صبور و خوش اخلاق بود

Malekiyanحاشیه نگاری تیم سرگذشت پژوهی بنیاد هابیلیان از دیدار با خانواده شهید جلیل ملکیان:

دیدار با خانواده شهید آن هم در ماه مبارک رمضان لذتی دیگر دارد!

این بار سختی پله بالا رفتن را نکشیدیم؛ با آسانسور رفتیم. همسر شهید دم در ورودی منتظرمان ایستاده بود. بعد از سلام و احوالپرسی وارد منزلشان شدیم. یک خانه بزرگ و مرتب. عکس شهید رو به روی در ورودی بود. گوشه ای نشستیم و حاج خانم هم کنارمان.

خودش شروع کرد و از همسرش گفت:

«جلیل آقا پسر عمه ام بود. متولد 5بهمن1325. اون زمان خانواده شون تربت حیدریه زندگی می کردن. مادرش خانم معتقد و باخدایی بود. پدرش هم شغل آزاد داشت. دوازده خواهر و برادر بودن. جلیل آقا از همون اول به مسائل عبادیش توجه داشت. مادرش می گفت:« همیشه بعد از مدرسه اول می رفت مسجد نماز و قرآنش رو می خوند و بعد می اومد خونه.»

پدرشون تمایل نداشت بچه ها درس بخونن. به پسرها می گفت:« همین که خوندن و نوشتن یادگرفتین برین دنبال یک کار.» جلیل آقا تابستون ها می رفت سرکار. جاهای مختلفی کار می کرد. درسش رو ادامه داد تا اینکه دیپلم گرفت. بعد برای دوره سربازی رفت تهران و تو شرکت ایران ناسیونال به عنوان حسابدار مشغول به کار شد. چند ماهی اونجا بود وقتی براش تو بانک تجارت کار پیدا شد اومد مشهد. اون زمان خانواده اش هم ساکن مشهد شده بودن.

از لحاظ کاری خیلی مقید بود. می گفت:« من مسئولیت قبول نمی کنم؛ وقتی هم قبول کنم تا آخرش هستم. کار باید درست انجام بشه.» بازرس بانک بود، زیاد ماموریت می رفت.

سال54 ازدواج کردیم. من معلم بودم و جلیل آقا هم سرکار می رفت؛ برای همین از لحاظ اقتصادی مشکل خاصی نداشتیم. هر اتفاقی هم که تو زندگی می افتاد جلیل آقا نمی گذاشت آب تو دلم تکون بخوره. صبور بود و خوش اخلاق.

بچه اولمون قبل از پیروزی انقلاب به دنیا اومد. جلیل آقا چون می دید من کار بیرون از خونه هم دارم تو بزرگ کردن بچه ها خیلی کمکم می کرد.

Malekiyan1وقتی انقلاب به اوج خودش رسید. شوهرم مثل بقیه مردم تو راه پیمایی ها شرکت می کرد اما فعالیت خاصی نداشت. عاشق امام خمینی(ره) بود. یادمه چند سال بعد از پیروزی انقلاب رفته بودیم قم. من و بچه ها رفتیم زیارت و اومدیم تو صحن منتظر جلیل آقا. دیدم از دور داره با عجله میاد سمت ما. بچه ها رو گرفت و گفت دنبالم بیا. با عجله می دوید و من هم دنبالش. رسیدیم به یک خونه که درش باز بود. وقتی وارد شدیم دیدم امام (ره) توی حیاط نشسته و مردم برای دیدار با ایشون وارد منزلشون می شن. اون همه عجله جلیل آقا برای دیدن امام بود.

زندگی مون خیلی خوب بود و عادی می گذشت. بچه هامون بزرگ میشدن و کنارهم یک خانواده صمیمی بودیم. جلیل آقا همراه بچه ها بود و براشون پدری میکرد. نماز خوندن رو خودش به بچه ها یاد داد.

30 خرداد 73 بود؛ روز عاشورا. جلیل آقا همیشه روز عاشورا می رفت حرم. اون سال هم آماده شدیم که باهم بریم؛ اما خواهرم اومد دنبالم و گفت یکی از اقوام دعوتمون کرده. جلیل آقا گفت:«حالا که خواهرت اومده شما با ایشون برو. من میرم حرم. تا ناهار برمی گردم» قرار شد براش نذری امام حسین(ع) بیاریم. وقت رفتن بهم گفت: «ببین چقدر خوب! الان میرم حرم پیش فرزند امام حسین(ع)؛ نماز جماعت با عزادارهای امام حسین(ع)؛ ناهار هم مهمون امام حسین(ع).»

عصر شده بود و جلیل آقا هنوز برنگشته بود. خیلی نگران بودم. همه جا رو دنبالش گشتم اما خبری نبود. پسرم رفته بود دم در خونه که یکی از همسایه ها بهش گفته بود تو حرم بمب گذاشتن. وقتی این حرف رو شنیدم سریعا خودم رو رسوندم حرم. گفتن اگه مجروح شده باشه باید بیمارستان ها رو بگردین. تا آخر شب تو بیمارستان ها بودم. خبری از جلیل آقا نبود. برگشتم خونه. تا صبح کارم فقط گریه بود.

صبح یکی از اقوام اومد که باهم بریم دنبال جلیل آقا. گفت:« اول بریم معراج شهدا تا خیالتون راحت بشه که شوهرتون اونجا نیست.» من هم قبول کردم. وقتی رفتم بیرون دیدم همه اقوام بیرون تو ماشین هاشون نشستن و میخوان همراه ما بیان! وقتی نزدیک معراج شدیم گفتن جلیل آقا شهید شده. اصلا باورم نمی شد. جلیل آقا رفته بود و من تنها موندم با همه مسئولیت های زندگی.

هیچ وقت فکر نمی کردم منافق ها اینقدر بی رحم باشن. اینقدر سنگدل باشن. زائرهای امام رضا(ع) چه دشمنی با این ها داشتن؟ همه شون بی گناه رفته بودن زیارت امام رضا(ع)؛ رفته بودن عزاداری امام حسین(ع). مجامع بین المللی چه جوابی برای این کار دارن؟


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
https://www.habilian.ir/fa/index.php?option=com_komento&controller=captcha&captcha-id=9599376&tmpl=component
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید

مطالب پربازدید سایت

شهید سازمان پیشمرگان مسلنان کرد

شهید جلال فرج‌پور

دکتر محمداسماعیل شیخانی؛ بنیاد هابیلیان

رحم اجاره‌ای گروهک‌های تکفیری در مرزهای شمالی

سیدرضا قزوینی‌غرابی؛ بنیاد هابیلیان

رئیس جمهور یا سرکرده یک فرقه!

چامسکی فیلسوف و نظریه‌پرداز آمریکایی

ترور سردار سلیمانی ثابت کرد که آمریکا یک دولت یاغی است

مهدی عسکری، بنیاد هابیلیان

چند می گیری از لیست تروریستی خارج کنی؟

پرویز اسماعیلی سفیر جمهوری اسلامی ایران در کرواسی

حضور تروریست‌ها را در نزدیکی مرزهای کشور تحمل نخواهیم کرد

شهید ترور کاسب

شهید یحیی محتشم

شهید استان قزوین

شهید مجتبی آقایی

جدیدترین مطالب

مهر 1359
شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه جمعه
9
تاریخ : 1359/07/09
14
تاریخ : 1359/07/14
16
تاریخ : 1359/07/16
21
تاریخ : 1359/07/21
23
تاریخ : 1359/07/23
25
تاریخ : 1359/07/25
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان