متهمی در جایگاه مدعی العموم

11 Sepحادثه 11 سپتامبر را می توان یکی از مهم­ترین حوادث رخ داده در عصری که در آن زندگی می کنیم قلمداد کرد. رخ­دادی که پس از آن زندگی مردم آمریکا و حتی بخشی از مردم اروپا زیر سایه حکومت پلیسی و فضای امنیتی شدید ادامه یافت. فضایی که در آن به بهانه مبارزه با تروریسم و با بهره گیری از واژه مجعول "جنگ علیه ترور" به شکلی روز افزون کوچک­ترین تحرکات روزمره مردم در عالم واقعیت و فضای مجازی زیر ذره بین دستگاه­های امنیتی و جاسوسی آمریکا و برخی از همپیمانان آن کشور قرار گرفت و حتی سران نزدیک­ترین کشورهای متحد آمریکا نیز از این مسئله مستثنی نبودند. زندگی بسیاری از مردم نقاط مختلف جهان از جمله افغانستان و عراق و برخی کشورهای دیگر در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا رنگ خون به خود گرفت تا مردم این کشورها به طور مکرر و روزانه شاهد از دست رفتن یکی از نزدیکان و یا آشنایان خود باشند و سایه نامنی را بر سر خود احساس نمایند. در نتیجه حملات نظامی آمریکا به افغانستان و عراق، چند میلیون انسان بی گناه جان خود را ازدست داده و پس از این حملات، هنوز هم رنگ و بوی آرامش به زندگی مردم این دو کشور و کشورهایی مانند پاکستان و یمن که هر از چند گاهی مورد حمله هوایی هواپیماهای بی سرنشین آمریکایی قرار می گیرند، بازنگشته است. حال تمام این وقایع در شرایطی رخ می دهند که ادعای اصلی "جنگ علیه ترور"، نابودی "تروریسم" و "تروریست ها" در "هر کجای عالم" بود.

حال پرسشی که برای بسیاری از مردم غرب و به طور کلی مردم دنیا ایجاد شده این است که خطر ادعایی تروریسم برای آنان آن قدر جدی و بزرگ بوده که  هزینه های هنگفتی که به واسطه "جنگ علیه ترور" بر آنان تحمیل گردیده را توجیه نماید؟ آیا مبارزه با تروریسمی که غربی ها و به طور ویژه آمریکایی ها طی 12 سال اخیر از آن دم زده اند توانسته جان انسان ها را نجات داده و یا امنیت جوامع را افزایش دهد؟ آیا اصلا تمایلی برای مقابله با پدیده تروریسم در بین مسئولین دولت های کشورهای غربی و به خصوص آمریکا وجود دارد؟

در همین رابطه استاد روابط بین الملل دانشگاه هاروارد، استفان والت، در مجله فارین پالیسی پس از ابراز سرخوردگی و ناراحتی از مطرح شدن بیش از اندازه موضوع تروریسم در مبحث امنیت ملی ایالات متحده، این سوال را مطرح می کند که: " اکنون پس از گذشت 12 سال از 11 سپتامبر 2001، خطر تروریسم تا چه حد جدی است؟" وی سپس خود پاسخ این سوال را داده و این خطر را برای آمریکایی هایی که داخل ایالات متحده زندگی می کنند بسیار ناچیز عنوان می کند.

این موضوع نیز بر کسی پوشیده نیست و می توان با تحلیل های آماری به سادگی اثبات کرد که نا امنی های مشاهده شده در کشورهای منطقه غرب آسیا پس از حضور مستقیم نظامیان آمریکایی و اروپایی در منطقه، شدت گرفته و تا پیش از اشغال عراق و افغانستان توسط نیروهای ناتو، نسبت تعداد حملات تروریستی در این منطقه بسیار ناچیز بوده است.

حال باید پرسید چه چیزی باعث می شود جنگ طلبان غربی به ویژه برخی چهره های برجسته سیاسی در آمریکا که بعضا سابقه مسئولیت های مهم در دولت و کنگره را در کارنامه خود داشته و دارند، این گونه در کوس ناامنی دنیا دمیده و جهان را برای غربی ها نا امن جلوه می دهند؟ حال اینکه نا امنی های مشاهده شده به صورت عمده حاصل عملکرد خود آنان در جهان است.

مایک مک کاول، رئیس فعلی کمیته امنیت داخلی در کنگره آمریکا و یکی از چهره های جنگ طلب آمریکایی که به هیچ وجه راضی به عقب نشینی آمریکا از "جنگ علیه ترور" نیست، در تازه ترین نوع از این دست اظهار نظرها در مصاحبه با سی ان ان گفته است: " تروریسم در خارج از آمریکا مانند آتشی رام نشدنی در حال گسترش است و امروز ایالات متحده از گذشته امن تر نیست." وی سپس این طور ادامه می دهد: "همانگونه که تروریسم در خارج از مرزهای ایالات متحده گسترش می یابد، دامنه آن به داخل کشور نیز راه یافته و این موضوعی است که من نگران آن هستم."

عدم تمایل چهره هایی مانند مک کاول به پایان جنگ خود ساخته آمریکایی ها علیه ترور و در نهایت، رسیدن دنیا به امنیت و آرامش به این دلیل است که با این اتفاق منافع آنان به خطر می افتد. حال مهم نیست که این منافع با منافع مردم دنیا و حتی مردم خودشان در تضاد باشد. این منافع را می توان به طور کلی به دو دسته تقسیم کرد:

1- منافعی که ریشه های اقتصادی دارند: با اشغال عراق و افغانستان توسط آمریکا و به طور کلی با افزایش نا امنی در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا و ایجاد نوعی رقابت تسلیحاتی بین کشورهای این منطقه، کمپانی های تولید اسلحه در غرب که بسیاری از چهره های تاثیرگذار و پرنفوذ رسانه ای- سیاسی- اقتصادی سابق و فعلی کشورهایی نظیر آمریکا از آن ها منفعت کسب می کنند، سودهای هنگفتی کسب کرده و به هیچ وجه حاضر نیستند از آن چشم پوشی کنند. در همین رابطه مک کاول می نویسد: " نگرانی عمده من از این بابت است که در راستای مقابله با تروریسم، صنعت بسیار وسیعی ایجاد کرده ایم که منافع آن تنها با ادامه جنگ علیه ترور تامین می شود. آن هایی که در این صنعت دارای منفعت هستند از برجسته ترین و مطرح ترین چهره ها می باشند. منافع شخصی این افراد می تواند به طور طبیعی آنان را به سمت بیش از حد بزرگ جلوه دادن خطر تروریسم سوق دهد." دولت ایالات متحده نیز همواره به ذخایر نفتی عراق و درآمد هنگفت حاصل از تجارت مواد مخدر در افغانستان چشم داشته است. از طرفی دیگر عدم وجود حکومت مرکزی قدرتمند در کشورهای منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا به وابستگی کشورهای این منطقه به قدرت های غربی خواهد انجامید و به راحتی می توان سرمایه های این کشورهای ضعیف نگه داشته شده را غارت کرد.

2- منافعی که ریشه های اعتقادی دارند: مقابله و مبارزه با اسلامی که روز به روز در حال گسترش بوده، از جمله اهداف صهیونیست ها و همه دشمنان دین اسلام در طول تاریخ بوده است. از آن جایی که پایگاه اسلام ناب در این منطقه حیاتی قرار دارد، جنگ طلبان غربی به دستور اربابان صهیونیست خود چهره ای تحریف شده از اسلام (اسلام القاعده و وهابیت) به مردم دنیا نشان داده و به بهانه مبارزه با تروریسم به ترویج اسلام هراسی می پردازند. حال اگر دیگر بهانه ای برای ادامه "جنگ علیه ترور" نداشته باشند، مشکل بزرگی در روند پروژه اسلام هراسی آنان به وجود خواهد آمد. از سویی دیگر به طور موازی به اسلام مشاهده شده در کشورهایی نظیر ترکیه پر و بال داده می شود تا مردم را از دام تفسیر متحجرانه از اسلام رهانیده، دامی که با برنامه ریزی قبلی توسط دشمنان اسلام بر سر راه مسلمانان قرار داده شده بود، و در دام دیگری به نام اسلام آمریکایی گرفتار ساخته و به هر شکل ممکن آنان را از حقیقت اسلام ناب دور نگه دارند.

در نهایت می توان بیان کرد نه تنها در بین کشورهای غربی و به خصوص آمریکا تمایلی جدی برای مقابله با تروریسم و جلوگیری از گسترش آن وجود ندارد، بلکه آنچه در عمل در مقابل دیدگان حیرت زده مردم جهان و جامعه جهانی قرار گرفته دقیقا تداعی کننده جانب­داری دولت های غربی از تروریسم و تروریست هاست. از این روست که می توان عنوان کرد پس از حدود 12 سال، دیگر مفهوم مد نظر آمریکا از "جنگ علیه ترور" برای جامعه جهانی به خوبی آشکار شده و آن همان "جنگ برای ترور" است. شاهد این مدعا حمایت بسیار گسترده ای است که از برخی گروه­های تروریستی مانند سازمان مجاهدین خلق (منافقین) توسط آنان صورت می پذیرد. نمونه های فراوانی در این رابطه وجود دارد که از جمله مهمترین آنان می توان به حذف نام گروهک تروریستی منافقین از لیست سازمان های تروریستی وزارت خارجه آمریکا در سال گذشته و حذف نام این سازمان از لیست تروریستی اتحادیه اروپا در اوایل سال 2009 اشاره کرد. حمایت از تروریست های سلفی در سوریه نیز از دیگر مواردی است که می تواند ماهیت حقیقی ادعای مبارزه با تروریسم غرب را بر ملا سازد.

 

 


    • هیچ نظری یافت نشد

    نظر خود را اضافه کنید

    0
    https://www.habilian.ir/fa/index.php?option=com_komento&controller=captcha&captcha-id=9509408&tmpl=component
    نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
    مهر 1359
    شنبه1 شنبه2 شنبه3 شنبه4 شنبه5 شنبهجمعه