
در سایهروشن مغازه کوچک فرش فروشی در پل جوادیه، حکم تروری امضا شده توسط مسعود رجوی به اجرا درآمد، محمدعلی اکبری، تاجر فرش انقلابی که کمک به رزمندگان را بر تجارت ترجیح میداد، در ۲۵ شهریور ۱۳۶۱ در مغازهاش به شهادت رسید، این ترور، حلقهای از زنجیره عملیاتهای گروهک منافقین بود که در دهه ۶۰، امنیت ملی و جان شهروندان را نشانه رفت.
به گزارش هابیلیان به نقل از فارس، مریم رجوی، به عنوان یکی از رهبران سازمان تروریستی مجاهدین خلق (منافقین)، نقش پررنگی در تاریخچه ترور و جنایت علیه کشورمان داشته است. این سازمان که تحت رهبری او و قبلتر از آن مسعود رجوی فعالیت دارد، سالها به عنوان یکی از گروههای تروریستی شناخته شده است که بسیاری از عملیاتهای تروریستی و ترورهای هدفمند را علیه مقامات، نیروهای امنیتی و مردم بیگناه ایران انجام داده است.یکی از تلخترین بخشهای این کارنامه، جنایتهایی است که منجر به شهادت و زخمی شدن بیش از 17 هزار نفر از مردم عادی و نیروهای نظامی و انتظامی شده است. مریم رجوی و سازمان تحت فرمان او، با اتکا به حمایتهای مالی و اطلاعاتی برخی کشورها، دست به ترورها، بمبگذاریها، حملات مسلحانه و خرابکاریهای متعددی زدند که بسیاری از آنها به شهادت تعدادی از دلسوزان و مدافعان وطن انجامید.از مهمترین جنایات این گروه میتوان به ترورهای دهه ۶۰ اشاره کرد که شامل سوء قصد به رهبران انقلاب، مقامات بلندپایه، و حملات خمپارهای به مناطق مسکونی بود. این جنایات نه تنها امنیت کشور را تهدید میکرد، بلکه ضربهای جبرانناپذیر به خانوادهها و جامعه ایران وارد کرد. یکی از جنایتهای گروهک منافقین هدف قرار دادن محمدعلی اکبری وشتگانی از حامیان انقلاب اسلامی بود که در ۲۵ شهریور ۱۳۶۱ در تهران به وقوع پیوست. محمدعلی اکبری متولد سال ۱۳۲۸ در روستای وشتگانِ جاسبِ شهرستان دلیجانِ استان مرکزی چشم به جهان گشود. وی پس از اتمام تحصیلات ابتدایی در زادگاهش، برای کار به تهران عزیمت کرد و پس از پایان خدمت سربازی، در مغازه فرشفروشی خود در محله جوادیه مشغول به کار شد.

اکبری و برادرش اکبر، از فعالان مذهبی و انقلابی منطقه بودند که در راهپیماییهای دوران انقلاب حضوری پررنگ داشتند و پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز در فعالیتهای مذهبی و پشتیبانی از رزمندگان فعال بودند. همین فعالیتها موجب شد تا چندین بار از سوی گروهک تروریستی منافقین تهدید شوند.در بعدازظهر روز ۲۵ شهریور ۱۳۶۱، دو تروریست از عوامل گروهک منافقین به مغازه فرشفروشی اکبری در تهران حمله کرده و محمد را به شهادت رساندند و به جای برادرش اکبر، که در زمان حمله در روستای وشتگان در کنار پدر مشغول فعالیت کشاورزی بود به اشتباه یکی از مشتریان اهوازی شهید را هدف قرار داده و به شدت مجروح کردند.خبرنگار فارس روایت این جنایت را در گفتوگو با اکبر اکبری برادر شهید و یکی از اهداف اصلی ترور به رشته تحریر درآورده است، آنچه میخوانید بخشی از خاطرات واقعه ترور است.

اکبر اکبری، برادر شهید که خود هدف اصلی ترور بود، پس از چهار دهه خاطرات آن روزهای خونین را بازگو میکند: بعضی روزها که چشمانم را میبندم، آن روزها دوباره زنده میشوند. روزهایی که با برادرم، دلبهدل انقلاب داده بودیم و در مسجد حضرت زهرا(س) تهران، پایگاه بسیج را اداره میکردیم. آن موقع ۲۴ سال بیشتر نداشتم؛ مسئول پایگاه بسیج و رئیس کمیته بودم. برادرم، که بزرگتر از من بود و متولد ۱۳۲۸ مسئول جمعآوری کمکهای مردمی برای رزمندگان جبهه بود.یک روز به ما خبر دادند که مسعود رجوی حکم ترور من و برادرم را امضا کرده. ابتدا باور نمیکردیم، اما بعد، تماسهای تلفنی ناشناس شروع شد و نامههایی که از زیر مغازهمان پیدا میکردیم. اما سرانجام، ترور در یک روز عادی اتفاق افتاد. من آن روز در روستای «وشتگان جاسب» بودم، پیش پدرم. اما برادرم در مغازهٔ فرشفروشیمان در پل جوادیه تهران مشغول کار بود. به گفته شاهدان آن روز دو نفر وارد مغازه شدند و بدون هیچ هشداری، اسلحه را به سمت برادرم گرفته و چندین تیر به بدنش خالی کردند، حتی یک مشتری مغازه هم که آنجا بود، به تصور اینکه من هستم هدف گلوله قرار گرفت، سخت مجروح و برای همیشه جانباز شد.

بعد از مدتی تروریست به اسامی غلامرضا باقری با نام مستعار اکبر و امیر هوشنگ احمدی با نام مستعار قاسم توسط ماموران امنیتی دستگیر و به طور شفاف از خیانت خود نسبت به شهید اکبری جاسبی پرده برداشتند، این تروریست ها قبل تر در خیابان مختاری یک قصاب را ترور کرده بودند. یک روز در زندان اوین با هماهنگی که مسئولین امر ترتیب داده بودند با عوامل ترور روبرو شدیم تا صحبت کنیم. باورم نمیشد؛ حدود سه ساعت و نیم با آنان حرف زدیم. حتی با هم ناهار خوردیم، استانبولی پلو. اما آنان هیچ پشیمانی در چشمانشان نبود و در نهایت اعدام شدند.
بعدها فهمیدیم که ترورهای جنوب تهران از چهارراه انقلاب به پایین، دست این دو نفر بود. برادرم سه فرزند داشت و من چهار فرزند، هنوز هم گاهی وقتی به مغازهمان نگاه میکنم، یاد آن روز میافتم؛ روزی که برادرم را در آستانهٔ پیروزیهای بزرگتر، از دست دادیم.صحبت از ترور که میشود، خاطره آن روزهای سخت در ذهنم زنده میشود. اما آنچه امروز اهمیت دارد، هوشیاری در برابر توطئههای جدید دشمن است که میکوشد با تفرقهافکنی، وحدت ملت ایران را خدشهدار کند.
من از سن پانزده سالگی در خدمت انقلاب اسلامی بوده و مقلد حضرت امام خمینی(ره) بودهام. امروز نیز با وجود گذشت این سالیان، در قالبهای مختلف از جمله فعالیت در شورای حل اختلاف، مسجد و شورای روستا، به خدمت ادامه میدهم.تجربه این سالها به من آموخته که اگر ملتی اراده حفظ استقلال و عزت خود را داشته باشد، باید همانند سالهای دفاع مقدس، استوار و پیوسته بایستد. مشکلات معیشتی و اقتصادی، هرگز نباید ملت را از مسیر اصلی منحرف کند. اگر به دین، انقلاب و آرمانهایمان ایمان داریم، باید در این راه ثابت قدم باشیم.ملت ایران در آزمایشهای سخت، وفاداری خود را نشان داده است. همانگونه که در جنگ اخیر غزه، همبستگی بینالمللی مقاومت را شاهد بودیم، در داخل کشور نیز هنگام موشکبارانها، همه اقشار ملت، از زن و مرد گرفته تا کودک و بزرگسال، دوشادوش یکدیگر هستیم.

وظیفه هر یک از ما در این برهه، ایفای نقش در جایگاه خود است. همانگونه که مورچه با حمل دانهای گندم، سهم خود را در تهیه ذخیره زمستان ادا میکند، هر شهروند ایرانی نیز به اندازه توان خود مسئولیت دارد. در محیطهای کاری، تحصیلی و اجتماعی، باید با بیان منطقی و متقابل، شبهات را رفع و حقانیت راه انقلاب را تبیین کنیم.راه سعادت، در تمسک به ولایت فقیه و وحدت کلمه است. امروز در هیچ نقطه از جهان، رهبری را نمییابید که با این صراحت و شجاعت، در برابر مستکبران جهانی بایستد. ما کهنسالان انقلاب، خود را موظف میدانیم تجربیات خویش را به نسل جوان منتقل کنیم. بدانید که پیروی از رهبری و حفظ وحدت، تنها راه حفظ دستاوردهای چهلساله انقلاب اسلامی است.