
او در 10 اردیبهشت ماه سال 1340 در یکی از محلههای جنوب تهران دیده به جهان گشود. دارای یک خواهر و 6 برادر بود و خود اولین فرزند خانواده بود.
شهید بدخشان بعد از پایان دورهی ابتدائی که با سنین نوجوانی وی ودورهی انقلاب همراه بود فعالیتهای زیادی را در آن دوران شروع کرد. اعلامیه توزیع میکرد و به کسانی که در تظاهرات علیه رژیم پهلوی شرکت می کردند در خانه شان پناه می داد.
به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت و به منطقه سردشت استان کردستان اعزام شد. بعد از مدتی در یکی از عملیات ها توسط گروهک تروریستی کومله به مدت 4 ماه اسیر شد.
سرانجام 12 آذر 1361 تروریستهای کومله پس از شکنجه های فراوان، برای گرفتن اعتراف و انتقام دو چشم او را از حدقه درآورده، دندانهایش را شکسته و سپس با دو گلوله به قفسه سینه او را به شهادت رسانده و بدنش را سوزاندند. مزار او در بهشت زهرا تهران واقع است.
مادر اصغر برای اینکه خبری از پسرش بگیرد عازم کردستان می شود، به او می گویند برای دیدن اصغر باید هوادار کومله پیدا کنی و به او پول بدهی تا تو را پیش پسرت ببرد. مادر شهید تاب نمی آورد. با پیدا کردن هوادار چشم بسته او را به مقر کومله ها می برند.
به گفته خودش سرهای زیادی که از تن جدا شده بود را آنجا می بیند که در گوشه ای جمع کرده بودند تا برای صدام بفرستند و از او پاداش بگیرند. یکی از آنها با لحن تند به ایشان میگوید پسرت را پس از شکنجه کشتیم و به درختی آویزان کردیم تا نیروهای ایرانی او را پیدا کنند.