
میزگرد تخصصی «کودکان در آتش تجاوزگری» ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ با همکاری بنیاد هابیلیان، هلدینگ رسانهای برسا و دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه فردوسی مشهد برگزار شد، که مشروح آن را در ادامه می خوانید.
میزگرد تخصصی «کودکان در آتش تجاوزگری: تجارب میدانی ترومای ترور در کودکان» با هدف تلفیق سه عنصر دانش علمی، تجربه زیسته و دستاورد رسانهای در دو پنل روانشناسان و اساتید دانشگاه، و خانوادههای شهدای ترور برگزار شد. در این گزارش، مشروح سخنرانیهای ارائهشده در این میزگرد به ترتیب انعکاس یافته است.
بخش اول: پنل روانشناسان و اساتید دانشگاه
دکتر سیدمحسن اصغری نکاح (مدیر گروه روانشناسی مشاوره و تربیتی دانشگاه فردوسی مشهد)
دکتر اصغری نکاح سخنان خود را با ترکیبی از اندوه و مسئولیتپذیری آغاز کرد. او با اشاره به «دردهای تحملشده در زندگی حرفهای» خود، از کودکان به عنوان موجوداتی معصوم و شکوفههای زندگی یاد کرد که مسئولیت مراقبت از آنها با جامعه است.
ایشان با اشاره به دو نمونه تلخ و ملموس — بمباران مدرسهای در غزه و حمله به ورزشگاهی در یک شهر معمولی — تصویری از «اوج فاجعه بشری در عصر هوش مصنوعی و فناوری» ترسیم کرد. تأکید او بر این جزئیات که در این مکانها «نه پایگاه نظامی، نه فرد نظامی و نه هدف استراتژیک» وجود داشت، شنونده را با این پرسش مواجه میکرد که هدف واقعی چنین حملاتی چیست.

یکی از نکات قابلتأمل در سخنان او، تمایزگذاری میان «ترور فردی» که نظامهای حقوقی و روانشناختی جهان عمدتاً برای آن طراحی شدهاند، با پدیده نوظهور «ترور در مدرسه و ورزشگاه» بود. به باور او، این نوع جدید از ترور، نیازمند بازنگری در تعاریف حقوقی است، چراکه دایره آسیبدیدگان را از خانواده قربانی فراتر میبرد. او سه سطح از آسیبدیدگان را برشمرد: خانواده و همسالان قربانی، کودکان یک شهر که فضای آن ناگهان به یک منطقه جنگی در ذهنشان تبدیل میشود، و حتی کودکانی که صرفاً از طریق رسانهها با خبر فاجعه مواجه میشوند.
دکتر اصغری نکاح در ادامه به بازتعریف مفهوم «کودک» پرداخت. به باور او، کودک نه یک موجود منفعل و صرفاً قربانی، بلکه «سرمایه روانشناختی والدین برای آینده» و «آینده یک خانواده و جامعه» است. او با طرح این پرسش که «چه کسی میداند یکی از همان کودکان میناب، کاشف آینده بشر یا پزشکی نبوده که قرار بود جان هزاران نفر را نجات دهد؟»، ترور کودک را «ترور احتمالات و آیندههای ممکن» توصیف کرد.
در بخش دیگری از سخنانش، او به موضوع تابآوری جمعی در ایران اشاره کرد. با یادآوری تجارب دفاع مقدس و دوران ترور دهه شصت، این گزاره را مطرح کرد که مردم ایران در مواجهه با تروما، بیش از فروپاشی، ظرفیت رشد را نشان دادهاند. به باور او، آموزههای فرهنگی (حماسههایی از رستم و آرش) و دینی (آموزههای عاشورا و آیه «فان مع العسر یسرا») بستری فراهم کرده است که در آن «رشد پس از سانحه» پدیدهای نامأنوس نیست. با این حال، او تأکید کرد که این ظرفیت جمعی هرگز به معنای نادیده گرفتن تفاوتهای فردی نیست و «برخی از کودکان و خانوادهها ترومای جدی دارند که نیازمند مداخله فوری و حرفهای هستند. »
دکتر اصغری نکاح در جمعبندی، سه حوزه مسئولیت را برای روانشناسان برشمرد: تدوین پروتکلهای تخصصی بومی برای مداخله در ترومای ترور، حضور مستمر و نظاممند در کنار خانوادههای آسیبدیده فراتر از روزهای اولیه حادثه، و مستندسازی جنایات برای انعکاس به جامعه جهانی.
دکتر منصوره ابوالحسنی (عضو هیأت علمی دانشگاه فردوسی مشهد و سرپرست روانشناسان اعزامی به میناب)
دکتر ابوالحسنی به عنوان سرپرست تیم روانشناسان اعزامی به میناب، تجارب میدانی خود را از مداخلات حمایتی و درمانی بازماندگان حادثه تروریستی مدرسه «شجره طیبه» تشریح کرد.
او سخنان خود را با مرور تاریخچه فعالیت تیمهای روانشناسی مردمی از ابتدای جنگ آغاز کرد. تیمهای طراحیشده، در ده روز اول جنگ بیش از پانزده تا بیست کارگاه مجازی درباره مداخلات بحران، کودکان، نوجوانان و اختلال استرس پس از سانحه برگزار کردند. پس از آن، با همکاری هلال احمر و ستاد مدیریت بحران، تیمهایی به مناطق آسیبدیده اعزام شدند.

او سپس به مأموریت میناب اشاره کرد که تقریباً چهل روز پس از حادثه و در بحبوحه مراسم چهلم شهدا آغاز شد. نکته مهمی که او به آن اشاره کرد، وسعت غیرمنتظره دایره آسیبدیدگان بود: «ابتدا فکر میکردیم فقط با خانوادههایی روبرو هستیم که کودکانشان را از دست دادهاند، اما خیلی زود متوجه شدیم دایره آسیب بسیار گستردهتر است. »
دکتر ابوالحسنی پنج دسته از قربانیان این حادثه را برشمرد: خانوادههایی که فرزندشان را از دست داده بودند؛ کودکانی که خود از زیر آوار بیرون آمده بودند؛ کودکانی که صحنه را دیده بودند؛ خواهر و برادرهای شهدا که همکلاسی یا دوست آنها بودند؛ کودکانی که اصلاً در مدرسه نبودند اما مدرسه را به عنوان یک مکان ناامن قلمداد میکردند.
او در ادامه به توصیف واکنشهای متفاوت کودکان پرداخت. از یک پسر بچه هشت یا نهساله گفت که همه دوستان صمیمیاش را جلوی چشمش از دست داده بود و پس از حادثه، دیگر اصلاً نام آنها را نمیآورد. درمقابل، برخی کودکان دچار احساس عذاب وجدان شده بودند و میگفتند «ما لیاقت نداشتیم زنده بمانیم، آنها جلوتر از ما بودند. »
یکی از چالشهایی که او به آن اشاره کرد، فضای شهر میناب پس از حادثه بود. مسئولین برای بزرگداشت شهدا، چهره شهر را پر از پلاکارد و تصاویر شهدا کرده بودند و این موضوع برای کودکانی که هنوز متوجه نشده بودند چه اتفاقی افتاده، دوباره آسیبزا بود. همچنین خانوادههایی که خودشان عزادار نبودند اما همسایه یا فامیلشان عزادار بود، بچههایشان را به خاطر احساس گناه از خانه بیرون نمیآوردند.
دکتر ابوالحسنی روش مداخله تیم خود را تشریح کرد: «برای تکتک این کودکان پرونده درمانی تشکیل شد که همچنان ادامه دارد. از طریق خانههای بازی و بازی درمانی به صورت فردی و گروهی وارد میشدیم. حتی صداهای بلند برای آنها بازهم ترسآور بود.» او همچنین از تمرکز فعلی تیم بر توانمندسازی نیروهای بومی منطقه خبر داد.
او در پایان با توصیف صحنهای از روستای «ظهوری» گفت: «وقتی به گلزار شهدا رفتم، دیدم بچهها هر روز میآیند سر مزار دوستانشان. یکی از بچهها میگفت "من هر روز میام چون دوستم اینجا تنهاست". این احساس دلتنگی، عذاب وجدان یا وفاداری، بارها تکرار میشد. »
دکتر محبوبه قویدل حیدری (مدیر مرکز روانشناسی «بهارا» زاهدان)
دکتر قویدل حیدری با اشاره به موقعیت ویژه سیستان و بلوچستان — استانی با هزار و هشتصد کیلومتر مرز مشترک با دو کشور همسایه — سخنان خود را آغاز کرد. او گفت که این استان «شاید بتوان گفت روزانه درگیر مسائل امنیتی است. »
او با یادآوری حوادث تروریستی مسجد جامع و مسجد علیابنابیطالب در زاهدان و نیز حادثه چابهار، تأکید کرد که کودکانی که در آن زمان خردسال بودند، امروز بزرگ شدهاند اما همچنان با مشکلات سازگاری، مسائل خانوادگی و آسیبهای عدیده دست و پنجه نرم میکنند.

یکی از نکات مهم سخنان او، گستره وسیع آسیبدیدگان فراتر از حاضران در صحنه حادثه بود: «گاهی حتی مشاهده تصاویر هم آسیبزا است.» او مثال زد از حادثهای که در آن شهید پیری هنگام خرید وسایل با شلیک رگبار بیست تا سی تیر هدف قرار گرفته بود و بچههایش همه این صحنه را دیده بودند. با وجود تلاش مادر برای دور نگه داشتن کودکان از تصاویر، فیلم حادثه در فضای مجازی پخش شده بود و همه آن را دیده بودند.
دکتر قویدل حیدری با اشاره به شیوع بالای اختلال خواب، نگرانی و وسواس در مورد مرگ والدین، و کاهش شدید تمرکز تحصیلی در کودکان قربانی ترور، تأکید کرد: «اصلاً مسیر زندگی بچهها در این مسائل عوض میشود و فضای ناامن روانی که ایجاد میشود، به اندازه خود حادثه آسیبزننده است. »
نکته ظریف و هشداردهندهای که او مطرح کرد، «انتقال بیننسلی سوگهای حلنشده» بود. به گفته او، وقتی تروماها در یک منطقه انباشته میشوند و سوگها به درستی حل نمیگردند، این مسائل به نسل بعد نیز منتقل میشود.
او نمونههای تلخی از آسیبهای عمیق روانی را روایت کرد: مادری که پس از حادثه انفجار اتوبوس «ثارالله» چنان وسواس شدیدی پیدا کرده بود که همه پولها را میشست و از خانه بیرون نمیآمد. فرزندش که پایه ششم ابتدایی بود، شبها پتویش را برمیداشت و در حمام میخوابید و گاهی از شدت فشار روانی بیهوش میشد. او همچنین از کودکانی گفت که هفتهها غذا نمیخوردند، از مدرسه فرار میکردند یا یک سال تمام ترک تحصیل میکردند.
دکتر قویدل حیدری در پایان، بر ضرورت تشکیل تیمهای تخصصی بومی، طراحی پک حمایتی سلامت روان، و ایجاد سیستم غربالگری منظم برای خانوادههای آسیبدیده تأکید کرد.
دکتر فاطمه آذرخرداد (مشاور، روانشناس و مدرس دانشگاه)
دکتر آذرخرداد با اشاره به دو حادثه تلخ — حادثه مسجد علیابنابیطالب در زاهدان (شب میلاد حضرت ابوالفضل العباس) و حادثه حسینیه چابهار (روز تاسوعا) — سخنان خود را آغاز کرد.
یکی از نکات مهم سخنان او، دشواری ارتباط با خانوادههای قربانی بود. او گفت: «من برای چهار یا پنج مورد از خانوادهها تماس گرفتم و حتی پیام فرستادم، اما فقط دو نفر از خانوادهها حاضر به مصاحبه شدند.» این خود نشانه عمق دردی است که خانوادهها را در خود فرو برده است.

دکتر آذرخرداد با اشاره به ابعاد پیچیده ترور کودکان، آن را «بهترین و در عین حال پیچیدهترین نوع ترور» توصیف کرد. از یک سو بیگناهی کودک این پرسش را ایجاد میکند که «به چه گناهی خونش ریخته میشود؟» و از سوی دیگر، پیامها و بازخوردهایی که این حادثه با خود برای خانواده به همراه دارد، بسیار عمیق و ماندگار است.
او روایت تکاندهنده یکی از خانوادهها را بیان کرد: یکی از بازماندگان به نام آقای خسروی تعریف میکرد که بعد از شهادت فرزندش، مادر دچار بیماری اماس شد و چهل روز پیش از دنیا رفت. «هنوز بعد از این همه سال، آن استرس، نگرانی و دردی که آن کودک سهساله داشته، نتواسته آرام بگیرد. »
دکتر آذرخرداد با اشاره به تأثیر جنگ و ترور بر نوجوانان و جوانان گفت: «همین هفته قبل، یک نوجوان از من پرسید آینده من چه میشود؟ واقعاً دچار استرس شدید و استرس فراگیری است که مبادا بمیریم، مبادا اتفاقی بیفتد.» او توضیح داد که برای کودکان و نوجوانان، بحث آینده بسیار حساستر از بزرگسالان است.
او در پایان با اشاره به راهکارهای درمانی مانند بازی درمانی و ایجاد پناهگاههای روانی، بر ضرورت حمایت از کودکان قربانی ترور تأکید کرد و ابراز امیدواری نمود که جامعه روانشناسی ایران بتواند گامی مؤثر در جهت حمایت از این کودکان بردارد.
بخش دوم: پنل خانوادههای شهدای ترور
سیدمحمدجواد هاشمینژاد (دبیرکل بنیاد هابیلیان و فرزند شهید آیتالله هاشمینژاد)
هاشمینژاد با اشاره به آمار شهدای ترور در کشور گفت که بنیاد هابیلیان تا پایان سال ۱۴۰۳ آمار ۲۳ هزار شهید ترور را جمعآوری کرده است. او همچنین از حدود دو هزار و اندی شهید ترور کودک در کشور از ابتدای انقلاب تاکنون خبر داد.

او با اشاره به حادثه مدرسه شجره طیبه میناب و جنگ دوازدهروزه، گفت که در جنگ رمضان حدود ۳۸ کودک شهید و در جنگ دوازدهروزه حدود ۳۱ یا ۳۲ شهید کودک ترور داشتهایم.
هاشمینژاد بر ضرورت توجه به خانواده و بازماندگان تأکید کرد و گفت: «کودکانی که ترور را تجربه میکنند، چه خودشان و چه اطرافیانشان، طبیعتاً باید مداخله روانشناسی صورت بگیرد.» او با اشاره به خلأ حضور نظاممند روانشناسان در کنار خانوادههای آسیبدیده، خواستار تشکیل تیمهای تخصصی برای حضور به موقع در حوادث تروریستی شد.
مهدی ملازاده شاهرودی (فرزند شهید ترور دهه شصت)
شاهرودی سخنان خود را با اشاره به ویژگی اختصاصی خود آغاز کرد: پدرش جلوی چشم خودش ترور شد. او گفت که زندگی او به قبل و بعد از آن حادثه تقسیم شد.

او با اشاره به نبود مداخله روانشناختی مناسب در آن دوران، از ازدواجهای اجباری و زودهنگام برای خانواده شهدا به عنوان اشتباهترین کار یاد کرد: «بدون اینکه آن اتفاق بخواهد تشریح شود و به یک ثباتی برسد، به خانوادهها گفته میشد ازدواج کنند و قطعاً آن ازدواج بعدی با شکست مواجه میشد.»
شاهرودی از تأثیرات عمیق حادثه بر حافظه و روان خود گفت: «بعد از آن حادثه، من کلاً پدرم را از ذهنم پاک کردهام. نه صدایش را دارم، نه تصویری از او دارم. من تا حالا هیچ وقت خواب پدرم را ندیدهام. شفافترین خاطرهام از پدر، روز حادثه است.»
او از رهاشدن خانواده شهدا پس از مدتی کوتاه انتقاد کرد: «روزهای اول شهادت پدرم در صدر مجالس بودیم، اما ناگهان دیدیم که این احترام تمام شد. ما ماندیم و مشکلات مالی و روحی و روانی، و جامعهای که دیگر اصلاً از ما عبور کرده بود. »
شاهرودی در پایان تأکید کرد که حمایت عاطفی و روحی از کودکان قربانی ترور باید «تا آخر عمر» ادامه داشته باشد و نباید اینها رها بشوند.
سیدحسین کامیاب (فرزند شهید ترور دهه شصت)
کامیاب با اشاره به تجربه خود از کودکی که در حیاط مشغول بازی بود و ناگهان با خبر شهادت پدرش مواجه شد، گفت که تأثیرات این تروما تا امروز با او مانده و به فرزندان و همسرش نیز منتقل شده است. او با اشاره به نزدیک به سی سال تلاش درمانی، تأکید کرد که زخم ترور فراموششدنی نیست و «گستره نسلی» دارد. او از اساتید حاضر خواست که راهکارهای عملی برای کمک به بازماندگان ارائه دهند.

محمدیاسر پردل (پدر شهیده ثنا پردل، جوانترین شهید ترور ایران)
پردل با اشاره به اینکه همسر و فرزند دو ماههاش در حادثه ترور شهید شدند و او و دخترش مهرنگار شاهد آن اتفاق بودند، از دغدغه خود برای آینده دخترش گفت. او روایت کرد که دخترش در کودکی به او گفته بود «مقصر تو بودی که ما را بردی آنجا» و بعدها که بزرگتر شد، گفت «مقصر همه شما بودید که این مراسمات را راه میاندازید.» او بر ضرورت مداخله روانشناختی برای فرزندان شهدا تأکید کرد و گفت که خشمهای درونی و نهفته در بزرگسالی بروز پیدا میکند.

خانم مصباح (مادر شهیدان محدثه و محمدرضا اقدسی و همسر شهید حجتالاسلام احد اقدسی)
خانم مصباح با اشاره به حادثه تروریستی ۲۳ خرداد که در آن ساختمان چهارده طبقه آنها هدف قرار گرفت، گفت که او ساکن طبقه نهم بود و به اراده خدا بدون هیچ جراحتی از دل آوار بیرون آمد. او از پشتوانه اعتقادی و تربیت دینی عمیق خود گفت که در آن لحظات هولناک به یاریاش آمد.

او روایت کرد که در همان ساعت اولیه بیرون آمدن از زیر آوار، از خدا خواست که اگر قرار است عزیزانش شهید شوند، هیچ حرفی خلاف رضای خدا نزند. او از حمایت همسایه شهیدی یاد کرد که بر شانهاش فشار داد و گفت «خانم مصباح، باید محکم باشی، قوی باشی!»
خانم مصباح از نگاه توحیدی خود گفت و اشاره کرد که در سخنرانیهای استاد انصاریان جملهای به دلش نشست: «بچهها را با خدای مهربان آشنا کنید؛ خدایی که از پدر و مادر دلسوزتر است.» این جمله جرقه ذهنی او شد و پس از آن، پیچیدهترین مسائل اعتقادی را برای دختر نه ساله خود با محبت خدا حل میکرد.
او در پایان تأکید کرد که وجود اطرافیانی که در آن لحظه بتوانند راهنمایی کنند و حمایت عاطفی داشته باشند، بسیار مهم است و او با تکیه بر پشتوانه اعتقادی و ارتباط با امام حسین (ع) توانسته خود را جمع و جور کند.
جمعبندی تخصصی نشست
در پایان مراسم و پس از سخنان راویان، جمعبندی تخصصی نشست قرائت شد. در این جمعبندی، ابتدا به پدیده «کرختی» اشاره شد؛ یعنی فرد با وجود گذشت سالها از حادثه، همچنان جزئیات آن را با تمام وضوح به یاد میآورد. حتی رویکردهای جدید روانشناسی تأکید دارند که صرفاً شنیدن خبر یا دیدن تصاویر نیز میتواند باعث اختلال استرس پس از سانحه شود.
در ادامه، بر ضرورت مشاوره پیش از ازدواج برای خانواده شهدا تأکید شد. قربانیان ترور به دلیل تجربه تلخ و رشد اجباری، به پختگی فراتر از سن خود میرسند و ازدواج آنها با افراد همسن بدون آمادگی روانشناختی، اغلب به شکست میانجامد.
نمونهای از یک فرمانده روایت شد که هر شب کابوس میبیند و در خواب قادر به فریاد زدن نیست. این نشانهها، علائم اختلال استرس پس از سانحه هستند که تا زمانی که درمان نشوند، به فرد و اطرافیان آسیب میزنند. در این میان، بافت فرهنگی، هویت فرهنگی و معنویت میتوانند به عنوان عوامل حمایتکننده عمل کنند.
تأکید شد که بیان احساسات در لحظات اولیه حادثه نباید سرکوب شود. سرکوب احساسات، قضیه را حل نمیکند و تا سالها مانند سایه فرد را دنبال میکند. همچنین «پذیرش رنج» از دیدگاه معنا درمانی، یکی از کلیدهای اصلی کنار آمدن با فاجعه است.
در پایان ابراز امیدواری شد که این نشست، شروع یک فرایند نظاممند برای حمایت از کودکان قربانی ترور باشد.
بیانیه پایانی نشست
در بخش پایانی نشست، روانشناسان و اساتید حاضر ضمن تحلیل مطالب بیانشده توسط خانوادههای قربانیان ترور، بیانیهای را خطاب به جامعه روانشناسی و نهادهای بینالمللی قرائت کردند. در این بیانیه بر محکومیت تروریسم و خشونت علیه کودکان، ضرورت تبدیل «کمیّت کودکان به خط قرمز سیاست و دیپلماسی جهانی»، فراهم کردن محیطهای امن برای رشد و سلامت روان کودکان در مناطق جنگی، و اولویت دادن به حمایتهای قانونی و مداخلات تخصصی برای قربانیان ترور تأکید شد.