
تاریخ هشتساله دفاع مقدس تنها محدود به تقابل نظامی در مرزها نیست، بلکه بخش تاریک و مغفولمانده آن، خنجرهایی است که از پشت بر پیکر ملت ایران فرود آمد. همزمان با هفته دفاع مقدس، نشست رسانهای واکاوی «نقش گروهکهای تروریستی در سه جنگ تحمیلی» با حضور کارشناسان و پژوهشگران در مرکز فرهنگی هنری قدس برگزار شد. این نشست با تمرکز بر عملکرد ستون پنجم، نقش منافقین و گروههای تجزیهطلب در ابعاد مختلف این تقابلهای تحمیلشده، و ضرورت پر کردن خلأ روایتگری در حوزه شهدای ترور، تلاش کرد تا حافظه تاریخی جامعه را در برابر تحریفها بازیابی کند.
آقای هاشمینژاد در بخش آغازین این نشست، با ترسیم فضای پیچیده ژئوپلیتیک در ابتدای جنگ تحمیلی، به حمایتهای همهجانبه قدرتهای شرقی، غربی و اروپایی از رژیم بعث عراق اشاره کرد. وی با بیان اینکه در آن مقطع تاریخی، پولهای کلانی از سوی کشورهای پیرامونی به ماشین جنگی صدام تزریق میشد تا انقلاب نوپای اسلامی را از پا درآورند، مقاومت هشتساله و با دست خالی ملت ایران را فصل جدیدی در تاریخ نبردهای معاصر توصیف کرد.
ایشان در ادامه سخنان خود، استمرار این خط مقاومت را در دهههای پس از جنگ نیز مشهود دانست و تأکید کرد که همان دشمنان با تحمیل جنگهای نیابتی و جبهههای جدید تلاش کردند به اهداف خود برسند که مجدداً با شکست مواجه شدند. آقای هاشمینژاد این پیروزیهای مستمر در ادوار مختلف را نشانه اراده الهی برای حاکمیت مستضعفین خواند و مقاومت در برابر این هجمه گسترده را بینظیر دانست.
وی در پایان صحبتهایش به رسالت بیستساله بنیاد هابیلیان در تحقیق و تفحص پیرامون جنایات تروریستی پرداخت و از یک خلأ بزرگ روایتی در کشور پرده برداشت. به گفته ایشان، با وجود استخراج نام ۲۳ هزار شهید ترور، جایگاه یادمانها و فضاسازیهای اختصاصی برای بازماندگان و قربانیان تروریسم در کشور به شدت خالی است و دشمنان و حامیان تروریسم دقیقاً از همین ضعف برای وارونه جلوه دادن حقایق در سطح بینالمللی بهرهبرداری میکنند.

در ادامه این نشست، آقای نظامپور بحث خود را به ریشهیابی تحرکات مسلحانه و نقش ستون پنجم اختصاص داد و با طرح این پرسش که جایگاه بررسی نقش ستون پنجم در برنامههای هفته دفاع مقدس کجاست، از تحرکات مخرب منافقین، کومله و دموکرات در ناامنسازی مرزها پرده برداشت. وی با اشاره به خیانتهای عالیترین سطوح فرماندهی در ابتدای جنگ، عملکرد بنیصدر را به عنوان فرمانده کل قوا، نمونهای بارز از این خیانتهای داخلی و کارشکنیها دانست.
آقای نظامپور تحولات کردستان را به عنوان یکی از جبهههای مهم این جنگهای تحمیلی به دو نبرد اصلی تقسیم کرد و یادآور شد که نبرد اول دقیقاً همزمان با پیروزی انقلاب و ایجاد آشوب توسط کومله و دموکرات آغاز شد. وی به اشتباهات استراتژیک «هیئت حسن نیت» اشاره کرد که با رویکردهای خود باعث شدند پادگانها به دست نیروهای ضد انقلاب خالی شود و بحران امنیتی به شکل بیسابقهای در منطقه گسترش یابد.
وی با ارائه آماری تکاندهنده از وضعیت شهرهای درگیر، تصریح کرد که شهر سردشت به مدت ۱۴ ماه در محاصره مطلق ضد انقلاب بود و در شهر بانه نیز طی یک دوره صدروزه، بیش از ۸۰ مورد ترور علیه نیروهای خودی به ثبت رسید. آقای نظامپور همچنین از نفوذ عناصر تروریست در قالب مربیان آموزشی پرده برداشت که با این پوشش، نیروهای مدافع را در محاصره قرار داده و نقش مستقیمی در ضربه زدن به عملیاتهای رزمندگان ایفا میکردند.

سپس آقای علیزاده با رویکردی تحلیلی و جامعهشناختی، به بررسی ماهیت رفتاری گروههای تروریستی پرداخت و با ارجاع به سخنان کیانوش گلزار راغب، نویسنده ادبیات پایداری، تأکید کرد که شناخت این گروهها نیازی به اتهامزنی یکطرفه ندارد. وی از قول این نویسنده نقل کرد که اگر مخاطب با خواندن کتابهای مستند دچار تنفر از کومله و دموکرات میشود، این تقصیر نویسنده نیست، بلکه این گروهها باید به جای فرافکنی، رفتار و مواضع خشونتبار خود را اصلاح کنند.
ایشان در بخش دیگری از صحبتهای خود، رفتار گروهک منافقین را با شاخصهای قرآنی محک زد و با اشاره به آیه شریفه «أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم»، عملکرد این سازمان را مصداق کامل وارونگی ارزشهای دینی توصیف کرد. به گفته وی، ویژگی انسانهای مؤمن صلابت در برابر دشمن و مهربانی با خودیهاست، اما منافقین این قاعده را کاملاً معکوس و به نفع دشمن متجاوز اجرا کردند.
آقای علیزاده تصریح کرد که منافقین در برابر مردم بیدفاع کوچه و بازار و هموطنان خود در اوج قساوت و بیرحمی ظاهر شدند، اما در برابر دشمن بعثی که خاک کشور را اشغال کرده بود، در نهایت سرسپردگی و تسلیم قرار داشتند. وی این تضاد رفتاری را دلیل اصلی نفرت عمومی از این گروهک و از بین رفتن کامل پایگاه اجتماعی آنها در طول این نبردها دانست.

در بخش پایانی نشست، آقای سرابندی ابعاد نظامی و تبلیغاتی پیوند منافقین با رژیم بعث را تشریح کرد و نقطه عطف این مزدوری را در خرداد سال ۱۳۶۵ دانست. وی توضیح داد که در این مقطع، منافقین با ارائه آلبومی از عملکردهای اطلاعاتی و تخریبی خود به صدام، موفق شدند قطعه زمینی را که بعدها به «پادگان اشرف» معروف شد، دریافت کنند و به پایگاهی رسمی در خاک دشمن دست یابند.
آقای سرابندی به توهمات ایدئولوژیک و سوءاستفاده منافقین از باورهای مذهبی در توجیه خیانتهایشان در طول جنگهای تحمیلی اشاره کرد. وی یادآور شد که این گروهک در توجیه عملیاتهایی نظیر «چلچراغ» به نیروهای خود القا میکرد که چهرههای مقدسی همچون حضرت علی (ع) به کمک آنها آمدهاند و با این ادعاهای فریبنده، نیروهایشان را برای جنگ با هموطنان خود تهییج میکردند.
وی در پایان با اشاره به ذوب شدن کامل منافقین در ماشین تبلیغاتی صدام، افزود که آنها با نوشتن شعارهایی نظیر «اخ المقاتل» (برادر رزمنده) در جبههها، آشکارا تلاش میکردند به سربازان عراقی روحیه بدهند. به گفته ایشان، همراهی منافقین با ادبیات متجاوزان تا جایی پیش رفت که تجاوز به خاک ایران را با عباراتی چون «القادسیه الجدیده» (قادسیه جدید) میستودند و آن را حماسهای بزرگ برای ارتش عراق میخواندند که با حروفی از نور در تاریخ ثبت خواهد شد.