بايد مفاهيم كاربردي اسلام را به جوانان عرضه كرد

گفتگو با آيت الله حائري شيرازي

Haery

- در اين ايام كاري ديگر را در دست تنظيم داريم كه موضوع آن مربوط به اتفاقات جديدي است كه در شهرهاي مختلف با آن مواجه ايم . فرقه هايي كه با ظاهري جذاب ، افراد را به جمع خود دعوت كرده و حلقه هايي را تشكيل مي دهند . جلساتي كه در آن معنويت را از نظر خودشان اشاعه مي دهند اما ما آنها را عرفان هاي كاذب يا دروغين مي دانيم ؛ چرا كه انحراف از مسير و مباني ديني در اين گروه ها بارز است . البته بخشي از اين گرايش ها را ما با نام معنويت سكولار مي شناسيم ؛ به دليل اين كه خارج از اصول دين است و در بخشي ديگر فقط پوسته و ظواهر ديني دارد . بحث ما در اين چارچوب است با مباني كه شما از دين مطرح خواهيد كرد ، ما نسبت اين گرايش ها را با اعتقاداتمان مي سنجيم تا دريابيم كه آيا سنخيتي با دين دارند يا نه ؟ از نظر ما اين محفل ها ، محمل هايي است براي فريب به نام معنويت ، خدا ، پيامبر ، امام زمان و ... دكان هايي براي نيرنگ و فريب مردم داير كرده اند كه درون آن تهي از باورهاي ديني است . ابتدا بفرماييد كه جنابعالي فرقه ها را چگونه تعريف مي كنيد و اساساً هدف از تشكيل فرقه چيست ؟

بسم الله الرحمن الرحيم ، قال تبارك و تعالي : « و لا تتبع السبیل فتفرق بكم عن سبيلي » اين آيه ريشه فرقه اي دارد . مي فرمايد : راه هاي متعدد را تبعيت نكنيد كه آن راه ها شما را از سبيل يا راه من متفرق كند . پس هر راهي كه « فتفرق بكم عن سبيل الله » باشد را مي گويند ؛ « فرقه » . پس فرقه از تفرق است . اما تفرق از « سبيل الي الله » نيست ، بلكه تفرق از « عن سبيل الله » - از راه خدا – دور كردن است .

قرآن در جاي ديگر مي فرمايد ؛ « و ان يروا سبيل الرشد لا يتخذوه سبيلا و ان يروا سبيل الغي يتخذوه سبيلا » . « اگر اين راه گمراهي باشد ، آن را به عنوان راه مي پذيرند ، ولي اگر راه رشد باشد ، آن را نمي پذيرند » .

علي (ع) در جايي نشسته بود . كسي به نام « برج بن مسهر طاعي » بلند بلند گفت : « لا حكم الا الله » . حضرت او را شناخت . يكي از دندان هاي او افتاده بود . به چنين كسي اصطلاحاً مي گويند « اثرم » و در صحبت كردن هم تأثير دارد . حضرت به او گفت : « ساكت شو اثرم ! از اين هم زشت تر مي شوي ، حق كه ظاهر شد ، شخص تو ناپيدا و صداي تو آهسته بود . وقتي باطل نعره كشيد ، مثل شاخ بز سر بلند كردي » . اشاره به اين كه وقتي باطل ظاهر مي شود ، مثل شاخ بز رويش زيادي مي كند . مثلاً در زمان مبارزه با سلطنت ، كساني هيچ حالت مبارزه برايشان واقع نمي شد تا اين كه آن دوره مبارزات فوت شد و از دست رفت . حالا مي خواهند قضاي آن اقدام را به جا آورند و قضاي مافات كنند . به وقتش كه راه حق – راه امام – ظاهر بود ، اين افراد مطرح نبودند و در راه مبارزه براي حق ديده نمي شدند اما حالا كه باطل نعره مي كشد ، تهاجم فرهنگي مي شود ، امريكا فعاليت هايش را در اين قالب سازمان مي دهد ، اينها مثل قارچ سبز مي شوند ، سر بلند مي كنند و مثل شاخ بز بالا مي آيند . قضاي مبارزه خود را در مبارزه با جمهوري اسلامي به جا مي آورند .

اينها چرا باطل هستند ؟ ريشه علاقه شان به باطل در چيست ؟ در باطل چه چيزي هست كه در حق نيست ؟ و چرا راه حق را جدي نمي گيرند ؟ چرا در طلب باطل محكم هستند ، اما از راه حق كناره گيري مي كنند ؟

دليلش اين است كه باطل شعبه اي از نفسانياتشان است . حق هيچ رگه اي از نفسانيت و خوديت ندارد اما اينها با دنده نفس و با انرژي آن حركت مي كنند . هر جا كه بتواند اين نفس جولان بكند ، آنجا فعال مي شوند و هر جا كه طعمه اي براي نفس نيابند ، آنجا با بي رغبتي كنار كشيده و دوري مي كنند . دليل ديگر هم اين است كه باطل به دنبال خدايي نفس اماره است ، اما حق در پي بنده كردن نفس اماره و قبول خداوندي خداست . خدا براي نفس ، مثل بابا بزرگ است . بابا بزرگ كسي است كه مي گويد : اين كار را بكن ، آن كار را نكن . پس نفس مداخله آن را بر نمي تابد .

ديني كه يك رگه اي از نفس تو در آن باشد ، همان يك رگه براي او بس است چرا كه به همين دليل مي تواند شناسنامه اي آن را به نام خودش صادر كند . آن گاه پذيرش اين دين بسيار راحت است . انگار آب دهانش را قورت مي دهد .

حضرت امام صادق (ع) به كسي دعاي غريق را تعليم داد و گفت كه در آخرالزمان ،‌ توفان باطل همه جا را فرا مي گيرد ، به طوري كه مومنان براي نجات از اين حالت بايد همچون غريقي كه در خطر خفگي است ، به اين دعا متوسل شوند . آن شخص از حضرت خواست تا دعاي غريق را به او بياموزد . حضرت فرمود : « بسم الله الرحمن الرحيم يا الله يا رحمن يا رحيم يا مقلب القلوب ثبت قلبي علي دينك » .

گفت : حالا من بخوانم تا آموخته ام را تحويل بدهم و خواند . « بسم الله الرحمن الرحيم يا الله يا رحمن يا رحيم يا مقلب القلوب و الابصار ثبت قلبي علي دينك » و كلمه « ابصار » را اضافه كرد . حضرت فرمود : آن گونه كه من به تو گفتم ، بخوان !

او كلمه « الابصار » را اضافه مي كند ، چرا ؟ تا دعا ، انشاي خودش باشد . بحث بر سر خدايي و بندگي است . نفس مي خواهد خدايي كند ، پس به دنبال دريچه اي است تا آن رگه نفساني خود را در آن اعمال كند .

داستان گوساله سامري را همه مي دانيم . گوساله سامري چه مزيتي بر خداي حقيقي موسي داشت ؟ گوساله سامري خداي مخلوق انسان و ساخته دست انسان است ، پس در آن رگه اي از خدايي نفس انسان نيز ديده مي شود . اين تأييد نفس اماره است . نفس اماره ، تصرفاتي در دين مي كند تا خداوندي خود را بر انسان حفظ كند ، پس ريشه تحريف اينجاست . نفس اماره براي حركت با جرياني كه همسوست ، اشتياق بيشتري نشان مي دهد . چون نيروي محركه با نفس اماره انطباق دارد ، پس با سرعت بيشتري جريان مي يابد .

اكنون شكل ادعا پيچيده تر از قبل شده است . شگردهاي جديد مريد پروري با توسل به نام ائمه اطهار ، امام زمان و دروغ هاي آميخته با حقايق ديني است و با سوء استفاده از فضاي ديني جامعه رواج يافته و آسيب مي زند ، به طوري كه تشخيص حق و باطل در آن قدري دشوار است .

بله ، مگر نام بت چه بود ؟ قال « هذا الهكم » ( اين خداي من است ) و نگفت « هذا حجر » ( اين سنگ است ) . « هذا الهكم و اله موسي » . عنوان عوض نمي شود . الان قدرت خريد پول هاي شما تغيير مي كند . مثلاً 65 سال پيش با يك تومان يك تخم مرغ مي خريديم الان با 100 تومان يك دانه تخم مرغ مي خريم ، مگر شكل پول عوض شده ؟ اين پول ،‌ همان پول است اما تورم پوكش كرده و مغزش را خورده است . در قصه موسي هم به بني اسرائيل گفته شد هذا الهكم و تحت عنوان « اله » ، مريدان موسي سينه زدند . پس خيلي طبيعي است كه مدعيان بگويند حسين بن علي اينجاست ، امام زمان اينجاست و بياييد ارتباط برقرار كنيم يا اين كه به من الهام مي كند و مي گويد حال اين مريض خوب مي شود . اگر از اين عناوين استفاده نكند ، اصلاً خريدار ندارد . تصرفات در عناوين براي ارضاي نفس است اما صورت پيچيده قضيه وقتي است كه اين آقا مي خواهد معبود مي باشد و اينها هم عابدش شوند . در قرآن آمده « اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله » ، به اهل كتاب ايراد مي گيرد كه اين مردم ، علما ، بزرگان و گويندگان ، وعاظ ، مرشدان ، احبار و رهبانشان را به جاي خدا ،‌ اله گرفتند . امام صادق (ع) مي گويد : « و الله ما صلوا لهم و ما صام لهم » . اينها روزه را براي اين آقا و براي رئيس خود نمي گرفتند . يعني نه روزه را براي او مي گرفتند و نه نماز را براي او مي خواندند . بلكه امر و نهي شان مي كرد و آنها هم مي پذيرفتند و اين مي شود رب . رب شدن لازمه اش اين نيست كه طرف نمازش را براي فلان آقا بخواند بلكه كافي است حلال و حرامش را او از خودش در بياورد و ديگري بپذيرد . اين كه حلال و حرام تعيين كرده ، ادعاي خدايي است . كسي هم كه پذيرفته ، او را به عنوان خدا قبول كرد . « اتخذوا احبار هم و رهبانهم اربابا من دون الله » يعني حلال و حرام و حدود درست كردن براي اين كارها دخيل است . بنابراين ، اساس كار ، اگر كسي بخواهد به خدا برسد بايد «والحافظون لحدود الله» باشد . حتي اگر جهادش بخواهد عند الله قبول باشد و شهادتش ، شهادت در راه خدا باشد ، بايد 8 ، 9 مرحله را طي كند . شهادت در راه خدا آسان نيست و هر كس كشته شد ، شهيد نيست . كسي كه ادعاي جهاد في سبيل الله مي كند اما جائر است ، در آن صورت جهاد و با دشمن جنگيدن در ركاب او ، به اندازه گوشت مرده و گوشت خوك حرام است . « الجهاد تحت الامير الجائر كلحم ميته و الخنزير » . چرا ؟ امام سجاد (ع) مي رفت حج . در آن زمان در ناحيه ديلم جنگ بود . مردم مي رفتند براي جهاد . يكي از افرادي كه در حال رفتن براي جهاد بود ، به حضرت برخورد كرد و گفت : ديديد جهاد سخت است ، رها كرديد اما حج را كه راحت است ، پذيرفتيد ؟ بعد آيه جهاد را خواند كه جهاد اين ارزش را دارد : « ان الله اشتري من المومنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه يقاتلون في سبيل الله فيقتلون و يقتلون وعدا عليه حقا ، حق في التورات و الانجيل و القرآن فمن اوفي بعهده من الله فاستبشروا ببيعكم الذي بايعتم به و ذلك هو الفوز العظيم » . حضرت گفتند : آيه بعدش را هم بخوان . او خواند : « التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الآمرون بالمعروف و الناهون عن المنكر و الحافظون لحدود الله » . حضرت گفتند : « ها هنا حافظون لحدود الله » . از توبه شروع مي شود ، روزه ، نماز ، ركوع و سجود ، امر به معروف و نهي از منكر امتحان همه اينها را كه داد ، آن موقع مي شود ، نگهبان حدود الهي . اگر نگهبان حدود الهي شد و جهاد كرد ، قبول است . يعني كسي بايد در رأس جهاد باشد كه حافظ حدود الهي باشد او بايد 7 يا 8 كلاس را طي كرده باشد تا به حد حافظ حدود الهي برسد و آن گاه پرچمدار جهاد و مبارزه شود . كساني همراه رسول خدا ، و جهاد كرده و برگشته بودند . آمدند و گزارش دادند و حضرت تعريفشان كرد : خوش به حالتان كه جهاد كوچك را تمام كرديد و جهاد بزرگتان مانده است ، گفتند : جهاد بزرگ چيست ؟‌ فرمودند : جهاد با نفس . جهاد كوچك ، پرچمدارش اگر حافظ حدود الله نبود ، حكمش مانند خوردن گوشت مردار بود و اگر حافظ حدود الله بود رسيدن به فوز العظيم . در جهاد با نفس ، مهم استاد اخلاق است . اگر الحافظ حدود الله باشد ، فوز آن 100 برابر عظيم تر است چون جهاد اكبر است و اگر استاد براي اين كار صلاحيت نداشته باشد و براي استاد اخلاق بودن ، صالح نباشد و براي آموختن جامعيت لازم را نداشته باشد ، حرام بودن اين از حرام بودن آن جهاد اصغر بدتر است ؛ چون اين جهاد اكبر است . خوب حالا آن كه مي خواهد منبر برود ، بايد حافظ حدود الله باشد . جعل نكند چون كه مي خواهد دعوت كننده به معنويت باشد بايد براي اين امور حافظ حدود الله باشد . علي (ع) در رابطه با آيه « ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص » حضرت از مردم پرسيدند : « اتدعون ما سبيل » كه اگر در اين سيل ايستادگي بكنيد . - بنيان مرصوص – محبوب ترين مردم پيش خدا مي شويد ، مي دانيد اين سبيل الله چيست ؟ مردم نتوانستند پاسخ دهند . ايشان فرمودند : « انا سبيل ، انا صراط ، انا الطريق » يعني خود آن كسي كه به او اقتدار مي كني ، همان سبيل الله است . اگر اين راه واقعاً به علي (ع) وصل باشد ، سبيل الله است اگر نبود و به دروغ در اين مقام قرار گرفته بود ، سبيل شيطان است . پس آنهايي كه مي خواهند راه حق را دريابند ، بايد درست انتخاب كنند . نگويند مجلس امام حسين است و ما مي خواهيم براي او گريه كنيم ؛ پس شركت در هر مجلسي جايز است و هر كس گريه ما را بيشتر در آورد ، قبول است .

اگر كسي آمد و اهداف امام حسين را به صورتي ضايع كرد ، همان كاري كه شمر و امثال او هم نتوانستند بكنند ، آن گاه شما با نام امام حسين ، كار را مشكل كرده ايد .

شاه به وسيله روضه خواني كسب وجهه مي كرد . در دربار مراسم بر پا مي كرد و آنجا به عنوان كسي كه امنيت را در جامعه بر قرار كرده است ، او را دعا مي كردند ، خوب ، اگر امريكا آمد در جايي روضه خواني داير و امنيت ايجاد كرد ، آيا ما بايد دعايش كنيم ؟ هر باطلي با توسل به حقي كه رگه اي از نفسانيت خود را در آن نهفته است ، خود را بروز مي دهد .

به اين مسأله توجه كنيد كه عاشورا خانه اميد ماست و شياطين ، عاشورا را نمي توانند به وسيله يزيد خراب كنند . اين واقعه توسط يزيد واقع شده است ، پس عاشورا را به دست اركان خودش ، روضه اش و عزاداري اش و با تصرفاتي در نوحه ها ، خراب مي كنند ، شاعري مي گويد : به فرقش كي اثر مي كرد شمشير ، گمانم ابن ملجم يا علي گفت . اي واي ! يا علي براي ضربه زدن به علي ؟! براي فرق علي هم يا علي ؟ اين هم همان جعل است .

بحث هايي مطرح است كه مي خواهيم ببينيم مباني ما در اين موارد چيست . مثلاً كسي مدعي مي شود كه من با امام زمان در ارتباطم و همه رونق مجلس او به خاطر همين حرف هاست . برخي با اين ادعاها حلقه هايي را شكل مي دهند . چون اين ادعاها در نظر مردم تقدس دارد . يك نكته ديگر ، بحث خواب است و نقل خواب و بيان آنچه در خواب اتفاق افتاده ، به طوري كه انگار بايد براي من هم حجت باشد . حضرتعالي يك خوابي ديديد ، آن خواب را بيان مي كنيد و بعد هم مبناي عمل قرار مي دهيد . اين شايد براي شما حجت باشد كه نيست اما طوري از خواب حرف زده مي شود كه انگار بايد براي مردم هم حجت باشد . مي خواهيم بگوييم بخشي از بحث ما از اين جنس است . يعني مدعياني كه خودشان را به اين نام عرضه مي كنند و مي شوند محل توجه عده اي و بعد از مدتي معلوم مي شود كه اصلاً اين آقا بلد نيست قرآن بخواند يا اصلاً عامل به احكام شرعي نيست يعني همان چيزي كه شما فرموديد . البته شناخت اينها زمان مي برد . برخي از مداحان هم حرف هاي بي سند و بي مدرك ، زياد مي زنند و مشكل ساز شده اند .

چرا اداره راهنمايي و رانندگي گواهينامه راهنمايي مي خواهد ؟ چون راننده و غير راننده از شكلشان قابل تشخيص نيستند .

وقتي هم كه كسي مي خواهد گواهينامه بگيرد ، امتحان آيين نامه مي گيرند تا بدانند آيين نامه را مي داند و علائم را مي فهمد .

اگر براي رانندگي اتومبيل ، شخص بايد امتحان دهد و بعد از قبولي در امتحان ، به او گواهينامه مي دهيم و او را مكلف مي كنيم كه مداركت همراهت باشد ، پس ما بايد براي كساني كه مي خواهند مداحي كنند نيز پروانه مداحي صادر كنيم . بعد از آموزش ، ‌آزمايش كنيم و پس از آزمايش به او تصديق بدهيم . هر چه كار مهمتر مي شود ، امتحاناتش بايد سخت تر باشد و پروانه سخت گيرانه تر باشد . پس اين مسائل بايد متولي داشته باشد و امتحان كنند و به بعضي تصديق بدهند و به بعضي تصديق ندهند . ما بايد براي اين نوع كار چارچوب و قانون داشته باشيم . بايد سازمان تبليغات اسلامي و حوزه براي اين كارها پروانه كار قائل شوند . يعني گزينش ، آزمايش و در نهايت پروانه كار ، آن هم در حد روشن و مشخص خودش . آن وقت است كه هر كدام از آنها كه پروانه داشتند ، اگر تخطي كردند ، پروانه اش را لغو كنيم . پروانه اش را بگيريم و جريمه اش كنيم . اين مي شود حساب ، كتاب و قانون .

ما فعلاً چنين نظارتي نداريم ، در واقع روحانيت چنين نظارتي ندارد .

آنچه عرض كردم ، از باب تكليف نظام است . نظام بايد براي هر چيزي آيين نامه اي وضع و حدودي مشخص كند ، آن گاه دست به گزينش بزند ، صلاحيت ها و بايد ها و نبايد ها را بعد از گزينش آموزش دهد . اين آيين نامه و روش و كار را بعد از آموزش ، امتحان بگيرد تا در عمل اين آيين نامه را درست اجرا كنند .

در صورت درست اجرا نشدن آيين نامه ، براي كسي كه تخلف مي كند ؛ جريمه اي در نظر گرفته شود و يكي از جريمه ها ، لغو پروانه است . اين كارهايي است كه نظام بايد انجام بدهد . اين مشكل شدن كارها به خاطر اين است كه : سر چشمه شايد گرفتن به بيل / چو پر شد نشايد گذشتن به پيل .

الان اين مسائل به حالت بحراني رسيده است . اين كلاس هايي كه مي گذراند ، اين خواب هايي كه مي بينند ، جاهايي است با فيل هم نمي شود از رويش عبور كرد و ريشه اش در اين است كه بايد براي هر كاري پروانه و بايد و نبايد و حساب و كتاب باشد . نظام هم در دوران بلوغش به همين نظر مي رسد و اين كار خواهد شد .

اما مردم چگونه حق و باطل را از همديگر تميز بدهند و تفكيك كنند ؟

از روي ادعاي كسي نمي شود او را شناخت . معرف هر كسي عملش هست . در اين گونه موارد به ما گفته اند « فلينظر الانسان الي طعامه » . امام صادق (ع) در دل اين آيه مي فرمايند : « الي علمه ممن ياخذ » . اين كه قرآن مي فرمايد به خوراكتان نگاه كنيد ، يك مصداق آن ، علم شما است و بايد ببينيد از كجا و از چه كسي مي گيريد . درست است كه به ما گفته اند « انظر الي ماقال و لا تنظر الي من قال » ولي مخاطب انظر الي ما قال ، انسان صاحب نظر و مجتهد است و به چنين كسي مي گويند نظر كن ببين چه گفته است ، نگاه نكن به اين كه چه كسي گفته است ، يعني اگر گفته ، گفته باطلي است ، مال هر كه مي خواهد باشد ردش كن و اگر گفته ، گفته حقي است ، قبولش كن . مال هر كس مي خواهد باشد . به مجتهد مي گويند انظر الي ما قال و لا تنظر الي من قال اما به مقلد نمي شود اين طور گفت . به مقلد مي گويند فلينظر الانسان الي طعامه و الي علمه ممن ياخذ . مقلد بايد ببيند كه علمش را از چه كسي مي گيرد چون مي خواهد از آن استفاده كند پس بايد از سوابق اطلاع داشته باشد ، مختصاتش را بداند و به آن اطمينان پيدا كند يعني از روي خود گوينده بتواند تشخيص دهد كه سخن ، درست است يا نادرست .

براي اين كه بتوانيم از كلامش بفهميم كه درست است يا نادرست ، بايد به تناقض گفتارش نگاه مي كنيم .

قرآن مي گويد : « و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافاً كثيرا » .

مفهوم اختلاف در اينجا يعني تناقض . مثلاً كسي بر اساس خواب احتجاج مي كند . اگر كسي گفت من خواب ديدم امام زمان(ع) فرمود كه حرف ايشان را گوش ندهيد ، آن موقع مي گويد اين خواب ، روياي شيطاني است . اما اگر بگويد امام زمان گفت حرف اين فرد را گوش دهيد ، مي گويد اين روياي صادق است . اين همان اختلاف است . بايد ملاك بگذاريم براي قبول يا رد رويا ، نه اين كه چون رويا به نفعت نيست ، بگويي حجت نيست و اگر به نفعت هست ، به آن احتجاج كني .

وقتي در روز ولادت امام زمان (ع) ، مداحي در حال مداحي مي گويد : به خدا قسم كه خدا تويي ! خيلي خوب ، اگر اين تعبير درست است ، به عيسي هم بگويد ، خوب است ؟ اگر به ديگران هم بگويد ، خوب است ؟ اين محل اختلاف است . اگر به امام رضا گفتي جايز و درست است ولي آن ديگري به يك نبي مرسل مي گويد ، غلط است ؟ چطور او مشرك مي شود ، اما تو نمي شوي ؟ اين همان كاربرد آيه « لوجدا فيه اختلافا كثيرا » است يعني همان كسي كه از جانب خدا حرف مي زند ، كلماتش نبايد تناقض داشته باشد . كسي كه اين تناقضات را در كاهش داشت ، اگر مصاديقش را عوض كنيم ، ايشان از حرفش بر خواهد گشت .

در مورد خواب هم ، همين طور مي شود چون بعضي خواب ها به نفعش است ، اما برخي ديگر به ضررش است ، پس به ناچار قيد كلش را مي زند . اصلاً ممكن است كساني كه صاحب مراتب هستند ؛ ادعا كنند كه ما براي تو خواب ديديم . اينها را چكار مي كند ؟ ايشان مي گويد به معنويتي رسيده ام كه اين شخص را به صورت ميمون مي بينم . يك كسي ديگر هم ادعا مي كند من به يك مقامي رسيده ام كه شما را به صورت ميمون مي بينم . چه كار مي تواند بكند با او ؟ اينجا گير مي كند .

هر جا كه برود ، يك ادعايي عليه خودش مي كنند . يعني شما بايد « لوجدا فيه اختلافا كثيرا » نباشيد . يك آقايي درباره علما صحبت مي كرد و مي خواست بگويد اگر فلان عالم ، اشتباهي كرد ، مشكلي نيست چون براي پيغمبر هم از اين اتفاق ها افتاد ! پيغمبر هم سهو مي كند . يك آقايي از ميان جمعيت از ايشان پرسيد اگر ممكن است پيغمبر سهو كند ، ما از كجا بدانيم اين حرفي كه از ايشان نقل شده ، در حال سهو بوده است يا غير سهو ؟ نتوانست جوابي بدهد . اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال ، پيش بيني نمي كرد كه چنين سوالي را از او مطرح كنند . در حالي كه قرآن مي گويد ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي . بهترين ملاك ها براي تشخيص اين ادعاها همين اختلاف است .

بين اصحاب ائمه (ع) ما جناب هشام بن حكم ، كارشناس ارشد اين برنامه است . هشام از مختصاتش اين است كه اگر در كلام با كسي كشتي مي گيرد ، معمولاً طرفش را ضربه فني مي كند . در احتجاج ، ضربه فني كردن ملاك كار است نه با امتياز برنده شدن . روش ضربه فني او را ما بايد به مردم نشان دهيم . مثلاً در مورد منكرين امامت ، او خيلي راحت مدعي را ضربه فني مي كند . يك عالمي از شام آمد . خيلي مدعي بود و فكر مي كرد مي تواند همه را بپيچاند . آوازه علمي امام صادق تا به شام رسيده بود و او براي مباحثه آمده بود . حضرت فرمودند با شاگردانم بحث كن اگر بر آنها پيروز شدي ، بيا با من مباحثه كن . با شاگردهاي حضرت مباحثه كرد . شاگردها معمولاً بر او غالب مي شدند ، اما با امتياز . حضرت يك دفعه نگاهي به بيرون چادر كرد و خيلي خوشحال شد چون ديد كه هشام دارد مي آيد . هشام آمد .

حضرت گفتند با هشام بحث كن ! هشام به او گفت : من از تو سوال كنم يا شما از من سوال مي كنيد . اين مثل سر شاخ شدن در كشتي است . شامي به خودش مطمئن بود . به هشام گفت تو اول از من سوال كن . هشام ابتدا نعمت هاي خدا را برشمرد ؛ آسمان ، زمين ، نفس كشيدن ، قلب ، اعضا و جوارح و ميوه ها . بعد پرسيد خدايي كه اين همه نعمت به ما داده ، آيا مي شود اين نعمت را ندهد كه اختلاف هايي كه ما با هم داريم را كسي بيايد و حل كند ؟ خوب ، اين هم يك نعمتي است . شامي گفت : نه نمي شود و حتماً آن نعمت را خدا به ما مي دهد . هشام گفت : خوب ، آن نعمت كو ؟ گفت : پيغمبر . هشام گفت : الان كه پيغمبر از دنيا رفته است . گفت : قرآن . هشام گفت : قرآن مي تواند اختلاف هاي ما را حل كند ؟ تو از شام آمدي اينجا با ما درباره قرآن بحث كني . تو مي گويي در قرآن معناي اين آيه اين است و من مي گويم نه آن است . اين كه محل اختلاف است . شامي نتوانست جواب بدهد و قبول كرد كه قرآن حل اختلاف نمي كند و بازنده شد . سپس فرد شامي گفت : حالا من از شما سوال مي كنم . هشام گفت : شما سوال كن . گفت : من همين سوال شما را مي پرسم . آيا مي شود خدايي كه اين همه نعمت به ما داده است ، اين نعمت را ندهد كه كسي حل اختلاف ما را كند ؟ گفت : پيغمبر . گفت حالا كه پيغمبر نيست ، چه كسي بايد حل اختلاف كند كه هشام اشاره كرد به امام صادق (ع) . فرد شامي گفت كه اين شخص مرا مجبور كرد كه به تو مراجعه كنم ، در حالي كه آمده بودم با او مباحثه كنم . به هر جهت پذيرفت .

ما نياز داريم مردم با شيوه استدلال هشام بن حكم آشنا شوند تا به اين روش با فرقه ها گفتگو كنند . در حوزه علميه قم بايد روش مباحثه با فرقه ها به شيوه هشامي آموزش داده شود تا مردم در مقابل گروه ها و فرقه ها واكسينه شوند و بتوانند با اينها به بحث بپردازند و با مداحاني كه در جلسات خود اين گونه تعابير را به كار مي برند ، مباحثه كنند . حوزه هم اكنون در رابطه با فرقه ها دست به كار شده است ؛ اما بايد براي بقيه موارد نيز اقداماتش را كامل كند .

- يعني يكي از وظايف ما حضور در جلسات و مباحثه با آنهاست ؟

بله ، بايد در جلسات حاضر باشند ، اطلاع كافي كسب كنند و با آنها به بحث بپردازند . وقتي اين گونه عمل شود ، مردم از اوهام نجات مي يابند .

بنابراين نظام از راه ارائه پروانه و مجوز و حوزه از طريق برگزاري كلاس هاي آموزشي بايد اقدام كند . افراد با استعداد براي كسب علم و اطلاع بايد آموزش ببينند تا قدرت و توان مباحثه اي پيدا كنند و بتوانند با اين گروه ها به بحث بپردازند . آنها را بايد ملزم به بحث هاي چالشي با افراد قوي و مطلع در جلساتشان كرد . اين راهي است براي تحكيم پايه هاي ديني و فكري افراد جامعه و اطلاع رساني قوي و اصولي .

- امام شخصيتي شناخته شده براي براي همه است . لطفاً درباره روش امام براي ما صحبت كنيد . آيا ايشان به همين اعتبار كه شاخص و بارز بودند ، آيا تعبيري از خواب يا ارتباط با ائمه در خواب داشته اند ؟ تفاوت روش ايشان با روش كساني كه به راحتي از اعتقادات خود براي كسب اعتبار شخصي خرج مي كنند و با تمسك به باورهاي ديني خود ، كاسبي راه مي اندازند ، چيست ؟ شما ارتباط نزديكي با ايشان داشتيد . آيا اساساً چنين اشاراتي از ايشان ديده يا شنيده ايد ؟

سوال بسيار خوبي است . همه مي دانيم كه امام شاعر بود و اشعار زيادي سروده است . همچنين مي دانيم كه دفتر اول اشعار ايشان گم شد . اشعار ديگرشان كه بعضاً بعد از به ثمر رسيدن انقلاب سروده و جمع آوري شده بود نيز پس از رحلت ايشان منتشر شد . جالب توجه است كه ايشان در مدتي كه سخنراني كردند ، تعداد مواردي كه در سخنراني شان به شعري استناد كنند ، بسيار كم است ؛ با توجه به اين كه خودشان هم شاعر بودند .

يك بار در سخنراني به مناسبت شهادت استاد مطهري اين شعر را مي خواندند :

آن كه مردن پيش چشمش تهلكه است ، نهي لا تلقوا بگيرد او به دست

ما با كشته شدن زنده تر مي شويم ، بيايد ما را بكشيد . مردم ما بيدار مي شوند .

در كل صحيفه نور ، تعداد مواردي كه به شعر استناد شده يا شعري خوانده شده است ، بسيار كم و نادر است . اين حاكي از اين است كه ايشان نمي خواهند مردم را به شعر عادت دهند ؛ به طوري كه مستندشان ، اشعار شعرا باشد ، بلكه مردم را به قرآن وصل مي كند و نيز به علما و با عنوان « جامعه عظيم الشأن » از آنها تجليل مي كند . يعني از مردم مي خواهد كه علمشان را از حوزه با آن شأن و منزلتي كه دارد ،‌ بگيرند . اين نشان مي دهد كه امام بر مبناي حجت عمل كرده و از لا حجت احتراز مي كرد . ايشان در دفاع از حافظ به اين بسنده مي كرد كه حافظ زباني دارد مختص خودش . البته ايشان به درك اشعار حافظ مباهات مي كرد و در جواني – 25 يا 26 سالگي – گفته بودند كه من به جايي رسيده ام كه معني اشعار حافظ را مي فهمم . اما ملاك ايشان به عنوان حجت ، حوزه و علما بود . مثلاً براي قانون اساسي ، شوراي نگهبان را به عنوان فيلتر ايجاد كرد . همه اين موارد بر محور اكتفا بر حجت است و اين كه در بحث حجت و لا حجت ، نبايد تسامح كرد و لا حجت را به حجت نبايد اضافه كرد .

بعضي ها آمدند به خطبه غدير خم كه محدود است ، قسمت هاي وسيعي را اضافه كردند ؛ به طوري كه به نقل از حضرت رسول گفتند ؛‌ علي جنگ كننده با قاسطين ، مارقين و ناكثين است .

افزودن مطالبي از قول حضرت رسول به خطبه غدير ، اين شبهه را براي ديگران ايجاد مي كند كه « من كنت مولاه فهذا علي مولاه » هم ممكن است شبهه ناك باشد چرا كه مخلوطي از راست و دروغ ، همه چيز را زير سوال مي برد .

« انما ، النسي ء زياده في الكفر يضل به الذين كفروا يحلونه عاما و يحرمونه عاما ليواطيوا عده ما حرم الله فيحلوا ما حرم الله » .

ببينيد ! قدم به قدم پيش مي رود تا بالاخره حرام را حلال كند . هدف نهايي حلال شدن حرام الهي است ، اما مرحله به مرحله . پس هدف كساني كه حرف هاي شبهه ناك را وارد مي كنند « يحلوا ما حرم الله » است . شكستن حريم محرمات الهي نهايت اين كار است .

حالا ما در اين مقطع با اين معضل چه كار بايد بكنيم ؟

به نظر من ، مردم بايد واكسينه شوند . جامعه اي كه زنده و پوياست و حركت مي كند ، با مهاجم در مي افتد و آن را خنثي مي كند . « لا ينتشر الهدي الا من حيث تنشر الضلال » ، هدايت منتشر نمي شود مگر از همان راه انتشار گمراهي . اگر ضلال از راه منبر آمد ، غير از منبر جواب نمي دهد . از راه مسجد آمد ، غير از مسجد جواب نمي دهد ، از راه قدرت نظامي آمد ، غير از قدرت نظامي جواب نمي دهد ، از راه فيلم ، ورزش ، دانشگاه و حكومت و از هر راهي كه آمد ، از همان راه بايد وارد شد و خنثي كرد .

امام حكومت تشكيل داد چون آنها با تأسيس حكومت ، عالم را به ضلال كشيدند . اگر آنها با دخالت در سياست مردم را منحرف كردند ، شما بدون دخالت در سياست نمي توانيد مردم را هدايت كنيد . چرا ما قادر به حل مسائل اقتصادي نيستيم ؟ چون ما روحانيون در اقتصاد دخالت نكرديم . تا دخالت نكنيم ، نمي توانيم كشفش كنيم . وقتي هنوز تصورش نكرديم ، نمي توانيم تسخيرش كنيم . ما اول بايد بدانيم پول اعتباري چيست ؟ بعد درباره شرعي بودن آن اظهار نظر كنيم .

روحانيون اگر مي خواهند هدايت كننده باشند ، بايد موضوع شناس هم بشوند . اين همان رهنمودي است كه رهبري تحت عنوان نهضت توليد علم و جنبش نرم افزاري فرمودند . علم ما بومي نيست . ما مصرف كننده علم وارداتي هستيم ، مخصوصاً در علوم انساني . ريشه اين نارسايي به حوزه و دانشگاه مي رسد . حوزه و دانشگاه بايد نواقص خودشان را حل كنند . حوزه بايد از مدار بسته خود خارج شود و در همه رشته ها ورود كند و دانشگاه هم از مدار وابستگي خود خارج شود و علمش را بومي كند . ريشه اين ادعاهاي دروغين در بي سوادي ماست و ريشه بي سوادي در دانشگاه است . فقط دانشگاه هاي ما بي سواد نيست ، دانشگاه هاي بزرگ عالم بي سوادند . آنها در انسان شناسي بي سوادند بي سوادند ، اما در تكنولوژي با سواد . وقتي انسان ، انسان را نشناسد ، هر رطب و يا بسي به نظرش خيلي مهم جلوه مي كند . شما توجه كنيد چه كتاب هايي از مرزها وارد مي شود ، موفقيت در 24 ساعت ، رمز خوشبختي ، آيين دوست يابي و ... .

مبناي ادعاهاي فرقه ها ، همين هاست . چگونه پولدار شويد ؟ چگونه عشق بورزيد ؟ در 20 جلسه خوشبخت شويد و ... ؟

ريشه اين گرايش ها در اين است كه ما از انسان شناسي خودمان چيزي استخراج و ارائه نكرديم . انساني شناسي ما گنج به كار نگرفته اي است كه دست نخورده مانده است . ما موفق نشديم از بهترين مواد اوليه خودمان غذا درست كنيم . آيات و روايات ما حكم گندم را دارد ، در حالي كه مردم ما نان مي خواهند . عصر ما عصر كاربردي كردن اسلام است . كلي گويي هاي مكتب ما حكم گندم را دارد و مفاهيم كاربردي به مثابه نان است .

اگر درست فهميده باشيم ، معني سخن شما اين است كه چنين گرايش هايي از ميل به معرفت و معنويت ناشي مي شود . جواني كه در اين كلاس ها شركت مي كند ، هدفش نزديكي به خداست ، اما از معنويت هاي دروغين و از فرقه هاي شيطاني سر در مي آورد .

اگر مفاهيم كاربردي را در عرفان خودمان آورده بوديم و جوان از راه محبت آن مفاهيم ، خواسته اش را تأمين مي كرد ، ديگر نياز به ديگران نداشت . ما اگر عرفان را تحريم كنيم ، نتيجه اش اين مي شود كه آن جواني كه نماز مي خواند چون از آن نمي تواند لذت ببرد و ارضايش نمي كند ، به دنبال كسي مي افتد كه برايش مقبول تر است . امام آمد و عرفان را آورد .

متأسفانه علي رغم توصيه امام به درس هاي اخلاق ، اين كلاس ها هم اكنون بي رونق است . يعني آقايان چنين درسهايي را تدريس نمي كنند يا اگر كلاس هايي دارند ، سطح آن بالاست به قدري كه هر كسي را شايسته حضور در آن نمي دانند . طبعاً اين خلاء را ديگران و فرقه سازان با بر پا كردن چنين كلاسي هايي پر مي كنند .

مردم به دنبال مفاهيم كاربردي هستند . كسي مثل آقاي ديل كارنگي بر اساس انسان شناسي خودش ، مجموعه تجاربش را در يك كتاب كاربردي عرضه مي كند . او اين كار را همان طور كه در آخر بحث هايش در كتاب آورده ، براي كسب شهرت و ثروت ارائه مي كند . يعني او سعادت انسان را در داشتن شهرت و ثروت ارائه مي كند . يعني او سعادت انسان را در داشتن ثروت و شهرت معنا مي كند . اما تعريف انسان فقط در داشتن شهرت و سعادت نيست . او آرامش و اعتماد به نفس هم مي خواهد .

ما اگر مفاهيم كاربردي اسلام در مسائل را عرضه كنيم ، چون مواد اوليه ما بهتر است ، ما جواب كامل تري خواهيم داد .

از شما به خاطر شركت در اين گفتگو مجدداً تشكر مي كنيم .


مهر 1359
جمعه شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه
9
تاریخ : 1359/07/09
14
تاریخ : 1359/07/14
16
تاریخ : 1359/07/16
21
تاریخ : 1359/07/21
23
تاریخ : 1359/07/23
25
تاریخ : 1359/07/25