غم مخور مادر رنج‌کشیده، پاره‌ی تنت را خواهی دید

021

نسترن خسروی دانش آموز 8ساله‌ای بود که در تاریخ 7مهر1381 چشم به جهان باز کرد و در تاریخ 24آذر1389 در حمله انتحاری جندالشیطان به دسته عزادران حسینی در چابهار به شهادت رسید. به مناسبت سالروز تولد او، دلنوشته‌ی مادرش که در اردیبهشت سال جاری به فرزند شهیدش پیوست، منتشر می‌شود.

نسترن؛ جان من؛ روح من؛ فرزندم؛ زمستان کوله‌بارش را هنوز بر دوش نگذاشته اما اینجا در شهر تو بهار آمده. چابهاری که چهار بهار بود و بعد از رفتن تو بهار می‌خواهد چکار؟

هوا پر شده از شمیم یاس. همه جا بوی زندگی روان شده. درختان بلند اقاقیا را خاطرت هست؟ به رنگ سبز بهشتی درآمده‌اند؛ اما بین این همه شاهکار خلقت صدای قدم‌های تو شنیده نمی‌شود. آن وقتی که دزدکی گل شمعدانی را می‌کندی و به موهایت می‌زدی خود را در دست باد رها می‌کردی و می‌چرخیدی. آن وقتی که انگار دنیا هم با خنده‌های تو می‌خندید. اینجا زیر ناودان نشسته‌ام دامنم هنوز بوی عطر گیسوان پریشان تو را می‌دهد.

دخترک مهتاب‌گونه‌ام، نسترنم؛ دلم برای شانه‌کشیدن موهای ابریشمی‌ات تنگ شده. دلم هوای تو را دارد. نسترن مهربان من؛ زندگی را به کدامین گناه از تو گرفتند؟ تو که هنوز به جشن تکلیفی که آرزویت بود نرسیده بودی... می‌خواستی به یمن 9سالگی‌ات به شهر زادگاهمان به پابوس امام هشتم ببریمت. دوستان و معلمانت در فراغ تو بسیار اشک ریختند و جای خالی تو را با تمام وجود حس می‌کردند.

بعد رفتنت آسمان زندگیم برای همیشه ابری ماند. کاش ندایی از غیب می‌آمد دل دردمندم را تسلی می‌داد می‌گفت غم مخور مادر رنج‌کشیده پاره‌ی تنت را بالاخره خواهی دید. جگرگوشه‌ام، نازنین دخترم تاسوعایی که هرگز از تاریخ محو نمی‌شود برای ما هم غمی جانگداز ماندگار شد غم رفتن تو پرگشودنت...

خدای من آن ترکش‌ها چطور در تن نحیف تو فرو رفتند چرا به طرف من نیامدند؟ کاش می‌شد یک‌بار دیگر از لب حوض صدایت بزنم و تو با دستان خیس همچون باد بدوی چین‌های دامنت همچون غنچه گل شوند و تو در آغوش من آرام گیری. مگر دیگر از زندگی چه می‌خواهم؟

 02