زندگینامه
در سال 1339 در خانواده ای مذهبی در شهر تهران به دنیا آمد . پایان تحصیلات متوسطه اش مقارن با اوج گیری حرکت حماسه آفرین امت مسلمان ایران بود و او نیز همگام با امت شهید پرور به مبارزه اش علیه رژیم ستمشاهی شدت بخشید و همواره در صحنه های تظاهرات و راهپیمایی ها حضوری فعال داشت .
در یوم الله 22 بهمن در تسخیر پادگان قصر شرکت کرد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی مدتی در همانجا به پاسداری از خون شهیدان اسلام پرداخت .
وی که مؤمنی وارسته و متعهد بود، در ادامه خدماتش در کمیته مسجد محمدیه مشغول کار شد و پس از ادغام کمیته های مساجد به عضویت کمیته انقلاب اسلامی (ستاد 3 منطقه 4) در آمد.
با شروع جنگ تجاوزگرانه حکام بعثی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران، وی در پاسخ به ندای رهبرش به سوی جبهه های نبرد حق علیه باطل شتافت و سه بار داوطلبانه به این صحنه پرشکوه ایثار و شجاعت قدم گذاشت و در نبرد علیه متجاوزین بعثی آنچنان رشادت هایی از خود نشان داد که هیچگاه از یاد یاران همرزمش نخواهد رفت.
او جوانی خوش ذوق و علاقمند به فرهنگ و هنر اسلامی بود و در رشته های عکاسی، فیلمبرداری و کارگردانی استعداد شایانی داشت و اغلب اوقات فراغتش را علاوه بر مطالعه کتب مذهبی به تهیه فیلم و عکس و پوستر می گذارند و در این راه آثار و موفقیت های در خور توجهی از خود به جا گذاشته که نمایانگر روح سرشار از علم و تقوای او می باشند.
شهادتنامه
در سالروز یوم الله 17 شهریور، علی اکبر حال و هوایی دیگر داشت و به قول همرزمانش احساس عجیبی به او دست داده بود. به آنان می گوید: «امروز روز بزرگی در زندگی من است، امروز من شهید خواهم شد.» موعد پست نگهبانی اش در مقابل درب ورودی کمیته فرا می رسد و او در حالی که غسل شهادت انجام داده بود، چون همیشه برای نگهبانی از انقلاب اسلامی سر پست حاضر می شود و با نگاهی حاکی از انتظار به انجام وظایفش می پردازد.
ساعتی بعد شورلت حامل منافقین تروریست به مقابل کمیته می رسد و این مزدوران آمریکا، علی اکبر و یارانش را به رگبار گلوله می بندند. علی اکبر و همرزم پاسدارش (شهید محمد یوسفی بوئینی) در خون پاک خود غوطه ور می شوند و برگی دیگر بر دفتر پر برکت و حماسه آفرین شهیدان اسلام افزوده می گردد.