تنها چند هفته به برگزاری هشتاد و یکمین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک باقی مانده است. در میان رویدادهای جانبی و اعتراضات متعددی که خیابانهای منهتن را پر کرده است، گروه خاصی از ایرانیان خارج از کشور هر ساله درست همزمان با سخنرانی رئیس جمهور ایران، تظاهرات بزرگ و کاملا هماهنگی را در مقابل ساختمان سازمان ملل متحد ترتیب میدهند.
آنچه در نگاه اول یک تظاهرات خودجوش به نظر میرسد، در واقع یک عملیات سالانه و پرسروصدا توسط یک گروه تروریستی جنجالی با گذشتهای خونین و تروریستی است.
سوال کلیدی این است: چرا رسانهها و سیاستگذاران غربی با وجود اینکه این گروه تا سال ۲۰۱۲ در فهرست تروریستی وزارت امور خارجه ایالات متحده و تا سال ۲۰۰۹ در فهرست اتحادیه اروپا قرار داشت، همچنان با آن تعامل دارند و به آن تریبون میدهند؟ مهمتر از آن، با توجه به تنشهای شدید بین تهران و واشنگتن، آیا این گروه واقعاً نماینده مردم ایران است یا از تظاهرات مقابل سازمان ملل برای ترویج روایتی استفاده میکند که به جای خدمت به منافع دموکراسی ایران، در خدمت منافع سیاسی خود و حامیانش است؟
گروه تروریستی مجاهدین خلق ایران (MEK یا PMOI) یکی از جنجالیترین گروههای اپوزیسیون ایرانی است. برجستهترین چهره بینالمللی این گروه، مریم رجوی است که توسط شورای ملی مقاومت ایران (NCRI)، بدون هیچ انتخاباتی، به عنوان "رئیس جمهور منتخب" معرفی شده است؛ ادعایی که به شدت توسط بسیاری از ایرانیان در داخل و خارج از کشور مورد اعتراض قرار گرفته است.
تاریخچه مجاهدین خلق(منافقین)، تاریخچهای از مخالفت سیاسی مسالمتآمیز نیست. این گروه در دهه ۱۹۶۰ در ایران به عنوان یک جنبش مخالف مسلح تشکیل شد و در دهه ۱۹۷۰ در حملاتی علیه منافع ایالات متحده در تهران دست داشت که منجر به کشته شدن شش پرسنل نظامی و پیمانکاران دفاعی آمریکایی شد. پس از پیروزی انقلاب ۱۹۷۹، رابطه بین مجاهدین خلق و جمهوری اسلامی به سرعت به درگیری مسلحانه تبدیل شد. گروه مجاهدین خلق عملیات گستردهای از جمله بمبگذاری و حملات مسلحانه انجام داد که منجر به کشته شدن تعداد زیادی از ایرانیان شد و رهبری این سازمان در نهایت فعالیتهای خود را به خارج از کشور منتقل کرد.
اما نکتهای که بیش از همه در حافظه تاریخی ایرانیان سنگینی کرده است، خدمت نظامی مزدورانه مجاهدین خلق برای صدام حسین بود . این گروه در عراق مستقر شد و در طول جنگ ایران و عراق، در عملیات نظامی علیه سرزمین مادری خود، ایران، شرکت کرد. برای بسیاری از ایرانیان، همکاری یک گروه ایرانی با دولت صدام در طول جنگ، دلیل اصلی بیاعتمادی به این سازمان و تردید در مورد ادعای حمایت مردمی آن است. پس از سقوط صدام، اعضای این گروه ابتدا اردوگاه اشرف در عراق را ترک کردند و سرانجام در سال ۲۰۱۳ به آلبانی منتقل شدند و در آنجا اردوگاه اشرف-۳ را به عنوان پایگاه جدید خود تأسیس کردند.
در سالهای اخیر، فعالیتهای این سازمان در اروپا بدون چالش نبوده است. چندین کشور اروپایی، در مقاطع مختلف، تظاهرات یا فعالیتهای مرتبط با مجاهدین خلق را ممنوع یا محدود کردهاند. در برخی موارد، دلایل ذکر شده برای این محدودیتها شامل «خطرات برای نظم عمومی» و احتمال درگیری بین گروههای مخالف ایرانی بوده است.
برای درک جایگاه فعلی مجاهدین خلق در ایالات متحده، باید به یک رویداد کلیدی توجه کرد. در سال ۱۹۹۷، ایالات متحده این سازمان را در فهرست سازمانهای تروریستی خارجی قرار داد . با این حال، پس از لابیهای شدید این گروه، هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه وقت ایالات متحده، در سپتامبر ۲۰۱۲ نام مجاهدین خلق را از فهرست خارج کرد. با این حال، بیانیه وزارت امور خارجه ایالات متحده به صراحت روشن کرد که این تصمیم به هیچ وجه اقدامات قبلی این سازمان ، از جمله کشتار شهروندان آمریکایی در دهه ۱۹۷۰ و حمله ۱۹۹۲ را پاک یا تأیید نمیکند. این وزارتخانه همچنین نگرانیهای جدی خود را در مورد ادعاهای بدرفتاری در داخل گروه ابراز کرده بود. بنابراین، حذف مجاهدین خلق از فهرست تروریستی را نمیتوان به عنوان تأیید گذشته آن یا گواهی مشروعیت سیاسی آن تفسیر کرد.
پشت تابلوها و بنرها چه خبر است؟
گردهمایی سالانه مجاهدین خلق تحت نام اختصاری OIAC در نیویورک، در نگاه اول، به نظر میرسد درگیری بین یک جنبش اپوزیسیون و دولت ایران در حساسترین هفته دیپلماتیک جهان باشد. اما این برداشت سطحی تنها نوک کوه یخ است. پشت این تابلوها و بنرها، سازمانی با شش دهه تاریخ عمیقاً متناقض نهفته است؛ سازمانی که زمانی در فهرست تروریستی ایالات متحده قرار داشت و اکنون به شبکهای از لابیگران و حامیان در غرب تبدیل شده است. برای هوادارانش، این سازمان پرچمدار دموکراسی است؛ برای منتقدانش، نمادی از ابهامات تاریخی، ساختاری و تروریستی است.
اسناد عمومی که توسط آرشیو ملی بریتانیا در دسترس قرار گرفته است، سوالاتی را در مورد روابط مالی این سازمان و ادعاهای کلاهبرداری و پولشویی تحت پوشش فعالیتهای خیریه مطرح کرده است. اعضای ارشد سابق این سازمان و اعضای خانواده برخی از جداشدگان، شهادتهایی در مورد حجاب اجباری، جدایی اجباری خانوادهها و فشار روانی در داخل اردوگاهها ارائه دادهاند. گزارش دیدهبان حقوق بشر در سال ۲۰۰۵ نیز به ادعاهای بدرفتاری با اعضای مجاهدین خلق پرداخته است، اگرچه این سازمان یافتههای خود را مورد مناقشه قرار داده است.
این اتهامات حداقل یک سوال اساسی را مطرح میکند: سازمانی که خود را نماینده آینده دموکراسی ایران معرفی میکند، تا چه حد در ساختار درونی خود به اصولی که از آنها صحبت میکند، پایبند است؟
مجاهدین خلق یک پارادوکس است: گروهی که زمانی شهروندان آمریکایی را به قتل میرساند و اکنون با ژنرالهای سابق آمریکایی دست میدهد؛ گروهی که از دموکراسی حمایت میکند اما با اتهاماتی مبنی بر ساختار استبدادی و کنترل شدید بر اعضای خود مواجه شده است؛ گروهی که ادعا میکند نماینده همه ایرانیان است اما سابقه طولانی در همسویی نظامی با یکی از دشمنان تاریخی ایران دارد.