منافقین هیچگاه شعار اسلامی نه شرقی نه غربی را قبول نداشته و همواره آن را تخطئه نموده اند.

رجوی تروریست در مصاحبه ای می گوید:

آمریکا را امپریالیست خواندن و شوروی را نیز سوسیال امپریالیست خواندن چنانکه بارها در گوشه و کنار دنیای معاصر تجربه شده نهایتا جز به خنثی نمودن مواضع بین المللی ضد امپریالیستی نمی انجامد (1)

به عبارت دیگر به زعم باطل این منافق، سیاستی که برای دو ابرقدرت تجاوزکار آمریکا و شوروی ماهیتی یکسان قائل شود و با هر دو مرزبندی قاطع بنماید، سیاستی است که در نهایت به خنثی شدن مواضع ضد امپریالیستی انجامیده و ثمری به بار نخواهد آورد. به زعم منافقین جمهوری اسلامی می بایست از این شعار الهی دست برداشته و در برابر یکی از دو قطب استکبار جهانی سر فرود آورد، همانگونه که منافقین نخست در برابر شرق و سپس غرب سر فرود آوردند و اکنون به عنوان پادوی امپریالیست ها در خیابانهای آمریکا و اروپا خبر سازی می کنند.

آب به آسیاب اشغالگران روسی

منافقین در دورانی که سعی در جلب نظر شوروی داشتند و حتی پس از آنکه از تحقق این امر موقتا دلسرد شدند، هیچگاه موضع روشنی علیه منافع چپاولگرایانه این پایگاه جهانی کفر و الحاد اتخاذ نکردند. تجاوز آشکار و جنایتکارانه شوروی به افغانستان، تقریبا با سکوت کامل جریان نفاق مواجه شد و تنها به اصطلاح انتقادی که از سوی آنان متوجه این تجاوز گردید، نه محکوم کردن کشتار ملت مسلمان افغان، و نه حمایت از نهضت اسلامی افغانستان، بلکه ابراز نارضایتی از این مسئله که حضور سربازان شوروی در افغانستان به آمریکا بهانه خواهد داد تا این ابرقدرت نیز در منطقه دخالت نماید. همین!

هنگامی که جمهوری اسلامی ایران در همبستگی با مردم مسلمان افغانستان و در اعتراض به تجاوز شوروی، از شرکت در المپیک مسکو خودداری ورزید، منافقین در اطلاعیه ای خواستار شرکت در این مراسم شدند و نوشتند:

مجاهدین خلق ایران شرکت ورزشکاران ایران در بازیهای المپیک را خواستار می شوند. به خواست رادمردان ورزش برای شرکت در بازیهای المپیک احترام بگذارید (2)

اصولا کلیه مواضع بین المللی اهل نفاق، در انطباق کامل با مواضع بین المللی بلوک شرق و بالاخص شوروی بوده و هست و برای مثال تنها آن جنبشهایی از حمایت منافقین برخوردار شده اند  که مهر تائید مسکو دریافت کرده باشند و لاغیر.

موانع مزدوری شرق

گرچه در سالهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی، منافقین بسیار کوشیدند تا با ابرقدرت شرق مناسبات ارباب و نوکری برقرار نمایند وگرچه با اعتراف کیانوری، دبیر اول حزب جاسوس توده، شوروی نیز به نوبه خود از وابستگانش در ایران خواسته بود تا سعی در برقراری مناسبات حسنه با جریان نفاق بنمایند. لیکن این پیوند به دلایل گوناگونی نتوانست در آن زمان محکم و استوار گردد. این دلایل عبارت بودند از:

1- شوروی در ایران از یک نوکر کهنه کار و حلقه به گوش، چون حزب توده برخوردار بود و منافقین نیز حاضر نبودند قبول نوکری درجه دوم شوروی را بپذیرند و بلکه خواهان نمایندگی انحصاری این ابرقدرت بودند. رجوی بارها این مطلب را به اشکال گوناگون ابراز داشته است، و منجمله در مصاحبه با نشریه منافقین صراحتا خطاب به روسها اظهار می کند که حزب توده جریانی ورشکسته و بی آبروست و با توجه به سوابق تاریخی این حزب در ایران هیچ گونه شانسی برای کسب قدرت ندارند در حالیکه منافقین به دلیل دارا بودن پوشش اسلامی می توانند بهتر از عهده این وظیفه برآیند.

تاکتیک شوروی در مقاطع برخلاف تاکتیک آمریکا، نه در رودرروئی مستقیم با انقلاب اسلامی بلکه نفوذ در آن و تلاش برای متصل کردن این انقلاب به گردونه وابستگان بلوک شرق بود و لذا با تاکتیک منافقین همخوانی نداشت. البته این اختلاف پس از دستگیری سران جاسوس حزب توده و برملا شدن شبکه جاسوسی شوروی در ایران برطرف گردید و بلندگوهای تبلیغاتی مسکو نیز در حمایتهای تروریست های منافق به صدا در آمد و اختلاف برطرف گردید.

به سوی غرب

زمانیکه سران نفاق و لیبرالیسم، در معیت خلبان شاه معدوم و در لباس زنان از ایران گریختند و به غرب پناهنده شدند، امت شهید پرور ایران مشاهده کرد که سوسیال- صهیونیستهای فرانسوی از قبل همه شرایط را برای پذیرائی از تروریستهای فراری آماده کرده بودند. ویلای شیک و مجهز، پلیس محافظ، اسکورت و فرودگاه،  همه از قبل آماده شده بودند و به محض ورود این عناصر جنایتکار به کار افتادند . حتی خبرگزاریهای غربی نیز از پیش خود را آماده مصاحبه های مطبوعاتی نموده و دوربینهای فیلم برداری و تلویزیون در فرودگاه اورلی استقرار یافته بودند. براستی اگر فرار این جنایتکاران از قبل با استکبار جهانی هماهنگ نشده و اگر این هماهنگی مبتنی بر روابط قبلی میان منافقین و استعمار غرب نبود، چگونه امکان داشت که اینهمه تدارکات از قبل تهیه شده باشند؟

حقیقت این است که روابط میان منافقین و غرب به تاریخی به مراتب جلوتر از خرداد 1360 برمی گردد.

عناد و دشمنی آمریکا و متحدان اروپائیش با انقلاب ایران بر کسی پوشیده نیست. شیطان بزرگ پس از پیروزی انقلاب اسلامی و از دست رفتن همه منافع نامشروع در ایران، به دسائس و توطئه های فراوانی جهت براندازی این نظام الهی و جلوگیری از تابش انوار بیدارگرانه اش به جهان اسلام دست یازید. توطئه به کجراه بردن انقلاب از طریق دولت میانه رو لیبرالها، دسیسه محاصره اقتصادی و نظامی، کودتا ترور، بمب گزاری، تجاوز نظامی طبس و جنگ تحمیلی با استفاده از مهره خود فروخته ای چون صدام، نمونه هایی از این توطئه های شیطانی می باشند. اما به لطف خدا و به برکت رهبری پیامبرگونه امام عظیم الشان و بافداکاری و حماسه آفرینی امت شهید پرور، این دسائس یکی پس از دیگری خنثی شده و اسلام سرافراز گردید. امریکا در پرتو این شکست ها، توطئه ای دیگر را طرح ریزی نمود. این توطئه، ایجاد جنگ داخلی و تبدیل ایران به یک لبنان دیگر، یعنی کشوری تجزیه شده و مملو از ناآرامیهای داخلی  بود. این خط که زیر عنوان «لبنانیزه» کردن ایران در محافل امپریالیستی و بخصوص کاخ سفید مطرح گشت، محتاج آن بود که در داخل کشور دستجات مزدور مسلح (مانند فالانژهای لبنانی) از هر گوشه و کناری بر جمهوری اسلامی یورش بردند و ضمن به تحلیل بردن نیروهای این نظام، همراه با سایر اقدامات آمریکا، موجبات براندازی آن را فراهم آوردند.

برژینسکی، مشاور امنیتی کارتر در نامه ای به ونس وزیر امور خارجه وقت آمریکا می نویسد:

با توج به قابل توجه نبودن حوادث و تحولات آینده در این الزاما مهم است آمریکا با تمامی رهبران سازمانها و گرایشات سیاسی بودن استثنا منجمله اقلیتهای نژادی یا مذهبی و گروههای افراطی که قادرند مقاومتهای مسلحانه علیه رژیم (امام) خمینی را تحریک کنند تماسهایی برقرار نمایند (3)

گروهک منافقین از جمله جریاناتی بود که مشخصات ذکر شده در طرح فوق را به خوبی داشت و از این رو تماس میان جهان استکباری غرب و منافقین از طریق واسطه های گوناگون آغاز گردید . پس این قبیل ارتباطات است که ترنر، رئیس سازمان سیا ابراز می کند.

«تمام تخمهای یک جنگ داخلی در ایران کاشته شده است و گروههای زیادی در ایران وجود دارند که آماده جنگ هستند»

و هیگ وزیر امر خارجه نیز اضافه می کند: در صورت آغاز جنگ داخلی در ایران ایالات متحد آمریکا امکان خواهد داشت بهطرف مورد نظر کمک کند (4)

بر اساس چنین طرحی شاهد آنیم که در مناطق مختلف ایران از جمله کردستان، خوزستان، فارس، سیستان و بلوچستان و ... دستجات رنگارنگ از گروهک های ملحد مارکسیستی گرفته تا خوانین و از سلطنت طلبان تا شیوخ مرتجع در یک حرکت هماهنگ و متشابه در برابر جمهوری اسلامی قد علم کرده و آشوب بپا می کنند.

نقشی که منافقین در این طرح آمریکایی به عهده می گیرند، تا حدودی با نقش سایر گروهک ها و جریانات ضد انقلابی تفاوت داشت. به عبارت دیگر از گروهک هائی چون کومله و دموکرات و امثالهم با ایجاد بلوای کردستان این خط را در عمل به اجرا گذاشتند و شیوخ و خوانین مرتجع خوزستان و فارس را مرکز اجرای این دسائس نمودند، شهرها و بخصوص تهران، صحنه ایفای نقش منافقین گردید. منافقین به عنوان یک تشکیلات به اصطلاح سراسری، می پنداشتند که قادرند در اکثر شهرهای ایران آشوب بپا کرده و اغتشاش ایجاد نمایند. این تصور دقیقا در انطباق کامل با سناریوئی می باشد که آمریکا در روزهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی در نظر داشته است. یکی از جاسوسان کار کشته سیا در ایران به نام جان کریوز در این زمینه می نویسد:

«من دو سناریو (طرح و برنامه) که می تواند منجر به هرج و مرج گردد در نظر دارم.

1- یکی نیروهای تمرکز یافته ای که توسط نارضایتی های منطقه ای و قومی تحریک شده باشد و ...

2- نفاق در مدارس بین محصلین و کادر مدارس و هردو که منجر به بسته شدن مدارس یا ایجاد خشونت های افراطی گردد و باعث نارضایتی های عمومی و همچنین به شیوه قبل از انقلاب، چهلم هایی قبل از چهلم گرفته شود (5)

نگاهی مختصر به عملکرد اهل نفاق در مدارس و تشنج آفرینی های روزمره این جریان در خیابانها، که از داد و فریاد و مظلوم نمائی آغاز، با چاغوکشی ادامه و بالاخره با ترور و آدم کشی خاتمه یافت، انطباق کامل دسائس منافقین را برنامه های آمریکا نشان می دهد. خط و نشان کشی های کودکانه سردمداران تروریست ها در بلوای امجدیه، مبتنی بر تبدیل ایران به یک لبنان ثانی، نیز به خوبی افشاگر هم صدائی منافقین با آمریکا می باشد و حاکی از نقشی است که این گروهک ضد انقلابی در توطئه شوم شیطان بزرگ بر عهده گرفت.

منافقین در جریان اجرای خط آمریکا، روز به روز به استکبار غرب نزدیکتر شده و هرچه از خود درنده خوئی بیشتری نشان می دادند، بیشتر مورد پسند شیطان بزرگ و ایادی اروپائیش قرار می گرفتند.

پی نوشت ها:

1- نشریه منافقین شماره 114

2 -  نشریه منافقین شماره 75 -  خرداد 1359

3 – کاخ سفید ، یادداشت به وزیر امور خارجه -  اوت 1979

4- وزیر امور خارجه آمریکا ، کیهان -  17/12/1359

5- اسناد لانه جاسوسی -  جلد 6-

 

کارنامه سیاه (14)
  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید