مواجهه سنت نبوي با مقوله ترور (2)

Muslem Terrorist2تفاوت ترور با مجازات در اسلام

در برخى از آيات و روايات، به ظاهر منعى بر كشتن برخى از انسانها وجود ندارد، اما بررسى عميق اين آيات و روايات، نتيجه ديگرى در بر دارد.

‌قرآن مجيد

در آيات ذيل، كشتن برخى از انسانها مجاز شمرده شده است: 1ــ اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! حكم قصاص در مورد كشتگان، بر شما نوشته شده است.(1)2ــ كيفر آنكه با خدا و پيامبرش به جنگ برمى‏خيزند، و اقدام به افساد در روى زمين مى‏كنند (و با تهديد اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏برند) فقط اين است كه اعدام شوند، يا به دار آويخته گردند.(2)

مراد از قصاص قاتل و مجازات فاسد محارب چيست؟ و اينها چه كسانى هستند؟ قصاص در اصطلاح قرآن، نوعى قانون كيفرى براى مجازات قاتل است. بنابراين، قصاص در آيه 178 بقره، فقط به معناى كشتن نيست، بلكه كشتن آشكار قاتل، يكى از اقسام آن است؛ قاتلى كه به عمد مرتكب قتل شده است، هم مى‏توان او را به قتل رساند و هم اولياى دم مى‏توانند او را ببخشند و فقط وى را با پرداخت ديه، مجازات نمايند. بدين سان، قصاص فقط راهى براى از بين بردن افراد مزاحم و زمينه‏هاى جرم و دريچه‏اى به سوى حيات اجتماعى و نيز ضامن آن است. زيرا قصاص در مقابل اين شعار «زياد بكشيد تا كشتار كم شود»، و نيز در مقابل شعار «عفو قاتل ممنوع است»، قرار دارد.(3)

آيه 32 مائده، كشتن قاتل و مفسد را جايز شمرده است. فاسد كسى است كه به جنگ خدا و رسول او برخيزد، يا اينكه در ميان مردم ترس و ناامنى ايجاد كند. نكته مهم ديگر اين آيه، مقام انسان در نزد خداوند است. از اين رو، از پاى درآوردن اين صاحب مقام، همانند كشتن همه مردم دانسته شده است، شايد به آن دليل كه اگر كسى دست به خون انسان بى‌گناهى بيالايد، آمادگى آن را پيدا مى‏كند كه انسانهاى بى‏گناه ديگرى را به قتل برساند.(4)

در آيه 33 مائده كه تنها به عصر پيامبر(ص) اختصاص ندارد، مراد از محاربان، افرادى هستند كه اسلحه بر روى مسلمانان مى‏كشند، و با تهديد به مرگ، و حتى كشتن، اموال آنها را به غارت مى‏برند. به بيان ديگر، منظور از محارب كسى است كه با تهديد يا با به‌كارگيرى اسلحه، به جان يا مال مردم تجاوز مى‏كند، اعم از اينكه دزد سرگردنه باشد يا در داخل شهر به اين اقدام دست زند. البته محارب با كلمه افساد آمده است. بنابراين، مراد از محاربه با خدا، افساد در روى زمين از طريق اخلال در امنيت عمومى است. جزاى چنين كسى، اگر مرتكب قتل شده باشد، قتل است و اگر فقط دزدى كرده باشد، قطع دست و پاى مخالف است و اگر فقط رعب و وحشت ايجاد كرده، نفى بلد است.(5)

نتيجه‏اى كه از آيات فوق و تفسير آن به‌دست مى‏آيد، آن است كه اعدام قاتل، مفسد و محارب، در صورت تحقق شرايط لازم، صرفاً به اذن امام عادل يا نايب خاص او يا رهبر و حاكم اسلامى به شكل آشكار، بدون پرده‏پوشى و به منظور بازگرداندن امنيت عمومى اجرا مي‌شود، در حالى كه ترور عليه مخالفان سياسى و براي نيل به اهداف سياسى انجام مى‏گردد. بنابراين در اقدام تروريستي اذن امام عادل وجود ندارد و اغلب اين عمل پنهانى و براى ضربه زدن و اخلال در نظم عمومى اجرا مي‌شود.(6)

پيامبر اكرم(ص)

در مجموع اقدام پيامبر(ص) در صدور حكم قتل كعب بن الاشرف و يهوديان بني نضير را نمى‏توان ترور ناميد زيرا هيچ‌كدام نشانه‏هاى ترور را نداشت. به بيان ديگر، پيامبر(ص) حاكم اسلامى است و يكى از شئون حاكم اسلامى قضاوت است. بنابراين، پيامبر(ص)، بر اساس اين شأن، و بر پايه احراز مجرم بودن فرد، حكم قتل آن را آشكارا و نه مخفيانه صادر و نحوه اجراى آن را نيز مشخص نمود. مسأله مهم ديگرى كه در اينجا وجود دارد، آن است كه هر كس نمى‏تواند به تشخيص خود به کشتن دست بزند، بلكه نخست بايد يك مرجع صلاحيت‏دار كه صلاحيت آن از نظر عقل، شرع و افكار عمومى پذيرفته است، مجرم بودن فردی را تأييد و سپس فرد يا افرادى واجد شرايط حكم آن مرجع صلاحيت‏دار را كه مى‏تواند پيامبر(ص) باشد، اجرا كنند.(7)

پيامبر(ص) به دليل مجرم‌بودن كعب دستور قتل او را صادر نمود. اما جرم او چه بود؟ جرم وي عبارت بود از: پيامبر(ص) و مسلمانان با يهوديان، پيمان عدم تجاوز و همزيستى مسالمت‏آميز داشتند، در حالى كه او (كعب) پيمان شكست، و به يارى دشمنان پيامبر(ص) شتافت، به آنها كمك مالى و روانى كرد و سرباز داد، آنان را تشويق كرد به پيامبر(ص) حمله كنند، و به مسلمانان اعلام جنگ داد.(8) همچنین، كعب متعرض زنان مسلمان مى‏شد، آنها را مورد اذيت و آزار قرار مى‏داد. اشرف بعد از جنگ بدر و شكست مشركان، به مكه رفت و در خانه كشته‌شدگان جنگ، زنان و مردان قريش را جمع كرد، و اشعارى را در وصف كشته‏هاى آنان سرود، و احساسات آنان را تحريك كرد تا آنان را عليه پيامبر(ص) بشوراند و بسيج كند. او به اين وسيله زمينه جنگهاى بعدى قريش را عليه پيامبر(ص) پديد آورد. او همچنين، عليه پيامبر(ص) ياوه‌سرايى و شايعه‌پراكنى مى‏كرد، و اصل اسلام را زير سوال مى‏برد.

از سيره پيامبر(ص) و امامان مى‏آموزيم كه آنها، در مقام حاكم اسلامى يا قاضى، به صدور حكم قتل افرادى دست زده‏اند كه وجودشان جرثومه فساد و تباهى و موجب گمراهى و ضلالت جامعه اسلامى مى‏شد. به رغم اين، پيامبر(ص) و ائمه معصومين‏(ع) حاضر نشدند در خفا حكم به قتل آنان صادر نمايند، و عاملان کشتن آنها را از بازگو كردن واقعه باز دارند، يا به قصد دستيابى به هدفهاى سياسى به آن مبادرت كنند نه دينى، يا براى ايجاد رعب و وحشت در مردم، كه از شاخصه‏هاى عمليات تروريستى است، به آن دست بزنند. البته به اين نكته اساسى هم بايد توجه كرد كه ترور مخالفان شرور در زمان صدر اسلام در ميان غيرمسلمانان، يك امر عادى بود، در حالى كه در زمان ما، چون دولتها تعهدات حقوقى در قبال هم دارند، و نيز در دنياى مدرن امروزى زندگى مى‏كنند، ترور منتفى است. قطعاً اگر پيامبر(ص)، و ساير معصومان‏(ع) در دنياى امروز مى‏زيستند، نسبت به تعهدات حقوقى فيمابين دولتها كه ترور را نفى مى‏كنند، پاى‏بند بودند. اما استثنائي در متون دينى وجود دارد كه بر پايه آن اجراي مجازات فرد گناه‏كار فوريت پيدا مى‏كند، و در آن رجوع به قاضى هم لازم نيست و هر فرد، در صورت مواجهه و مشاهده آن، فوراً بايد فرد خاطى را از پاى درآورد و آن سبّ‌النبى است؛ سبّ‌النبى يعنى اينكه كسى نعوذ بالله به ساحت مقدس پيامبر(ص)، ائمه هدى‏(ع) يا زهراى مرضيه‏(س) توهين و اسائه‏ادب كند، اما همين مسأله هم در جامعه‏اى كه در آن حاكميت دينى وجود دارد، بايد از سوى حكومت انجام شود؛ آن هم آشكار، نه مخفى، مثل قضيه سلمان رشدى كه امام به عنوان قاضى و حاكم شرع وارد ميدان شدند و با صدور حكمى علنى تكليف رشدى را معلوم كردند.(9)

چند نمونه از نفی ترور در اسلام

در تاريخ اسلام و انقلاب اسلامى، نمونه‏هاى فراوانى از نفى ترور وجود دارد كه به چند نمونه از آن اشاره مى‏شود:

1ــ مسلم بن عقيل از ترور عبيدالله بن زياد خوددارى كرد: به پيشنهاد شريك، تصميم بر آن شد كه مسلم در پستوى خانه و پشت پرده كمين كند و در وقت حضور ابن زياد، با علامتى كه به مسلم مى‏دهند (آب خواستن شريك) بيرون آمده و او را به قتل برساند. ابن زياد آمد و نشست و صحبت‏هايى كردند، ولى وقتى شريك آب طلبيد، مسلم براى اجراى طرح بيرون نيامد و با تكرار علامت، باز هم از مسلم خبرى نشد. ابن زياد كه احتمال خطرى را مى‏داد، از هانى پرسيد: او چه مى‏گويد؟ گفتند: تب كرده و هذيان مى‏گويد، اما عبيدالله زياد، زود از آنجا رفت. پس از رفتن او، از مسلم پرسيدند چرا نقشه را عملى نكردى؟ گفت: به خاطر سخنى كه على‏(ع) از پيامبر اسلام‏(ص) نقل كرده كه: ايمان، مانع كشتن غافل‏گيرانه (ترور) است.(10)

2ــ در حديثى معتبر نقل شده كه ابوصباح كنانى به امام صادق‏(ع) مى‏گويد: همسايه‏اى داريم كه نسبت به اميرالمومنين‏(ع) بدگويى مى‏كند. اجازه عملى (ترور) را نسبت به او مى‏دهيد؟ حضرت فرمودند: آيا تو اهل كار هستى؟ گفتم: به خدا قسم اگر اجازه دهيد، در كمين او مى‏نشينم و هنگامى كه به دام افتاد، با شمشير او را مى‏كشم. حضرت فرمود: اى ابوصباح اين كار ترور است و رسول خدا(ص) از ترور نهى فرمودند. اى ابوصباح اسلام تحقيقاً قيد و مانع ترور است.(11)

3ــ آقاى سيد حميد روحانى، مورخ انقلاب اسلامى، در اين باره خاطره‌ای از امام خمینی(ره) نقل می‌کند: «ما در نجف خدمت امام رفتيم، فكر مى‏كرديم سيد مهدى هاشمى واقعاً مبارز است و ساواك تهمت قتل آيت‌الله شمس‏آبادى را بى‏خودى به او زده‏اند. به امام گفتيم: سيدمهدى هاشمى در زندان است. ممكن است اعدامش كنند. اجازه مى‏دهيد عده‏اى از روحانيون برويم در يكى از كليساهاى پاريس متحصن شويم. بلكه سيدمهدى هاشمى را آزاد كنند؟ كه امام با يك نگاه غضب‏آلود به ما فرمود: شما مى‏خواهيد براى يك قاتل اعتصاب كنيد و تحصن كنيد؟!»(12) آقاى روحانى در پاسخ به سوالى راجع به نظر حضرت امام(‏قدس‌سره) درباره ترور حسنعلى منصور گفت: امام اصولاً با ترور مخالف بود، به دليل آنكه ممكن بود پس از آن فرد يا افرادى روى كار بيايند كه بدتر باشند و ديگر اينكه ممكن بود در ترور، افراد بى‏گناه كشته شوند و جراحت و وحشت ايجاد شود.

4ــ در سيره حضرت امام‏(قدس‌سره)، بعد از انقلاب اسلامى هم موردى از دستور ارهابى از سوى ايشان ديده نمى‏شود و امام‌خميني آن را از ناحيه هر كسى كه بخواهد انجام شود، محكوم مى‏كند. وی در این باره فرموده است: «گمان نكنيد كه اينها از روى قدرت يك همچو كارهايى را انجام مى‏دهند، يك بمب در يك جا منفجر كردن، يك بچه دوازده ساله هم مى‏تواند او را بگيرد يك جايى بگذارد و خود او منفجر بشود. اين قدرتى نيست، اين كمال ضعف است. من ابن‏ملجم را از اينها مردتر مى‏دانم، براى اينكه او آمد در حضور مردم، كار خودش را كرد و خداوند او را لعنت كند و اينها آن مردانگى آن نامرد را هم ندارند و به طور دزدى يك كارى انجام مى‏دهند و خودشان را اصلاً ظاهر نمى‏كنند. من آن عباس آقا را كه صدراعظم ايران (امين‌السلطان) را در نزديك مجلس با هفت‏تير زد، در حضور همه و خودش را بعد هم ديد گرفتار مى‏شود، كشت، او را مرد مى‏دانم و اينها را نامرد. اين‏هايى كه از اينجا فرار كردند و از خارج دستور مى‏دهند كه مردم را اغتيال كنند، و به طور دزدكى بكشند، اينها تز نامردهاست.»(13)

پس در سيره عملى مردانى كه مجسمه اسلام‏اند، ترور جايى ندارد، زيرا ترور با ايمان و اسلام در تضاد است.

فرجام سخن

ترور اقدامى ترس‌آفرين، وحشت‏آميز، غيرقانونى، پنهانى، غافل‏گيرانه، رعب‏انگيز است كه با كشتن افراد مخالف (مخالفان سياسى) و تخريب اماكن متعلق به آنها از طريق روش‏هاى زورمدارانه، با وسايل و ابزار خشن اجرا مي‌شود، در حالى كه آيات مختلف قرآن، ترور پنهانى را مردود مى‏داند، كشتن انسان پاك را رد مى‏كند، قتل انسان غير قاتل و غير فاسد را نمى‏پذيرد و نيز ريختن خون انسانى كه خونش محترم است، منع كرده است. روايات اسلامى هم ترور را، به عنوان نشانه‏اى از علائم ظهور امام زمان(عج)، مخالف ايمان و اسلام ذكر كرده است و آن را باطل مى‏داند. البته قرآن در قصاص، افساد در روى زمين و محاربه با خدا و رسول خدا، دستور كشتن داده است، ولى در هيچ يك از موارد، بر خلاف ترور، قتل به صورت پنهانى، بي‌اذن امام معصوم‏(ع) يا نايب آنان، يا رهبرى و حاكم اسلامى انجام نمي‌شود و نيز بر خلاف ترور، اين اقدام به بازگشت آرامش به جامعه و بازگرداندن امنيت عمومى منجر مى‏گردد.

پيامبر(ص) در مواردى، دستور كشتن افرادى را صادر كرده‏اند؛ افرادى كه به هجو مسلمانان پرداخته‏اند، به دشمنان مسلمانان مدد رسانده‏اند، به سلب امنيت عمومى دست زده‏اند، به ناموس مسلمانان تعدى كرده‏اند، به پيمان صلح با پيامبر(ص) پاي‌بند نمانده‏اند. بنابراين، فرمان پيامبر(ص) براى كشتن آنها، ترور نبود. زيرا ترور مخفيانه اجرا مي‌گردد، وحشت مى‏آفريند و ترورشونده بدون محاكمه ترور مى‏شود. پيامبر(ص) در مقام حاكم اسلامى كه شأن قضاوت را نيز دارد، آشكارا دستور كشتن اين افراد را صادر كرد و اين اقدام‏ها، آرامش را براى جامعه اسلامى به ارمغان آورد. از اين رو، در سيره نبوى نشانى از ترور به مفهوم امروزين وجود ندارد. حتى در برخى از احاديث برجامانده از پيامبر(ص) ترور نهى شده است. چگونه ممکن است پیامبری که پیامبر رحمت است، بی‌محابا و بدون حساب و کتاب به قتل کسی فرمان داده باشد؟(14)

در سيره امامان معصوم‏(ع) هم نمونه‏هايى از كشتن افراد ديده مى‏شود كه حيله‌‌گر، بدعت‌آور، فريبكار، غارتگر، جعل‌كننده احاديث، غلوكننده امام معصوم‏‏(ع)، بهتان‌زننده به شيعيان، تباه‌كننده عقايد مسلمانان، هرزه، منحرف، شرور، جرثومه فساد و تباهى، گمراه‌كننده مردم و... بوده‏اند. اقدام‏هاى امامان معصوم‏‏(ع) هم معنا و مفهوم ترور را ندارد، به آن دليل كه فرد كشته‌شده از سوى امام معصوم‏‏(ع) كه شأنيت قضا و افتاء را داشته، مجرم شناخته شده است و مردم با نابودي از انحراف، زنان مسلمان از تجاوز، مسلمانان از بهتان، عقايد مردم از بدعت نجات يافتند، در حالى كه ترور به انحراف فكرى، سلب آسايش عمومى، برقرارى خشونت و نفى امنيت مى‏انجامد.

پی‌نوشت‌ها:

(1) جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، همان، صص 610 ــ 602؛ محمد حسين طباطبايى، تفسير الميزان، ترجمه: محمد باقر موسوى همدانى، ج1، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1364، ص664؛ بهاء‌الدين خرمشاهى، ترجمه و توضيحات قرآن، تهران، نيلوفر و جامى، 1374، ص 27

(2) جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، همان، ج4، ص360؛ محمدحسين طباطبايى، همان، ج5، ص533

(3) جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، همان، ج1، ص610 ــ 602؛ محمد حسين طباطبايى، همان، ج1، ص664؛ بهاء‌الدين خرمشاهى، همان، ص 27

(4) جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، همان، ج4، ص255؛ بهاءالدين خرمشاهى، همان، ص 113؛ محمدحسين طباطبايى، همان، ج 5، ص520؛ طبرسى، مجمع البيان، ترجمه و نگارش محمد مفتح، ج 7 ،تهران، فراهانى، 1350، ص 13

(5) جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، همان، ج 4، ص 360؛ محمدحسين طباطبايى، همان، ج5، ص 533

(6) همان.

(7) سخنرانى شهيد آيت‌الله سعيدى پيرامون ترور در اسلام در سال 1343

(8) دعموش عاملى، دايرهًْ‌المعارف اطلاعات و امنيت در آثار و متون اسلامي، ترجمه: غلامحسين باقر مهياري و رضا گرمابدري، تهران، دانشگاه امام‌حسين(ع)، 1379، ص283

(9) جمعى از نويسندگان، تساهل و تسامح، تهران، آفرينه، 1379، ص 35

(10) جواد محدثى، مسلم بن عقيل، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1375، ص  25

(11) اصول كافى، ج 7، ص 375

(12) روزنامه كيهان، 5 خرداد 1368، ص 8

(13) امام‌خمينى‏(ره) حاضر نشدند حكم ترور حسنعلى منصور، عاقد و طراح كاپيتولاسيون، را صادر كنند: «در قضيه ترور حسنعلى منصور با اينكه... نماينده‏اى (از گروه مؤتلفه اسلامى) خدمت ايشان به نجف جهت استيذان فرستاد، آن حضرت (امام خمينى‏قدس سره) از صدور چنين حكمى استنكاف ورزيدند و اين (گروه) ناچار شد، به سراغ بعضى ديگر... برود.» (جمعى از نويسندگان، تساهل و تسامح، همان)

(14)محسن رضايى در مصاحبه‏اى با كيهان گفت: «ايشان (امام خمينى‏قدس سره) خط‌مشى مسلحانه را نفى مى‏كردند؛ يعنى به عنوان استراتژى، كار مسلحانه را قبول نداشتند... (تا) جايى كه ايشان اجازه، اعدام خسرو داد (فرمانده نيروى هوايى رژيم پهلوى) را ندادند؛ يعنى آن دوستى كه واسطه ما با حضرت امام بود، گفت كه حضرت امام سكوت كردند و ما از سكوت، برداشت مخالفت كرديم... حضرت امام كار مسلحانه را به عنوان يك مشى و استراتژى قبول نداشتند. ايشان اصل مبارزه را در توده‏هاى مردم مى‏ديدند و لذا بر آگاهى مردم تأكيد داشتند.» (محاصبه محسن رضايى با روزنامه كيهان، 19 بهمن 1378، ص 8) در واقع امام با هر اقدام نظامي مخالف بود.

مواجهه سنت نبوي با مقوله ترور (1)


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
https://www.habilian.ir/fa/index.php?option=com_komento&controller=captcha&captcha-id=9705183&tmpl=component
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
مهر 1359
شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه جمعه
9
تاریخ : 1359/07/09
14
تاریخ : 1359/07/14
16
تاریخ : 1359/07/16
21
تاریخ : 1359/07/21
23
تاریخ : 1359/07/23
25
تاریخ : 1359/07/25