
در دو دهه گذشته، پدیده تروریسم نه تنها به عنوان یک تهدید امنیتی، بلکه به مثابه چالشی بنیادین برای بنیانهای حقوق بشر و نظم بینالمللی ظهور کرده است. این پدیده، با زیر پا گذاشتن قواعد اولیه بشردوستانه، عمدتاً غیرنظامیان بیدفاع را هدف قرار داده و در این میان، کودکان به عنوان بیگناهترین قشر، بار اصلی این خشونت سازمانیافته را متحمل شدهاند.
در بستر این منظر جهانی، میهن ما ایران به عنوان یکی از کشورهایی که در طول چهار دهه گذشته، بیشترین بار تروریسم را بر دوش کشیده، نمونهای شایان تأمل از این فاجعه انسانی است. از آغاز انقلاب اسلامی تاکنون، حملات متعدد گروههای تروریستی و مسلح، منجر به تقدیم بیش از ۲۳ هزار شهید از میان شهروندان بیدفاع این سرزمین شده است. در میان این شهدا، آمار کودکان به عنوان قربانیان بیگناه و مظلوم، رقمی عمیقاً تکاندهنده است.
بر اساس آمار رسمی احصاشده توسط پژوهشگران بنیاد هابیلیان، ۲۱۶۲ کودک و نوجوان زیر ۱۷ سال در ایران قربانی این پدیده شوم شدهاند. نزدیک به دو هزار نفر از این عزیزان پسر و ۱۸۶ نفر دختر بودهاند. اگر آمار شهدای کودک و نوجوان در جنگ تحمیلی را نیز در نظر بگیریم، تعداد شهدای کودک در عملیات رمضان 383 نفر و در جنگ ۱۲ روزه 47 نفر بوده است.
کوچکترین شهید کودک ما، ثنا پردل، تنها دوماهه بود که در آغوش مادرش توسط گروهک تروریستی جندالله به شهادت رسید، و آخرین مورد تا امروز، محمدمهدی ایرانمنش، سیزده ساله، در حمله داعش یک سال پیش به خون غلتید.
این آمار در دهه ۶۰ شمسی به اوج ۱۷۵۰ مورد میرسد. استانهای مرزی مانند کردستان با ۴۷۴ شهید و آذربایجان غربی با ۳۹۸ شهید کودک، بیشترین سهم را در این تراژدی داشتهاند. رده سنی ۱۷ سال با ۷۱۶ شهید، بیشترین فراوانی را نشان میدهد و نکته تکاندهنده اینکه ۱۱۵ کودک زیر ۵ سال نیز در این آمار حضور دارند. از نظر عاملان ترور، گروهکهای کومله، دمکرات و منافقین به ترتیب با ۸۹۲، ۳۸۵ و ۲۷۵ شهید کودک، مسئول اصلی این جنایتها هستند.
در این میان، نباید از کودکان مظلوم میناب غافل شد و نیز نباید فراموش کرد که تروریسم دولتی نیز قربانیان بیگناه بسیاری دارد. نمونه آشکار آن، حمله آمریکا به هواپیمای مسافربری ایران در سال ۱۳۶۷ است که منجر به شهادت ۶۱ کودک (۵۲ کودک ۲ تا ۱۲ ساله و ۹ کودک زیر ۲ سال) شد. مصداق دیگر، پرونده شوم اپستین است که پرده از شبکههای سازمانیافته کودکآزاری برداشت و چهره واقعی مدعیان دروغین حقوق بشر را آشکار ساخت.
اجازه میخواهم برای لحظاتی چهره انسانی این آمار را به تصویر بکشم. اینجا سخن از کودکانی است که با رضایت خانوادههایشان، روایت زخمهایشان را با ما به اشتراک گذاشتهاند:
- طاها، پنج ساله، که دیگر شبها خواب راحت نمیبیند.
- امیرعلی، سیزده ساله، که در یک روز هشت عزیزش را از دست داد.
- امیرمهدی و آرش، که عنوان «کوچکترین جانباز» را بر دوش میکشند.
- رقیه و یگانه و آرتین، که آغوش مادر یا پدر را برای همیشه از کف دادند.
- راستین، دو ساله، که با بدن کوچکش ۸۳ روز در بیمارستان جنگید.
- زهرا، که در آغوش مادرش مورد اصابت قرار گرفت.
و امروز، چشمهای جهان به غزه و لبنان دوخته شده است. کودکانی که زیر آتش بیامان جنگ، روزانه قربانی میشوند و کسی پاسخگوی آن نیست. این کودکان مظلوم، ادامه همان مسیر تلخی هستند که در ایران نیز کم نظیر نبوده است.
نتیجه این رویدادها، تنها یک عدد و آمار تلخ نیست؛ بلکه نسلهایی از کودکان بازمانده هستند که با زخمهایی عمیق و نامرئی، وارد بزرگسالی شدهاند. زخمهایی که اگر امروز به درستی دیده و درک نشوند، فردا به بحرانهای عمیقتری برای فرد و جامعه تبدیل خواهند شد.
روز جهانی کودکان بیگناه قربانی تهاجم، فرصتی است تا جامعه جهانی یک بار دیگر به تعهدات خود در قبال این قشر آسیبپذیر بازگردد. شناسایی دقیق ابعاد این فاجعه، نخستین گام در مسیر حمایت مؤثر است. سؤال اصلی این است: جامعه علمی، نهادهای متولی و خانوادههای قربانیان، چگونه میتوانند در کنار هم، این رنج جمعی را التیام بخشند؟
بنیاد هابیلیان، به عنوان صدای خانوادههای قربانیان ترور، خود را پل ارتباطی میان رنج بیصدای قربانیان و دانشی میداند که میتواند التیامبخش باشد. مأموریت ما، نه تنها مستندسازی این رنج، بلکه تبدیل آن به موتور محرکی برای تولید راهکارهای بومی و عملی است. ما بر این باوریم که حمایت از این کودکان، تنها با همکاری سه ضلع خانوادههای قربانی (به عنوان صاحبان اصلی تجربه)، متخصصان (به عنوان دارندگان دانش مداخله) و نهادهای سیاستگذار و حمایتی (به عنوان تسهیلگران اجرا) ممکن خواهد بود.
در پایان، یاد و نام همه کودکان بیگناهی را که قربانی خشونت و تهاجم شدهاند؛ از کودکان مظلوم ایران و میناب تا کودکان بیگناه غزه و لبنان گرامی میداریم و امیدواریم روزی فرا رسد که هیچ کودکی در هیچ کجای جهان، طعم تلخ ترور و تهاجم را نچشد.