قهرمان مرده را عشق است

Kharsoozi06

الف – زماني که مريم رجوي در سال 2003 به واسطه فعاليت هاي تروريستي دستگير شد برنامه اي طولاني براي آزاد شدن او از زندان طراحي شد که خود سوزي تا حصول نتيجه – آزادي مريم رجوي – در دستور کار قرار گرفت و قرار بر اين بود تا زماني که آزادي همسر سرکرده منافقين تحقق نيافته اين روش همچنان ادامه داشته باشد. اين تاکتيک به گونه اي تنظيم شد که در ظاهر براي فرقه رجوي يک بازي دو سر برد باشد؛ به گونه اي که اگر مريم رجوي آزاد شد،‌ خواسته فرقه اجابت شود و اگر آزادي او به زودي تحقق نيافت نيز پروژه کشته سازي در دستور کار قرار گيرد تا هزينه نگه داشتن مريم رجوي براي دولت فرانسه بالا برود.

از ميان آنها که خود سوزي کردند تنها صديقه مجاوري و ندا حسني بر اثر درصد بالاي سوختگي از دنيا رفتند تا فرقه رجوي هم از زنده آنها براي خود سوزي و آزادي مريم رجوي سوء‌استفاده کند و هم براي مرده آنها هر ساله به عنوان شهيد،‌ مراسم بزرگداشت بگيرد.

همانگونه که گفته شد بعد از آزاد شدن مريم رجوي از زندان پروژه شهيد سازي در دستور کار قرار گرفت و ندا حسني و صديقه مجاوري شهداي اين فرقه شدند اما در سال هاي بعد از بيش از 10 نفري که در اين برنامه فرقه اي خود سوزي کردند،‌ تفاوت زيادي ايجاد شد ميان دو نفري که تلف شدند و آنها که خود سوزي کردند اما يا به جرم نمردن مورد توجه قرار نگرفتند و يا به جرم تمام شدن تاريخ مصرفشان ديگر يادي از آنها نشد و به بوته فراموشي سپرده شدند. دراين ميان تنها استفاده مجددي که از اين مهره هاي سوخته صورت گرفت در جريان دادگاه هاي ضد منافقين بود و ديگر هيچ. نه حرفي از آنها به ميان آمد و نه کسي در مورد آنها اظهار نظري کرد. تنها در زمان برگزاري دادگاه هاي اين فرقه بود که آنها تطميع شدند،‌آمدند و شهادتي به نفع منافقين دادند و رفتند.

ب – بعد از خروج منافقين از ليست تروريستي اروپا – که براي خودشان هم ثابت شد هيچ بهره و ثمري براي آنها ندارد – رفتارهاي تروريستي آشکار به عنوان خط قرمز سازماني در اين فرقه،‌ شديدا مد نظر قرار گرفت،‌ به گونه که طبق دستورات تشکيلاتي قرار بر اين شد تا افعال تروريستي در خفاي کامل صورت گيرد و ترور مستقيم فيزيکي – علي رغم عطش بالاي فرقه به اين رفتار – فعلا کنار گذاشته شود تا مبادا مستمسکي براي ورود مجدد فرقه به ليست تروريستي قرار گيرد.

حضور منافقين در آشوب هاي بعد از انتخابات و فتنه هاي روز عاشورا اگرچه به دليل ضعف شديد اين فرقه در جذب نيرو و سازماندهي به مردم در داخل کشور، به عنوان رفتارهاي دست اول و راهبري آشوب ها نبود اما به هر حال افراد اين فرقه در آشوب ها و خرابکاري هاي تهران به عنوان عمله هاي دسته چندم آشوب ها عمل کردند و کارنامه اي از خود به جا گذاشتند. در اين ميان واکنش مريم رجوي به دستگيري اين افراد تنها تاييد دستگيري آنها بود،‌ آنهم پس از آنکه رسانه هاي خارجي اين دستگيري ها را تاييد کردند: "‌ به نوشته عفو بين الملل عباس جعفري دولت آبادي دادستان تهران،‌ تاييد کرده است که پنج نفر از بازداشت شدگان که به محاربه متهم شده اند،‌ از اعضاي سازمان مجاهدين خلق ايران هستند." (1)

در اين ميان منافقين هم بعد از اعلام سازمان عفو بين الملل دستگيري افراد خود را تاييد کرد. در بيانيه سازمان عفو بين الملل آمده است: اين پنج تن عبارتند از علي مهرنيا 70 ساله،‌ پرويز ورمزياري 54 ساله، مجيد رضايي علي رضا نبوي و علي معصومي هستند.

بعد از دستگيري اين افراد و اعترافات صريح آنها مبني بر همکاري با منافقين براي خرابکاري و آشوب سازي در وقايع اخير،‌ منافقين به غير از پذيرش اجباري حضور مهره هاي خود در اين آشوب ها هيچ واکنش عملي در حمايت از اين افراد انجام نداده اند. البته با توجه به گذشته هاي نه چندان دور، سکوت سرکردگان اين فرقه زياد هم جاي تعجب ندارد؛

طبق سوابق قبلي موجود در اين فرقه حمايت از افرادي که از اين گروه – در جمهوري اسلامي دستگير مي شوند – بايد با احتياط کامل صورت گيرد تا مشکل آفرين نشود. براي اين فرقه قهرمان مرده مي تواند تا حد بت و سمبل شدن پيش برود. قهرمان مرده براي اين فرقه مظهر تمام خوبي ها و پاکي ها و شجاعت ها است اما قهرمان زنده معمولا خطر آفرين است. زماني که ابراهيم خدابنده و جميل بصام در راه انتقال پول براي اين فرقه دستگير شدند،‌ فرقه منافقين مانور شديدي براي آزادي آنها به راه انداخت و حتي اسامي دروغين شکنجه گران آنها در زندان هاي جمهوري اسلامي اعلام کرد و به زعم خود از سازمان هاي حقوق بشري اروپايي خواست تا براي آزادي آنها وارد عمل شود اما درست زماني که از آنها به عنوان يک قهرمان ملي ياد مي کرد ورق برگشت و بسياري از مفاسد و رفتارهاي فرقه اي اين فرقه توسط همين قهرمانان بر ملا شد و آبروي بيشتري از اين فرقه بر زمين ريخته شد.

اين رويداد البته براي سرکردگان اين فرقه بسيار گران تمام شد و کمترين هزينه آن هم مضحکه شدن سران اين فرقه در نظر نيروهاي خود فرقه بود.

از آنجا که اين فرقه در کودن بودن يد طولايي دارد و از هر سوراخ به کرات گزيده مي شود،‌دومين ضربه را هم به واسطه احمق بودن خود زماني دريافت کردند که گمان کردند مرجان ملک در جريان حملات تروريستي در تهران کشته شده است و او را گوهر ادب آواز و قهرمان بزرگ خطاب کردند و از او شهيدي ساختند که بيا و ببين، اما زماني که مشخص شد مرجان ملک نه تنها نمرده بلکه بر عليه آنها اعترافات ارزشمندي کرده است،‌ورق برگشت و بلاهت منافقين به عرش رسيد و نام و عکس او را از نشريه خود حذف کردند و شروع به فحاشي و انگ زدن بر عليه او کردند.

اين تجربيات سنگين باعث شد تا منافقين از کنار مسئله دستگيري عوامل خود با چراغ خاموش حرکت کنند و در مورد آن اظهار نظري نکنند و منتظر بنشينند و ببينند چه خواهد شد.

نتيجه گيري ساده اين مجال اين است که از نظر منافقين قهرمان مرده را عشق است!

=====

1 – راديو فردا – 19 دي 1388


    • هیچ نظری یافت نشد

    نظر خود را اضافه کنید

    0
    https://www.habilian.ir/fa/index.php?option=com_komento&controller=captcha&captcha-id=9505339&tmpl=component
    نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
    مهر 1359
    شنبه1 شنبه2 شنبه3 شنبه4 شنبه5 شنبهجمعه