
یادداشت اختصاصی: وقتی از امنیت در سیستانوبلوچستان سخن میگوییم، معمولاً ذهن پیش از هر چیز به تهدیدهای سخت، مرزها، گروههای مسلح و اقدامات امنیتی میرود. این مؤلفهها بخشی از واقعیت استاناند، اما امنیت پایدار فقط با ابزارهای سخت ساخته نمیشود. در کنار آنها، کیفیت روابط اجتماعی، نحوه مواجهه گروههای مذهبی با یکدیگر و توان جامعه برای مدیریت اختلاف نیز اهمیت دارد. از همین منظر، گفتوگوی میان پیروان مذاهب اسلامی را میتوان نه صرفاً یک توصیه اخلاقی، بلکه یکی از ظرفیتهای نرم برای کاهش تنش و جلوگیری از تبدیل اختلاف به خشونت دانست. موضوع اصلی سخنرانی نیز دقیقاً بررسی نسبت میان گفتوگوی مذاهب، امنیت و بازدارندگی از خشونت بود.
البته نخست باید روشن کرد که منظور از گفتوگو چیست. در زبان روزمره، گفتوگو گاهی با صرف حرفزدن یکی گرفته میشود؛ در حالی که گفتوگوی مورد نظر، شکلی روشمند از ارتباط است که آداب و مهارتهای خاص خود را دارد. مسئله فقط این نیست که دو طرف بتوانند دیدگاههایشان را بیان کنند، بلکه باید بتوانند شنیدن، فهمیدن و پذیرفتن وجود نگاه متفاوت را نیز تمرین کنند. سخن گفتن بدون این مقدمات ممکن است حتی فاصلهها را بیشتر کند. به همین دلیل، گفتوگو بیش از آنکه یک توانایی ذاتی باشد، مهارتی است که باید آموخته شود و در موقعیتهای واقعی اجتماعی به کار گرفته شود.
اهمیت این مسئله در استانی مانند سیستانوبلوچستان بیشتر دیده میشود. شیعه و سنی هر دو در این استان حضور دارند و تفاوتهای مذهبی بخشی از واقعیت اجتماعی آن است. وجود تفاوت به خودی خود مسئله نیست؛ آنچه میتواند مسئلهساز شود، شیوه مواجهه با تفاوت است. اگر رابطه میان گروهها بر سوءظن، فاصلهگذاری و دستهبندیهای «خودی و غیرخودی» استوار شود، اختلافها مستعد تبدیل شدن به شکافهای اجتماعی خواهند بود. در مقابل، گفتوگو میتواند فضایی ایجاد کند که در آن طرفین پیش از داوری درباره یکدیگر، امکان شناخت متقابل داشته باشند. سخنرانی نیز بر این نکته تأکید داشت که ما اغلب روابط خود را بر اساس فاصلههایی مانند قوی و ضعیف، آشنا و بیگانه یا خودی و دیگری تنظیم میکنیم؛ الگویی که با منطق گفتوگو فاصله دارد.
یکی از نکات مهم در این بحث، تفاوت میان «مدارا» و «گفتوگو» است. مدارا در سادهترین شکل خود به این معناست که طرفین وجود یکدیگر را تحمل کنند و از آسیب رساندن به هم بپرهیزند. این وضعیت البته از تعارض و درگیری بهتر است، اما هنوز میتواند دو گروه را در فاصلهای ثابت از یکدیگر نگه دارد. گفتوگو یک گام جلوتر میرود؛ زیرا امکان شناخت را فراهم میکند. در فرایند گفتوگو، فرد نه فقط دیگری را بهتر میشناسد، بلکه گاه تصور قبلی خود درباره او را نیز اصلاح میکند. تجربهای که بسیاری از ما در روابط روزمره داشتهایم همین است: گاهی تصویری منفی از فرد یا گروهی داریم، اما پس از گفتوگوی مستقیم متوجه میشویم بخشی از آن تصویر محصول فاصله یا سوءبرداشت بوده است.
این تفاوت برای بحث امنیت اهمیت زیادی دارد. بسیاری از تنشهای اجتماعی پیش از آنکه به مرحله رفتار خشونتآمیز برسند، در سطح برداشتها و روابط شکل میگیرند. تصور نادرست از دیگری، نسبت دادن انگیزههای خصمانه به او و نبود کانالهای ارتباطی میتواند اختلافی محدود را به مسئلهای بزرگتر تبدیل کند. گفتوگو قرار نیست همه اختلافهای مذهبی یا سیاسی را از میان ببرد و اصولاً چنین انتظاری نیز واقعبینانه نیست. کارکرد مهمتر آن ایجاد امکان مدیریت اختلاف است؛ یعنی جامعه بتواند اختلاف را تحمل کند، درباره آن حرف بزند و بدون آنکه هر تفاوتی به دشمنی تبدیل شود، زندگی مشترک خود را ادامه دهد. در چنین چارچوبی است که گفتوگو میتواند بخشی از زیرساخت نرم امنیت باشد.
اما اگر گفتوگو مهارت است، نمیتوان انتظار داشت افراد در میانه بحران ناگهان آن را فرا بگیرند. یکی از تأکیدهای اصلی بر همین مسئله است که آموزش گفتوگو باید از سنین پایین آغاز شود. خانواده، مدرسه و دانشگاه فقط محل انتقال اطلاعات نیستند؛ جایی هستند که فرد شیوه مواجهه با اختلاف را نیز یاد میگیرد. اگر کودک عادت کند هر اختلافی را در قالب رابطه قدرت ببیند، در بزرگسالی نیز احتمالاً همان الگو را ادامه خواهد داد. در مقابل، آموزش شنیدن، پرسش کردن، پذیرش نظر متفاوت و یافتن زمینههای مشترک میتواند ظرفیت جامعه برای حل مسالمتآمیز اختلافها را افزایش دهد و البته این مهارت در نظام آموزشی ما باید جایگاه لازم خود را پیدا کند.
از این منظر، گفتوگوی مذهبی را نیز نباید صرفاً به نشستهای رسمی میان علما و نخبگان محدود کرد. چنین نشستهایی لازماند، اما اگر فرهنگ گفتوگو در زندگی روزمره شکل نگرفته باشد، تأثیر آنها محدود خواهد ماند. گفتوگو باید بتواند از سطح جلسات رسمی به روابط اجتماعی منتقل شود؛ به مدرسه، دانشگاه، محله و محیط کار. امنیت اجتماعی زمانی عمیقتر میشود که تعامل میان گروههای مذهبی تنها در مواقع بحران آغاز نشود، بلکه پیش از شکلگیری بحران، شبکهای از ارتباط و شناخت متقابل وجود داشته باشد. در این صورت، شایعه، تحریک یا برداشت نادرست با احتمال کمتری میتواند رابطه گروهها را به سرعت تخریب کند.
در عین حال، نباید نقش گفتوگو را بیش از اندازه بزرگ کرد. مشکلات امنیتی سیستانوبلوچستان عوامل متعدد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و منطقهای دارند و نمیتوان همه آنها را به فقدان گفتوگو فروکاست. گفتوگو جایگزین سیاستگذاری اقتصادی، مدیریت مرز، مقابله با گروههای مسلح یا سایر اقدامات امنیتی نیست. ارزش آن در جای دیگری است: تقویت ظرفیتی درون جامعه برای کاهش سوءتفاهم، حفظ ارتباط میان گروهها و جلوگیری از آنکه اختلافهای موجود به شکافهای غیرقابل مدیریت تبدیل شوند. بنابراین گفتوگو را باید در کنار سایر ابزارهای سیاستگذاری دید، نه به جای آنها.
نکته دیگری که باید مدنظر قرار گیرد، کیفیت رابطه میان طرفین گفتوگوست. گفتوگو زمانی معنا پیدا میکند که دیگری صرفاً موضوع اقناع یا شیئی برای تغییر دادن نباشد. اگر یکی از طرفین از ابتدا خود را در جایگاه برتر بداند و هدفش صرفاً وادار کردن دیگری به پذیرش نظر خود باشد، آنچه رخ میدهد بیشتر به اعمال قدرت شباهت دارد تا گفتوگو. نقطه آغاز، به رسمیت شناختن طرف مقابل به عنوان انسانی دارای شأن، تجربه و حق سخن گفتن است.
در نهایت باید گفت سیستانوبلوچستان برای دستیابی به امنیت پایدار به مجموعهای از سیاستها نیاز دارد؛ از اقدامات سخت امنیتی گرفته تا توسعه اقتصادی و تقویت اعتماد اجتماعی. در میان این مجموعه، گفتوگوی مذهبی میتواند یکی از سرمایههای نرم و نسبتاً کمهزینه اما بلندمدت باشد. این سرمایه زمانی شکل میگیرد که گفتوگو از یک مناسبت تشریفاتی خارج شود و به مهارتی اجتماعی تبدیل گردد؛ مهارتی که از خانواده و مدرسه آغاز شود، در دانشگاه و نهادهای مدنی ادامه پیدا کند و در روابط میان نخبگان مذهبی و گروههای اجتماعی نیز بازتاب یابد. امنیتی که فقط بر مهار تهدید تکیه کند، ممکن است موقت باشد؛ اما امنیتی که در کنار آن، توان جامعه برای گفتوگو و مدیریت اختلاف را نیز افزایش دهد، شانس بیشتری برای ماندگاری خواهد داشت.