در آخرت تقاص خونش را از منافقین خواهم گرفت

Khodadi2شهید حجت الاسلام مرتضی خدادادی سال1328 در روستایی در حوالی نیشابور متولد شد. پدرش کشاورز بود و مادرش خانه دار. وی دوران ابتدایی را در مکتب خانه گذراند و پس از آن وارد حوزه علمیه شد. در ایام اوج گیری حرکت مردمی در انقلاب اسلامی، در آگاهی مردم نسبت به نهضت امام خمینی (ره) نقش به سزایی داشت.

وی به علت بینش عمیق سیاسی و جدیتی که در کار داشت به عنوان نماینده امام خمینی (ره) در جهاد سازندگی بندرانزلی مشغول به خدمت شد. وی در شناساندن چهره منافقین به مردم تلاش زیادی داشت و بعد از انفجار دفتر نخست وزیری سخنرانی کوبنده ای در بندرانزلی علیه جنایت های این گروهک تروریستی ایراد کرد.

چند روز بعد از این واقعا در تاریخ 11 شهریور1360 زمانی که در حال استراحت در منزلش بود با انفجار نارنجک توسط گروهک تروریستی منافقین به شهادت رسید.

آنچه در ادامه خواهید خواند حاشیه نگاری تیم سرگذشت پژوهی بنیاد هابیلیان است از دیدار با خانواده این شهید:

نشانی خانه را که گرفتیم متوجه شدیم مقصدمان یکی از محله های قدیمی و فقیرنشین مشهد است.

با پشت سر گذاشتن کوچه ها و خیابان ها سرانجام به مقصد رسیدیم، جایی که همسر شهید با رویی گشاده و مهربان انتظار ما را می کشید و با لبخندش به خاطر تلاش مان برای زنده ماندن یاد شهیدش از ما تشکر می کرد.

هرچند خانه شان محقر و كوچك بود اما گرماي محبت همسر و دختر شهيد، فضای ذهنمان را تغییر داد. بعد از گپ و گفتی کوتاه همسر شهید خاطراتش را برایمان بازگو کرد و ما سراپا گوش شدیم:

«همسرم سال 1328 در یکی از روستاهای نیشابور به دنیا آمد. اطلاعات دقیقی از دوران کودکی اش ندارم؛ همینقدر می دانم که بعد از تحصیلات ابتدایی وارد حوزه شد و در نوجوانی مادرش را از دست داد.

من اصالتا یزدی هستم. گاهی برای زیارت مشهد می آمدم و در خانه خواهرم می ماندم. او ازدواج کرده بود و ساکن مشهد بود. آقا مرتضی دوست شوهر خواهرم بود. یک بار که آمده بودم مرا دید و خواستگاری کرد. با شناختی که دامادمان از او داشت، ازدواج کردیم. مراسم خاصی نداشتیم . همه چیز خیلی ساده برگزار شد؛ حتی زندگی مان هم ساده بود.

Khodadi1آن اوایل زندگی مان خیلی خوب و آرام می گذشت. آقا مرتضی در کار منزل و نگهداری بچه ها خیلی کمک می کرد. در انجام کارهایش جدی بود و اگر کاری را شروع می کرد، تمام همتش را می گذاشت تا کار به بهترین شکل به نتیجه برسد.

نسبت به حجاب و مسائل اعتقادی خیلی حساس بود. به تربیت بچه ها اهمیت می داد. تاکید داشت بچه ها از همان کودکی آرام آرام با مسائل اعتقادی آشنا شوند.

زمان انقلاب فعالیت های تبلیغی اش را شروع کرد و مکتب امام خمینی(ره) را به مردم معرفی می کرد. بعد از پیروزی انقلاب هم عضو فعال بسیج شد. پس از مدتی هم وارد جهادسازندگی شد و در آنجا خدمت کرد؛ البته کنار تمام فعالیت هایی که داشت کار تبلیغش ترک نشد.

مدتی برای تبلیغ عازم بندرانزلی شد. کمی که گذشت در بندرانزلی مجددا ازدواج کرد. اوایل خیلی ناراحت بودم. آن زمان یک دختر داشتیم. علاوه بر آن باردار هم بودم. شرایط خیلی برایم سخت شده بود. از آقا مرتضی خیلی ناراحت بودم، با این حال دوستش داشتم. واقعا مرد خوبی بود.

چند ماهی به این شکل سپری شد تا اینکه آقا مرتضی آمد و برای من توضیح داد و متوجه شدم ازدواجش فقط و فقط بخاطر مسائل تبلیغی بوده و بنا به شرایط این کار را انجام داده بود.

چند بار در بندر انزلی توسط منافقین تهدید شده بود؛ اما حتی ذره ای از فعالیت هایش کم نشد. بعد از انفجار دفتر نخست وزیری سخنرانی کوبنده ای در بندرانزلی داشت که باعث بیداری مردم شد. پس از آن سخنرانی هم به شهادت رسید.

یکی از بستگان زنی که با او ازدواج کرده بود با گروه منافقین همکاری می کرد. چندین مرتبه آقا مرتضی گفته بود این فرد آدم درست و حسابی نیست، اما دیگران متوجه موضوع نبودند.

بعد آن سخنرانی، شبی برای استراحت به منزل پدر زنش رفته بود. در حیاط خوابیده بود. اواخر شب چند نفر از منافقین داخل حیاط نارنجک می اندازند. آقا مرتضی همان جا به شهادت رسید و در همان بندر انزلی دفن شد. همسرش هم به شدت مجروح و حتی یکی از پاهایش هم قطع شد.

من هنوز در جریان شهادتش نبودم. رفته بودم حرم که عکس شهید را آنجا دیدم. شوهر خواهرم جریان شهادتش را برایم توضیح داد. آقا مرتضی هنوز جوان بود و تنها دلخوشی زندگی من. حالا دلم به این خوش است که اعمال انسان ها به دنیا ختم نمی شود و آخرتی هست و در آخرت تقاص خونش را از منافقین خواهم گرفت.


    • هیچ نظری یافت نشد

    نظر خود را اضافه کنید

    0
    https://www.habilian.ir/fa/index.php?option=com_komento&controller=captcha&captcha-id=9201270&tmpl=component
    نظر شما به دست مدیر خواهد رسید

    مطالب پربازدید سایت

    دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان