شهید روح الله (فریبرز) کرمی به سال 1339 در شهرستان باختران (کرمانشاه) به دنیا آمد. دوران تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و هنرستان را تا سال آخر در همانجا پشت سر گذاشت. آنگه برای گذراندن آخرین سال تحصیلی به تهران آمد و در سال 1356 موفق به اخذ مدرک دیپلم فنی شد. عزیمت او به آمریکا برای ادامه تحصیل با دوران شکل گیری نهضت اسلامی در میهن هم زمان شد و او که مدتی کوتاه در مسجد قبای تهران زمزمه های این حرکت انقلابی را به گوش جان شنیده بود، در ایالات جنونی آمریکا با کسب آگاهی های بیشتر در صفوف دانشجویان عضو انجمن اسلامی شروع به فعالیت
شهيد سارا اكبري سال 1364 برق شادی در نگاه ابوالقاسم و پروین درخشید. آن روزها ابوالقاسم در کمیته فعالیت داشت و هر از چند گاهی به مأموریت می رفت و سارای کوچک باید تمام تنهایی و دلتنگی مادر را پر می کرد. هنوز مدت کوتاهی نگذشته بود که خداوند هدیه ای دیگر را به خانواده اکبری اعطا کرد و سمانه با آن خنده های شیرینش شادی و سرور را به خانه ارمغان آورد. تا این که آنها به خاطر شغل پدر و مأموریت خطیرش از رامسر عازم شهر زاهدان شدند. اما روز دهم مهرماه سال 1366حادثه ای تلخ را برای همگی آنان رقم زد.
شهید حمیدرضا بیدهندی زندگينامه .... برادر حمید رضا بیدهندی در سال 1341 در تهران متولد شد و تحت مراقبت و سرپرستی پدر و مادر خویش پرورش یافت . وی پس از به پایان رساندن دوران تحصیلات ابتدایی به کار و کسب آزاد روی آورد و با علاقمندی به انجام فعالیت های فنی و صنعتی مشغول گردید. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی همراه با دوستانش در تظاهرات و راهپیمایی های مردم ستمدیده و بپا خاسته شرکت کرد و ضمن حضور در مسجد محل، با تعالیم رهایی بخش اسلام و رهنمودهای حرکت آفرین امام آشنا شد تا این که به خواست خدا و تحت رهبری های پیامبر گونه
شهيد بتول صفدري زني بسيار مومن، فداكار، و مهربان بود و در تظاهرات عليه رژيم شاهنشاهي حضوري فعال داشت. خانه اش را محل فعاليت مبارزان قرار داده بود. پس از پيروزي انقلاب اسلامي با تشكيل جلسات قرآن و تعليم خواهران رسالت خويش را در شكوفايي اسلام تداوم بخشيد. او آرزوي نثار جان براي انقلاب و اسلام را داشت. او شيفته آتش عشق و تشنه شربت شهادت بود. در شب 22 خرداد شهید همراه با همسر و فرزندانش در خانه برادرش(شهید اسماعيل صفدري) مهمان بودند، اسماعیل صفدری عضو شورای اسلامی کارخانه
شهید معصومه زمانی هفتم خرداد ماه سال 1347 در شهرستان آباده از توابع استان فارس در خانواده ای مذهبی و متوسط به دنیا آمد. آخرین فرزند خانواده اش بود. خانواده زمانی سال 1351 در حالی که معصومه چهار سال بیشتر نداشت به شهر مقدس قم مهاجرت نمود. او در 7 سالگی به مدرسه «زینبیه» رفت و تا سال پنجم ابتدایی ادامه تحصیل داد. معصومه در نوجوانی به همراه مادر در منزل خانه داری می کرد. او در سال 1364 به عقد یکی از اقوام پدری خود که در شهر قم مشغول به تحصیل بود درآمد و زندگی مشترک خود را آغاز کرد.
شهید حسین اشک تلخ متولد سال 1336 در کرمانشاه بود. بعد از انقلاب به همراه برادرش برای مقابله با گروهک های تروریست ضدانقلاب عازم سنندج شد. پس از مدتی برادرش در درگیری با تروریست های کومله به شهادت رسید. برادرش 29 اسفندماه 57 به شهادت رسید اما حاضر نشد به همراه پیكر او به کرمانشاه بازگردد. رو به پیكر برادرش کرد و گفت: برو به زودی به هم ملحق خواهیم شد. فردای آن روز که روز اول فروردین ماه و کشورمان غرق در شادی اولین عید نوروز پس از پیروزی انقلاب بود، حسین که مشغول نگهبانی بود، متوجه هجوم تروریست ها به محل
شهید حاجیه ساعد سردرودی گفت و گو با مادر شهید حاجیه ساعده دخترم در روز عید قربان متولد شد از این رو نام حاجیه را برایش انتخاب کردیم. از همان کودکی در خانواده با احکام دینی آشنا شد. علاقه و زمینه شخصیتیش به امور مذهبی و سیاسی گرایش داشت. خانم تندگویان از معلمان وی بوده است که در مبارزات سیاسی وی، او را راهنمایی می کرد. حاجیه از خیابان فردوسی نوارهای صوتی دکتر علی شریعتی و شهید مطهری را تهیه می کرد و گوش می داد و هر روز صبح سر صف مدرسه از روی این نوارها برای دانش آموزان سخنرانی می کرد.
شهید زلفا خضری نوجوان شهید، زلفا خضری، در خانواده ای متدین در شهرستان «سردشت» دیده به جهان گشود. پدر او تعمیر كار و فروشنده ساعت و انسانی مومن و زحمت کش بود. سال 1357 وارد دبستان الهام در سردشت شد و تا سال سوم دبستان درس خواند. روز بیست و هشتم آذرماه سال 1359 پدر و مادرش به همراه تنها فرزند دخترشان؛ زلفا برا دیدار خانواده پدری عازم خیابان رهنمای سردشت بودند که عوامل تروریست و جنایتكار کومله اقدام به بمب گذاری كرده بودند. این خانواده در حال گذر از خیابان بودند كه بمب
شهید رقیه محمدی ششم آذرماه سال 1338 متولد شد. سرزمين سرد و زيباي ميانه (آذربایجان شرقی) شاهد بالندگي و رشد رقيه شد. او کمکم قاليبافي را فراگرفت. در سن 17 سالگي ازدواج نمود و در 5 سال زندگي مشترک صاحب 3 فرزند شد. مدتي بود که دلش پر ميکشيد براي زيارت فاطمه معصومه (سلام الله علیها). بالاخره به همراه همسر و پسرش احمد راهي قم شد. بعد از زيارت بانوي قم تصميم گرفت به تهران برود و از آنجا با قطار به ميانه بازگردد. شانزدهم اسفندماه 1366 بود. دست در دست فرزند خردسالش در ايستگاه راهآهن تهران ايستاده بود. همسرش به آن
شهید مسعود رضائی تک پسر خانواده بود و چشم و چراغ فامیل و محله و آشناها . مراسم یکی از شهدای جنگ بود که برای به دنیا اومدنش نذر کردم. باید بودی و می دیدیش وقتی که شبانه روزش را گذاشته بود برای تدارک سفر مشهد بچه های مسجد محل. چند روز بعد از عید که از زیارت برگشتن، قصد شلمچه کرد و مهمون حریم شهداء شد. نصیحتش کردم که مامان! شما دیگه مرد شدید، فکر کاری باش که برات برم خواستگاری. همون طور که سرش پایین بود، گفت: انشاءالله همه چیز درست می
شهید محمد دیو سالار صبح روز شهادت نمازش را خواند و با خانواده اش خداحافظی کرد و وارد میدان نبرد با دشمنان اسلام گردید تا اینکه عاشقانه جان به جان آفرین تسلیم کرد و به آرزوی خود که شهادت بود رسید. شهید محمد دیو سالار در سال ۱۳۴۲ در عزت علمده از توابع شهرستان نور در خانواده ای مسلمان متولد شد. در سن ۷ سالگی مشغول تحصیل شد و تا کلاس پنجم ابتدایی به تحصیل ادامه داد. به علت فقر قادر به ادامه تحصیل نشد و جهت تامین خانواده خود در تعمیرگاه گلگیر سازی اتومبیل مشغول به کار شد. شهید
شهید بهزاد بهرامی شغل: دانش آموز سن: 17 سال وضعيت تأهل: مجرد محل شهادت: تهرانپارس ، مقابل مسجد صاحب الزمان (عج) تاريخ شهادت: 2مرداد1360 زندگينامه سال 1343 در شهر تهران و در میان خانواده ای مسلمان دیده به جهان گشود. در چهار سالگی از نعمت وجود پدر محروم شد و در دامان پر مهر و عطوفت مادر و تحت سرپرستی وی پرورش یافت. دوران تحصیلات ابتدایی را در مدارس تهران نو طی کرد و به دنبال آن به هنرستان انقلاب راه یافت و با جدیت و پشتکار به ادامه تحصیل پرداخت. قبل از پیروزی انقلاب
شهید ملامحمد ذبيحي شهید ملامحمد ذبيحي در يكم مهرماه هزار و سيصد و بيست و چهار در استان كردستان متولد شد. وي به تحصيلات حوزوي پرداخت و به عنوان روحاني مشغول به خدمت شد. وي متاهل و پدر دو فرزند بود و در سنندج سكونت داشت. او سرانجام در بيست و ششم دي ماه يكهزار و سيصد و شصت در بيساران در شهرستان مريوان مورد سوء قصد عناصر حزب كوموله قرار گرفت و به شهادت رسيد.
شهید مختار افسانه شهید مختار افسانه در يكم فروردين ماه سال يكهزار و سيصد و يك در استان هرمزگان زاده شد. وي داراي تحصيلات متوسطه و كارمند بود. او متاهل و داراي شش فرزند بود و در بندر لنگه سكونت داشت. وي سرانجام در پانزدهم دي ماه هزار و سيصد و پنجاه وهشت در شهرستان بندرلنگه توسط اشرار به شهادت رسيد.
شهید محمد ناصر ناصری در یکی از کوهستان های اطراف روستای گازاردر شهرستان بیرجند، شبی از شب های بهار 1340،انبوهی ازابرهای سیاه، آسمان را فرا می گیرند. پس ازبرخوردهای پی در پی شان با یکدیگر و ایجاد رعد و برق های مهیب،با رانی سیل آسا شروع به باریدن می کند. رودخانه ای در آن اطراف بوده که هر آن بیم طیغانش می رفته است. در این میان، مادری مریض احوال همراه زنی از بستگانش ، برای در امان ماندن از سیل و طوفان و صاعقه ، به زحمت و به سختی خود را به دامنه کوه می رساند و در غاری کوچک پناه می