گوشه ای از جنایات منافقین (قسمت پایانی)

 

6 Terorist

متن اعترافات محمد علی ارجمند حقیقی فرزند گودرز که با نامهای مستعار خوشکام وجعفر رضا زاده در واحد تروریستی فعالیت می کرد.

هوا داری من به سازمان ، به دوران تحصیلات دانشجوئی ام در دانشکده نیوکاسل انگلستان بر می گردد .

به وسیله انجمن دانشجویان مسلمان به سازمان وصل شدم ، فعالیت اولم در آنجا مسئولیت پخش روزنامه در دانشکده بود ، بعد مسئولیت پخش روزنامه در شهر به عهده انجمن بود و من قسمت مالی اش را اداره میکردم . بعد از آن انجمن که تشکیل شد فعالیت های قسمت مالی انجمن به عهده من بود و باصطلاح در مرکزیت آن انجمن قسمت مالی اش را من اداره میکردم . تابستان 59 (پائیز 58 با انجمن فعالیتم را شروع کردم تا آخر تابستان 59) شد در شهریور 63 آقای جلالی به منزل ما آمد حدود یک هفته ، ده روزی منزل ما بود وبه وسیله تلفن از خارج از کشور به من گفت مسئولیت تو، وظائف تو فقط این است که اگر آقای جلالی کاری ، چیزی داره برایش انجام بدهی ، وایشان از منزل ما رفتند بعد از مدتی پیشنهاد شد که یک مغازه الکتریکی و تعمیر لوازم خانگی بگیریم واین مغازه را من به صورت پوششی اداره بکنم یعنی عادی سازی مغازه به عهده من بود که این مغازه را آقای جلالی خودشان تهیه واجاره کردند و در ضمن اینکه مغازه را اداره میکردم ، کارهای دیگری هم به من محول میشد از جمله حمل محموله بود که بعدا متوجه شدم این محموله ها سلاح بوده است اولین بسته ای که حمل کردم کلت و دو نارنجک بود که همه این بسته ها را که حمل کرده به آقای جلالی تحویل دادم قرار ومکان و زمانش هم به وسیله تلفن خارج از کشور مشخص میشد که کجا بروم ، چه زمانی بروم ، طرف مقابل را چطوری شناسائی بکنم ومحموله را تحویل بگیرم وبیارم تحویل بدهم . دومین محموله تعدادی بمب ضربه ای ونارنجک بود که از یک چلوکبابی در خیابان شوش تحویل گرفتم ، محوله بعدی یک محموله بود که شامل یوزی وتعدادی قرص سیانور ومدارک وروزنامه ونشریه واز این قبیل چیزها بود ، که این را از یک چلوکبابی از خیابان آذربایجان تحویل گرفتم. محموله بعدی یک کلت چهارده خور بوده که این را از چلوکبابی شوش دوباره تحویل گرفتم ، محموله بعدی ، محموله آر ، پی جی ، بود که از دندانپزشکی توی خیابان فاطمی تحویل گرفتم واین را به مغازه آوردم ودر مغازه گذاشتم ، محموله بعدی گلوله های آر پی جی ، بود که از یک چلوکبابی در خیابان اسکندری که دوباره قرار و مکانش همه از خارج مشخص شد ومن رفتم تحویل گرفتم وبه آقای جلالی تحویل دادم. در این حین به اداره کردن مغازه ادامه میدادم بعدش مساله ای شد که دنبال خانه بگردیم وسه روز به دنبال اطاق میگشتم تا یک اطاقی در خیابان خاوران پیدا کردم ، بعد از اینکه اطاق را پیدا کردم و مساله مسکنم حل شد به پیشنهاد آقای جلالی دنبال مغازه گشتم .

اینبار خودم مغازه ای در خیابان نظام آباد پیدا کردم (همان مغازه الکتریکی) مغازه را اداره میکردم . آخرین فعالیتی که انجام دادم آقای جلالی دو تا قرار برایم مشخص کرد وگفت این دو قرار را شما میروید ، شخصی به نام آقای محمدی که همان آقای عباسی باشد را ملاقات میکنی ویک ساندویچ فروشی در خیابان سبلان به من نشان دادند و گفتند ایشان را می آوری آنجا وبه من معرفی میکنی که من سر قرار رفتم وبا آقای عباسی آشنا شدم ایشان را به ساندویچ فروشی آوردم وبه آقای بهمنی معرفی کردم ، دیگه تنها کاری که میکردم فقط اداره مغازه بود تا زمانی که دستگیر شدم .

--------------------------------------------------------------------------------------------

سایر مطالب مرتبط :

گوشه ای از جنایات منافقین (5)

گوشه ای از جنایات منافقین (4)

گوشه ای از جنایات منافقین (3)

گوشه ای از جنایات منافقین (2)

گوشه ای از جنایات منافقین (1)


مطالب پربازدید سایت

جدیدترین مطالب

یک منبع امنیتی در استان الانبار خبر داد

متلاشی شدن یک هسته تروریستی خطرناک در غرب عراق

بیانیه وزارت خارجه به مناسبت بیست‌وهشتمین سالروز

گرامی باد یاد و خاطره شهدای حمله تروریستی به سرکنسولگری ایران در مزار شریف

مرصاد، درسی است که باید بار‌ها خواند

مرصاد؛ عملیاتی که باید ادامه داشته باشد!

از طبس تا امروز؛ ورود آسان نیست، ماندن دشوارتر است

۳ عملیات، ۳ میدان و شکست محاسبات نظامی دشمن در عمق خاک ایران

درباره زندگی و مبارزات حجت‌الاسلام سیدرضا کامیاب به مناسبت سالروز شهادت او

معمار قلعه‌های بیداری

برنامه روزانه تروریست‌ها پس از سرشکستگی در عراق چیست؟

قدم به قدم در تعقیب منافقین پس از عملیات مرصاد

دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان