«مجاهدین به منافع عالی مردم ایران خیانت می کنند»

* لطفاً خودتان را معرفی کنید و بگوئید که از چه سالی به سازمان مجاهدین پیوستید؟

_من بساط علی مشکین فام هستم از اسلام آباد غرب

اواخرسال 67 بعد از عملیات مرصاد فریب گروهک تروریستی رجوی را خوردم بعد از اینکه وارد عراق شدم وارد پایگاههای آنها شدم بعنوان هوادار تا سال 74 در جریان بحث نفوذی و بازداشت به ماهیت واقعی این گروهک تروریستی پی بردم بعد از آن تصمیم گرفتم که از سازمان خارج شوم ،اما به دلیل محدودیتهای شدیدی که در سازمان وجود دارد نتوانستم این کار را انجام بدهم و مجبور شدم تا زمانی که آمریکا به عراق حمله کرد و رژیم صدام را سرنگون کرد که حامی اصلی رجوی بود و درها باز شد صبر کنم و بالاخره ما توانستیم به کشور اسلامی مان برگردیم.

Meshkinfam

* شما در کدام قسمتها بودید ؟

_ من کلاً در رسته های مختلف ستادی کار می کردم مثل مهندسی ،توپخانه، پدافند هوایی و زرهی، ولی کار اصلی ام در یگان مهندسی بود.

* شما شانزده سال درون سازمان مجاهدین بودید ،اگر بخواهید یک تعریفی از سازمان داشته باشید، چگونه آن را تعریف می کنید؟

_ واقعیت این است که تا آدم با چشم خودش نبیند نمی تواند آن چیز که هست حدس بزند و تصور کند. تبلیغاتی که در بیرون می کنند به اسم آزادی و دموکراسی و حقوق بشر و حق آزادی زن و انتخاب و خیلی چیزهای دیگر، ولی واقعیت این است که درون سازمان به شدت فرقه گرا و به شدت ضد آزادی است که هر گونه نظرگاه و دیدگاهی که خلاف سران تشکیلات به طور خاص رهبر ایدئولوژیکش، مسعود رجوی باشد، سرکوب و نابود می کند و تمام هویت انسانی از تمام تک تک آدمها چه زن و چه مرد گرفته می شود.همه باید خود را مثل مسعود رجوی می کردند و خود را مال او و در تملک و وابسته به او می دانستند،و هیچ موجود دیگری وجود نداشت که استقلال انسانی خودش را حفظ کرده باشد. متأسفانه در این سالیانی که ما بودیم شاهد خرد شدن شخصیتها و از بین بردن خیلی مسایل بچه های آنجا بودیم که خیلی ها منجر به خودکشی و درگیری های روانی گردید.

*آیا شما هم در جریان عملیاتهای خمپاره زنی و تروریستی سازمان در سالهای 77-79 بودید و کلاً چه اطلاعی از آنها دارید؟

_ما در جریان یک سری عملیاتها قرار می گرفتیم و به عنوان اطلاعیه هم برایمان می خواندند ولی دقیقاً مشخص نمی کردند این عملیاتها در کجاست چون که ما ارتباط با دنیای بیرون از خودمان نداشتیم ، نه رادیویی داشتیم نه تلویزیون هر چه بود سازمان اخبار را می داد یعنی کلاً ارتباط با خارج از سازمان ممنوع بود و اگر ما رادیوی دیگری گوش می دادیم جرم محسوب می شد. ولی بعداً فهمیدیم خیلی از عملیاتهایی که در مناطق ایران انجام می شد به مناطق مسکونی و مردم عادی و جاهای غیر نظامی تهاجم می شد که این خودش برای من خیلی تعجب آور بود که تا حال چطور سازمان سر این موضوعات موضع مشخصی نگرفته است ، اما هیچ کاری نمی توانستیم انجام دهیم. چون کار از کار گذشته بود و تا در درون تشکیلات بودیم کسی اصلاً جرأت اعتراض نداشت .یعنی اگراعتراض هم می کردی به عنوان نفر دشمن یعنی جمهوری اسلامی قلمداد می شدی و به عنوان نفوذی با تو برخورد می شد و وقتی هم که بیرون آمدیم و همه چیز را فهمیدیم، فهمیدیم واقعیت 180 درجه با آن چیزی که درون سازمان به ما می گویند فرق می کند و ما آگاهانه اختیار کردیم که برگردیم به کشورمان

* اگر بگویم که الان به طور مستقیم صدای شما برای آنها پخش می شود پیام شما به مسعود رجوی چیست؟

_ پیام من به او این است که جنایت را بس کند و خیلی صادقانه بیاید آن چیزی که در درون تشکیلات و در مسائل درونی سازمان اتفاق افتاد، برای مردم توضیح بدهد بچه ها را اینقدر اسیر نکند اینها کسانی بودند که از همه چیزشان گذشته بودند و همه چیزشان را دادند به خاطر یک آدم جنایتکاری مثل او. ولی به هر حال دیگر بس کند و در فکر آخرت این بچه ها باشد.

* فکر می کنی چند نفر از بچه هایی که آنجا بودند دوست دارند به ایران برگردند ؟

_ من فکر می کنم که اگر شرایطش آماده شود و بفهمند وضعیت داخل ایران الان اینجوری است و آن ذهنیت هایی که برایشان بوجود آمده ریخته شود و واقعیت ها را بفهمند حدود شصت هفتاد درصد بچه ها بر می گردند.

* الان چند نفرند در قرارگاه اشرف هستند ؟

_ الان حدوداً 3000 نفر در قرارگاه اشرف هستند

* شما چند وقت در کمپ بودید؟

_ من هشت ماه در کمپ آمریکایی ها بودم

* برخورد آمریکایی ها با شما چطور بود؟

_ آمریکایی ها فرداً آدمهای بدی نبودند، یعنی ما فردی با آنها هیچ مشکلی نداشتیم، ولی دستگاه و سیستمی که آنها کار می کنند، بالاخره یک کشور اشغالگر و یک کشور قدرت طلب است طبعاً با فرهنگ و تمدن ما ایرانی ها جور در نمی آید و اینها کسانی هستند که به شدت از این فرهنگ می ترسند چون بلافاصله فرهنگ و تمدن و برخورد شخصیتی ما روی نیروهایشان تأثیر می گذاشت و آن را عکس می کرد، یعنی به جای آن که آنها ما را جذب خودشان بکنند حرکاتی که به طور خاص بچه های مذهبی انجام می دادند اینها را جذب خودشان می کردند

* فکر می کنید آمریکا می خواست از این شرایط سوء استفاده سیاسی کند؟

_ طبعاً کسی تا کنون از مسائل سیاسی پشت پرده که دارد می افتد خبر ندارد . یکی ازشایعاتی که بود این بود که دار و دسته رجوی اطلاعات ایران و اطلاعات عراق را در اختیار آمریکایی ها قراردهند. اما مجاهدین از طریق آمریکایی ها توانسته بودند اعمال فشار بر روی نیروها را کمی بیشتر کنند از جمله قفل کردن بچه ها در کمپ، عدم ملاقات بچه ها با خانواده !

* آمریکایی معمولاً چه سوالاتی می کردند؟

_ سوالاتی که می شد حول چند محور بود مسائل درونی تشکیلات، مسائل تشکیلات، چه اتفاقاتی در تشکیلات افتاده، نظرتان در رابطه با جنگ مسلحانه چیست؟ چه کارهایی می کنید؟ بالاخره چکار می خواهید بکنید؟ چرا می خواهید برگردید ایران؟ چرا نمی خواهید برگردید ایران؟ نظرتان درباره حکومت ایران چیست؟ سوالات، سوالات سیاسی بود تا سوالات دیگر

و کلا ما با مسئولین بالای آمریکایی ها رابطه ای نداشتیم ولی سربازها عموماً آدمهای بی خطی بودند یعنی از لحاظ سیاسی هیچ تحلیلی نداشتند وآنها هم ذهنیت دولتمردانشان نسبت به ایران را داشتند ، مثلاً راجع به بحث انرژی اتمی .من یک بار به خاطر همین مسئله نزدیک بود تا ایزولیشن بروم.( ایزولیشن جایی مثل قرنطینه است، بازداشتگاه است ) با درجه دارهایی که آنجا بودندبحث کردیم، گفتند ایران مسئله اتمی دارد، ما گفتیم این حق مسلم مردم ایران است که اتم داشته باشد به خاطر اینکه چهار ملیون یهودی نعلبکی به سر الان 150 میلیون عرب و تمام منطقه را قفل کرده، من بعنوان یک ایرانی دوست دارم کشورم بمب اتم داشته باشد تا هیچ اشغالگری نیاید از آن طرف مثل افغانستان و عراق و این جنایتها را در کشورم انجام بدهد، درست است من با جمهوری اسلامی شاید مخالف سیاسی باشم و خیلی چیزهایش را قبول نداشته باشم، ولی به عنوان یک ایرانی کوچکترین جنگی که پیش بیاید، می روم سلاح بر می دارم و در مقابل شما می ایستم زیرا شما یک اشغالگر هستید و من یک ایرانی هستم درست است که مسعود رجوی و خیلی گروهک های ضد انقلاب و وطن فروش دارند به شما کمک می کنند و اسناد محرمانه کشور من را دارند به شما می فروشند، ولی من به عنوان یک ایرانی در مقابل شما خواهم ایستاد چون من یک ایرانی ام و شرف ایرانی دارم.

* نقش سازمان در بحث انرژی اتمی چه بود؟

کلا اینها کسانی بودند که بالاخره یک سری اطلاعات جمهوری اسلامی برداشتند و فروختند و فکر می کنم که یکی از جنایت بارترین و خائنانه ترین کارهایی که توانستند بکنند همین است. از نظر عرف سیاسی تو مخالف حکومت هر کسی که می خواهی باش با حاکمیت آن کشور مخالفی و ادعا دارید که برای مردم و برای خلق دارید می جنگید یعنی در جهت منافع برتر و بهتر مردم دارید می جنگید ولی وقتی دارید اسناد سری مملکت، مسائل صنعتی و اتمی را می دهید، این دیگر مسائلی است که به مردم ایران ربط دارد.وقتی به خاطر چهار امتیازی که از غرب و سرمایه داری جهانی می گیری می آیی اینطوری در حق وطنت خیانت می کنی و خودت را در معرض فروش سیاسی قرار می دهی ، در وهله اول داری صنعت و تکنولوژی مردم ایران را می فروشی!

* شما انگیزه تان برای آمدن به ایران چه بود؟

_ همانطوری که اول هم عرض کردم من در معرض یک دو راهی قرار گرفته بودم. الان جمهوری اسلامی تنها کشوری است که مستقل است و با استقلال کامل دارد در مقابل دنیا می ایستد و حاضر نیست که ذره ای از شرافت ملی خود را به کسی بفروشد و به طور خاص همین بحث اتمی و بحث تکنولوژی چیزی است که بالاخره مسئله ناموسی ما و مردم ایران است زمانی که فهمیدم که تا آخرش اینطوری موضع گیری می کنند و تمام گروهها از سلطنت طلب ها از همین گروهک تروریستی منافقین از به اصطلاح جمهوری خواه ها و تمام گروههایی که در خارجه جا گرم کردند و دارند زندگیشان را میکنند، چطور به مملکت دارند خیانت می کنند و پشت آمریکا قرار گرفتند.برای من دو تا جبهه بیشتر وجود نداشت یا جبهه مردم ایران وجبهه ی دشمنانش با آمریکا اینجا شاخص برای من آمریکا بود، اگر من در اردوگاه آمریکا می ماندم، دقیقاً اگر اتفاقی پیش می آمد من هم در خیانت اینها و خیانتی که به کشورم می شد شریک می شدم چه بخواهم و چه نخواهم چون توی آن اردوگاه قرار دارم ولی این باعث شد که من موضع سیاسی ام را مشخص کنم بگویم آقا من یک ایرانی هستم من شرافت ایرانی دارم مخالفتی هم با حکومت داشته باشم انتقادی هم داشته باشم سر جای خودش به قوت خود باقی، ولی از شرف و از حیثیت ملی ام دفاع می کنم چون این بلایی است که در افغانستان و عراق و در جاهای دیگر از این جنایتکارهای آمریکایی می بینیم واقعیت این است که دیگر نمی توانم تحمل کنم یک اشغالگر بیاید تحت هر عنوان کشور من را اشغال کند و من هم در کنارش باشم چون دموکراسی و آزادی که اینها وعده دادند ما با چشم خودمان دیدم که داستان چی است.

* در انتها اگرصحبت خاصی دارید، بفرمائید؟

_امیدوارم کسانی که بالاخره صدای مظلومیت این آدمهایی که از چنگال این جنایتکار رها شدند می شنوند، به واقعیتهایی که در درون این گروهک هست نگاه کنند و پیش خودشان قضاوت بکنند.

چیزی که برایم خیلی جالب بود، وقتی به میهنم برگشتم تغییراتی بود که در ایران می دیدم . آدمها، بناها ، شهرها، روستاها و خیلی چیزهای دیگر.وقتی من از ایران خارج شدم قصر شیرین یک تله خاک بود ولی وقتی که وارد قصر شیرین شدم فکر کردم که وارد لوس آنجلس شدم، اصلا باورم نمی شد که در ایران هستم با آن رستورانهای مجلل با آن ساختمانها با آن خیابانها با این طرح های پیاده شده ، چون تبلیغاتی که در سازمان میکردند می گفتند که مردم ایران همه گدا گشنه اند ،همه معتادند، همه کنار خیابان می خوابند، روی کارتن می خوابند. من انتظار داشتم که در خیابان چنین چیزهایی ببینم ولی وقتی که وارد شدم بچه ها را می دیدم که شاداب خندان بودند و خیلی برایم تازگی داشت و خوشحال کننده بود.

امیدوارم این دوستان نیز به واقعیتهای ایران نگاه کنند و مقایسه ای با آنچه سازمان می گوید داشته باشند و راه صحیح را انتخاب کنند.

* لطف کردید.

_ متشکرم

 


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
https://www.habilian.ir/fa/index.php?option=com_komento&controller=captcha&captcha-id=10371341&tmpl=component
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
مهر 1359
شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه جمعه
9
تاریخ : 1359/07/09
14
تاریخ : 1359/07/14
16
تاریخ : 1359/07/16
21
تاریخ : 1359/07/21
23
تاریخ : 1359/07/23
25
تاریخ : 1359/07/25