
نيروهاي شركت كننده در جنگ و موضع مجاهدين
در اين زمينه نيز نظرات منافقين ، به لحاظ اهميتي كه به مسائل نظامي و به خصوص ارتش و ارتش مردم (البته طبق تعريف خودشان) مي دهند قابل توجه است ؛ به خصوص كه تناقضات بسياري در اين مورد به چشم مي خورد ، چنانكه منافقين گاه در عمل درست خلاف آنچه مي گفتند عمل مي كردند و مي كنند .
اين نظرات قاعدتاً بايد در مسيري كه رشد كرده و به مرحله كنوني رسيده بررسي گردد ، اما در اينجا بنا بر اختصار و محدود كردن بحث ، حول محور جنگ داريم .
همه ما شعارهاي انحلال ارتش ، ارتش آمريكايي ، ارتش ضد خلقي و ... را كه در اوايل توسط گروهك هاي مترقي نما و به خصوص منافقين در مورد ارتش داده مي شد به خاطر داريم و جار و جنجال ها و تبليغاتي را كه در اطراف اين قضيه صورت مي گرفت را فراموش نكرده ايم .
و نيز به ياد داريم كه روشن بيني و ذكاوت امام بزرگوار امت از اين توطئه حساب شده و خطرناك جلوگيري كرد و ارتش را از متلاشي شدن و زمينه را براي اقدام ضد انقلابي گروهكها مناسب كردن ، نجات داد .
با شروع جنگ ، سازمان منافقين (چنانچه گذشت) اعلام مي كند كه : " نيروهاي ما در كنار توده هاي مردم و ساير نيروهاي مردم در جنوب و جنوب غربي در صفوف مقاومت عليه نيروهاي متجاوز و ديگر فعاليت هاي مردمي فعالانه شركت دارند " و بعد از سوء استفاده تبليغاتي فراواني كه از اين امر به عمل مي آورد ، بحث مفصلي تحت عنوان " درس هائي از جنگ ايران و عراق " به نحو زيركانه سعي در تحليل شيوه ادامه جنگ ، ماهيت نيروهاي حاضر در جبهه ها و طرح ديدگاههاي انحرافي در مورد جنگ مي كند و دست آخر با توجه به " تجارب خلق هاي انقلابي جهان " ديدگاه علمي ! خود در اين مورد را نيز عرضه مي دارد :
" نظرگاه هاي مختلف در زمينه ارزيابي نظامي از جنگ :
در اين روزها بطور كلي در مورد شيوه اساسي پيكار با تجاوز اين دو نظريه كه بازتاب انديشه دو جناح حاكميت است ابراز مي شود ، البته هم اكنون در جبهه هاي دفاع اين دو ديدگاه مجزا از هم عمل نكرده و آنچه شاهد هستيم برآيند عملكرد اين دو ديدگاه است . حال به بررسي مختصر اين دو ديدگاه مي پردازيم :
<) ديدگاه دفاع از طريق تكيه بر ارتش كلاسيك :
پيروان اين نقطه نظر كه عمدتاً به جريان هاي وابسته به سرمايه داري تعلق دارند چنين استدلال مي كنند كه چون ما درگير يك جنگ كلاسيك هستيم و دشمني روبروي ماست كه با تكيه به تجهيزات منظم و ارتش مدرن به جنگ ما آمده است ، لذا ما نيز با اتكاء بر يك ارتش كلاسيك ، مجهز و مدرن مي توانيم در مقابل آن ايستادگي كنيم و در نهايت بر متجاوزين فايق آئيم .
از آنجا كه در چنين ديدگاهي طبعاً عنصر سلاح مطلق شده و به عامل انساني يعني خلق و بسيج آن بهاي لازم داده نمي شود ، علت شكست ها نيز در كمبود سلاح و يا عدم سازماندهي مناسب جستجو مي گردد ، البته گاهي هم بر فقدان وحدت فرماندهي اشاراتي مي رود .
بدون ترديد چنانچه با چنين ديدگاهي به دفاع از ميهن بپردازيم (به ويژه با توجه به بافت قبلي ارتش و نوع سلاحهاي آن كه همه امريكائي بود) پس از مدتي ارتشي خواهيم داشت گسترده ، مسلح به سلاح هاي پيشرفته ، نيازمند به تكنولوژي و مستشاران غربي و ... و اين يعني غلطيدن مجدد در ورطه وابستگي .
2) ديدگاه مردم گرايانه مبتذل :
حاميان اين ديدگاه با ساده سازي هاي كودكانه تجارب قيام شكوهمند ضد ديكتاتوري خلق و با الگو قرار دادن آن ، مي خواهند تمام تجارب خلق هاي انقلابي جهان را به يكباره كنار بگذارند و با كوكتل و شعار الله اكبر به جنگ بر عليه اشغالگر بپردازند . بگذريم از اين كه به نظر ما بسياري از دست اندركاران مرتجع نيز به اين ترتيب مي خواهند تمام غفلت ها در زمينه آماده كردن خلق در فرصت هاي پس از پيروزي انقلاب را لوث كنند ؛
و به اين ترتيب بويژه از مقدس بودن شعار " الله اكبر " مايه مي گذارند كه به جاي خود به عنوان يك شعار اساسي ايدئولوژيك و نه به جاي عامل مبنائي بسيج ، سازمان دادن و تسليح خلق ، مي تواند بسيار انگيزنده و وحدت بخش باشد .
در اين ديدگاه به دليل عقب افتادگي تاريخي حاميان آن هيچ توجهي به عنصر سازماندهي نمي شود و حركت خود بخودي شورش وار به جاي حركت خود برانگيخته سازمان يافته به خورد مردم داده مي شود .
از همين جاست كه مي بينيم حاميان چنين طرز تفكري گاه براي نگاه داشتن مردم در شهرهايي كه زير بمباران شديد است ، بدون اين كه توان دفاعي اين شهرها را با ايجاد تأسيسات دفاعي لازم و نيز سازمان دادن و مسلح كردن توده ها ارتقاء دهند ،مي خواهند مردم را به زور تهمت و فحاشي و حتي گاه چماق به شهرهاي جنگ زده برگردانند و تبديل به گوشت جلو توپ بكنند .
... از طرف ديگر در ديدگاه مردم گرايانه مبتذل عنصر سلاح ، نه بر پايه يك تحليل عميق از ريشه هاي وابستگي بلكه بواسطه ضديت كور با عنصر تكنولوژي ، كه باز هم از عقب افتادگي تاريخي چنين ديدگاهي ناشي مي شود ، مورد بي توجهي قرار مي گيرد و هيچ تلاش جدي براي ارتقاء دانش توده ها در زمينه شناخت سلاح ها ، بسيج امكانات آنها و استفاده از هر چه در دسترس است به عمل نمي آيد . "
مجاهد ، شماره 104 ، درس هائي از جنگ ايران و عراق
اين كه تحليل فوق تا چه حد در تناقض با مواضع بعدي آنها بود از سرنوشت كنوني خود آنها ، كه مجهز به تجارب قيام شكوهمند خلق هاي ديگر و مجهز به ديدگاه علمي واقعگرايانه بودند ، معلوم مي گردد .
ديدگاه اول را كه حاميان آن ليبرالها بودند اكنون منافقين ، خود اتخاذ كرده اند و خواهيم ديد كه چگونه اكنون دل به ارتش كلاسيك بسته و چشم اميد به آن دوخته اند كه شايد گرهي از گرفتاري هاشان بگشايد و دردي از دردهاشان را چاره كند .
و اما ديدگاه " مردمگرايانه مبتذل " (البته بزعم آقايان) ، پس از ساقط كردن رژيم شاهنشاهي متكي بر دو هزار و پانصد سال سلطه قهر آميز نظامي و تا بُن دندان مسلح ، اكنون مي رود كه سرنوشت جنگ تحميلي را نيز رقم زند و پيروزي خون بر شمشير را بار ديگر به اثبات رساند .
بگذريم از اين كه چنان ديدگاهي با آن وصفي كه سازمان از آن كرده است و مرادشان تحقير و تمسخر رجال مكتبي و به ويژه رئيس جمهور شهيد مرحوم رجائي بوده است ، هيچگاه بدين صورت مورد نظر نبوده و هيچ يك از مسئولان مملكت استفاده از اسلحه و ساير امكانات تكنولوژيك نظامي را بشرط رعايت موازين و مصالح اسلامي و در صورت نياز ارتش اسلام نه تنها تحريم نكرده اند ، بلكه بالاتفاق واجب مي دانند .
اما ببينيم ديدگاه خود آنها در اين زمينه چه بود ، ديدگاه آنها در اين زمينه كه با تكيه بر تجارب خلق ها ، به خصوص خلق ويتنام ارائه مي شد ، نيروهاي نظامي را كه اكنون در جبهه ها مي جنگند فاقد مشروعيت غير مردمي و حتي ضد مردمي دانسته و انحلال فوري آنها و تشكيل ارتش خلق متشكل از تمامي نيروهاي انقلابي مبارز ! را خواستار مي شد :
" در اينجا صريحاً عليرغم عوامفريبي واپسگرايانه مي گوييم براي اين كه حقانيت خلق و اراده اش عملاً تبلور يابد و دشمن را شكست دهد ، فقط با تشكل ارتش خلق نمود پيدا مي كند ، والا صرف حقانيت نمي تواند پيروزي براي ما و شكست براي دشمن را باعث شود ...
حال ببنيم الزامات تشكيل ارتش خلق چيست :
الف) به لحاظ سياسي :
تجارب سياسي خلق هاي گرانقدر به ما مي آموزد كه ما نمي توانيم از هيچ يك از بخش هاي نيروهاي ضد امپرياليست چشم پوشي كنيم و به نظر ما فقط و فقط نيروهاي واقعاً انقلابي يعني نيروهايي كه رهايي طبقات زحمتكش يعني كارگران و دهقانان از قيد استثمار را در صدر برنامه خود قرار داده اند ، در زمان ما توان رهبري چنين جبهه اي را دارند .
نيروهايي كه معتقدند ،نه آنهايي كه به ظاهر شعارهاي ضد استثماري مي دهند ، ولي در واقع مي خواهند به تعديلي در ثروت هاي برزگ بسنده كنند ، يعني جريانات خرده سرمايه داري واسته اند ...
انحصار طلبي ويژگي نيروهايي است كه تلويحاً ! مرده اند و به دليل عقب افتادگي هاي اجتماعي و فرهنگي شان پيوسته مي ترسند كه در مقابل ديدگاه هاي نيروهاي انقلابي و توان حل مسئله آنها ذوب شوند و به همين دليل حيات خود را در نفي نيروهاي انقلابي مي بينند ...
بنابراين مي بينيم كه اين تنها نيروهاي انقلابي هستند كه مي توانند در رهبري يك جبهه ضد امپرياليستي از توان ساير اقشار و طبقات نيز بهره گيرند ، چرا كه آنها به دليل بالندگي و حمايت از انقلابي ترين طبقات از همكاري با سايرين وحشت ندارند و به همين دليل انحصار طلب نيستند ."
مجاهد ، شماره 104 ، درس هايي از جنگ ايران و عراق
ب) به لحاظ تشكيلاتي و سازماني
(در اين قسمت تشكيل شوراها توصيه شده است.)
ج) به لحاظ نظامي :
... ارتش خلق در عالي ترين و تكامل يافته ترين شكل آن در برگيرنده سه نيروست :
ارتش منظم انقلاب : كه هر چند ظاهراً شبيه ارتش كلاسيك است و طبعاً توان كاربرد سلاح هاي پيشرفته را دارد ، ولي به دلايل گوناگون ماهيتاً با ارتش كلاسيك جوامع سرمايه داري يا وابسته فرق مي كند ، منجمله اين ارتش عميقاً سياسي است و تمام رده هاي آن از ديدگاهي انقلابي برخوردارند ، اطاعت كوركورانه و مادي بين رده هاي گوناگون وجود ندارد و ...
گروه هاي محلي چريكي : كه در واقع به عنوان مكمل عملكردهاي ارتش انقلابي در كنار ارتش و يا در پشت جبهه دشمن عمل مي كنند و چه به لحاظ ضربات فلج كننده به مراكز حساس و چه از نظر روحيه باعث تضعيف دشمن مي شوند .
نيروهاي مدافع محلي : نيز به نوبه خود مي توانند به تدريج ده و يا كارخانه را در مقابل حملات احتمالي دشمن آسيب ناپذير كنند و به اين ترتيب ارتش منظم انقلابي قادر خواهد بود با اطمينان از پشت جبهه ضربه هاي كاري به دشمن وارد كند ...
ولي اين ارتش هرگز يك شبه متولد نمي شود ، بلكه در جريان نبرد ضمن شكست ها و پيروزي ها و تجربه اندوزي ها به تدريج پس از گذر از اشكال ساده تر به اشكال پيچيده و سازمان يافته تر ارتقاء مي يابد ."
مجاهد ، شماره 105 ، درس هايي از جنگ ايران و عراق
گذشته از لفاظي ها و خيال پردازي ها و گذشته از خاستگاه ماركسيستي اين تحليل و به خصوص گذشته از تناقضي كه ميان اين ديدگاه با ديدگاه ها و عملكردهاي بعدي مجاهدين در اين مورد وجود دارد ، آنچه قابل تأمل است هدفي است كه مجاهدين از عرضه اين تحليل تعقيب مي كردند : تبعيت از روش هايي كه در كشورهايي همچون ويتنام به كار رفت . (و مجاهدين آن را عاليترين و تكامل يافته ترين روش ها مي دانستند) ، روش هايي كه حاصلي جز وابستگي به شرق در بر نداشته است . (و مجاهدين در آن زمان خواستار چنين وابستگي بودند ، گرچه در برخورد با واقعيات و در عمل غرب را برگزيدند و به دامن آلوده آن گريختند) .
جنگ تحميلي در تحليل گروهك منافقین (3)