییع همراه خونین کفنان جبهه های دفاع مقدس در بهشت رضا(ع)بخاک سپرده شد تا سندی دیگر بر مظلومیت یاران خمینی کبیر باشد.

 

حاشیه نگاری تیم سرگذشت پژوهی شهدای ترور بنیاد هابیلیان از دیدار با خانواده شهید حجت الاسلام محمد سالم:

 

قرارمان برای مصاحبه با بردار شهید بود. همسر برادرش به استقبالمان آمده بود. وارد منزل شدیم و گوشه ای نشستیم. مدتی گذشت. برادر شهید وارد اتاق پذیرایی شد. مردی سن و سال دار بود. خوش آمدی گفت و مقابلمان نشست. کمی درمورد کار توضیح دادیم و حاج آقا خودش شروع کرد:

«سال 35 در مشهد دنیا اومد. پدرمون کارگر کارخانه پنبه و دانه های روغنی خراسان بود. مادرمون هم خانه دار بود و سواد نداشت. خانواده ای مذهبی داشتیم. پدرم خیلی مقید بود. حلال و حرام رو خیلی رعایت می کرد. تعداد بچه های خانواده سه پسر بود که محمد پسر بزرگ تر بود. پدر خیلی دوست داشت بچه هاش طلبه بشن؛ برای همین توی درس خوندن خیلی تشویقمون می کرد. محمد بچه باهوشی بود. بعد از اینکه دیپلم ریاضی گرفت وارد حوزه علمیه شد. مقاطع رو خیلی سریع پشت سر می گذاشت. شاگرد آیت الله صالحی و آیت الله فقیه سبزواری بود. اوایل انقلاب بود که با حضرت آیت الله خامنه ای و شهید هاشمی نژاد آشنا شد. فعالیت هاش رنگ و بوی انقلاب گرفت. اطلاعیه های مختلف رو تکثیر و پخش می کرد.

قلم خوبی داشت. بیان خوبی هم داشت. در جریان انقلاب در مساجد و خیابان ها سخنرانی می کرد تا اینکه عاقبت توسط نیروهای ساواک دستگیر شد؛ خدا رو شکر نتونستن مشکلی بهش وارد کنن و زود آزاد شد.

Salem1بعد انقلاب کارش شده بود خدمت به مردم و تبلیغ. برای تبلیغ جاهای مختلفی می رفت. هر جا می خواست بره قبلش استخاره می گرفت. آخرین مکانی که برای تبلیغ باید می رفت تهران بود که همون جا موندگار هم شد. قبل رفتن به این سفر هم استخاره کرد. توی استخاره اومده بود «مرگ با اجر خواهی داشت...» خیلی تلاش کردیم از این سفر منصرفش کنیم اما قبول نکرد. گفت:« مگه نمی بینین؟ گفته مرگ با اجر.»

خلاصه که رفت تهران. هم تبلیغ می کرد هم تو جهادسازندگی مشغول به کار شد.

اون زمان منافق ها زیاد فعالیت میکردن. کلا نظرات مخالف و موافق زیاد بود. محمد خیلی اهل بحث بود. به نظرات مخالفین خیلی اهمیت می داد. می گفت:« با نظراتشون میتونیم اشکالات کارمونو پیدا کنیم.» وقتی مباحثه می کرد خیلی با اخلاق و صبور بود؛ منطقی برخورد می کرد.

بسیار اهل مطالعه بود. بیشتر از هزار جلد کتاب داشت. از آثار شهید مطهری خیلی استفاده می کرد و شهید بهشتی رو فوق العاده قبول داشت.

23 اسفند سال 60 بود. برای نماز صبح رفته بود مسجد. اونجا یکی از دوستانش رو دیده بود و بهش گفت:«دیشب خواب دیدم مهمان امام حسین(ع) هستم.»

ساعت6:30 صبح همون روز از فرمانداری بهش زنگ زدن و گفتن هرچه سریعتر خودش رو برسونه اونجا. محمد و چند نفر از رفقاش هم سریع سوار ماشین شدن و به سمت فرمانداری حرکت کردن. تو یکی از خیابون های تهران منافق ها که لباس سپاه پوشیده بودن، راه رو بسته بودن. وقتی ماشین داداش، اجازه عبور می خواد به محض اینکه منافق ها کارت شناسایی شهید رو می بینن و متوجه می شن اینها چکاره هستن می بندنشون به رگبار. محمد همون جا شهید شد اما یک نفر از سرنشین ها فقط زخمی بوده.

منافق ها ماشین رو منفجر می کنن و همه سرنشینهای ماشین رو می سوزن. وقتی پیکر محمد رو به ما دادن سوخته بود.

منافق ها با شناسنامه ایرانی به ملت خودشون خیانت کردن؛ البته سرکرده این ها دشمن های این انقلابن. دشمن های اسلامند. بخود شهید هم زیاد تکرار می کرد که :«منافقین از کفار بدترند.» دنیا توان مجازات این ها رو نداره ما که می ذاریم به قیامت.»


    • هیچ نظری یافت نشد

    نظر خود را اضافه کنید

    0
    https://www.habilian.ir/fa/index.php?option=com_komento&controller=captcha&captcha-id=9508747&tmpl=component
    نظر شما به دست مدیر خواهد رسید

    مطالب پربازدید سایت

    شورش مسلحانه منافقین در 5مهر1360

    شورش کور

    گفت‌وگوی قدس با فرزند شهید هاشمی‌نژاد

    دغدغه‌اش پاسخگویی به تحیر فکری جوانان بود

    دکتر کبری صالحی‌جاوید؛ بنیاد هابیلیان

    فراز و فرود روابط گروهک منافقین با عراق

    واکنش رئیس قوه قضاییه ایران به یا‌وه‌گویی ترامپ

    سردار ‌سلیمانی قهرمان مبارزه با تروریسم بود

    سیدمحمدجواد هاشمی‌نژاد، روزنامه فرهیختگان

    منافقین و اسرای جنگی ایران

    محمدصادق کوشکی از دلایل ناکامی شورش 5 مهر 60 می‌گوید

    افتادن نقاب از چهره منافقین

    روزنامه شهرآرا

    سید حبیب واعظ

    جدیدترین مطالب

    شهید ترور اصفهان

    شهید علی ضامن نظری مشهدی

    شهید استان فارس

    شهید فرهاد ژولیده سیرت

    صفاءالدین تبرائیان، نویسنده و پژوهشگر تاریخ معاصر

    سال67 و مثلث آمریکا-صدام-منافقین

    هدف‌گذاری عجیب منافقین در حمله به ایران

    تحلیل منافقین از لزوم انجام عملیات فروغ جاویدان

    بغداد سرکرده منافقین را احضار کرد

    پذیرش آتش‌بس توسط جمهوری اسلامی ایران

    قطعاً روزی جنگ دومی آغاز خواهد شد

    تحلیل منافقین از پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران

    نقش منافقین در جنگ، پس از حوادث خرداد 1360

    ماهیت جنگ تحمیلی از دیدگاه منافقین

    عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

    شهید حسن اسفندیاری

    مهر 1359
    شنبه1 شنبه2 شنبه3 شنبه4 شنبه5 شنبهجمعه