از عشق تا نفرت

محسن هاشمی عضو سابق مجاهدین با بیست سال سابقه: وقتی وقتی اولی بار مسعود را دیدم حکم خدا را برایم داشت. اولین بار که پشت میکروفن نشستم دو سه دقیقه دست و پام می‌لریزد و از خوشحالی گریه می‌کردم. رفتم اون بالا و فقط 10 دقیقه می‌کردمش و گریه می‌کردم.

یاسر مجیدی: عضو تیم ترور – به هر حال خوادار سازمان بودیم. سازمان را دوست داشتیم. مسئولین را حتی می‌پرستیدیم ،امام زمان می‌دونستیم.

ابراهیم خدابنده: من از حدود سال 59، 60 که حرفه ای شدم دیگه هیچ خونه زندگی مستقل از سازمان نداشتم. یعنی 24 ساعته در خدمت سازمان بودم. تا زمانیکه در سوریه دستگیر شدم. یعنی روح و قلب و ذهن هم حتی متعلق به سازمان بود.

گوینده: نیروهای مجاهدین در شرایطی به رجوی عشق می‌ورزیدند که با عالی ترین سطوح حذب بعث ارتباط مخفی و پیوند عمیق داشته است. در این جلسه مسعود به اتفاق مهدی ابریشم چی و عباس داوری با سپهبد طاهر حبوش رئیس سازمان اطلاعات عراق دیدار می‌کنند.

مسعود رجوی: موافقت در خصوص درخواستهای ما انجام نشده است. در حدود 2 ماه پیش درخواست کرده بودیم.

سپهبد حبوش: آیا برای آن زمان مشخص کردیم ؟

ابواحمد (از مسئولان اطلاعات عراق ) نه

حبوش: من به شما پیشنهاد میکنم بعد از گرفتن این پرونده به وزیر تبلیغات دستور بدهم که همکاری با شما را ادامه دهند.

رجوی: می‌دانید که ما همیشه با وزیر تبلیغات ملاقات می‌کنیم. از وقتی که آقای وزیر جدید آمدند نتوانستیم ملاقاتشان کنیم. درخواستهای ما مانده است. اگر امکان ملاقات باشد خیلی خوب است.

حبوش: ترتیب ملاقات را بدهید.

رجوی: همچنین ملاقات با وزیر دفاع که منتظرش بودیم که گفته بودید باشد برای بعد.

ابواحمد: قربان بیش از یک بار پیگیری کردیم ولی موفق نشدیم.

حبوش: با آقای وزیر دفا عتماس برقرار کنید.

گوینده: در این جلسه حبوش نسبت به همکاری وزیر جدید تبلیغات به مسعود اطمینان می‌دهد و چنین طی تماس تلفنی با وزیر دفاع به نیز دستور می‌دهد.

تا برقراری تماس تلفنی رجوی به تمجید و تعریف از ژنرال حبوش مشغول می‌شود. حبوش در عالیترین سطح حاکمیت عراق هر چند به مقامات عراقی دستور می‌دهد ولی خود به رجوی چنین می‌گوید.

حبوش (خطاب به رجوی):به من دستور دهید.

رجوی: شما ما را خجالت می‌دهید.

حبوش: اصلاً و ابداً این حرف را نزنید.

رجوی: فراموش کردم اول تشکر کنم از این هدیه بسیار ارزنده جنابعالی و آن هدیه کتاب الحکیم طاهر النوالحسینی است.

حبوش: و این نسب من است. نسب من معروف است.

رجوی: جداً.

حبوش: جد من حبوش است. نسب من معروف است. من سید موسوی و خمینی هستم.

رجوی: یعنی نسب شما به پیغمبر می‌رسد. همانگونه که ما ایرانی ها می‌گوییم.

حبوش: البته این طور است. علما رفته اند وتحقیق کرده اند. شجره نامه من را در آورده اند. این مسئله مشخص شد و کاملا صحیح است و از خانواده ام نیز تحقیق کردند.

رجوی: من فکر کردم این اسم مستعار بود.

حبوش: نه اینطور نیست.

رجوی: انت من اصحاب الانوار شما از نیکان هستید.

حبوش: من از آل البیت هستم. الحمدلله

رجوی: ما میخواستیم که خواهش کنیم برای ما چند تا از کتابفروشی (این کتاب ) را دریافت کنیم.

گوینده: تماس تلفنی با وزیر دفاع برقرار می‌شود. سخنان حبوش با وزیر دفاع بسیار جالب است. او قسم می‌خورد صدام دستور داده رجوی با هر وزیر عراقی قصد ملاقات دارد انجام شود.

حبوش: ایامتان مبارک. همیشه به سلامت باشید. به صحت و سلامتی. همه سلام میرسانند به هزار خیر.

از جنابعالی چیزی می‌خواستم طبق دستورات. من از شما درخواست وقت داشتم برای استاد مسعود رجوی. من میدانم که ایام عید است و شما مراسم دارید. اگر بهد از عید یک وقتی را مشخص کنید برای ملاقات. زیرا این درخواست مربوط به 7 ماه قبل است. ایشان الان پیش من است و به جنابعالی سلام میرساند. راحت باشید بعد از عید رجوی نبیل (از مسئولین وزارت دفاع ) را دوست دارد.ایشان را در جلسه حاضر کنید. انشاالله

شما می‌دانید وقتی استاد مسعود می‌خواهد با وزرا ملاقات کنید همانطور که دستور رهبر (صدام ) ات.ما باید همکاری کنیم به خدا قسم.خدا شما را حفظ کند. ممنون هستم.

حبوش: (خطاب به ابواحمد) این فردی که نزد وزیر دفاع بود نماینده ماست یا نماینده استاد مسعود ؟

ابواحمد: نه آن فرد نماینده ما بوده است.

حبوش: نماینده سازمان اطلاعات به وزیر دفاع گفته است (موضوع جلسه را ) و وزیر دفاع الان به من جواب داد که وقتی این نماینده شما پیش من نشسته بود خودم شخصاً تماس گرفتم. برای درخواست سازمان مجاهدین جهت اعزام و استقرار یگانهای ضد هوایی در حفاظت از پادگان مجاهدین. وزیر دفاع به شما سلام رساندند و گفتند نبیل برادر مسعود را دوست دارد و بلافاصله بعداز عید روزی را جهت ملاقات مشخص کنید و دیدار انجام میشود.

رجوی: خیلی ممنون هستم.

گوینده: اینک مسعود جوی از بابت دیدار با وزیر دفاع و حل و فصل امور مجاهدین خلق آسوده خاطر شده است.در ضمن وزیر دفاع شخصاً مسئولیت حفاظت از پایگاه مجاهدین را بر عهده می‌گیرد.

رجوی: اینکه فرمودید گدانهای اضافه مستقر میکنند منظورتان در حفاظت از ماست.

حبوش: بله. منظور تقویت یگان ضد هوایی است که شما درخواست کرده بودید.

یکی از افسران عراقی: یک گردان آتشبار هوایی که قبلاً در پادگان طارق مستقر بود و برای اجرای تغییرات در برد آنها انتقال داده بودندن وزیر دفاع شخصاً دستور داده بودند آن یگان به موقعت سازمان مجاهدینم اعزام و پوشش هوایی برای آنها انجام شود.

علاوه بر آن یک گردان دیگر برای موقعیت دیگر سازمان مجاهدین در جنوب در منطقه کرملی اعزام شده تا ماموریتی را برای سازمان انجام دهد.

خدابنده: ما احساس می‌کردیم که راه حل مشکلات، سازمان است و اگر می‌خواهیم به مردم خدمت کنیم باید از طریق سازمان کمک کنیم. قید زن و بچه را زدیم. اون موقع بچه ام یک سال و نیمش بود که رفتم لندن.احساس کردو به خاطر خدا، اسلام و میهن باید این فداکاری را انجام بدهم.

رجوی: اما مجاهدین و مقامات ایران، این مدار و چرخه ارتجاعی دیرین را در هم شکستند تا فلک ایران را سقف بشکافند و طرحی نو دراندازند.

گوینده: کاملا مشخص می‌شودذ منظور رجوی از مدار ارتجاعی چیست و شکافتن سقف و طرح نو کدام است انا او خود نمی گوید چگونه از سقف شکسته صدام به اتاق حبوش افتاده است. ولی حبوش طرح نو را چنین می‌خواند:

حبوش: اختصاص دادن یک مرکز دریایی برای سازمان در منطقه نیروی دریایی عراق در نزدیکی اروندرود قبلا دستور داده شده بود که 2 مرکز شناسایی برای سازمان اختصاص و از طرفی نزدیک بودن این دو مرکز به یگانهای نظامی ایران و راحت بودن عملیات شناسایی آنها از سوی سازمان اختصاص دهیم که انجام شد. از طرفی نزدیک بودن سازمان مجاهدین به آن نیروها (نظامیان ایران ) باعث می‌شود که به محض تماس بیسیمی سازمان یگانهای ایرانی منطقه ارسالسیگنال را مورد هدف قرار گیرند. ( در تاریخ 13/7/2001 "1380" )

با فرمانده نیروها ملاقاتی انجام شد تا مشکل فوق حل و فصل گردد. اما فرمانده نیروی دریایی اجازه ندادند که نیروهای سازمان در تیررس نیروهای ایرانی بودند برخی از نیروهای سازمان وقتی در نوار مرزی برای فعالیت مستقر میشوند در تیررس نیروهای ایرانی قرار میگیرند.

حبوش: ما نمی خواهیم نیروهای سازمان را در این گلوله باران از دست بدهیم.

یکی از افسران: به ویژه هنگامی که از دستگاههای ارتباطی بیسیم استفاده می‌کنند.

حبوش: ما نمی خواهیم نیروهای سازمان را به این راحتی از دست بدهیم. اجازه بدهید این مسئله را با وزیر دفاع مطرح ویک راه حلی برای آن پیدا کنیم. بگذارید مستقیماً خودشان (مسعود) با وزیر دفاع صحبت کنند. سازمان درخواست خرید تعدادی وسائل نظامی را نموده که این وسائل و ابزارها در اختیار ارتش نیست.

گوینده: ابواحمد مسئول امور مجاهدین در سازمان اطلاعات صدام به سپهبد حبوش توصیه می‌کند نیازمندیهای سازمان بسیار ضروری است. چنانچه در ارتش نباشد به وزیر دفاع دستور بدهید خریداری کند. حبوش خود تعجب میکند که مجاهدین به چه تجهیزات نظامی نیازمندند که در ارتش عراق وجود ندارد.

ابواحمد: قربان به وزیر دفاع دستور بدهید اگر در ارتش هم نباشد حاضریم برای آنها خریداری کنیم.

حبوش: این چه وسائلی است که در ارتش آنرا در اختیار نداریم.

ابواحمد: تانکهای آلمانی یا روسی. تعداد 50 دستگاه تانک بر. گلوله تانک تی 55 به تعداد ده هزار گلوله و شناور آبی

حبوش: استاد مسعود من نمیتوانم به این درخواستها پاسخ بدهم. چون نمیدانم در ارتش ما چه هست و چه نیست. وقتی با وزیر دفاع صحبت کردید آنرا مطرح کنید.

رجوی: این درخواستهای قطعات تانکها را برای آمادگی بیشتر و تمرین خیلی لازم داریم و همچنین بازگرداندن امکاناتی را که از ما گرفتند ( مانند تانکها و... )

حبوش: من نمی دانم باید افسر آموزش بیاید و جواب دهد.

خدابنده: یک کتابی خانم برادر من نوشته بنام " ارتش خصوصی صدام " در خارج به زبان انگلیسی. اولین بار که من این کتاب را دیدم نسبت به تیتر آن واکنش داشتم که چرا مجاهدین را ارتش خصوصی صدام اعلام کرده. ولی وقتی که نوارها و اسناد شما را دیدم اتفاقاً دیدم که دقیقاً در اختیار صدام بوده برای کارهای خودش. یعنی هیچ استقلالی برای خودش نداشته. پول می‌گرفته کارهای اونها را انجام می‌داده.

افسر سازمان: در پی جلسه ای که مسعود با حبوش داشته تصمیم گرفته شد یک سری تجهیزات و سلاح به شما تحویل داده شود و طبق درخواست شما اقدام خواهد شد. حالا چطور میخواهید آنها را بخوانید ؟ میخواهید جدولها را بیاورید و علامت بزنید ؟

داوری: همینطوری بخوانید.

افسر سازمان: کاتیشا 20 دستگاه – توپ 130 چینی 25 دستگاه – نفربر ام تی پی 6 دستگاه – تانک تی 55 2 دستگاه – تانک تی 55 فرماندهی 5 دستگاه – یدک کش تانک 3 دستگاه – آیفا 200 دستگاه – آمبولانس 10 دستگاه – تانکر 30 دستگاه – کمپرسی 15 دستگاه – لودر 15 دستگاه – لودر زرهی 5 دستگاه – بلدوزر 5 دستگاه – جرثقیل 5 دستگاه – کمرشکن 5 دستگاه – خودرو پل ساز 1 دستگاه - کامیون 10 دستگاه – تعمیرگاه سیار 3 دستگاه –

ما با قسمت تجهیزات و تسلیحات ارتش هماهنگ می‌کنیم. آماده باشید برای تحویل گرفتن.

رجوی: شما اگر میتوانید امکانات و وسایل نظامی را برای ما اختصاص بدهید. اگر نشد برایمان خریداری و به ما تحویل دهید اگر امکان آن هم نیست، یک سری تانک و وسائلی که از ما گرفتید لطفاً به ما باز گردانید.

افسر سازمان: درخواست شماره 4 نیز با وزیر دفاع مطرح شود.

رجوی: درخواست شماره 3 چطور خواهد بود ؟

حبوش: بازگرداندن برخی از تجهیزات نظامی که تحویل ارتش ما دادید که برخی از آنها به شما بازگردانده شده و برخی دیگر تحویل داده می‌شود. این درخواست نیز لا وزیر دفاع مطرح خواهد شد.

افسر سازمان: جناب حبوش، در جلسه مشترکی که با معاون اول رئیس جمهور (طه یاسین رمضان ) و وزیر دفاع و خود شما حضور داشتید معاون اول به وزیر دفاع دستور داد هرچه سلاح و تجهیزات نظامی سازمان نیاز دارد به آنها تحویل داده شود که بخشی از این کار انجام شده و بخش دیگر متعاقباً انجام خواهد شد. و ما آن را در جلسه مشترک با وزیر دفاع تاکید خواهیم داشت. رای من به نفع شما (رجوی) خواهد بود. من به تو می‌گویم و درخواست دارم اگر قرار برادر مسعود با وزیر دفاع مشخص شود من هم همراه شما می‌آیم.

رجوی: این بهترین کار است.

حبوش: اگر در بغداد باشم می‌آیم.

گوینده: ابواحمد نمونه ای از این روش کار را در گذشته یادآوری می‌کند که در جلسه ای طه یاسین به وزیر دفاع دستور داده بود سلاح‌های تحویلی از مجاهدین را به آنان بازگردانند. وزیر دفاع این اقدام را قبلا انجام داده است.

رجوی از اینکه سپهبد حبوش در ملاقات با وزیر دفاع در جلسه حضور خواهد یافت و مدافع او خواهد بود بسیار به وجد آمده است. حبوش نیز ارادت خویش را به رجوی چنین به زبان جاری می‌سازد.

رجوی: اگر برای دفاع از من نزد وزیر دفاع حاضر شوید خیلی ممنون میشوم بصورتی باشد که مقلتلین (نیروها) کار کنند.

حبوش: من با تو هستم ای عشق من

 مسعود: درخواست پنجم: نیروها و امکانات حفاظتی و وسایل یدکی زرهی است که با وزیر دفاع مطرح شود.

حبوش: این درخواست را با وزیر دفاع مطرح می‌کنیم و اگر گفت نداریم میرویم تا خریداری کنیم.

گوینده: جناب عباس داوری نیز در این جلسه فرصتی برای افاضه پیدا می‌کنند.او سهم قابل توجهی در انتقال اخبار جاسوسی مجاهدین خلق به رژیم صدام دارد.

داوری: مقداری از این تانکها را تحویل گرفتیم لیکن خیلی کمبود داریم.

حبوش: نقص موجود در تانکهای تحویلی به سازمان چیست ؟

افسر عراقی: قربان موتور برق و امکانات آن و... که دستور وزیر دفاع را جهت تعمیر می‌خواهد.

حبوش: مهمترین آقای استاد مسعود در این ملاقات با وزیر دفاع این باید باشد که من می‌خواهم وزارت دفاع یک جدول زمانی مشخص نماید که طی چه مدتی تانکه و تجهیزات نظامی مورد نیاز سازمان مجاهدین تحویل داده میشود.

رجوی: 6 ساله سلاح ها را به طور کامل از ما گرفتند.

افسر سازمان: میدان تیر به لحاظ نوع مکان و مساحت چطور باشد.

داوری: مساحتش طوری باشد که بتوان با هفت تیر تیراندازی کرد و مسئله ای پیش نیاید.

افسر سازمان خطاب به همکارش: بللاخره اطراف آنها پادگانی وجود دارد ع رفت و آمد افراد، نزدیک جاده است و یگانهای نظامی ما در حال تردد هستند و ظاهراً در منطقه ای بین کرکوک و دیالی است.

شما نیاز به پادگان دیگری دارید که برای این امذر اختصاص داده شود. نیاز به تاسیسات آب، برق و تلفن و نگهبانی جهت حفاظت از آن، بر فرض که ما موافقتمان را صادر کردیم. اینها را چه کار می‌کنید ؟

 داوری: طبیعتاً باید شما همکاری کنید.

افسر سازمان: چه طوری ؟

داوری: ما امکانات شما را در آنجا نمیدانیم. منتها من تعداد افراد را میدهم. کاملا آماده هم هستیم تا هر کمکی خواستید خودمان مساعدت کنیم. ما این منطقه را برای 500 نفر می‌خواهیم.

افسر سازمان: 500 نفر ؟ 6 مهه هم آماده نمیشود. احتیاجات را بنوسید که بتوانیم دقیقاً روی آنها متمرکز بشویم.

داوری: پس من مشخصات را تهیه می‌کنم و فردا یا پس فردا بهتون میدهم.

افسر سازمان: حتما باید در کرکوک باشد ؟

داوری: کرکوک بخاطر تلفن برای ما مهم می‌باشد.

افسر سازمان: در سلیمانیه نمی خواهید ؟

داوری: در آنجا مشکل تلفن داریم.

یاسر مجیدی: زندگی همه ما در راه سازمان فدا شد.

حبوش: من راه عربی شدن را به شما ( رجوی ) یاد میدهم. همسر عراقی به تو میدهیم. ممکن است ناراحت شوید. شما این حرف را منتقل نکنید.

رجوی: بگذارید یک حرف را به شما بگویم. از قضا اخت الرئیسه ( مریم ) خوشحال میشود. اگر این جمله را از شما تقدیر میکند. چون زحمت من نسبت به ایشان کم می‌شود. یک ضرب المثل ایرانی می‌گوید کلاغ سعی کرد راه رفتن کبک را یاد بگیرد آخر کار راه رفتن کبک را یاد نگرفت و راه رفتن خودش را نیز فراموش کرد. میترسم به پیشنهاد شما فارسی را از یاد ببرم و عربی را یاد نگیرم.


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید

مطالب پربازدید سایت

اسفند 1359
جمعه شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان