استراتژي به گل نشسته، زائده جنگ به نام خدا من عبدالله افغان هستم که از اعضای سابق سازمان مجاهدین بودم. من کسی بودم که در اوایل فاز سیاسی و اوایل انقلاب از طریق برادرم جذب این سازمان شده بودم و آن زمان شناختی که داشتم، احساس کردم که می تواند به آمال و آرزوهای ما پاسخ دهد. اگر چه آن زمان شرایط فرق می کرد و به هر حال هر کسی یک ایده و یک گروهی انتخاب می کرد. ما هم از آنجایی که این گروه را مذهبی دیدیم و از خانواده ای مذهبی بودیم، رفتیم توی این گروه و فکر کردیم که همه چیز توی این گروه خلاصه می شود. تا اینکه جریان فاز نظامی پیش
مجاهدین و قاچاق انسان - شاهد9 من احسان دهباری هستم بچه سراوان. برای کار به امارات رفته بودم که گیر مجاهدین و هوادارهای سازمان افتادم و به من گفتند اگر می خواهی کار کنی و پول بیشتری در بیاوری، با ما همکاری کن که بفرستیمت اروپا. من بعد از سه ماه که به امارات رفته بودم، با اینها آشنا شدم. من را به عراق فرستادند و به من قول پول دادند. گفتند اگر خوب کار کنی، هر ماه 3000 دلار و اگر کارت خوب نباشد ماهی 1000 دلار به تو می دهیم. من هم چون احتیاج به پول داشتم، رفتم با آنها همکاری کردم. موقعی که دیدم با دولت ایران دارند مبارزه می
مصاحبه با يونس سليماني بسم الله الرحمن الرحیم من یونس سلیمانی هستم.18 سال پیش وارد سازمان شدم و بعد از مدتی نسبت به مناسبات و تشکیلاتی که داشتند حرف داشتم، به نوعی که طبق راهی که خودم انتخاب کرده بودم، برایم قابل تحمل نبود. رفتم و اطلاع دادم که من می خواهم از این سازمان بروم.آنقدر امروز و فردا کردند تا سال 73 شد. سال 73 بحث انقلاب ایدئولوژیک درون سازمان پیش آمده بود، بندی آمد به نام بند "ف". ما رفتیم اطلاع دادیم که وارد این بند نمی شویم. موضوع بند از بین بردن شخصیت فرد بود و فرد
شهید رسول ثانوی گروسی شهید رسول ثانوی گروسی در سال 1320 در خانوادهای پیشهور و مذهبی در مشهد مقدس به دنیا آمد. وی شاعر و مداح اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بود. به جهت علاقه مخلصانهای که پدر و مادر این شهید بزرگوار نسبت به خاندان ائمه اطهار (ع) و ولایت علیابنابیطالب (ع) و اولاد پاکشان داشتند وی با مهر و عشق به عترت پاک حضرت محمد (ص) بزرگ شد. با توجه به کینه دیرینهای که از رضاخان به خاطر اعمال غیر اسلامی و غیر انسانیاش (نسبت به دین مبین اسلام و مذهب جعفری و اساعه ادب نسبت به مجالس عزاداری امام حسین (ع)
مجاهدین و قاچاق انسان - شاهد8 من مسعود جهانبخش هستم، در کرمانشاه زندگی می کنم. در سال 80 برای کار به ترکیه رفتم و توسط دوستان که با منافقین آشنایی داشتند، به سازمان رفتم. به من گفتند که اگر شش ماه به سازمان بیایی، بعد از شش ماه تو را به خارج می فرستیم و پناهندگی سیاسی به شما می دهند. ما به همین دلیل رفتیم به سازمان. اما اول ورودی که رفتیم دیدیم که تمام حرفهایشان دروغ است. می خواستیم برگردیم دیگر راه نداشتیم، نمی گذاشتند که برگردیم. می گفتند که دو سال باید در خروجی سازمان بمانید و 8 سال هم زندان ابوغریب. ما هم ناچار شدیم
مجاهدین و قاچاق انسان - شاهد7 عبدالمهدی بامری هستم فرزند رسول بخش بامری، سازمان ما را به غلط از ایرانشهر برد به پاکستان و به ما گفت شما را می بریم به دبی برای کار، بعد از آنجا ما را به عراق برد. یک سال و شش ماه توی سازمان بودیم، بعد از جنگ آمدیم خودمان را تحویل آمریکائیها دادیم و توی کمپ و تحویل آمریکا بودیم. اول 18 نفر توی کمپ بودیم، ولی ماههای بعد بلوچها بیشتر شدند. بعد از آن، کمپ ما را به کمپ دیگری منتقل کردند، امور خارجه آمد و با آنها مصاحبه کردیم و بعد انگشت نگاری کردند و... ماندیم تا روزی که آمدیم به جمهوری
مجاهدین و قاچاق انسان - شاهد6 من عبدالجلیل آغال هستم. اواخر سال 80 با سازمان آشنا شدم و با دروغ من را به سازمان بردند و آنجا من را با دروغ نگه داشتند. هر کاری کردم که بروم، به من گفتند دو سال توی خروجی نگهت می دارند و بعد 8 سال تحویل ابوغریب می دهند. بعد از جنگ آمریکا و عراق، در تاریخ 18/4/83 من خودم را به آمریکایی ها معرفی کردم و شش ماه در کمپ آمریکایی ها بودم و بعد آمریکایی ها به ما گفتند که هر کس می خواهد برود ایران، می تواند برگردد. من خودم را تحویل جمهوری اسلامی ایران دادم و هیچ کاری هم به ما نداشتند و ما را تحویل
شهید رضا شمقدري رضا شمقدري فرزند اصغر 48 ساله رنگ فروش؛ حاج آقا رضا شمقدري از اهالي متدين و مذهبي شهر مشهد كه مغازه رنگ فروشي داشت ، فقط به جرم حزب اللهي بودن و فعاليتهاي قبل از انقلاب به نفع امام خميني به دست عوامل تروريست منافقين به شهادت رسيد. يك بار ديگر در مورخه 16/5/1360 مغازه ايشان در خيابان ضد بين ميلان دوم و سوم بر اثر مواد آتش زا دچار حريق گرديد. آتش سوزي بر اثر پرتاب كوكتل مولوتف ايجاد شده بود كه حريق بوسيله آتش نشاني اطفاء گرديده و عاملين از محل متواري شدند
مجاهدین و قاچاق انسان - شاهد5 من مهران رستگارفر هستم، ساکن همدان. سال 80 برای پیدا کردن کار به ترکیه رفتم و در ترکیه از طریق رابط سازمان با سازمان آشنا شدم. داخل ترکیه یک سری صحبتها و نوارها به ما نشان داده شد و به ما گفتند که سازمانی هست در عراق که می خواهد با جمهوری اسلامی مبارزه کند به خاطر کارهایی که داخل جمهوری اسلامی هست. ما هم گول صحبتها و حرفهای آنها را خوردیم و وارد عراق شدیم. در عراق یک سری تعهدها از ما گرفتند که شامل طلاق اجباری و امضای معاصی بود و یک سری تعهد های دیگر...
مجاهدین و قاچاق انسان - شاهد4 من محمدرضا شمسی هستم، بچه تبریز، شهرستان هادی شهر. روزی که من قصد کردم به ترکیه بروم، یکی از آشنایان گفت برو ترکیه، آنجا ما نفر داریم، در کشور عراق کارخانه درست کردند، به لحاظ بدی آب و هوا حقوق بیشتر می دهند. ما رفتیم ترکیه. داخل ترکیه نفری که گفته بود، زنگ زدیم آمد توی هتل و با هم آشنا شدیم. یک ویدیو و دو تا نوار آورد توی هتل. تا ما نوارها را دیدیم، اصلاً باورمان نشد. گفتیم: بابا! ما می رویم توی کارخانه چرم سازی کار کنیم. این ارتش چیست؟ رژه چیست؟ بعد به طرف جریان را گفتیم، گفت آره! آنجا