مجاهدین‌خلق (منافقین) اکبر عباسی را ترور کردند

عاملین ترور و اسناد جنایت:

سید مهدی سید جعفر رنگرز

نام مستعار:

فرمانده واحد تروریستی

محمد عباس آبادی

نام مستعار:

عضو واحد تروریستی

اعترافات مهدی سید جعفر رنگرز یکی از عاملین این جنایت در مورد پرتاب سه راهی به مغازه شهید عباسی:

“س: عملیات، شناسایی ها، ترورهای ناموفق و موفق و...

در اول به اتفاق امیر شعار نویسی بود که آدرس آن... یک بار با نارنجک در خیابان تهران نو با حمید کوکتل انداختیم... یک بار با محمد یک سه راهی در لبنیاتی انداختیم...

س: مشخصات کامل و آدرس خانواده شهید و کروکی آن را به طور دقیق رسم کنید ؟

شهید در یکی از خیابان‌های فرعی نظام آباد شمالی زندگی می کرد که همانجا نیز کار می کرد و دارای همسر و فرزند می بود. “

(کروکی محل ترور شهید عباسی)

به کدامین گناه کشته شد ؟

جرمش چه بود ؟ یک عمر تلاش و زحمت، زاده شدن در دامن فقر، شرافت، پایمردی، ایمان، اخلاص و تقوا. همین ها کافیست تا انسان شریفی را قربانی مطامع شوم استکبار جهانی و ایادی منافق آنها بگرداند. اما اگر به این صفات حمایت فعالانه از اسلام و جمهوری اسلامی و رو در رویی با ضد انقلاب نیز اضافه شد، گناهی نابخشودنی در قاموس تبهکارانه منافقین پدید می آید و کینه ای در دل دشمنان انقلاب به جا می گذارد که جز با قتل و جنایت فروکش نخواهد کرد. آری “جرم “اش این بود.

 

شهید اکبر عباسی مورچه خورتی

شغل: کاسب (لبنیاتی)

سن: 45 سال

وضعیت تأهل: متأهل دارای 4 فرزند

محل شهادت: نظام آباد شمالی، خیابان شهید عباسی

تاریخ شهادت: 1360/6/10

زندگینامه

در سال 1315 در یکی از روستاهای مورچه خورت اصفهان در خانواده ای شریف و مستضعف به دنیا آمد و در دامان مهربان آنان از همان کودکی طعم استضعاف و مظالم ستمشاهی را چشید. به سبب تنگدستی خانواده نتوانست به مدرسه راه یابد و علیرغم علاقه ای که به تحصیل داشت، جهت کمک به خانواده به کار کشاورزی روی آورد و با زحمت و عرق جبین زندگی شرافتمندانه ای را ادامه داد. پس از مدتی به تهران مهاجرت نمود و به کارگری مشغول شد.

نزدیک به 25 سال را با رنج و مشقت و تحمل مصائب فراوان گذراند و زندگی خانواده اش را تأمین نمود. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، او که شیفته اسلام و مرید امام امت بود در راهپیمایی ها و تظاهرات فعالانه حضور داشت و شب ها اهالی محل با صدای “الله اکبر “او به پشت بام ها می آمدند و با این فریاد الهی پایه‌های سست نظام طاغوت را می لرزاندند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی وی با به کار گرفتن محصول یک عمر تلاش و زحمت مغازه لبنیاتی کوچکی تأسیس نمود و از همان ابتدا مغازه اش را به سنگری مستحکم در دفاع از انقلاب و نظام نوپای جمهوری اسلامی تبدیل کرد و هیچگاه از افشای ماهیت گروهک‌های ضد انقلابی و لیبرال‌های غربزده باز نایستاد و در این راه از هیچ فداکاری دریغ نورزید. زندگی اش محقر بود، اما با صفا، صمیمیت و اخلاص و تعهدش غنی و همین خصوصیت او بود که دشمنی منافقین کوردل را برانگیخت.

شهادتنامه

 

منافقین برای از میدان به در بردن این مدافع راستین انقلاب اسلامی از هر حربه ای استفاده کردند، از جمله بارها به وسیله نامه تهدیدش کردند و گمان بردند که با این تهدیدات پیروان راه حسین (ع) صحنه را خالی خواهند کرد. آنگاه که تهدیدات شان بی اثر ماند، این ایادی خود فروخته استکبار جهانی در تاریخ 6/6/1360 ساعت 45/8 شب یک بمب دستی (سه راهی) به درون مغازه محقر برادر عباسی پرتاب کردند. سه راهی منفجر شد و شهید در حالی که فریاد تکبیرش قطع نمی شد، در خون خود غلطید.

وی را به سرعت به بیمارستان رساندند و تحت عمل جراحی قرار گرفت. شهید تا 4 روز بعد در دیدار با خانواده اش آنان را تشویق به ادامه راه خود و شهیدان گلگون کفن اسلام می نمود و آنگاه که خبر شهادت عزیزان اسلام، شهید رجایی و شهید باهنر را شنید، روح پرفتوحش دیگر تحمل جدایی از یاران را نکرد و در تاریخ 10/6/1360 با پروازی عاشقانه به کاروان شهیدان پیوست.

مزار شهید: بهشت زهرا، قطعه 24، ردیف 92، شماره 8

  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید