شغل : كارمند
سن : 36 سال
وضعيت تأهل : متأهل داراي دو فرزند
محل شهادت : خيابان طالقاني
تاريخ شهادت : 5/7/1360
زندگينامه ...
در سال 1324 در خانواده اي مستضعف در جنوب شهر تهران به دنيا آمد و در دامان پر مهر پدر و مادري دلسوز پرورش يافت و از كودكي با تعاليم عاليه اسلام آشنا گشت . پدرش كارگر راه آهن بود و او پس از طي سنين نوجواني به استخدام اداره حفاظت شركت نفت در آمد .
آزاده بود و آزادگي را در مكتب سرور و سالارش اباعبدالله الحسين (ع) آموخته بود و لذا نمي توانست زير بار زور برود ، از همين رو نيز نتوانست ظلم ها و اجحاف هايي را كه در شركت نفت مشاهده مي كرد تحمل كند و پس از درگيري با يكي از سرهنگان مزدور حفاظت ، به دستور پسر خاله شاه معدوم به عنوان عنصر بي انضباط از شركت نفت اخراج شد . پس از مدتي توانست به عنوان بازبين موقت مجدداً در بخش ديگري از شركت نفت استخدام شود و در آنجا نيز دست از فعاليت هاي افشاگرانه اش بر نداشت .
با مسجد پيوندي ناگسستني داشت و در همه امور خير پيش قدم بود . در سال هاي 1356 و 57 از هر فرصتي براي پخش اعلاميه هاي امام و تكثير مخفيانه آنها استفاده مي كرد و در به حركت در آوردن كاركنان تأسيسات نازي آباد پيش قدم بود . در يكي از همين تظاهرات ها قبل از همه تصوير بزرگي از امام را به دست گرفت و با حالت خاصي در محوطه ايستاد و با نگاه خود همكارانش را به مبارزه دعوت كرد و پس از جمع شدن تدريجي كاركنان ، به راهپيمايي در اعتراض به حضور ارتش در انبار شركت نفت پرداخت و باعث شد تا مزدوران گارد آن منطقه را ترك كنند .
پس از پيروزي انقلاب اسلامي در همه صحنه ها حاضر بود . از جهاد سازندگي تا كمك رساني مستمر به جبهه ها در طول جنگ تحميلي ، پس از آن كه يكي از مخازن جزيره خارك دچار حريق شد ، اولين كسي كه داوطلب اعزام به آن محل گرديد او بود و توانست به اتفاق همكارانش در زير بمباران مداوم هواپيماهاي بعثي حريق فوق را اطفاء نمايد .
بچه هاي خوب نازي آباد او را به ياد دارند كه هر روز صبح زود در مسجد سيدالشهداء حاضر مي شد و به آنان تمرينات رزمي مي داد و برايشان كلاس هاي ايدئولوژي و اصول و احكام بر پا مي كرد . به همت او گروه سرودي از نوجوانان اين مسجد تشكيل شد كه به هنگام تسخير لانه جاسوسي بارها با لباس متحد الشكل و با نظمي خاص سرودهاي مذهبي و انقلابي اجرا نمودند .
از اعضاء فعال انجمن اسلامي شركت نفت بود و اكثر كلاس هاي آموزش فنون نظامي اين انجمن را اداره مي كرد و علاوه بر آن در تأسيس كتابخانه انجمن نيز فعاليتي چشمگير داشت . شهادت را فوزي عظيم مي دانست و يك روز قبل از شهادتش به يكي از دوستانش گفت : " برادر من نه از شهادت واهمه اي دارم و نه نگران زندگي زن و فرزندانم پس از شهادتم هستم ، خدا بزرگ است ."
شهادتنامه ...
حدود ساعت 10 صبح روز 5 مهر 1360 منافقين در بلواي شومي كه به منظور بر هم زدن نظم جامعه به راه انداخته بودند ، در حوالي خيابان آيت الله طالقاني اتوبوسي را به آتش كشيده و به عابرين بيگناه حمله ور شده بودند .
شهيد زرگر كه در آن روز براي انجام كار اداري به اداره شركت نفت رفته بود با مشاهده اين صحنه با مشت هاي گره كرده به مقابله با منافقين جنايتكار مي پردازد تا آنان را از ارتكاب اين فجايع باز دارد . منافقين كوردل او را همچون شمار ديگري از امت حزب الله هدف گلوله قرار مي دهند و اين سرباز گمنام اسلام با پيكري غرقه به خون به لقاء الله مي پيوندد .
پزشكي قانوني علت شهادت برادر زرگر را به شرح زير گزارش نموده است :
" ... در معاينه علائم زير مشخص است : در معاينه جاي ورود گلوله در سمت راست و عقب سر مشخص است كه حدود 6 ميليمتر قطر دارد و از سمت چپ سر خارج شده كه قطر آن حدود 4 سانتيمتر مي باشد . علت مرگ اصابت گلوله تعيين و پروانه دفن صادر گرديد ... "
پيكر پاك شهيد زرگر در ميان انبوه جمعيت سوگوار از مقابل تأسيسات نفت نازي آباد تا مسجد سيدالشهداء در خيابان يادآوران تشييع شد و در گلزار شهداي انقلاب اسلامي ، در كنار ساير شهيدان گلگون كفن اسلام به خاك سپرده شد . يادش گرامي و راهش مستدام باد .
مزار شهيد : بهشت زهرا ، قطعه 24 ، رديف 97 ، شماره 1