
بنیاد هابیلیان در ادامه سلسله گفتگوهایی که با خانواده شهدای ترور انجام میدهد، این بار با همسر شهید بزرگوار اسماعیل کرمی هرستانی گفتگویی انجام داده است.
سردار پاسدار اسماعیل کرمی هرستانی، متولد اول شهریور ۱۳۵۰ از خمینیشهر اصفهان، در تاریخ ۲۴ بهمن ۱۳۹۷ بر اثر اصابت ترکش در حادثه خودروی انتحاری در جاده خاش زاهدان، توسط گروهک تروریستی جیش العدل به شهادت رسید.
وی به عنوان یکی از مدافعان امنیت در استان سیستان و بلوچستان، در سن ۴۷ سالگی آگاهانه در راه دفاع از میهن و امنیت هموطنان جان خود را فدا کرد.
در ادامه، صحبتهای همسر این شهید بزرگوار را میخوانیم:
من جعفری هستم، همسر شهید اسماعیل کرمی هرستانی. ما در سال ۱۳۸۱ از طریق معرفی همسایه با یکدیگر آشنا شدیم و به صورت سنتی و با حضور خانوادهها، راه زندگی مشترکمان آغاز شد. آنچه باعث آرامش و افتخارم در این سالها بود، اخلاق و ایمان استوار همسرم بود. مهمترین ویژگیای که زندگی ما را دگرگون کرد، تعهد عمیق او به نماز اول وقت بود. در خانوادهای مذهبی بزرگ شده بودیم، اما اهمیت این فریضه در وقتش را تا پیش از زندگی با ایشان به درستی درک نکرده بودیم. ایشان نه با شعار، که با عمل خجالتآور و زیبای خودشان، این عادت نیکو را به همه ما، حتی خود من، آموختند و نماز اول وقت، نور و نظمی مقدس به زندگیمان بخشید.
شهید کرمی، با وجود اینکه اهل خمینیشهر اصفهان بودند، قلبشان برای خدمت به مناطق محروم میتپید. انگیزهشان برای حضور در مناطق مرزی مانند سیستان و بلوچستان، بسیار ساده و خالصانه بود: کمک به مردم و انجام کار جهادی. ایشان در قالب گروههای جهادی به آنجا اعزام میشدند و با وجودی که جزئیات کار را برای کاهش نگرانی ما کمتر شرح میدادند، همیشه میگفتند از این خدمت لذت میبرند و آن فضا برایشان آرامشبخش است. من گاهی از او میخواستم که در اصفهان بماند، اما پاسخش عشق به خدمت و آرامشی بود که در کنار مردم محروم پیدا میکرد.
زیباترین خاطره من از زندگی مشترکمان، سفر مشرفشدنمان به کربلای معلی در سال ۱۳۹۶ است. در آن سفر، به دلیل نگرانی از خطرات مسیر، از ایشان خواستم وصیتنامهاش را بنویسد. او هم برای خودش نوشت و هم برای من خواند. جز خط آخرش، که بعداً فهمیدم نوشته بود: "محل دفن من گلستان شهدای اصفهان باشد." این وصیت، بعدها که بر سر محل خاکسپاری اختلاف نظر پیش آمد، چون مُهری محکم عمل کرد و خواسته قلبی او را آشکار ساخت و ما را در اجرای آن مطمئن کرد.
کنار آمدن با نگرانیهای مأموریتهای خطیر او، همیشه سخت بود. او برای آرامش خاطر ما، همیشه تأکید میکرد که منطقه امن است و او در آرامش به سر میبرد. یک بار پس از یک مأموریت سهروزه که بیخبر مانده بودیم، توضیح داد که مشغول دستگیری یک گروه قاچاق بودهاند و دیگر جزئیات بیشتری نمیداد. همین کتمان جزئیات، هم نشانه توجهاش به نگرانی ما بود و هم نشان میداد که کارهای بزرگتر و محرمانهتری نیز در کار است که برای حفظ امنیت، نمیتواند بازگو کند.
آخرین دیدار ما، صبح روزی بود که به محل کارش میرفت. برخلاف همیشه که شب قبل با بچهها خداحافظی میکرد، آن روز ساعت پنج صبح به اتاق بچهها رفت. پسر کوچکم را بوسید، پسر بزرگم را بیدار کرد و به او گفت: "اگر اتفاقی برای من افتاد، مراقب باشید مدارک من دست هر کسی نیفتد." هنگام خروج هم به من گفت: "خواهش میکنم برای اینکه آخر زندگیمان به خوبی تمام شود و از هم راضی باشیم، تلاش کن. اگر اتفاقی برایم افتاد، مرا به گلستان شهدا ببر." این سخنان، آن روز برایم عجیب و سنگین بود، اما اکنون میدانم وداعی آگاهانه بود.

لحظه دریافت خبر شهادت را هرگز فراموش نمیکنم. آن روز منتظر بازگشت او پس از بیست روز دوری بودم. ناهار را از صبح آماده کرده بودم. وقتی دوربین در را زدم و جمعیت را در کوچه دیدم، دلم گرفت. با خود گفتم مگر همسایه باز چه کاری کرده است که این همه آدم جمع شده. اصلاً فکر نمیکردم آن جمعیت برای ما باشد. پسر بزرگم در مدرسه بود و پسر کوچکم خواب. وقتی در زدند، فهمیدم خبر بدی میخواهند بدهند. اکنون هر بار که به طبقه بالای خانه میروم، آن روز و آن خبر و آن شلوغی در خیالم زنده میشود. صدای خندههای او با پسر کوچکم، هنوز در گوشم است و ما را در دریایی از غم غرق میکند.
او پیش از شهادت اشاره خاصی به افزایش تهدیدات نکرده بود. همیشه بر امن بودن منطقه تأکید داشت تا خیال ما راحت باشد. اما آن وصیتنامه و سخنان آخرش، نشان میداد که از خطر آگاه است، اما ایمانش بر ترسش چیره بود.
نحوه شهادت او، اصابت ترکش ناشی از حمله خودروی انتحاری بود. گروهک تروریستی جیشالعدل که مورد حمایت استکبار جهانی است، مسئولیت این جنایت را بر عهده گرفت. نظر من درباره این روش وحشیانه، روشن است. این گروهک، افرادی را تربیت میکند که نه خدا را میشناسند و نه انسانیت را. آنها برای رسیدن به اهداف شوم خود، که ایجاد رعب و ترس و ضربه زدن به امنیت ملی ماست، دست به هر جنایتی میزنند. آنها نیروهای ارزشمند این مرز و بوم را هدف میگیرند تا مانع خدمترسانی به مردم محروم و استحکام مرزهای میهن شوند. اما بدانند که هیچ دستی بالاتر از دست خدا نیست و این خونهای پاک، ریشه ظلم را خواهند کند. نیروهای امنیتی و سربازان امام زمان (عج) ما، آنان را سرکوب خواهند کرد.
حرف من به عنوان خانواده یکی از قربانیان این گروهک، خطاب به اعضا و حامیانش این است: شما با حمایت کشورهایی که برای مردم خودشان هم عدالتی قائل نیستند، دنبال چه هستید؟ اگر با خدا باشید، از چنین کارهای بیرحمانهای پرهیز میکنید. شما ناکام خواهید ماند، زیرا راهتان راه ظلم است و ظلم پایدار نمیماند.
این گروهکها ممکن است ادغام شوند یا نام عوض کنند، اما تا زمانی که ماهیت تجزیهطلبانه و تروریستی خود را رها نکنند، تهدیدشان باقی است. مقابله با آنان، تنها با اقدامات امنیتی ممکن نیست. در مناطق محرومی مانند سیستان و بلوچستان، باید با اقدامات فرهنگی و اجتماعی قوی، ریشههای فکری آنها را خشکاند. توسعه این مناطق، ایجاد امید و رفاه برای جوانان، و ترویج معارف ناب اسلامی که پیام آور وحدت و برادری است، ضروریترین کارهاست.
تعداد بالای شهدای ترور در تاریخ انقلاب، از شخصیتهای برجسته تا مدافعان گمنام مرز، آمار تلخ اما افتخارآمیزی است. این شهدا، "مظلوم" نامیده میشوند زیرا نه در میدان جنگ رو در رو، که با نقشهای پلید و از پشت به شهادت میرسند. جامعه ما مدیون این عزیزان است. دین ما به آنها، تنها با زنده نگه داشتن یاد و راهشان و ادامه دادن مسیر عزت و استقلالی که برایش جان دادند، ادا میشود. باید دانست که تک تک آنها برای ساختن ایران و پیشرفت آن مهم و ضروری بودند .
شهدای مرزنشین و مرزبانان، جایگاهی ویژه دارند. آنها سربازان گمنام امام زمان (عج) هستند که با انتخاب آگاهانه، خط مقدم مقابله با تروریسم و دفاع از تمامیت ارضی را برگزیدند. آنها با تعهدی مثالزدنی، آرامش و امنیت را برای ملت به ارمغان آوردند و قهرمانان ملی این سرزمیناند. خانوادههای این عزیزان نیز با آگاهی از خطرات، پشتیبان این راه پرافتخار هستند .
پیام من به جوانان این مرز و بوم، به ویژه در مناطق مرزی، این است: ما از عزیزترین کسانمان گذشتیم. این گذشت سخت بود، اما یادش همیشه در قلب ما زنده است. از شما جوانان انتظار داریم که اول برای خانواده و سپس برای میهن خود، بهترین باشید. نگذارید معاندین و سخنپراکنان بر شما اثر بگذارند. با تدبیر و آگاهی با آنان روبرو شوید و در مقابلشان قوی باشید. بدانید که سرمایههای ملی این کشور هستید.
بهترین راه برای زنده نگه داشتن یاد شهدایی مانند شهید کرمی، روایت زندگیشان به دور از شعار و به صورت واقعی و ملموس است . باید سبک زندگی، ایمان، تلاش و فداکاری آنان در قالب کتابها، آثار هنری و گفتگوها به نسل بعد منتقل شود. اینگونه پازل زندگی آنان کامل میشود و الگویی زنده برای نسل جوان میسازند.
در پایان، اگر فقط یک جمله درباره شهید اسماعیل کرمی هرستانی بگویم، شعری است که بر مزارش نوشته شده و تکهکلام همیشگی خودش بود؛ جملهای که میزان ارادت عمیقش را به اهل بیت (ع) نشان میداد: «شکر گویم خدایی را که در جوار حسینم، گیتی از این خوبتر سراغ ندارم.»